متن کامل خطبه نماز جمعه 18/02/1405
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در قالب وصیتنامهای خطاب به فرزند برومند خود مرقوم فرمودند؛ وصیتی که برای همه ما درسآموز است. پس از بیان مقدمات و ذکر علت انشای وصیت و تذکرات اولیه، به بیان اصل متن وصیتنامه پرداختند؛ متنی که مقداری نیز مفصل و طولانی است و شاید در هفتههایی با قید حیات، در خدمت بررسی این وصیت باشیم.
فرمودند: «وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَيَّ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَى اللهِ وَ الِاقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللهُ عَلَيْكَ». پسرم، بدان که در میان سفارشهایی که به تو میکنم، محبوبترین چیزی که دوست دارم آن را به کار بگیری، تقوای الهی و اکتفا کردن به آن چیزی است که خداوند بر تو واجب کرده است؛ یعنی تقوای الهی و اکتفا به واجبات الهی. و فرمودند: « وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَيْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ » یعنی راهی را در پیش بگیر که پدرانت و صالحان از خاندان تو آن را پیمودهاند.
در این بخش، حضرت سه مطلب را به فرزند خود توصیه فرمودند: نخست تقوای الهی، دوم اکتفا به واجبات الهی، و سوم پیروی از سیره سلف صالح.
کلام اول ایشان که مربوط به تقواست، و مسئله داشتن تقوا، پیشتر نیز درباره آن فراوان سخن گفته شده است. تقوا ملکهای بسیار مهم است که همه ما باید آن را داشته باشیم. نخستین مرحلهای که انسان باید پس از ایمان طی کند، مسئله تقواست. تقوا اینگونه نیست که در پایان راه باشد، بلکه در آغاز راه است. ابتدا باید انسان تقوا داشته باشد و سپس وارد سایر مراتب اخلاقی و معنوی شود.
اهمیتی که تقوا در سعادت دنیا و آخرت ما دارد بر همگان روشن است. پیشتر نیز به مناسبتهایی به آیات تقوا و روایات مربوط به آن اشاره شده است. در آغاز همین وصیت نیز مجدداً به مسئله تقوا اشاره فرمودند. خدای تعالی نیز کتاب خود را برای هدایت متقین نازل فرموده است و توجه ویژهای به اهل تقوا دارد.
امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در خطبه یکصد و نود و یک نهجالبلاغه فرمودهاند: تقوا امروز پناهگاه است، و فردا راهی است به سوی بهشت؛ جادهای روشن است و رهپوی آن پیروز است. به این معنا که کسی که اهل تقوا شد، نهایت کار او رسیدن به بهشت است، و عاقبت اهل تقوا چنین است. خداوند متعال همه ما را در مسیر متقین قرار دهد و توفیق رسیدن به مدارج عالی و استوار در این مسیر را به همه ما عنایت فرماید.
حضرت پس از توصیه به تقوا، فرمودند به واجبات اکتفا کن. باید روشن شود که چرا امام علیهالسلام ما را به این نکته توصیه فرمودهاند.
اولاً، مراد امام علیهالسلام این نیست که انسان فقط به واجبات مشغول باشد و دیگر با مستحبات و اعمال نیک کاری نداشته باشد؛ بلکه مقصود این است که در امور دینی، اولویتبندی داشته باش. در درجه اول، واجبات تو قرار بگیرد و سپس به مسائل دیگر پرداخته شود. برخی افراد به مستحبات میپردازند، در حالی که به واجبات آسیب میرسد؛ در حالی که باید ابتدا واجبات مورد توجه قرار گیرد.
واجبات نیز دایره وسیعی دارند. ثانیاً، اموری در شریعت مسکوت گذاشته شده که خدای تعالی و روایات به آنها نپرداختهاند و فقط اشارهای به آنها شده است و از مکلف نیز درباره آنها سؤال نمیشود؛ اما نباید وقت و ذهن خود را صرف بررسی ریزهکاریهای غیرضروری آنها کرد.
برای مثال، ما باید به قبر و قیامت و مسئله معاد اعتقاد داشته باشیم؛ که از واجبات دینی است، اما این اعتقاد باید بر اساس استدلال باشد. در عین حال، ورود به جزئیات غیرضروری مانند کیفیت دقیق برخی امور جزئی، لازم نیست.
برای نمونه، در مسئله برزخ یا شب اول قبر، به اصل آن اعتقاد داریم، اما لازم نیست در جزئیات آن وارد شویم. همچنین در مسئله صراط، همان چیزی که خداوند فرموده و در روایات آمده است، همان را باید بپذیریم؛ اما نباید وقت خود را صرف بررسی جزئیاتی کنیم که تکلیف شرعی بر آنها مترتب نشده است.
باید ضروریات دین و اصول اساسی آن را بهدرستی شناخت، با استدلال و برهان آنها را فهمید، و وقت خود را صرف این مبانی کرد. سپس در مرحله بعد، به فروعات و جزئیات پرداخته میشود.
گاهی فرد هنوز اصل اعتقادات خود را کامل نکرده است، اما میخواهد وارد جزئیات مسائل فرعی شود؛ در حالی که این کار صحیح نیست. حضرت میفرمایند در اینجا وقت خود را صرف این امور نکن.
دین را باید بدون شک و شبهه شناخت؛ اصول دین را باید با استدلال فهمید و درک کرد و وقت را صرف تحکیم مبانی اصلی دین نمود. حتی در احکام شرعی، یعنی حلال و حرام نیز همینگونه است.
ما باید کلیات احکام را بدانیم و به آنها اعتقاد داشته باشیم، اما در جزئیات احکام شرعی، باید به مرجع تقلید خود مراجعه کنیم؛ به کسی که او را به عنوان مرجع برای خود انتخاب کردهایم. فروعات را از او سؤال میکنیم و از رساله او استفاده مینماییم. نماز و روزه را میپذیریم، اما درباره جزئیات و کیفیت برخی اعمال، مانند کیفیت اعمال حج و مانند آن، دیگر لازم نیست خود را درگیر اجتهاد کنیم، بلکه از مرجع تقلید خود تبعیت میکنیم.
متخصص شدن در همه امور، امری دشوار است؛ زیرا فرصتها کم است و توانمندیها نیز محدود. همه افراد نمیتوانند در همه حوزههای زندگی متخصص باشند. این مسئله فقط مربوط به دین نیست، بلکه در همه امور جاری زندگی چنین است.
برای مثال، وقتی انسان میخواهد خانهای بسازد، نمیبینید که خود او همه جزئیات را به عهده بگیرد. بلکه کارها را به مهندس یا معمار میسپارد و میگوید: من یک خانه در این متراژ میخواهم که این مقدار اتاق داشته باشد، به این شکل باشد، حمام و سایر بخشهای آن چگونه طراحی شود. اما بقیه امور تخصصی را واگذار میکند.
در علوم پزشکی نیز همینگونه است. انسان به پزشک مراجعه میکند و نسخه دریافت مینماید، اما از او نمیپرسد که این دارو با چه موادی ساخته شده یا چگونه تولید شده است و چرا این ترکیب را دارد. اینها جزئیاتی نیست که بیمار درگیر آن شود.
در همه امور زندگی، اصل بر این است که انسان در هر زمینه به متخصص آن مراجعه کند؛ در امور فنی به مهندس، در امور پزشکی به پزشک، و در امور دینی به عالم دین مراجعه میشود. این همان اصل عقلایی است که در همه شئون زندگی جاری است.
و این همان چیزی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به آن توصیه فرمودهاند. ایشان سفارش کردند که آن چیزی که دوست دارند در سراسر این وصیت به آن عمل شود، تقوای الهی است؛ ابتدا تقوا، سپس عمل به واجبات.
اگر همه ما به همین وصیت توجه کنیم، بسیاری از مسائل ما حل میشود. انگیزههای مادی و غیرالهی کنار میرود. انسانی که میخواهد با تقوا زندگی کند و سپس به واجبات خود عمل نماید، ابتدا میرود واجباتش را میآموزد، ابتدا میفهمد چه چیزی بر او واجب است، سپس با نیت خالص و با توکل بر خدا وارد عمل میشود و به وظایف خود عمل میکند.
مطلب دیگری که حضرت در این وصیت بر آن تأکید دارند و به عنوان امری محبوب بیان شده، پیروی از انسانهای نیک و گذشتگان صالح است. صالحان گذشته، برای زندگی خود به روشهایی دست یافتهاند که برای آنان مفید بوده و به آن عمل کردهاند. اگر انسان به آنها اعتماد کند و از آنها پیروی نماید، نتایج خوبی نیز به دست خواهد آورد.
در واقع، توصیه به پیروی از سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام و سیره ائمه معصومین علیهمالسلام، یکی از بزرگترین سرمایههای ماست. حتی در برخی کلمات خود امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز تأکید شده است که هر چیزی که در سنت رسول خدا و اهل بیت علیهمالسلام نیست، باید رها شود. این نشاندهنده اهمیت بسیار بالای این مسئله است.
در سیره امام عصر عجلاللهتعالیفرجه نیز آمده است که روش ایشان، همان پیروی از سیره صالحان است. این یک دستورالعمل عمومی برای همه ماست؛ حتی اهل بیت علیهمالسلام نیز خود بر همین روش بودهاند. بنابراین لازم است این الگوها بهدرستی شناخته و دنبال شوند.
در پایان این بخش از کلام، نکتهای که باید به آن اشاره شود این است که امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در نامه خود به مالک اشتر نیز بر همین معنا تأکید فرمودهاند. ایشان نوشتند: روش پسندیدهای را که بزرگان این امت به آن عمل کردهاند و موجب همدلی و همبستگی شده و امور مردم بر اساس آن سامان یافته است، نشکن.
یعنی به سیره صالحان عمل کن و هرگز سنتی را پایهگذاری نکن که باعث تضعیف روشهای گذشته شود؛ زیرا در این صورت، بنیانگذار روش صحیح پیشین مورد ملامت قرار میگیرد و تو نیز با شکستن آن، گناهکار خواهی بود.
بنابراین نباید بیدلیل ساختارها و روشهای درست گذشته را برهم زد و نباید بدون پشتوانه، روش جدیدی را جایگزین سنتهای صحیح و آزمودهشده کرد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و تسدید تقوای الهی دعوت میکنم. استغفرالله لی و لکم.
متقین، دنیا را رها کردند. اولاً امیرالمؤمنین در حکمت سیصد و هشتاد و پنج از حکم نهجالبلاغه فرمودند: «مِن هَوانِ الدُّنیا عَلَی اللهِ أَنَّهُ لا یُعصی إلّا فیها، وَ لا یُنَالُ ما عِندَ اللهِ إلّا بِتَرکِها.» از خواری دنیا نزد خدا همین بس که جز در دنیا نافرمانی خدا نمیشود و جز با رها کردن دنیا، به پاداش الهی نمیتوان رسید.
مطلب روشن است. تعابیر مربوط به خواری دنیا از امیرالمؤمنین بسیار نقل شده است؛ مثل برگ نیمخورده در دهان ملخ. دنیا اینگونه است؛ ملخی که برگی را خورده باشد و نصفش را جویده باشد، دنیا برای من آنقدر ارزش دارد. این آب دهانی که دور دهان بز و گوسفند جمع میشود، دنیا برای من اینطور است. عطسهی بز چقدر اهمیت دارد؟ دنیا برای من آنقدر ارزش دارد و امثال اینها. خدا انشاءالله دلبستگی به دنیا را در همهی ما کم کند.
یکی از روزهای پربرکت و مبارک سال که در کنار روز ولادت رسول خدا، روز مبعث و روز غدیر، مورد تأکید اولیای دین قرار گرفته که بر آن مواظبت شود، بیست و پنجم ماه ذیالقعده، روز دحو الارض است. اگر اهل تفکر با دقت در این روز و اتفاقی که در آن افتاده بنگرند، میبینند که خدای تعالی با تولد دوبارهی زمین، رحمت خودش را در این روز منتشر کرده و این روز را «اقدم بر همهی روزها» قرار داده است. چون به یکی از این روزها «اقدم» گفته میشود؛ اقدم بر همهی روزها، و نشانهی توحید، آفرینش، حیاتبخشی و قدرت لایزال خودش قرار داده است.
آیات مبارکهی سورهی نازعات را دوستان یک بار دیگر مرور کنند و با دقت بخوانند. مربوط به همین بحث است؛ یعنی دحو الارض. شهر مکه را «امالقری» میگویند؛ مادر سرزمینها. چون خانهی خدا که اولین نقطهای است که از زیر آب سر بیرون آورده و زمین از زیر آن گسترش پیدا کرده، از آنجاست. بعد هم این خانه، نشانهای به سمت حقیقت و خدای تعالی شده، قبله شده و مورد توجه قرار گرفته است.
بنابراین، این روز، روز بندگی، روز اطاعت خدا، روز دعوت به حق و روز «داعی إلی کل حق» است؛ چون نشانهای بر عظمت قدرت خالق هستی و حقانیت دعوت خداست. دحو الارض، روز ذکر و روز اجتماع مسلمین است. خیلی مهم است عزیزان، به این نکته خوب توجه کنید. ائمهی معصومین به این روز توجه ویژه و خاص داشتند. مراقبت داشتند که زمان نزدیک شدنش را به دوستانشان خبر میدادند. میگفتند چند روز دیگر دحو الارض است، یادآوری میکردند و میگفتند شما هم یادآوری کنید.
یک روایت برایتان از امیرالمؤمنین علیهالسلام، بخوانم. حضرت فرمودند: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در روز بیست و پنجم ماه ذیالقعده، روز دحو الارض بود. و هر کس این روز را روزه بدارد و شب آن را به عبادت بپردازد، پاداش عبادت صد ساله برای او نوشته میشود؛ عبادت صد سالهای که روزهای آن را به روزه و شبهای آن را به عبادت گذرانیده باشد». خیلی مهم است؛ یعنی اگر کاسب هم باشید، در عبادت این بهترین کاسبی است.
این بخشش مهم است؛ و هر جماعتی که در این روز گرد هم آیند و به ذکر پروردگار بپردازند، پراکنده نخواهند شد مگر آنکه خواستههای آنان برآورده خواهد شد. و در آن روز، هزاران رحمت از سوی پروردگار نازل میشود که نود و نه درصد آن، از آنِ کسانی است که روزش را به روزه و ذکر مشغول باشند و شبش را به احیا و عبادت بگذرانند.
سؤال من این است که چرا اهلبیت اینقدر به ما تأکید کردهاند؟ حالا این روایت، یک بخشش این است که چرا به این روز اینقدر اهمیت داده شده است؟ آیا فقط مربوط به بُعد عبادی، معرفتی و معنوی این روز است؟ با اینکه غیر از روزه، دعایی هم که برای این روز گفته شده، دعایی کوتاه و مختصر است و مفصل نیست؛ یعنی عبادات آنچنانی هم شاید برایش بیان نشده باشد.
این دعایی که گفته شده، دو بخش دارد. یادم هست که یک سالی همینجا آن را بحث کردم و نکاتش را عرض کردم، اما چون در زمانهای به سر میبریم که سلطهگران عالم در حال ظلم و ستم هستند، خوب است دوباره اشارهای به آن داشته باشیم؛ بهویژه به بُعد سیاسی و اجتماعی دعای مربوط به روز دحو الارض و نقشی که در زندگی انسان دارد و مورد غفلت خیلی از ماست.
این روز، اصلاً روز سیاسی است. درست است که در یک نگاه، روزی معنوی و عبادی است، ولی اهمیتی که به آن داده شده، به خاطر ابعاد مختلف سیاسی و اجتماعی آن است. در بعضی از روایات، این روز، روز قیام حضرت ولیعصر ارواحنا فداه اعلام شده؛ یعنی روزی که حضرت در آن روز برمیخیزند. معلوم میشود که فقط عبادی نیست، بلکه سیاسی هم هست.
عرض کردم که دعا هم دو بخش دارد. بخش اولش خواستههای عبادی و فردی است، اما در بخش دوم، از خدای تعالی نابودی حاکمان ظالم و غاصب با شدیدترین لحنها درخواست میشود.
ببینید، روز گسترده شدن زمین است؛ روز بسط رحمت الهی، توجه به قدرت و رحمت خدا، روز روزه و عبادت. اما در دعایش باید بگوییم: « اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ بِحُقُوقِ (لِحُقُوقِ) أَوْلِيَائِكَ الْمُسْتَأْثِرِينَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِكْ أَشْيَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِكَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِكَهُمْ وَ ضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسَالِكَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِكَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِيَائِكَ وَ ارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظَالِمَهُمْ» همه اش میگوید آمریکا و اسرائیل را لعن کن. اینکه آنها نابود شوند، خانههایشان ویران شود و حکومت حق برپا گردد. بعد هم برای ظهور حضرت ولیعصر و برقراری حکومت عادلانهی او، از خدای تعالی طلب میشود.
این دعا نشان میدهد که این روز، روز سیاسی است؛ روز سیاسی ـ اجتماعی است. باید به این نگاه توجه کرد. این روز کاملاً سیاسی است و ائمه علیهمالسلام هم بر پررنگ بودن آن تأکید داشتند و تأکید کردهاند که ما هم باید به آن توجه داشته باشیم.
اتفاقاً ما هم در روزگاری قرار داریم که در حال مبارزه با استکبار و صهیونیستها هستیم و باید توجه به این امور بیشتر باشد. مستکبرین، هر وقت فرصت کردند، در هر نقطهای از عالم که برایشان ممکن بود، ظلم و جنایتی به راه انداختند و جنگی را علم کردند. محور مقاومت و ایران امروز درگیر همین زیادهخواهیها و جنایات هستند.
قرآن کریم به ما آموزش میدهد که چگونه با این جرثومههای فساد برخورد کنیم. بحث امروز من بیشتر همین است. خوب دقت کنید، میخواهم از قرآن نکاتی را عرض کنم.
در آیات مبارکهی سورهی چهل و هفتم، که به نام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نامگذاری شده، دقت کنید. این سورهی مبارکه سیوهشت آیه دارد. نام دیگر این سوره «قتال» است؛ یعنی سورهی جنگ. در بحبوحهی جنگ احد نازل شده است. این سوره را «الذین کفروا» هم میگویند، چون با «الذین کفروا» شروع شده است. گفتهاند سورهی «الذین کفروا» یا سورهی «قتال».
در آیهی اول اینگونه میفرماید: «الذین کفروا و صدّوا عن سبیل الله أضلّ أعمالهم»؛ آن کسانی که کافر شدند و دیگران را از راه خدا بازداشتند، خداوند اعمال آنها را نابود کرد، از بین برد، بیاثر و تباه کرد. نمیگذارد که اعمالشان به مقصد برسد و خودشان هم به مقصد برسند؛ کسانی که کفر داشتند و سدّ راه خدا شدند.
در آیهی هشتم هم میفرماید: «والذین کفروا فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم»؛ آنهایی که کافر شدند، هلاکت بر آنها باد و خداوند اعمالشان را گم و بیاثر کند.
اگر در طول تاریخ نگاه کرده باشید، همینطور بوده است؛ از نمرودها و فرعونها گرفته تا ابوسفیانها و معاویهها و تا امروز. چقدر برای مسیر حق توطئه کردند؛ اما چه چیزی به دست آوردند این کسانی که توطئه میکردند؟ مگر همین آمریکای پلید هفت تریلیون دلار ـ یعنی هفت با دوازده صفر جلویش ـ در منطقهی جنوب غرب آسیا هزینه نکرد؟ چه نتیجهای گرفت؟ رژیم صهیونیستی چقدر هزینه کرد؟ همین روزها، همین چهل روز، جنگ دوازدهروزه، چقدر پول هزینه کردند؟ آیا چیزی جز سرافکندگی، فضاحت و بیآبرویی برایشان داشت؟
همین دیشب مگر دوباره حماقت خودشان را تکرار نکردند؟ در تنگهی هرمز ماجراجویی نکردند؟ خب، چه چیزی نصیبشان شد؟ همه دیدید و شنیدید که چه گفتند. البته این را هم بدانند که اگر ادامه بدهند و درس عبرت نگیرند، بدتر از این را با تمام وجودشان احساس خواهند کرد.
خب، این کفار، نقطهی مقابل اهل ایمان هستند. در آیهی دوم همین سوره میفرماید: کسانی که ایمان آوردند، عمل صالح انجام دادند و به آنچه بر رسول خدا نازل شده ـ که حق است و از سوی پروردگار آمده ـ ایمان آوردند، خدای تعالی دو کار برای آنها میکند: «کفّر عنهم سیئاتهم و أصلح بالهم»؛ گناهانشان را میبخشد و کارشان را در دنیا و آخرت اصلاح میکند.
خب، کیفر کفار چه بود؟ «أضلّ أعمالهم»؛ اعمالشان تباه و نابود میشود، مورد قبول واقع نمیشود، گم میشود و از بین میرود. اما برای اهل ایمانی که ولایت دارند و در مسیر حق قدم برمیدارند، دو کار صورت میگیرد و دو پاداش دارند: اول اینکه گناهان و لغزشهایشان بخشیده میشود، و دوم «و أصلح بالهم»؛ یعنی سر و سامان دادن به تمام امور و شئون زندگیشان، سامان دادن به امور سرنوشتسازشان.
در صدر اسلام، با اینکه اهل ایمان تجهیزات کافی نداشتند، بر دشمنان پیروز شدند. امروز هم آمریکا و صهیونیستها با تمام عِدّه و عُدّه و کمک و همفکری دیگران برای مصاف با جبههی حق آمدهاند، اما نتیجه قطعاً همان چیزی است که خدای تعالی در قرآن کریم فرموده است؛ «إصلاح بال» همان است که در آیهی سوم همین سورهی مبارکه فرمود که پیروزی از آنِ جبههی حق است.
یک نکتهی درسآموز دیگر هم از این سوره بگیرم و بعد بحث بعدی را عرض کنم. آیهی سیوسوم این سورهی مبارکه دربارهی اطاعت از رهبری است. در قرآن کریم پنج مرتبه «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول» آمده، اما در این آیهی شریفه، یعنی آیهی سیوسوم، یک اضافه هم دارد: «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و لا تبطلوا أعمالکم». ای کسانی که ایمان آوردهاید، اطاعت خدا و رسول را بکنید؛ که ادامهی این اطاعت، در دوران غیبت، اطاعت از ولایت، اطاعت از ولی و جانشین امام معصوم است. اطاعت کنید، ولی مواظب باشید اعمالتان را باطل نکنید.
مرحوم علامه طباطبایی رضواناللهعلیه فرمودند این اضافه، یعنی «لا تبطلوا أعمالکم»، مرادش ابطال اعمال از طریق تخلف از حکم جنگ است. برای هر کسی جنگی هست و جبههای. یکی در میدان مبارزه است، یکی در مقام سخنرانی، یکی معلم سر کلاس است، یکی در اداره، و کسی در جایی دیگر تلاشی میکند و مبارزهای دارد. این جنگ را نباید باطل کند.
امروز کشور ما در موقعیت حساسی قرار گرفته که همه متوجه آن هستیم. در وضعیت جنگی، ولایتپذیری ما باید جدیتر و هوشمندانهتر باشد. هر کس در هر سطحی که هست، باید در اموری که متوجه اوست، بهجد اطاعت کند؛ اطاعت از ولی، اطاعت از فرمانده، اطاعت از مدیر جامعه.
نباید هر کسی بخواهد بر اساس نظر خودش کاری انجام بدهد. باید هوشمندانه وارد این عرصه شویم. اگر خدای نکرده اشتباه کنیم و بدون توجه، طبق خواستهی جبههی مقابل و باطل عمل کنیم، یا حرفی را بزنیم که آنها میخواهند، یقیناً گرفتار خواهیم شد.
امروز در میدان خیابان، قدرت خودمان را به جهان نشان دادیم. عزیزان ما در میدان جنگ و در میدان دیپلماسی هم با همین پشتوانهی محکم به مصاف دشمن میروند. شعارهای این میدان کاملاً روشن و مشخص است و همینها را باید ادامه داد.
خوب توجه کنید که چه عرض میکنم؛ اشتباه برداشت نکنید از صحبت من. اگر بخواهیم نتیجه بگیریم، این است که شعارهای این میدان باید شعارهای مشخصی باشد تا نتیجهاش هم همان چیزی باشد که میخواهیم.
ممکن است ما خواستههای حقی از دولت، به خاطر وضعیت معیشت و گرانی، از دستگاه قضا، از مجموعههای دیگر نظارتی و امثال اینها داشته باشیم؛ اما اگر این موارد را داخل در شعارهایی قرار بدهیم که تن دشمن را میلرزاند و او را از ما عصبانی میکند، یک جور انحراف از مسیر است.
بله، مردم منسجم حضور پیدا میکنند و همه هم به نحوی بخشی از مشکلات معیشتی و اقتصادی را دارند و به سختی تحمل میکنند. همهی اینها مورد توجه است؛ اما شعار ما در مقابل دشمنی که تسلیم ما را میخواهد و امروز میخواهد میدان را به معیشت بکشاند و دوقطبیِ «تسلیم یا معیشت» را برای مردم درست کند، نباید به این سمت حرکت کند.
میبینید که همین میدان چگونه وادادههای غربزده و غربگدا را عصبانی کرده است؛ کسانی که حاضرند همصدا با اجنبی، به مردم ازجانگذشته و بیش از سیویک میلیون جانفدا توهین و بیاحترامی کنند. عناصر بیهویتی که با فرصتطلبی و حرکات زیگزاگی، هرجا که منافع مادی و حیات دنیویشان اقتضا میکرد، مواضع خودشان را در طول این سالها تغییر دادند.
ادعای آزادمنشی و دموکراسی دارند، اما در درون، خشونتگرا و انحصارگرا هستند. کار این عده، جادهصافکنی برای نفوذ و سلطهی اجنبی است و طبیعی است که دشمن هم از آنها حمایت کند.
یکی از کارهای این وادادهها، تحقیر ملت است. هرجا فرصت کردند، ملت را تحقیر کردند. در دوران ملی شدن صنعت نفت، یکی از سرکردهها و بزرگانشان مردم ایران را خطاب کرد که مردم ایران بیلیاقت هستند. امروز هم ادامهی همان تفکر، این مردم «مبعوثشده» ـ به تعبیر رهبر شهید ـ را با بیان دیگری تحقیر میکند.
جالب اینجاست که همین آقایان، سالیان سال بر کشور حاکم بودند و بخش عمدهای از سیاستهایی که امروز گرفتاریهای ناشی از آن را تحمل میکنیم، در اختیار آنها بود. حالا برای اقتصاد و معیشت مردم دل میسوزانند و میخواهند با حقهبازی، خودشان را دلسوز نشان بدهند و کاری کنند که مردم دست از شعار اصلیشان بردارند و وحدت و انسجامشان به هم بخورد.
تا امروز چرا لال بودید؟ از این همه جنایاتی که توسط اجنبیها، جنایتکاران و دشمنان این ملت صورت گرفت، چرا حرفی نزدید؟ چرا با شهدا و خانوادههای شهدا همدردی نکردید؟ امروز نطقتان باز شده و مسیر غلط نشان میدهید؟ غلط میکنید که اصلاً وارد این صحبتها میشوید.
بله، ما از دولتمردان و دستگاههای مربوطه، در جاهای دیگر و حتی از همینجا، خود بنده تا حالا مکرر ـ و امثال بنده در جلسات و جاهایی که باید گفته شود ـ خواستهایم که این وضعیت سامان داده شود و رسیدگی شود. من خبر هم دارم و دنبال میکنم. خب، شیاطینی هستند که شیطنت میکنند و دست آن شیاطین در حال قطع شدن است.
دولت باید بهجد دنبال کند و دنبال هم میکند و بعد هم باید بیشتر دنبال کند. آن جلسه هم عرض کردم که اگر نیرو کم دارد، از مردم بخواهد؛ از همین جانفداها بخواهد که بیایند کمک کنند تا جلوی این مفاسد گرفته شود. اما شعار شبها همچنان باید به سمت مبارزه تا پیروزی، کنترل تنگه توسط ایران، دفع شر اجانب، خروج کامل آمریکا از منطقه و محو کامل اسرائیل از صفحهی روزگار باشد.
یک جمله از امام شهید برایتان بخوانم که ما را متوجه میکند: «کوتاهیهای ما، یک جا دهنلقیمان، یک جا کمک نکردنمان، یک جا اعتراض بیخودیمان، یک جا صبر نکردنمان و یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع میکنیم، گاهی تأثیر میگذارد؛ آن هم تأثیرات تاریخی. یعنی اینگونه مسیر را عوض میکند لذا خیلی باید مراقبت کرد». بعضی وقتها از روی دلسوزی، ما را به مسیری میبرند که نباید برویم.
نکتهی پایانی که عرض بکنم این است که چند روز قبل، سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به خبرنگاری گفت: «ما هم ابرقدرتیم». البته بنده سال گذشته و سال قبل از آن، راجع به اینکه چرا ما ابرقدرتیم، اینجا مفصل بحث کردم و عللش را گفتم؛ اما امروز اجمالاً چند جمله عرض میکنم.
اولاً امروز این مسئله باورپذیر شده که ایران انقلابی، در سالهای اخیر، در عرصههای مختلف امنیتی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی، به مصاف آمریکا رفته و توانسته توطئهها و اقدامات ویرانگر آنها را ـ چه از طرف دموکراتها باشد و چه از طرف جمهوریخواهها که با هم فرقی ندارند ـ مهار کند؛ بهخصوص در این یک سال اخیر که همهی طرحها و عملیات آنها دربارهی ایران شکست خورد.
کشورهای استکباری خودشان را به خواب زدهاند و نمیخواهند بپذیرند که فصل جدیدی در منطقه و جهان در حال رقم خوردن است؛ اما باید بپذیرند و خواهند پذیرفت و بهزودی هم اقرار میکنند که ایران ابرقدرت است.
حالا به چه کشوری ابرقدرت میگویند؟ خیلی خلاصه عرض میکنم؛ چون یادم هست آن دفعه در یک خطبهی کامل این را عرض کردم.
در بین عامهی مردم، کشوری را که قدرت نظامی بالاتری داشته باشد و بتواند با همین قدرت بر کشور دیگری سلطه پیدا کند و ارادهی خودش را به آن کشور تحمیل کند، ابرقدرت میدانند. بعضی هم کشوری را که برتری اقتصادی و صنعتی دارد، ابرقدرت میگویند.
اما در دانشنامهها و در ادبیات سیاسیِ متخصصین علوم سیاسی، تعریف دیگری میکنند. ابرقدرت به کشوری گفته میشود که تأثیرگذاری در روابط جهانی و ایجاد تغییرات محسوس در ارتباطات بینالمللی داشته باشد؛ کسی که بتواند تعاملات جهان را به هم بزند و بر آن تأثیر بگذارد، ابرقدرت است.
بنابراین، کشوری مثل آلمان یا فرانسه، ولو قدرتهای بزرگ اقتصادی هستند، اما دیگر امروز تأثیرات جهانی به آن معنا ندارند و این تأثیر کم شده است. در روابط فرهنگی و سیاسی، دیگر به آنها ابرقدرت گفته نمیشود.
با این تعریف، ایران که توانسته چهلوهفت سال همهی سختیهایی را که کشورهای مختلف برایش فراهم کردند پشت سر بگذارد ـ کشورهایی که تلاش کردند ایران در هیچ موضوعی رشد نداشته باشد ـ اما با توکل به خدا، ایمان راسخ، تکیه بر جوانان دانشمند و عناصر انقلابی و کشوردوست، همهی موانع را رد کرده و به جایگاهی رسیده که رخدادهای جهانی بر اساس آن تنظیم میشود و بر رخدادهای جهانی تأثیر میگذارد، ابرقدرت است.
الان ایران در همین مسیر قرار گرفته است. ایران برای رسیدن به این جایگاه، بردهداری نکرد، آدمخواری نکرد، عضو جزیرهی اپستین نبود، راهزنی دریایی نکرد و کشوری را تهدید به محو از روی زمین نکرد. بعضیها حرفهایی میزنند که انگار لطیفه تعریف میکنند. به قول رهبر شهیدمان، «لاف در غریبی میزند». بقیهی جملهاش را خودتان ببینید. این آقایی که اینگونه صحبت میکند، توجه ندارد که اگر یک نفر ایرانی روی زمین باقی بماند، راه نفس او را میبندد.
ایران رئیسجمهور هیچ کشوری را ندزدید، گروههای خشن تروریستی، آدمربا و آدمکش تربیت نکرد. ایران، با تمدنی چند هزار ساله و عجینشده با اسلام ناب شیعی، با تکیه بر جهاد و تلاش جهادی هزاران دانشمند، هزاران شهید پاک و سرافراز، همراهی مردم کمنظیر و بینظیرترین رهبریِ امامین انقلاب، این قدرت را به دست آورده است. لذا ایران قدرت جهانی دارد؛ ابرقدرت است. آثارش هم در آینده روشن خواهد شد.
هرچند آنها هر روز خواب نابودی این انقلاب و مردم را میبینند و نقشهی جدید طراحی میکنند؛ اما ما به وعدهی الهی اعتماد داریم که فرمود: «إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت أقدامَکُم» و از چیزی هم هراس نداریم؛ چنانکه فرمود: «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ أَنتُمُ الأعلَونَ إِن کُنتُم مُؤمِنین».
اما لازم است که من، عزیزانی را که در جلسه میبینم و به مناسبت هفتهی هلال احمر ـ که حالا صلیب سرخ جهانی هم در آن قرار دارد و از امروز تا یک هفته ادامه پیدا میکند ـ مورد توجه قرار بدهم.
قطعاً شما از بیانات برادر بزرگوارمان جناب آقای خلفی و گزارشهایی که ارائه دادند، حضور مستمر این عزیزان را در صحنههای حساس، صحنههای خطرناک و صحنههای بعضاً سرنوشتساز شنیدید. اگر یک دقیقه زودتر یا دیرتر برسند، زندگی عدهای تغییر خواهد کرد. اینها فداکارانه، ازجانگذشته و به معنای واقعی کلمه جانفدا، وارد عرصه میشوند.
این فقط مربوط به دوران جنگ نیست؛ در موقعیتهای مختلف است. بعضی وقتها کسی در کوه گرفتار میشود، بعضی وقتها کسی در جاده میماند، در برف، باران، سیل و در زمانهای مختلف؛ بهخصوص در همین صحنههایی که در این روزها همه شاهد بودید و مشاهده کردید، این عزیزان حضور داشتند.
بنده به نوبهی خودم، از طرف شما، از همهی عزیزانی که حاضر هستند و بقیهی دوستانشان که در پستهای خود حضور دارند، تشکر و قدردانی میکنم و از خدای تعالی موفقیت آنها را در همهی عرصههای زندگیشان خواستارم. بعضی از این عزیزان ساعتها، هفتهها و روزها نمیتوانند به خانوادههایشان سر بزنند و در صحنه حاضر هستند؛ صحنههایی که هر لحظه احتمال جنایت آن جنایتکار وجود دارد. خب، شما دیدید و شنیدید؛ مثلاً رفتند برای خدمت کردن، دوباره همانجا را هدف قرار دادند و بعد تعداد زیادی شهید شدند. اینها با اینکه میدانند در معرض خطر قرار میگیرند و هر لحظه احتمال دارد با خطر جدیدی مواجه شوند، باز هم در آن عرصه حاضر میشوند. برای سلامتی خودشان و خانوادههایشان صلوات بفرستید.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾