متن کامل خطبه نماز جمعه ۱۴۰۴/10/26
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
بندگان خدا، خودم و همهی شما را به رعایت و تقویت تقوای الهی دعوت میکنم. استغفرالله لی ولکم؛ اهل تقوا از یاد مرگ غافل نیستند.
عرض کردیم که امیرالمؤمنین علیهالسلام در ضمن نامهی سی و یکم، به فرزند گرامی خودشان نکات اخلاقی و تربیتی را بیان فرمودند. در ابتدا، خودشان را معرفی میکنند به عنوان «وصی» با هفت صفت: «من پدری هستم که عمری از من گذشته، با تجربههای فراوان، قصد دارم همهی تجربیات خودم را در اختیار تو بگذارم.»
حضرت در بیان مطلب هم نگاه تربیتی دارند و با تحکم و آمرانه سخن نمیگویند؛ خیلی لطیف و مهربان. این هم درسی است که ما باید بگیریم در مقام تربیت، چگونه سخن بگوییم.
امیرالمؤمنین میفرماید: «مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ». این بیان حضرت ممکن است برگرفته از آیهی شریفه باشد که: «کلُّ مَن عَلَیها فانٍ، وَ یَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَالْإِکرامِ». اینجا میگوید همه چیز فانی است. طبق آیه، خود حضرت هم به آن اقرار دارد. اقرار میکند که مسیری که در پیش روی اوست، بعد از همه تلخیها و سختیها و خوشیها و گشایشها، بعد از همهی اطاعتهای الهی و برای عدهای، نعوذبالله عصیان خدای تعالی چه مسیری خواهد بود.
خود حضرت در هر فرصتی که پیدا میکردند، اصحابشان و اطرافیان را به مسئلهی مرگ و کوچ از این دنیا به عالم آخرت تذکر میدادند. چندتا را نمونه عرض بکنم. در خطبهی دویست و چهار، دارند که بیشتر اوقات امیرالمؤمنین ندا میکردند: «آمادهی حرکت شوید، خدا شما را بیامرزد که بانگ کوچ را سر دادید؛ وابستگی به زندگی دنیا را کم کنید.» یا در حکمت دویست و هشتاد فرمودند: «کسی که به یاد سفر طولانی آخرت باشد، خود را آماده میکند». شما برای همه سفراتون یک آمادگی دارید؛ چطور برای این سفر آماده نمیکنید؟ خودتان را.
در خطبهی دویست و چهار فرمودند: «با زاد و توشهی نیکو به سوی آخرت بازگردید؛ که پیشاپیش شما گردنهای سخت و دشوار و منزلگاههایی ترسناک وجود دارد که باید در آنجاها فرود آیید و توقف کنید.» اینها فقط گفته نیست؛ باید در هر کدام از اینها تامل کرد و گریست. خیلی عقبههای کؤودی در مقابل ماست.
در حکمت دویست و سه، که قبلاً هم خواندم، فرمودند: «برای مرگی آماده باشید که اگر از آن فرار کنید، شما را درمییابد»؛ نمیتوانید فرار کنید. از کجا میخواهی فرار کنی؟ به سمت چی میخواهی فرار کنی؟ لا یمکن الفرار من حکومتک. حضرت دربارهی قیامت مطلب فراوان دارند در نهجالبلاغه و جاهای دیگر. حالا چون بحث من مرگ و آثار مرگ و مسائل مربوط به قیامت نیست، از آن عبور میکنم.
فرمود: از پدری پیر که در آستانهی مرگ است. و «اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ»؛ این یعنی چه؟ «مقر زمان» یعنی چه؟ اقرار به زمان. توجه دارید انسان دوست دارد همیشه جوان باشد، سرحال باشد و چیزی از عمرش کم نشود. در یک مقطعی باقی بماند. زندگی بانشاط ابدی را همه دوست دارند، اما نمیشود. و وقت در حال گذشتن است. این گذر توقف ندارد برای هیچکس. توقف ندارد. آنقدر جلو میرود تا آن زمانی که برای ما مقدر شده و مقرر شده و در اختیار داریم، تمام بشود.
پس اقرار به زمان یعنی عمر ما محدود است. هر روز در حال پیر شدنیم، در حال نزدیک شدن به پایان کاریم. یادمان باشد همیشه سرحال و جوان نمیمانیم. دارد میرود به سمت آنجایی که باید برود.
لذا اینجا امیرالمؤمنین میفرماید: این پدر پیر پذیرفته که زمان در حال تمام شدن است. وقتی زمان در حال تمام شدن است، پس چارهای جز تسلیم نیست. در برابر این چیزی که او را ملاقات خواهیم کرد باید تسلیم باشیم.
تاکید میکند: « اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ» عمر به او پشت کرده و در حال رفتن است. خلاصه، عمر در حال تمام شدن است، بازگشتی هم ندارد. و این پدر تسلیم روزگار شده: « اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ». معنایش روشن است؛ توضیح زیادی نمیخواهد. یعنی در برابر گذر زمان، دستهایش را بالا برده، تسلیم شده است.
بعد امام میفرماید: با این مدت زندگی در دنیا و این تجربیاتی که به دست آوردهام، حالا آمدهام تو را نصیحت کنم. خودم هم در حال کوچ از این دنیا هستم. انتظار نداشته برای تو از دنیا تعریف کنم. انتظار نداشته باش زرق و برق دنیا را برایت شیرین کنم، از آن برای تو بگویم. من باید برای تو واقعیتها را بیان کنم.
من بدبین به دنیا هستم. من نکوهشگر دنیا هستم. «اَلذَّامِّ لِلدُّنْيَا» من دنیا را مذمت میکنم. من همه جای دنیا را دیدم؛ یعنی من میدانم دنیا کجاست، دنیا چگونه است. من الان در موقعیتی قرار گرفتهام که هزاران نفر قبل از من در این موقعیت قرار گرفتند، مردند و رفتند و اثری از آنها باقی نیست. «اَلسَّاكِنِ مَسَاكِنَ اَلْمَوْتَى»؛ من ساکن مساکن مردگان هستم و به زودی هم به آنها ملحق میشوم.
فقط یادتان باشد، من این را مکرر عرض کردهام، اینجا که امیرالمؤمنین دنیا را مذمت میکند و در جاهای دیگر نهجالبلاغه هم که مذمت میکند، منظور همین نعمتهای الهی نیست. اینها را که خدا قرار داده برای اینکه بهره ببریم، از آن استفاده کنیم. نه. دنیا، وابستگیها، دلبستگیها، علقههایی که ما را از آخرت، از یاد آخرت، از توجه به خیرات و نیکیها باز میدارد، آنها دنیا است.
بعد، فرمودند به اینکه دنیا جایی بوده که هر کس مدتی در آن توقف کرده، بعد رفته. من هم الآن به تو وصیت میکنم که در این جایگاه قرار دارم. بعد میفرمایند: «اَلظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً» یعنی این وصیت، وصیت کسی است که فردا از این منزلگاه کوچ میکند.
تا اینجا وضعیت خودش را حضرت با این هفت مورد بیان کردند و فرمودند فضایی وجود ندارد که بخواهم تو را منحرف بکنم، یک چیز ناراستی بگویم. حقیقت زندگی همین است که هست. اما وضعیت تو چگونه است؟ از اینجا شروع میکنند به حالات چهاردهگانهی مخاطب؛ کسی که به او وصیت شده، یعنی ماها. حالا در قالب وصیت به فرزندشان است، به پسر خطاب میکنند، اما مطلب، ما هستیم.
فرمودند: «إِلَى اَلْوَلَدِ اَلْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ» به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نمیآید. بالاخره جوان است و خواستههایش. انسان در جوانی برای آیندهاش آرزوهایی در نظر میگیرد، فکرهایی دارد، برنامههایی دارد، امیدهایی دارد. اصلاً بدون آرزو نمیشود کسی زندگی کند. اگر آرزو نبود، هیچکس دست به کار نمیزد، اقدامی نمیکرد؛ هیچ مادری بچهاش را شیر نمیداد. آرزو باید باشد، امید باید باشد. اما باید دچار آرزوهای طولانی نشد، گرفتار این دنیای مضمون نشد، بعد کنترلش کرد، آرزوها را مدیریت کرد، بعد با توجه و برنامه پیش رفت. وگرنه آرزوی طولانی مذموم است و انسان را هم زمین میزند.
راجع به آرزوها و مسائل اینگونه هم در نهجالبلاغه فراوان فرمودند. مولای ما امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «کسی که آرزوهایش طولانی است، کردار او ناپسند است.» بالاخره کسی که آرزوی طولانی دارد، شروع میکند به نقشه کشیدن، شروع میکند به برنامهریزی کردن، ناچار میشود حلال و حرام را به هم بریزد؛ حرام را حلال کند؛ یک سری کارهای اینجوری ناچار میشود انجام بدهد.
در خطبهی هشتاد و شش فرمودند: «بدانید که آرزوهای دور و دراز عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی میسپارد.» این ثمرهی آرزوی بیهوده است. آرزوهای ناروا را دروغ پندارید که آرزوهای فریبنده هستند و صاحبش را فریب خواهند داد. از مجموعهی روایات به دست میآید: آرزو باید داشت، اما آرزوی طولانی نباید داشت؛ کوتاه، آنکه دست یافتنی است، میشود انجام داد. همین امید، او مطلوب است.
لذا اینجا امیرالمؤمنین به فرزندشان تذکر میدهند، به ما تذکر میدهند، که چیزی را که به آن نمیرسی، آرزویش را نکن. آن چیزی که دست نایافتنی است، نخواهی رسید، آرزو نکن. تذکر میدهند: من الآن در یک موقعیتی قرار دارم که به شما دارم این حرفها را میزنم که خودم طی کردم؛ دیگر تو این راه را نرو.
«اَلسَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ»؛ روندهی راهی که به نیستی ختم میشود. «غَرَضِ اَلْأَسْقَامِ». تو وضعیتت اینطوری است، پسرم، فرزندم، ای کسی که میشنوی صدای علی را: بدان تو در دنیا هدف بیماریها قرار داری. «غرض» یعنی هدف؛ هدف تیر. شما فرض کنید کسی تا هفتاد سالگی، در معرض انواع مشکلات و سختیها و بیماریها و کمبودها و نقصها و امثال اینها قرار میگیرد. اینجا امیرالمؤمنین آن را به عنوان «غرض» یاد میکند. میگوید تو در آینده در هدف تیر این مشکلات خواهی بود و با این مشکلات مواجه خواهی شد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همهی شما خواهران و برادران ایمانی را به رعایت، تقویت و تسدید تقوای الهی دعوت میکنم. اهل تقوا، زندگی با قناعت را برای خودشان انتخاب میکنند.
در جلسهی قبل، چند جملهای از حکمت سیصد و شصت و سه نهجالبلاغه عرض کردم و در این جلسه نیز چند جملهی دیگر از کلام مولایمان امیرالمؤمنین علیهالسلام را یادآور میشوم. حضرت فرمودند: «ولا کنزَ أغنى من القناعة»؛ هیچ گنجی بینیازکنندهتر از قناعت نیست. اگر همهی گنجهای عالم را هم به انسان بدهند، ولی قناعت نداشته باشد، باز هم به دنبال گنج دیگری خواهد بود؛ چرا که قناعت آرامش روح میآورد. دارندهی این صفت، همواره با احساس بینیازی، به آنچه دارد راضی است؛ برخلاف انسان حریص که حتی اگر بزرگترین گنجها را در اختیار داشته باشد، خود را بینیاز نمیبیند.
و نیز فرمودند: «ولا مالَ یذهبُ الفاقة»؛ هیچ ثروتی وجود ندارد که بهخودیِ خود فقر را از بین ببرد. معنای این سخن روشن است؛ وقتی روح انسان فقیر و آلوده باشد، هر اندازه هم ثروت داشته باشد، باز احساس نیاز و فقر میکند. از اینرو امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند که هیچکدام از اینها برتر از تسلیم و قناعت به روزیِ رسیده نیست. قناعت به آنچه خدا عطا کرده، بهترین حال انسان است. کسی که به این حالت برسد، غم دنیا و اهل دنیا را ندارد و با آرامش زندگی میکند. خدای تعالی این حالات را رزق و روزی همهی ما قرار بدهد، انشاءالله.
روزهای پایانی ماه رجبالخیر را سپری میکنیم. خوشا به حال کسانی که از لحظات این ماه بهرههای معنوی بردهاند و میبرند. یکی از اعمال بسیار مهم این ماه، استغفار است. همین زمان باقیمانده را هم، عزیزان، از دست ندهیم. در روایت آمده است که خداوند استغفار را به شما یاد داد، زیرا ارادهی او بر این قرار گرفته که شما را بیامرزد. این فرصت را از دست ندهید.
استغفار در استقبال از زندگی مادی و معنوی، چه در بُعد فردی و چه اجتماعی، نقش بسیار مهمی دارد. همهی انبیا به استغفار دعوت کردهاند. اگر به آیات قرآن توجه کنیم، درمییابیم که برای دعوت انبیا چهار رکن اساسی وجود دارد. در آیات دوم و سوم سورهی مبارکهی هود میفرماید: «أَلّا تَعبُدوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ وَبَشیر * وَأَنِ استَغفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوا إِلَیه…» در این آیات، به چهار اصل راهبردی که در اختیار انبیای الهی بوده، اشاره شده است. اصل اول، اصل توحید است: «أَلّا تَعبُدوا إِلَّا اللَّهَ». اصل دوم، اصل هدایت است: «إِنَّنی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ وَبَشیر». اصل سوم، استغفار است: «وَأَنِ استَغفِروا رَبَّکُم». و اصل چهارم، توبه است: «ثُمَّ توبوا إِلَیه».
البته میان استغفار و توبه تفاوتهایی وجود دارد؛ از جمله اینکه توبه واجب است و استغفار مستحب، و هرکدام آثار خاص خود را دارند که باید در فرصتی دیگر بهطور جداگانه دربارهی آنها بحث کرد. اما مسلّم است که همهی مردم به استغفار نیاز دارند، حتی انبیای الهی. انبیا نیز با استغفار، مقامشان رفعت پیدا میکند و ترفیع درجه مییابند. در قرآن کریم، استغفار برخی از انبیا مانند حضرت آدم، نوح، ابراهیم و موسی علیهمالسلام ذکر شده و آمده است که آنان اهل استغفار بودهاند.
آثار استغفار بسیار فراوان است؛ از جمله جلب امداد الهی، گسترش رزق و روزی و رونق اقتصادی. خلاصه اینکه از استغفار غفلت نکنیم. استغفار خود دعاست و در روایات آمده که بهترین دعاست؛ چه برای افزایش رزق، چه برای نزول برکات و رحمت الهی. اهل استغفار باشیم، بهویژه در این سالها و بهخصوص در روزها و ساعتهایی که به ما اذن استغفار داده شده است.
بیستوهفتم رجب، روزی است که خدای تعالی بر بشر منت نهاد و بزرگترین حادثهی عالم رخ داد. روز شریف و عید گرانقدر مبعث بر همهی شما گرامی و مبارک باد. دعوت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، همانند دعوت دیگر انبیا، با مخالفت عدهای همراه شد؛ چرا که بیان آموزهها و تعالیم اسلام، منافع طاغوتیان را به خطر میانداخت.
دستور رسمی خدای تعالی در قرآن کریم این بود که دو کار اساسی انجام شود: نخست آنکه مردم خداپرست باشند، و دوم آنکه از طاغوت اجتناب کنند. این دو دعوت، دعوت رسمی همهی انبیاست و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز بر همین اساس مبعوث شد.
مرحوم کلینی روایتی را از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که فرمودند: «إنَّ اللهَ تبارکَ وتعالى بعثَ محمداً صلىاللهعلیهوآله بالحق، لیُخرجَ عبادَهُ من عبادةِ العباد إلى عبادته». خدای متعال، رسول خود را به حق مبعوث کرد تا مردم را از عبادت بندگان به سوی عبادت خدا دعوت کند؛ «و من عهدِ عباده إلى عهده»، آنان را از پیمان با بندگان به سوی پیمان الهی بیاورد «و من طاعةِ عباده إلى طاعته»، از اطاعت غیر خدا به اطاعت خدا سوق دهد؛ «و من ولايةِ عباده إلى ولايته»، و از ولایت بندگان به ولایت خدا دعوت کند. یعنی هدف اصلی این بود که مردم فقط خداپرست باشند؛ و این، بخش نخستِ رسالت پیامبر خداست. لذا سران طاغوت در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هر آنچه در توان داشتند، علیه اسلام و شخص رسول خدا انجام دادند؛ اما ارادهی الهی چیز دیگری بود.
پرسش این است که ما امروز، در این زمان، از بعثت پیامبر خدا چه بهرهای داریم؟ بحث امروز من نیز ناظر به همین موضوع است؛ چند بیان و نکته را میخواهم بهصورت مرحلهبهمرحله عرض کنم و پیش بروم، تا جمعبندی نهایی در ذهن شما بزرگواران شکل بگیرد. البته مطالب را مطرح میکنم، اما تنظیم نهایی آن در ذهن خودتان خواهد بود.
نخست چند نکته را عرض میکنم. خدای تبارک و تعالی در آیهی شصتوچهار سورهی مبارکهی انفال، دو مطلب مهم را به رسول خود تذکر میدهد تا در مسیر پیش رو به آن توجه داشته باشد. میفرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ»؛ ای پیامبر، خدا برای تو کافی است. این بخش اول، همان اصل توحیدی است که از دیگر مردم خواسته شده و به خود پیامبر نیز دستور داده میشود. سپس میفرماید: «وَمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»؛ و نیز مؤمنانی که از تو پیروی میکنند.
یعنی پیامبر، تو بهتنهایی نمیتوانی این مسیر را طی کنی؛ باید مؤمنان به دنبال تو حرکت کنند. ابتدا خدا و سپس تبعیت مردم. در این نکته دقت کنید: اگر خدا و مردم در صحنه حضور داشته باشند، هیچ آسیبی به نظام اسلامی که پیامبر اکرم بنا نهاده است نخواهد رسید. اصل اول توحید است و فهم این حقیقت که چیزی در کنار خدا قرار نمیگیرد. حضور مردم نیز در کنار اتکال به خدا، نصرتآفرین و پیروزیساز خواهد بود. اگر توحید نباشد، اجازهی سربازی خدا و توفیق ویژه نصیب کسی نخواهد شد، حتی اگر مدافع دین و اسلام باشد. ابتدا توحید و سپس همراهی مردم؛ این نکتهی اول است.
در آیهی شصتودوم سورهی مبارکهی انفال، برای تأکید بر همین مطلب میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ». ای پیامبر، کسی جز خدا نیست که تو را با یاری خود، یعنی امداد غیبی، و بهوسیلهی مؤمنان نیرومند ساخت. اگر تو نیرویی داری، یک بخش آن امداد غیبی الهی است و بخش دیگر، همراهی مردم با توست. میبینید که باز هم ابتدا خدا مطرح است و سپس یاری اهل ایمان.
در اینجا باید توجه داشته باشیم که همین حضور مستمر و مؤثر مردم نیز به هدایت و امداد الهی وابسته است. هر کسی توفیق آن را ندارد که در کنار پیامبر قرار بگیرد، از دین حمایت کند و در مسیر دین حرکت کند. دقت کنید این نکته را با چه قاعدهای عرض میکنم؛ این خود مطلب مهم دیگری است.
نکتهی بعدی مربوط به حضرت ابراهیم علیهالسلام است؛ با آن جایگاه ویژهای که حضرت ابراهیم دارد، از بتشکنی گرفته تا امتحانات بزرگ، افتادن در آتش، آمادگی برای قربانی کردن فرزند، و معماری خانهی خدا و امثال اینها، برای آنکه مأموریت نبوتش بهدرستی پیش برود، از خدای تعالی در آیهی سیوهفت سورهی مبارکهی ابراهیم چنین درخواست میکند: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ». از خدا میخواهد که دلهای گروهی از مردم را به سوی آنان متمایل سازد.
یعنی با همهی این داشتهها و ابزارها، با بتشکنی و سایر اقدامات، جامعه اداره نمیشود. حکومت اسلامی و حکومت الهی اگر بخواهد استمرار داشته باشد، باید دلهای مردم به سوی خدا متمایل شود. اگر تاریخ اسلام را مرور کنید، میبینید که اساسیترین مقدمهی پیروزی رسول خدا و سپس ایجاد نظام اسلامی به دست ایشان و گسترش آن، تصرف دلهای مسلمانان بوده است. ایجاد محبت و الفت میان مردم، که آن هم بهدست خدا انجام شد.
قرآن کریم میفرماید: هیچکس نمیتواند این الفت را ایجاد کند؛ حتی اگر همهی ثروت زمین را هزینه کند، نمیتواند میان دو نفر محبت برقرار سازد. این خداست که دلها را به هم نزدیک میکند. در آیهی شصتوسه سورهی مبارکهی انفال آمده است: «وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ».
همین حقیقت در انقلاب اسلامی ایران نیز واقع شد؛ دلها متوجه این حرکت عظیم گردید و تا امروز نیز حفظ و نگهداری شد. آن تألیف قلوب شکل گرفت، مردم با یکدیگر متحد شدند و یکپارچه گشتند. دشمن نیز این مسئله را فهمید و خود را تجهیز کرد تا با هتک حرمت، ارعاب، آتشزدن و اعمال تروریستی، میان مردم و مقدساتشان جدایی بیندازد. اما نمیداند که این امور با دل و جان ملت مسلمان درآمیخته است و هرچه بیحرمتی مزدوران بیشتر میشود، حرمت مقدسات نزد ما افزونتر و انگیزهی دفاع در ما محکمتر میگردد.
لذا دیدید که مردم چه حماسهای آفریدند. آفرین بر مردم ایران، آفرین بر مردم البرز، آفرین بر مردم کرج. در اینجا از همهی شما تشکر میکنم. البته پیش از هر چیز، از خدای متعال تشکر میکنم که دلها را متحد ساخت و به نیروهای مدافع توان و قوت بخشید. در مرحلهی دوم، از رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی تشکر میکنم که با درایت و سرعت، صف اعتراض را از اغتشاش جدا کردند و زمینهی ناکامی دشمنان را فراهم ساختند. سوم، قدردان مردمِ همیشه حاضر در صحنه در سراسر بلاد ایران هستم. چهارم، از نیروهای نظامی و انتظامی، از لب مرزها تا پشت درِ خانهها، که فداکاریهای جانانه از خود نشان دادند، صمیمانه تشکر میکنم. پنجم، از سربازان گمنام حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف که اقدامات امنیتی و اطلاعاتی، شناساییها و دستگیریها را بهموقع و پیدرپی انجام دادند. ششم، از بسیجیان گمنام، مظلوم و عزیزمان که بیادعا اما هشیار و همواره حاضر در صحنه، جانفشانی کردند. هفتم، از نیروهای امدادی شامل هلال احمر، اورژانس، آتشنشانی، پاکبانها، پرستاران، پزشکان، ائمهی جمعه، ائمهی جماعات، رسانهها و حتی معلمان که کلاسهای درس را تعطیل نکردند، و نیز همهی کسانی که اگر بخواهم نام ببرم، فهرستی طولانی خواهد شد. از همهی این عزیزان، بنده به نوبهی خود و در این جایگاه سخن، تشکر میکنم و به همهی آنان خدا قوت میگویم.
خلاصه آنکه، همه، با همهی گرایشها و با همهی ظواهر مختلف، آمدند و در بیستودوم دی و بیستودوم بهمن، بیستودوم بهمن دیگری را خلق کردند و یک «یومالله» را به ثبت رساندند. نکتهی قابل توجه آن بود که مردم بدون ماسک آمدند، قرآن به دست گرفتند، عکس رهبرشان را همراه با پرچم ایران بالا بردند و با حضور خود از کیان کشور دفاع کردند.
این حضور، سرشار از پیام بود و پیامهای متعددی در خود داشت. نخست، زمانشناسی و اقدام بهموقع مردمِ هشیار را نشان داد. دوم، با شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» روشن ساخت که ریشهی فراخوانها کجاست و مردم ما هرگز دشمن اصلی را فراموش نمیکنند؛ از همین روست که هر هفته آمریکا را لعن میکنند. سوم، بار دیگر نشان دادند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.
در این میان، نکتهی دیگری نیز وجود دارد: مردم بهطور جدی از دستگاه قضا مطالبه دارند که هیچگونه مماشاتی صورت نگیرد. البته رئیس محترم قوهی قضائیه بیاناتی را مطرح کردهاند، اما لازم است این بیانات در عمل نیز دیده شود؛ آن هم نه فقط دربارهی اغتشاشگران، بلکه دربارهی مسببان و مقدمهچینان این اغتشاشها، یعنی مفسدان اقتصادی، که باید قاطعانهتر به سزای اعمال خود برسند.
خامساً آنکه، این حرکت مردمی، تودهنی محکمی به بیگانگان و تروریستهای مزدور بود و نشان داد مردم پای انقلاب خود ایستادهاند، پای سختیهایی که در این مسیر کشیدهاند و خونهایی که دادهاند. البته این به آن معنا نیست که پرسش مردم از مسئولان دربارهی مسائل اقتصادی و برنامههای آنان برای برونرفت از معضلات اقتصادی از بین رفته باشد؛ این مطالبه همچنان بهقوت خود باقی است. مردم ما نسبت به مسائل اقتصادی همچنان دغدغه دارند و انتقاد میکنند.
باید توجه داشت که همین اعتراض مردم، نشانهی دغدغهمندی آنان نسبت به انقلاب است؛ یعنی نمیخواهند بهبهانهی مشکلات اقتصادی، عدهای به انقلابی که با خون و دل به دست آمده آسیب بزنند. اعتراض میکنند تا بگویند مسئولان باید با سرعت و برنامهریزی صحیح، وضعیت را اصلاح کنند. با اعتراض خود میخواهند نقصها را تذکر دهند و این بلوغ را نیز دارند که صف خود را از دشمنان و از کسانی که با منافع ملی کاری ندارند، جدا کنند.
تا اینجا سخن از خدا و حضور مردم بود. اما آیا میتوان بدون امنیت، کارها را پیش برد؟ این نکتهی دیگری است که بهعنوان آخرین مطلب عرض میکنم. مردم ما معنای امنیت و نعمت امنیت را بهخوبی میفهمند. مدافعان حرم که سالها پیشتر برای ایجاد همین امنیت به میدان رفتند، برای این بود که ما در تهران و دیگر شهرها، مورد هجوم داعشصفتان قرار نگیریم؛ هرچند عدهای غربزده و واداده، همان زمان نیز سخنان بیربطی میگفتند که همه از آن آگاهند و نیازی به تکرار نیست.
یکی از گواراترین و بزرگترین نعمتهای الهی، امنیت است. همهی مردم به آن نیاز دارند و بدون امنیت، زندگی نه لذتبخش است و نه آرامشآفرین. با این حال، متأسفانه این نعمت گاه مورد غفلت قرار میگیرد. در روایت آمده است: «نِعْمَتانِ مَکْفُورَتانِ: الأَمْنُ وَالعافِیَةُ»؛ دو نعمت هستند که بسیار مورد ناسپاسی قرار میگیرند: امنیت و سلامت. اگر امنیت نباشد، زندگی ارزشی نخواهد داشت و بیلذت میشود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: بدترین وطنها، وطنی است که ساکنان آن در امان نباشند. بهدلیل اهمیت امنیت، امام سجاد علیهالسلام در بخشی از دعای مکارمالاخلاق، اینگونه از خداوند متعال درخواست میکند: «خدایا، تلخی ترس و بیم از ستمگران را به شیرینی امنیت تبدیل فرما». اگر به سیاق فرازهای پیشین این دعا توجه شود، روشن میگردد که مقصود از این امنیت، صرفاً امنیت شخصی نیست، بلکه امنیت اجتماعی است؛ نعمتی که از مهمترین نعمتها برای جامعه به شمار میآید. روایات در این باب فراوان است که از ورود تفصیلی به آنها خودداری میکنم.
نعمت امنیت اجتماعی از نعمتهای بزرگی است که خدای تعالی در این سالها به کشور ما عنایت کرده است؛ باید همه قدردان این نعمت باشیم و نگذاریم توسط عدهای از بین برود. دیدید که دو سه شب چه خسارات بزرگی به کشور زدند؛ دو سه شب بود، فقط دو شب یا سه شب هم نشد، اما چه خساراتی وارد کردند.
لذا دستور مبارکهی «قریش» همین دستور اجتماعی صادر شد: «باید از پروردگار این خانه اطاعت کنید». ولی خداوند باز اول توحید را میفرماید، اول خدا. در این دستور الهی به دو نکتهی مهم اشاره شده است؛ و اینکه مقدمهی تحقق حکومت الهی، داشتن دو نعمت بزرگ است: «الذی أطعمهم أطعمَتهم من جوع و آمنَهم من خوف». همانا همان خدایی که مردم را از گرسنگی نجات داد و اطعام کرد و از ناامنی رهایی بخشید و امنیت داد.
ببینید، دو مطلب است؛ از نگاه توحیدی. طبق روایتی که مرحوم کلینی در کافی نقل میکند، خداوند میفرماید: «مردم، نانخورِ خدا هستند، مردم تحت تکفل خدا هستند. بهترین مردم کسی است که به این نانخورها کمک کند.» خب این نانخور در این زمان، کی باید کمکش کند؟ دولت. دولتها، حکومتها، حکومت اسلامی به عنوان بزرگترین موهبت الهی به مردم، باید این دو خدمت را در رأس خدمات خود به مردم قرار دهند تا احکام الهی در جامعه جاری شود. این دو خدمت عبارتاند از: معیشت، یعنی «أطعام من جوع»، و دوم امنیت، یعنی «آمنهم من خوف». معیشت و امنیت نباید از هم جدا شوند؛ این دو با هم رابطه دارند. این اعتراضات، تذکر خوبی بود برای کسانی که باید متذکر شوند.
مسئلهی امنیت به قدری مهم است که امام سجاد علیهالسلام که خود گرفتار ستم طاغوتهای اموی بود، اما برای کسانی که در همان حکومت مسئولیت تأمین امنیت اجتماعی را داشتند، دست به دعا برد. او تحت ستم آنها بود، اما آنها که مرزها را اداره میکردند و امنیت جامعه را برقرار میکردند، در دعای بیست و هفت صحیفهی سجادیه، فرازهای بلندی برایشان آمده است.
خلاصه مردم در متن همه چیز از اول بودهاند؛ خودشان انقلاب کردند، شخصاً وارد شدند، بدون کمک هیچ عنصر خارجی، نه کمک غربیها و نه شرقیها، از کشورهای بیرون کسی کمک نکرد. بعد هم خودشان تا امروز در همهی صحنهها حاضر بودهاند و ایستادهاند و دفاع کردهاند.
به تعبیر حضرت امام رضواناللهتعالیعلیه، اگر انقلاب ما یک حزبی بود، مال یک حزب یا یک گروه بود، و اگر مردم حاضر نبودند در صحنه، آن انقلاب دوام نمیآورد. همین حرف را حضرت آقا هم فرمودند: بسیاری از رژیمهایی که با پول و سلاح و پشتیبانی جهانی، ظاهراً احساس قدرت میکنند، قدرتشان کاذب است. قدرت حقیقی با پشتیبانی و عنایت الهی به دست میآید که مظهر آن، حمایت و حضور عظیم مردم در صحنه است. امروز جمهوری اسلامی از این قدرت برخوردار است.
امام خدا رحمت کند، مطلبی را فرمودند که مربوط به همین روز است: اگر کسی خدای نخواسته به خدا جسارت کند، این به جنگ مسلمین برنخاسته است؟ اگر به خدا سب کند، به رسول خدا سب کند، این به جنگ مسلمین برنخاسته است؟ سب یعنی ناسزا. این بالاتر از قیام مسلحانه است؛ یعنی اگر کسی اهانت کند، این از قیام مسلحانه بالاتر است. این شخص بر ضد مسلمین قیام کرده است. این بالاتر از قیام مسلحانه نیست؟ چنانچه لشکرهایی به صورت مسلحانه علیه شما قیام کنند، بین او و آن کسی که مسلحانه قیام نکرده اما علناً لعن میکند و به مقدسات شما توهین میکند، شما او را بدتر میدانید یا آنکه قیام مسلحانه کرده؟ هیچ شک نیست که مسلم این را بدتر میداند.
حالا این داعشصفتانی که چند روز خون ریختند، آتش زدند، به مقدسات توهین کردند، هر دو را با هم انجام دادند؛ یعنی هم توهین به مقدسات کردند و هم قیام مسلحانه کردند و جنگ راه انداختند و فکر میکنند میتوانند مردم را از دینشان، از مقدساتشان، از آنچه برایش سختی دیدهاند و خون دادهاند و جوان دادهاند، جدا کنند. میخواهند مردم و انقلاب را مهار و متوقف کنند، اما مردم با عظمت ایران اسلامی با این دشمنیها متوقف نخواهد شد، و دولت نیز راه پرافتخاری را که شروع کرده است تا حصول نتیجهی نهایی ادامه خواهد داد.
امروز دیگر همهی اهداف دشمن برای مردم ما به فضل خدا روشن شده است. از بیست و ششم دی سال پنجاه و هفت که فهمیدند حضورشان چه نقشی دارد، وقتی آن روز شاه ملعون و خبیث با خصوصیاتی مثل دیکتاتوری و وابستگی محض به بیگانگان، بیاعتقادی به مذهب، ناتوانی در اداره امور کشور، فساد گسترده و بیاعتنایی به مردم و خودشیفتگی، فرار کرد، با همین فرار، دفتر سلطنت پهلویها و سلطهی قدرتهای استکباری برای مردم ایران برای همیشه بسته شد. حضرت امام فرمودند: فرار شاه اولین مرحلهی پیروزی است.
وقتی مردم گفتند «خدا»، و بعد از رهبری الهی تبعیت کردند، پیروزی به دست خواهد آمد؛ و این سنت الهی است. و البته حکومتها نباید در مسئلهی معیشت هم کوتاهی کنند.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾