۱۴۰۵/۰۴/۰۶

سردبیر

تأکید بر خروج موضوع هسته‌ای و غنی‌سازی از دستور کار مذاکرات

متن کامل خطبه نماز جمعه 05/04/1405

استان البرز، شهرستان کرج

توسط آیت الله حسینی همدانی

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ

اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد

وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ

وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین

عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. متقین در همه حال، خود را در برابر عظمت خدای تعالی کوچک می‌بینند و هر چه درخواست دارند، از او دارند.

در نامه سی و یکم از نامه‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام، که خطاب به فرزند بزرگوارشان است، حضرت توصیه‌هایی را بیان می‌کنند. پس از آنکه درباره توحید و عظمت خدای تعالی نکاتی را فرمودند و به توجه داشتن نسبت به احاطه الهی بر همه عالم سفارش کردند؛ اینکه خداوند بر همه هستی احاطه دارد، در این نوبت تذکرات دیگری را بیان می‌فرمایند.

فرمودند: «فَإِذَا عَرَفْتَ ذَلِكَ فَافْعَلْ كَمَا يَنْبَغِي لِمِثْلِكَ أَنْ يَفْعَلَهُ» حال که این حقیقت را به دست آوردی که خدا بر همه عالم احاطه دارد، در عمل بکوش؛ آن‌چنان که همانند تو سزاوار است بکوشد.

سپس امام علیه‌السلام چهار توصیه می‌فرمایند: «في صِغَرِ خَطَرِهِ وَ قِلَّةِ مَقْدِرَتِهِ وَ كَثْرَةِ عَجْزِهِ و عَظِيمِ حَاجَتِهِ إِلَى رَبِّهِ» یعنی چگونه باشی؟ از نظر کوچکی قدر و منزلت، کمی قدرت، زیادی عجز و ناتوانی، و نیاز شدید به پروردگارت.

«فِی طَلَبِ طَاعَتِهِ»؛ در اطاعت خدا مشتاق باش. «وَخَشْیَةِ عُقُوبَتِهِ»؛ از عذاب او ترسان باش. «وَالشَّفَقَةِ مِنْ سَخَطِهِ»؛ از خشم او گریزان باش. انسان باید چنین باشد.

سپس می‌فرمایند: «وَإِنَّهُ لَمْ یَأْمُرْکَ إِلَّا بِحَسَنٍ، وَلَمْ یَنْهَکَ إِلَّا عَنْ قَبِیحٍ.» زیرا خدای تعالی جز به نیکوکاری تو را امر نکرده و جز از زشتی تو را نهی نفرموده است.

این فراز از نامه سی و یکم بود. ملاحظه می‌فرمایید که امام علیه‌السلام در این بخش، ما را متوجه عجز و ناتوانی خودمان می‌کنند. اگر فراموش کنیم که بنده هستیم، فراموش کنیم که در مقابل خدای تعالی هیچ هستیم، و علم، قدرت، ثروت و هر چه داریم از خداست و ما فقیر محض درگاه الهی هستیم، اگر این حقیقت‌ها را فراموش کنیم، زمینه‌ای برای طغیان انسان فراهم می‌شود.

اگر انسان خود را بی‌نیاز ببیند، طغیان می‌کند. در آیات ششم و هفتم سوره مبارکه علق آمده است: «کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى» انسان هنگامی طغیان می‌کند که خود را بی‌نیاز ببیند.

اگر توجه انسان از روح ملکوتی و الهی‌اش منصرف شود، فقط طغیان نمی‌کند، بلکه بسیاری از صفات پلید و رذایل دیگر را نیز در خود به وجود می‌آورد؛ تجاوزگری، پرخاشگری، انحصارطلبی، فرصت‌طلبی و بسیاری از صفات ناپسند دیگر.

اگر انسان سرکش شود، قرآن کریم به تعدادی از این صفات ما را متنبّه کرده است. قرآن را باید با توجه و تدبر مطالعه کرد و در آیات آن دقت نمود. انسان ظلوم است، جهول است، کفور است، قتور است، منوع است، هلوع است، حریص است، بخیل است و قریب به پنجاه صفت دیگر در وجود انسان مطرح شده است. اگر انسان خود را بی‌نیاز از خدا ببیند، در چنین فضاهایی گرفتار می‌شود.

خلاصه آنکه انسان، هنگامی که گمان کند از خدا بی‌نیاز است، دست به طغیان می‌زند. حالات طغیانگران عالم را ببینید؛ همگی همین حالت را دارند و احساس بی‌نیازی نسبت به خدا می‌کنند.

باید همه این حقیقت را بدانیم و بفهمیم که بدون توحید و شناخت خدا، انسان از شناخت واقعی خودش و جهان اطرافش نیز محروم خواهد شد. وقتی انسان خودش را نشناخت، نمی‌فهمد چگونه باید با خود رفتار کند، و هنگامی که جهان را نشناخت، نمی‌تواند بفهمد رفتار و رابطه‌اش با جهان هستی چگونه باید باشد.

مشکل اساسی این است که انسان خدایی را که همه اشیا را آفریده و بر همه چیز احاطه دارد، نشناخته است. وقتی خداوند بر همه چیز احاطه دارد و مسلط بر همه چیز است و همه عالم تحت سلطه اوست، بدون شناخت او هرگز نمی‌توان به حقیقت چیزی پی برد.

از آثار فراموشی خدا، فراموشی خود انسان است و این خطر بزرگی است. خداوند در آیه یکصد و پنجم سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ.» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مراقب خود باشید، جان خود را دریابید و مبادا خود را فراموش کنید. اگر کسی خودش و ایمانش را مراقبت نکند و آن را از دست بدهد، خدا را نیز فراموش خواهد کرد؛ همان‌گونه که اگر خدا را فراموش کند، خودش را نیز فراموش می‌کند.

در آیه نوزدهم سوره مبارکه حشر نیز آمده است: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.» مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد. کسی که خدا را فراموش کند، خودش را نیز فراموش خواهد کرد. خودفراموشی نیز آثار و تبعات سنگینی دارد و چنین کسانی همان گناهکاران‌اند. اگر کسی خودش را فراموش کند، با سرعت در مسیر گمراهی و هلاکت حرکت خواهد کرد.

در ادامه، امام علیه‌السلام چند عمل شایسته را به فرزند گرامی‌شان، امام مجتبی علیه‌السلام، به عنوان توصیه و پند یادآوری می‌کنند. می‌فرمایند: در راه اطاعت خدا بکوش، از عقوبت الهی ترسان باش. این دستورها برای خود ما نیز هست؛ ما باید اطاعت الهی را پیشه کنیم، از عقوبت خدا بترسیم و از خشم او بیمناک باشیم؛ زیرا خداوند تو را به نیکی امر کرده و از کار قبیح و زشت نهی کرده و بازداشته است. خدای تعالی توفیق انجام اعمال صالح را به همه ما عنایت کند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

اَلحَمدُالله رَبّ ِالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد

وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ

وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی

وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد

وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ

خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت می‌کنم. اهل تقوا زیبا، به‌موقع، محکم و هنرمندانه سخن می‌گویند.

مولای متقیان، امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه، در حکمت سیصد و نود و دوم نهج‌البلاغه فرمودند: «تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا»؛ سخن بگویید تا شناخته شوید، «فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»؛ زیرا انسان در زیر زبان خود پنهان است. این تعبیر، بسیار پویا و زیباست و معنای روشنی دارد. نخست آنکه اهل سخن گفتن باشید تا مردم از کمالات شما بهره ببرند و شما را بشناسند؛ زیرا شخصیت انسان تا زمانی که سخن نگفته، پنهان است. معلوم نیست در چه فضایی قرار دارد، مؤدب است یا بی‌ادب، عالم است یا جاهل و وضعیت او چگونه است. تا سخن نگوید، معلوم نمی‌شود؛ اما هنگامی که سخن گفت، همه‌چیز برای دیگران روشن خواهد شد. خدای تعالی همه ما را به داشتن تقوا و درست سخن گفتن موفق بدارد.

امروز، روز یازدهم محرم‌الحرام است. این روزها به نام اسرا و مفقودین نام‌گذاری شده است تا به این واسطه، از اسیران کربلا، عزیزانمان که مدتی در زندان‌ها بودند و اسارت کشیدند، تجلیل شود. خاندان عصمت سختی‌های فراوانی را متحمل شدند.

در روز عاشورا، حسین علیه‌السلام فرمودند: «صَبْرًا یَا بَنِی عُمُومَتِی، صَبْرًا یَا أَهْلَ بَیْتِی، لَا تَرَوْنَ هَوَانًا بَعْدَ هَذَا الیوم أَبَدًا.» این عبارت، جای بحث فراوان دارد. من فقط به‌اختصار یکی دو کلمه عرض می‌کنم. صبر کنید؛ بعد از این روز، هرگز سختی و ذلتی نخواهید دید. این عبارت کوتاه حضرت، سرشار از درس است. ایشان از اصحاب و پیروان خود می‌خواهند که سختی یک روز را تحمل کنند تا همیشه عزیز باشند. این سخن، بسیار پرمعنا و پرمحتواست.

عزیزان، توجه دارید که کسی که تقوا دارد، فرقان نیز دارد. طبق قرآن کریم، انسان باتقوا فرقان به دست می‌آورد؛ یعنی حق را از باطل، سره را از ناسره و قواره را از بی‌قواره تشخیص می‌دهد. ازاین‌رو، انسان باتقوا راه ماندنی را از راه رفتنی به‌خوبی تشخیص می‌دهد.

بعضی راه‌ها ماندنی هستند و بعضی دیگر رفتنی. باید بفهمیم چه چیزهایی همیشه رفتنی‌اند و چه چیزهایی ماندنی هستند. برای مثال، عمر و زندگانی انسان رفتنی است. اینجا هم حسین علیه‌السلام می‌فرمایند که عمر انسان تمام‌شدنی است. این عمری که داریم، رفتنی است و یک روز نمی‌مانیم؛ اما آنچه می‌ماند، محضر خداست؛ جایی که در آن حاضر می‌شویم و ابدی و همیشگی است. گاهی از روی ترس یا محاسبات غلط، انسان در دام دشمنی می‌افتد که عزت دائمی او را از بین می‌برد؛ یعنی همان ابدیت را از دست می‌دهد. باید حواسمان باشد.

کسی که می‌داند باید در محضر خدا پاسخگو باشد، فقط حرف نمی‌زند، بلکه عمل هم دارد. امام حسین علیه‌السلام با سخنان محکم و استدلال قوی، جنایات بنی‌امیه، علیه‌اللعنه، را افشا کرد؛ اما به سخنرانی اکتفا نکرد، بلکه با شمشیر نیز بر ضد آنان به مبارزه پرداخت، قیام کرد و این حرکت را امر به معروف، نهی از منکر و اصلاح امور جامعه نامید. حضرت مکرر از این فریضه یاد می‌کرد و یکی از انگیزه‌های حرکت خود را احیای همین امر مهم، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، برشمرد.

امام شهید ما، رضوان خدا بر روح ایشان، درباره امر به معروف و نهی از منکر نکته‌ای دارند. فرمودند: «بزرگ‌ترین معروف‌ها، در درجه اول، عبارت است از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی. این، امر به معروف است». معروفی بالاتر از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی نداریم.

ایشان فرمودند: «هر کسی که در این راه تلاش کند، آمر به معروف است. حفظ عزت و آبروی ملت ایران، بزرگ‌ترین معروف‌هاست».

یکی از کسانی که در مسیر تحقق امر به معروف و نهی از منکر قدم برداشت و در این راه نیز به همراه یارانش به شهادت رسید، و در این ایام سالگرد شهادت ایشان را نیز داریم، آیت‌الله شهید بهشتی است؛ رضوان خدا بر او. یاد و خاطره او و اهداف بلندش را گرامی می‌داریم. امام درباره شهید بهشتی فرمودند: «من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متدین، علاقه‌مند به ملت، علاقه‌مند به اسلام و به‌دردبخور برای جامعه خودمان می‌دانستم».

از آن بالاتر فرمودند: «بهشتی، مثل یک ملت بود.» این سخن بسیار بلندی است؛ همان‌گونه که قرآن کریم درباره حضرت ابراهیم علیه‌السلام در سوره مبارکه نحل، آیه ۱۲۰، می‌فرماید: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً». ابراهیم به‌تنهایی یک ملت بود. امام نیز درباره شهید بهشتی فرمودند که او مانند یک ملت بود؛ سخنی که حکایت از شخصیت چندبعدی و جامع او دارد.

امام شهیدمان، رضوان خدا بر او، می‌فرمود: «او علاوه بر اینکه یکی از شاخص‌ترین نظریه‌پردازان گفتمان انقلاب است، از بنیان‌گذاران محوری نظام مدیریت تراز اسلامی در نظام جمهوری اسلامی است». این تعریف، بسیار عمیق است. ایشان لقب «شهید مظلوم» گرفت و این مظلومیت برای او باقی ماند. حتی نزدیکانش نیز او را تحریف و سانسور کردند. اکنون هم بسیاری او را نمی‌شناسند؛ به‌ویژه جوانان، که کمتر با این شهید بزرگوار آشنا هستند؛ در حالی که اندیشه بلندی داشت.

او لیبرال‌ها را به‌خوبی می‌شناخت و آنان را رسوا می‌کرد. از روی حقد و کینه، درباره او می‌گفتند: «بهشتی خوب، بهشتی مرده است؛ از آزادی و دموکراسی بگوید، اما از ولایت، حکومت، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی سخن نگوید». ایشان درباره امر به معروف، نهی از منکر و حجاب، نکات بسیار مهمی دارد.

لیبرال‌هایی که امروز کشور مبتلا به برخی از آنان است و هرچه عقب‌ماندگی و مشکلات داریم، از ناحیه همین موجودات وامانده، غرب‌زده و وابسته است. خدا رحمت کند امام عظیم‌الشأن ما را که می‌فرمود: «ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شر تربیت‌یافتگان غرب و شرق، به این زودی‌ها نجات نخواهیم یافت». متأسفانه اکنون آثار آن را می‌بینیم و در طول این سالیان نیز همه شما با وجود خود آن را درک کرده‌اید.

عزیزان، جوان‌ترها باید با این شخصیت و امثال او آشنا شوند و نقطه‌نظراتشان را بفهمند؛ باید بفهمیم که چرا از همان اول انقلاب، این افراد را به شهادت رساندند. من بعضی از کلمات ایشان را، چون با مطالب روز مطابقت دارد، برای شما انتخاب کرده‌ام.

برای مثال، ایشان فرمودند: «انقلاب با چهره‌ها و دل‌های افسرده تضمین‌شدنی نیست. انقلاب با دل‌های پرشور و چهره‌های شاداب تضمین می‌شود. چرا افسرده باشیم؟ ما که دنبال احدی الحسنیین هستیم؛ یا شهادت یا پیروزی. دیگر چرا افسردگی؟ افسرده نباشید، چهره‌ها شاداب باشد. آن وقت شعارتان همین است که آمریکا و مزدورانش هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند». و ما هم این شعار را می‌دهیم.

جالب است که ایشان می‌گویند باید این شعار با شادابی، توان و احساس قدرت داده شود؛ آن‌وقت است که هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند.

یکی از کسانی که صریحاً با استکبار و آمریکا مخالف بود، ایشان بود. عرض می‌کنم که کلمات ایشان به درد امروز می‌خورد. می‌فرمود: «صریحاً می‌گویم، من همواره با خط سازش مخالف بوده‌ام و هستم.» من این مطالب را از سخنان ایشان انتخاب می‌کنم. ایشان می‌فرمود: «بنابراین، من خط سازش را، حتی نوع سازش مصلحت‌جویانه، و خط مذاکره را، حتی مذاکره به معنای جلب حمایت دشمن، همواره محکوم کرده‌ام و می‌کنم. معتقد هستم که نفوذ این طرز فکر در اداره انقلاب، خطرهایی را به بار می‌آورد و باید جلوی آن را گرفت».

طبیعی است که نمی‌گذارند صاحب چنین تفکری، که مسئولیتی در اداره کشور دارد، زنده بماند. کسی که می‌گوید به هیچ وجه نباید سازش کرد و هیچ مسیری برای سازش باز نیست، روشن است که دشمن با او کنار نخواهد آمد.

امروز، روز قوه قضائیه، یا به تعبیر دیگر، هفته قوه قضائیه نیز هست. به همه عزیزان دستگاه قضا، به‌ویژه کارمندان، مدیران، مسئولان و قضات دستگاه قضای استان، عرض خسته نباشید دارم. با حجم کاری که در موضوعات مختلف در این استان وجود دارد و عزیزان ما با آن سروکار دارند، قطعاً بیانات برادر بزرگوارمان، جناب آقای فاضلی، رئیس محترم دادگستری استان، که پیش از خطبه‌ها ارائه شد، تنها بخشی از گزارش عملکرد بود؛ زیرا نمی‌توان در پانزده یا بیست دقیقه، مجموعه کارهایی را که در استانی با چند میلیون نفر جمعیت و با درگیر شدن خانواده‌های فراوان در پرونده‌های مختلف انجام می‌شود، به‌طور کامل بیان کرد. قطعاً ایشان به رئوس مطالب و نکات اصلی اشاره کردند. نظام مسائل استان در مباحث قضایی نیز گسترده است. من به نوبه خودم از زحمات این عزیزان قدردانی می‌کنم و از طرف شما نیز از آنان تشکر می‌کنم. امیدوارم در مسیری که پیش رو دارند، ان‌شاءالله موفق باشند.

یکی از مسائل مهم و مورد توجه جدی اسلام، قضاوت بین مردم و برپایی محکمه عدل است. همین که نام دستگاه قضا برده می‌شود، خودبه‌خود بحث عدالت در همه زمینه‌ها مطرح می‌شود؛ زیرا دستگاهی است که جان، مال و ناموس مردم در اختیار آن قرار دارد.

این عدالت است که اسلام را زنده نگه می‌دارد و این عدالت است که به جامعه اسلامی حیات می‌بخشد. این نکته را باید بسیار مورد توجه قرار داد. همان چیزی که امروز گمشده دنیاست، عدالت است.

به کسی که آدم‌خواری کرده، نفوس محترمه را کشته، به نوامیس مردم تجاوز کرده، کودک‌کشی کرده، ترور انجام داده، تروریست تربیت کرده و ده‌ها جنایت دیگر مرتکب شده است، مدال صلح می‌دهند. آیا این عدالت است؟ امروز دنیا به دنبال عدالت است، اما چنین افرادی را به جنایات بیشتر تشویق می‌کند.

بحث قضا و مباحث مربوط به قضاوت بسیار گسترده است. خود قاضی که در محکمه می‌نشیند، چه ویژگی‌های شخصیتی و اجتماعی باید داشته باشد؟ ارتباط او با مراجعه‌کننده چگونه باشد؟ هنگام صدور حکم چگونه رفتار کند؟ این‌ها همه مباحث فراوانی دارد. همچنین مسائل مربوط به استان نیز وجود دارد که ان‌شاءالله در زمان مناسب، با خود عزیزان در میان گذاشته‌ایم و باز هم در میان خواهیم گذاشت.

باز هم مطلبی از شهید بهشتی درباره امر به معروف و نهی از منکر بیان می‌کنم که مناسب است مطرح شود. از منظر ایشان، دامنه امر به معروف و نهی از منکر، همه ساختارها و نهادهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه اسلامی را دربرمی‌گیرد. همان‌گونه که برخورداری از حکومت حق و عدل، مشروط به رعایت کامل امر به معروف و نهی از منکر است.

ایشان بیانی دارند که عرض می‌کنم. فرموده‌اند: «این اصل، به لحاظ عاملان اجرای آن، همه آحاد امت اسلامی را شامل می‌شود؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همگان است؛ چراکه بنا به نص صریح کتاب و سنت، فرد فرد شما باید بدانید که راه رسیدن به سعادت و راه رسیدن به حکومت حق و عدل، این است که از طریق امر به معروف و نهی از منکر به چنین هدفی برسید». ببینید، این فکر بلند، این برداشت عالی و متعالی، مبنای تأسیس قوه قضائیه شد. قوه قضائیه باید در همین مسیر حرکت کند.

امام شهید ما فرمودند که در همان دوران کوتاهی که شهید بهشتی مسئولیت دستگاه قضایی را بر عهده داشت، ابتکارات فراوان، کارهای بزرگ و نقشه‌های دوراندیشانه‌ای برای دستگاه قضایی طراحی کرده بود. خدای تعالی، به حق اجداد طاهرینش، این سید بزرگوار را محشور بگرداند.

این روزها درباره آخرین پیام حضرت امام، مطالب و تحلیل‌های مختلفی مطرح می‌شود که بخشی از آن‌ها درست نیست و بخشی نیز ناقص بیان می‌شود. معمولاً به آن قسمت‌هایی پرداخته می‌شود که مورد پسند افراد است و بخش‌هایی که شاید برایشان دشوار باشد، مورد توجه قرار نمی‌گیرد؛ در حالی که باید در لایه‌های مختلف آن پیام دقت کرد و با نگاهی یک‌بعدی درباره آن قضاوت نکرد.

در زمان امام راحل و امام شهید، عده‌ای بودند که برای عمل نکردن به دستور، درباره فرمان و کلام امام می‌گفتند: «منظور ایشان ارشادی بود.» عده‌ای دیگر می‌گفتند: «نه، مولوی بود.» گاهی آن را ارشادی معرفی می‌کردند تا بگویند لازم‌الاجرا نیست و فقط بهتر است اجرا شود، و گاهی آن را مولوی می‌دانستند تا به اجرای آن اقدام کنند. در نهایت، آن کسی که میل به عمل نداشت، راهی برای عمل نکردن پیدا می‌کرد و آن کسی هم که می‌خواست عمل کند، به آن عمل می‌کرد.

در بحث ولایت فقیه، آنچه مهم است این است که مسئول، یعنی کسی که کار در دست اوست، وقتی نظر ولی را فهمید، برای تحقق همان نظر راهکار طراحی کند، دستورالعمل اجرایی بنویسد و بگوید: «نظر ولی در این موضوع این است؛ پس من باید برای اجرای آن چه کنم؟» سپس برای تحقق آن، طرح عملیاتی تنظیم کند، نه اینکه به دنبال نظر شخصی خود و اجرای آن باشد.

این، یک نکته مبنایی درباره وظیفه همه ما و همه کسانی است که در جامعه ولایی زندگی می‌کنیم. رابطه ما با ولی فقیه باید این‌گونه باشد. خدا رحمت کند مرحوم شهید رئیسی را. زمانی که با ایشان صحبت می‌کردیم، همین مطلب را بیان می‌کردند. می‌گفتند: «من بنا را بر این گذاشته‌ام که ببینم ایشان درباره فلان موضوع چه نظری دارند؛ همان را مبنای طراحی برنامه و نقشه قرار می‌دهیم و اجرا می‌کنیم».

حتماً باید توجه داشته باشیم که به هیچ وجه، در مسائلی که پیش می‌آید، وحدت و انسجام خود را در میدان و خیابان از دست ندهیم. امروز یکی از طمع‌های جدی دشمن این است که دوقطبی ایجاد کند و این وحدت را از بین ببرد.

باید اصرار و پافشاری داشته باشیم که خطوط قرمز انقلاب و نظام، قابل معامله نیست. این مسئله را باید بسیار مهم بدانیم و با دقت، نظارت و مطالبه‌گری، آنچه خواسته امام عزیزمان است، دنبال کنیم.

ما امروز چیزی به نام سکوت راهبردی نداریم. همه ما باید نسبت به خواسته‌هایی که امام جامعه دارد، مطالبه‌گری داشته باشیم.

گاهی گفته می‌شود و شنیده می‌شود که خواسته مردم چیز دیگری است و این مطالب را فقط عده‌ای خاص بیان می‌کنند؛ اما امروز دیگر همه به‌خوبی می‌دانند و حتی همه دنیا نیز فهمیده است که مردمی که در این قریب به چهار ماه در کف خیابان حضور دارند، مربوط به هیچ حزب، گروه یا دسته‌ای نیستند. آنان از اقشار مختلف مردم، با گرایش‌های گوناگون، سلایق متفاوت و سطوح مختلف فرهنگی، درآمدی و شغلی هستند؛ اما همگی به دنبال عزت، اقتدار و قوت ایران‌اند. این مردم، با دغدغه فراوان، درباره تفاهم، مذاکره و امثال آن سخن می‌گویند. نگرانی آنان این است که در برابر این داشته‌ها و خطوط قرمزی که از آن‌ها عبور شده، قرار است چه چیزی به دست آورده شود.

همه این مردم، در این تجمعات، یک شعار اصلی و محوری دارند و آن «مرگ بر آمریکا» است. درخواست همگی آنان، که تحت تعلیم و تربیت مکتب حسین علیه‌السلام پرورش یافته‌اند و آموخته‌اند که زیر بار ذلت و خواری نروند، همان شعار همیشگی «هیهات منا الذلة» است که همچنان زنده است.

در اینجا بحث‌های جدی مطرح است و مسئولان باید این مسائل را شفاف بیان کنند، پاسخ بدهند و درباره مسیری که در پیش گرفته شده توضیح دهند. برای مثال، درباره عوارض و تبعات تفاهم، درباره اینکه پس از شصت روز چه اتفاقی خواهد افتاد، درباره جنگ، صلح، جنگ، درباره وعده‌هایی که قرار بود عملی شود، درباره مسئله لبنان و تجاوزاتی که رژیم غاصب همچنان مرتکب می‌شود و حتی امروز نیز بار دیگر انجام داده است. آیا این اقدامات، نقض آتش‌بس و همان بند اول تفاهم‌نامه نیست؟ این‌ها مسائلی است که باید با دقت به آن پاسخ داده شود و برای مردم توضیح داده شود.

در برخی خبرها آمده است -که ان‌شاءالله دروغ باشد- که آنان می‌خواهند دارایی‌های ما را با مدیریت خودشان در اختیار ما قرار دهند، آن هم در قالب کالاهایی که باید از خودشان تهیه شود؛ به‌ویژه در اقلام کشاورزی. عرض می‌کنم، ان‌شاءالله این خبر صحت نداشته باشد؛ اما اگر چنین نباشد، مردم ما حاضرند در حیاط خانه‌هایشان و حتی بر پشت‌بام منازلشان گندم بکارند، اما زیر بار چنین ذلتی نروند.

حتی اگر مسئولی به این نتیجه رسیده باشد که اگر چنین اتفاقی هم بیفتد، اشکالی ندارد، باید گفت که دچار خطای محاسباتی شده و متوجه نیست که چه می‌گوید. باید بسیار مراقب بود.

آن مردک معلوم‌الحال، همان جاسوس، خودش اقرار کرد که جنگ دوازده‌روزه به خاطر گزارش او به آژانس به وجود آمد؛ با اینکه می‌دانست دروغ می‌گوید. او به ایران آمد، گزارش دروغ داد و زمینه آن جنگ را فراهم کرد. بنابراین، ابتدا باید وضعیت این افراد روشن شود که آیا اساساً باید با آنان معامله و ارتباط داشت یا نه؛ سپس درباره اجازه ورود آنان سخن گفته شود.

خلاصه آنکه آحاد مردم، با دقت، عملکرد مسئولان عزیز را زیر نظر دارند و انتظار دارند که با حساسیت و دلسوزی، عزت و اقتدار ایران را تقویت کنند، پیش ببرند و از مواضع خود کوتاه نیایند.

مطلب بعدی که عرض می‌کنم، درباره مسئله هسته‌ای است. حضرت آقا مکرراً فرموده‌اند که در این زمینه بحثی نداریم و شرط صریح ایشان، خروج موضوع هسته‌ای از دستور کار است.

در جلسه قبل، درباره مسئله هسته‌ای از منظر امام شهید، رضوان خدا بر او، نکاتی را عرض کردم. جالب است که مطلب دیگری نیز از ایشان نقل کنم. ایشان فرمودند: «به نظر من، مذاکره با آمریکا برای مسئله هسته‌ای و شاید برای مسائل دیگر، بن‌بست محض است.» یعنی هیچ راه درستی در این مسیر وجود ندارد و این مسیر کاملاً بن‌بست است. «البته برای طرف مقابل مفید است. این مذاکره برای رئیس‌جمهور فعلی آمریکا سودمند است. او سرش را بالا خواهد گرفت و خواهد گفت: من ایران را تهدید کردم و او را پای میز مذاکره نشاندم. او در دنیا به این موضوع افتخار خواهد کرد؛ اما برای ما ضرر محض است و هیچ فایده‌ای ندارد». این، بیان ایشان است.

فعلاً عزیزان برای مذاکره رفته‌اند و اصل مذاکره را نیز امام حاضر ما در بیانیه خود پذیرفته‌اند؛ اما درباره شرایطی که عرض می‌کنم و مسائلی که به‌عنوان شرط مطرح شده است، دیگر نباید کوتاه آمد و باید با نهایت دقت آن را دنبال کرد تا، خدای ناکرده، خسارتی وارد نشود. امام شهید نیز قطعاً با این مسئله مخالف بودند.

حال، همان عده‌ای که تأکید می‌کنند فصل‌الخطاب، رأس نظام است -که این سخن درستی است و همه باید به آن ملتزم باشیم-  چرا به سخن رأس نظام اهمیت نمی‌دهند؟ ایشان تصریح فرمودند که درباره هسته‌ای و غنی‌سازی نباید سخنی به میان بیاید.

در جلسه قبل، درباره هسته‌ای صحبت کردم. امروز می‌خواهم در این چند دقیقه‌ای که فرصت داریم، چند جمله درباره غنی‌سازی عرض کنم. پنج ماه پیش از شهادت، حضرت امام شهید ما، رضوان‌الله علیه، که این سخنان از آخرین بیانات ایشان است، فرمودند: -من بخش‌هایی از آن را بازخوانی می‌کنم- «در اظهارات و گفت‌وگوهای وزارت امور خارجه با طرف‌های سیاسی خود، کلمه غنی‌سازی بسیار تکرار می‌شود. آنان درباره غنی‌سازی یک چیز می‌گویند و ما چیز دیگری می‌گوییم. در داخل کشور نیز در بحث‌های گوناگون، همین‌گونه است و کلمه غنی‌سازی پیوسته تکرار می‌شود. اصلاً غنی‌سازی چیست؟ چه چیزی است که این‌قدر اهمیت دارد؟ چرا همه بحث‌ها حول محور غنی‌سازی می‌چرخد؟ غنی‌سازی اورانیوم. من می‌خواهم بگویم غنی‌سازی یک کلمه است، اما در زیر این یک کلمه، یک کتاب سخن نهفته است. من مختصری از آن را عرض خواهم کرد. غنی سازی اورانیوم یعنی دانشمندان و متخصصان مربوط به مسائل اورانیوم بیایند اورانیوم خام را که معادنش هم در ایران وجود دارد با یک رشته تلاش های فنی پیچیده و پیشرفته تبدیل کنند به یک ماده بسیار با ارزشی که در مسائل گوناگون زندگی مردم دارای تاثیر است. این معنای غنی سازی است».

بعد ایشان به موارد مورد استفاده در کشاورزی صنعت آموزش بهداشت محیط زیست به خصوص برق و امثال این ها اشاره کردند و توضیح دادند و تقاضا کردند که متخصصین برای مردم خاصیت این غنی سازی را توضیح بدهند. بعد فرمودند: «ما این فناوری بسیار مهم را نداشتیم دشمن ها هم راضی نبودند به اینکه به ما بدهند چند مدیر با همت و چند دانشمند مسئول والامقام به معنای واقعی کلمه مسئله غنی سازی اورانیوم را از سی و چند سال قبل در کشور شروع کردند به اینجا رساندند امروز از لحاظ غنی سازی اورانیوم در یک سطح بالایی قرار داریم».

بعد فرمودند: «تا شصت درصد بالا بردیم خیلی رقم بالایی است و خیلی رقم خیلی خوبیست برای کارهای مورد نیاز کشور. یکی از ده کشوری هستیم که این توانایی را داریم در بین دویست و چند کشور ما جزو ده کشوری هستیم که قادر هستیم غنی سازی را داشته باشیم. البته آن نه کشور دیگر، بمب هسته‌ای نیز دارند؛ اما ما کشوری هستیم که نه بمب هسته‌ای داریم و نه خواهیم داشت. نه به آن نیاز داریم و نه بنا داریم از سلاح هسته‌ای استفاده کنیم. در این چند دهه که این فعالیت‌ها را در کشور انجام داده‌ایم، فشارهای بسیار زیادی بر ایران، بر مسئولان کشور و بر دولت‌های مختلف وارد شده است تا ایران را وادار کنند از این مسیر دست بردارد؛ اما ما تسلیم نشدیم و نخواهیم شد. ما نه در این مسئله و نه در هیچ مسئله دیگری، در برابر فشارها تسلیم نشده‌ایم و نخواهیم شد. اکنون طرف آمریکایی اصرار دارد که ایران نباید غنی‌سازی داشته باشد. این یعنی چه؟ یعنی این دستاورد بزرگ، که کشور برای آن این همه تلاش کرده، این همه هزینه پرداخته و این همه سختی و مشکلات را تحمل کرده است، باید از بین برود. معنای نداشتن غنی‌سازی همین است. روشن است که ملت غیور و غیرتمندی مانند ملت ایران، توی دهن گوینده این حرف می‌زند و این را قبول نمی‌کند».

این، بیان ایشان است؛ همان بیانی که امام عظیم‌الشأن ما، امام فعلی و امام شهیدمان و نیز امام راحل بر آن تأکید داشته‌اند. این، سخن مردم عزیز، عزتمند و سرافراز ایران اسلامی نیز هست.

باید توجه داشته باشیم که غنی‌سازی، نماد استقلال و پیشرفت کشور است. عزیزان ما باید مراقب باشند که دچار اختلال در محاسبات نشوند. این، مطالبه‌ای است که باید نسبت به آن هوشیار باشند و اجازه ندهند از دست برود. گاهی سخن از کنار گذاشتن، رقیق کردن یا محدود کردن آن به میان می‌آید؛ اما این‌گونه سخنان با منویاتی که بیان شده و نیز با آنچه مردم در کف خیابان مطالبه می‌کنند، منافات دارد.

یکی از گرفتاری‌های موجود، جریان غیرانقلابی است که در داخل نظام نفوذ کرده است. به عزیزان توصیه می‌کنم خطبه‌های هشتم آذر سال ۱۳۹۸ را، که در همین‌جا برای شما بیان کردم، دوباره مطالعه کنند. در آن خطبه، نزدیک به هشت یا نه شاخص برای شناخت چهره این افرادی که در داخل نظام حرکت‌هایی انجام می‌دهند و متأسفانه امروز آثار آن را مشاهده می‌کنیم، مطرح شد. خوب است آن مطالب را دوباره مرور کنید و ببینید چه نکاتی در آنجا عرض شده بود. به هر تقدیر، باید مراقب باشیم.

دو مناسبت دیگر نیز باقی مانده بود که فرصت بیان آن‌ها فراهم نشد؛ یکی شهادت امام سجاد علیه‌السلام، که در دوازدهم محرم است، و دیگری شهادت مرحوم آیت‌الله صدوقی، چهارمین شهید محراب.

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾