متن کامل خطبه نماز جمعه ۱۴۰۴/10/19
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الرحمن، اوصیکم و نفسی بتقوی الله. متقین، به فکر اطرافیان خودشان هستند، از جهات مختلف، بهخصوص رشد معنوی. با توجه به اینکه در خطبه اول معمولاً مسائل معنوی، اخلاقی و اجتماعی مورد بحث قرار میگیرد، قصد داشتم بعد از خطبهی «قاصعه» به اصول و مبانی تربیت از منظر امیرالمؤمنین علیهالسلام بپردازم، اما تصمیم گرفتم که یک نامهی مشهور از نامههای حضرت که بعد تربیتی و اخلاقی فراوانی در آن وجود دارد و برای خودسازی یک دستورالعمل جامع میباشد، برای شما بهطور مختصر بیان کنم و مطرح کنم. و از اقیانوس بیکران فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام که خودش فرمود: «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر»، بهره ببریم و استفاده کنیم.
توجه دارید که در نهجالبلاغه، هفتاد و نه نامه تنظیم شده است. البته نامههای حضرت بیشتر است. در نهجالبلاغه این هفتاد و نه نامه است و نامهی سی و یکم یکی از آن نامههای مشهور حضرت است که در قالب وصیت یا توصیه، دریایی از معرفت و تربیت و اخلاق است. حضرت آن را به فرزند برومندش، امام مجتبی علیهالسلام، یا محمد بن حنفیه که فرزند دیگرشان است، بیان کردهاند. تذکر این مطلب هم لازم است که سعی میکنم در توضیح بندهای این نامهی شریف از خود نهجالبلاغه و کلمات امیرالمؤمنین و قرآن استفاده کنم.
گذشته از اینکه بیان امیرالمؤمنین را سید رضی در نهجالبلاغه آورده، مرحوم علامه مجلسی در «بحار» و مرحوم حرانی در «تحفالعقول» و بزرگان دیگر هم در کتب دیگرشان آوردهاند، و همهی کتب هم لفظ «وصیت» را گفتهاند که این وصیتی است از طرف امیرالمؤمنین به امام مجتبی. البته مثل مرحوم حرانی گفته به محمد بن حنفیه است؛ علتی هم دارد.
منظور از وصیتنامه که من «وصیت میکنم» اینجا به معنای «سفارشنامه» است. در حقیقت نامهنویسی کار خوب و ارزشمندی است. الآن هم میشود شما بنویسید. البته الآن دیگر نامه نوشتن منسوخ شده، اما خود اینکه انسان برای پسرش، برای خانمش، برای برادرش، برای کسی نامه بنویسد و در ضمن آن نامه تذکراتی و مطالبی را بگوید، حتماً ارزشمند است. این نامه برای اینکه مثلاً از شما دور هستم و نمیتوانم ببینمت، سلام برسونم، این نیست. شما میتوانید در منزلتان برای فرزندتان یک نامه بنویسید.
این نامه، منظور «وصیتنامهی فقهی» را که آثار خودش را دارد و هر مکلفی لازمه یک وصیتی برای خودش داشته باشد، از آن باب نیست. «وصیت» یعنی «توصیه»، یعنی «سفارش». من سفارش میکنم. همان کاری که بنده و همهی خطبای جمعه هر هفته در اول خطبه میگوییم: «اوصیکم، وصیت میکنم شما را به تقوا.» نه اینکه بعد از اینکه مردم رفتند، شما با تقوا بشوید؛ همین الآن هم باید اهل تقوا باشید. و ربطی به آن وصیت به معنای خاص ندارد.
لذا امیرالمؤمنین هم در قالب توصیه به فرزندش، از همه کسانی که کلام حضرت را مطلع میشوند، در همهی دورهها میخواهد که به آن چیزی که توصیه کرده عمل کنند. حضرت، طبق روایت معروف «پدر امت» است وقتی مطلبی را میگوید، برای همهی امت بیان کرده است. کلام ایشان برای همه است.
در بخش اول وصیت، حضرت خودش را با هفت ویژگی معرفی میکند؛ بعد با چهارده ویژگی، فرزندش را معرفی میکند. هفت و چهارده، بیست و یک خصلت را بیان میکند. هفتتاش مربوط به خودِ حضرت است، چهاردهتاش مربوط به آن مخاطب وصیت که پسرش است و آن ویژگیها را دارد، که حالا عرض میکنم.
به این نکته هم توجه داشته باشید که اینجا حضرت بهعنوان امام معصوم وصیت نمیکند که «من که معصوم هستم، به فرزندم که معصوم است، دارم این وصیت را میکنم و این سفارش را میکنم.» اگر این بود، دیگر به درد ما نمیخورد و اساساً برای ما کاربردی نداشت، چون وظایف دو تا معصوم نسبت به هم بود و ثمرهای نداشت. بنابراین حتی نمیگوید «از علی امیرالمؤمنین به جانشین خود»؛ بلکه میگوید «از یک پدر پیر به فرزندش».
لذا امام در مقام یک پدری که عمری از او گذشته، تجربیاتی دارد، خودش را در شرف مرگ میبیند و میخواهد آنها را به فرزندش که جوان، برومند، آیندهی طولانی در پیش دارد و هنوز با مشکلات مهم روبرو نشده، منتقل کند؛ تا از دانش پدر خود استفاده ببرد و راهنمای خودش قرار دهد تا در مسیر بتواند بهتر حرکت کند.
بنابراین اشکالاتی که بعضی کردند که اینجا امام به مطالبی اشاره کرده که با عصمت خودش یا عصمت امام مجتبی سازگار نیست، این دیگر منافاتی ندارد. امام در مقام انشاء مطلبی است که همه مردم از او بهرهمند بشوند. اصلاً به مقام عصمت خودش کاری ندارد، به قسمت مخاطب کاری ندارد، برای اینکه قابل استفاده برای همه جوانها باشد. یک گفتگوی پدر و پسری صورت گرفته و درسهای لازم را هم تذکر میدهد.
لذا با محبت تمام شروع میکند: «پسرم، فرزندم، دلبندم، من به تو علاقهمندم.» شما ببینید، آن موقع که حضرت نامه را نوشته، اواخر عمرش است. یعنی امام مجتبی تقریباً سی سال دارد؛ شاید سی سال را رد کرده باشد. آدم به بچهی سی سالهاش نمیگوید «دلبندم، عزیزم، مثلاً فدات شم»؛ اینگونه سخن گفتن در مخاطب، یک حالتی ایجاد میکند که حس میکند گوینده، قلباً به او علاقهمند است؛ خیرخواه است؛ دلسوز است؛ به او اعتماد میکند؛ کمال او را میخواهد؛ به حرفهای او اعتماد میکند و عمل میکند.
این سفارشات را حضرت بعد از جنگ صفین، انجام دادند. حالاً عبارت ایشان در این بخش این است: « مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ اَلذَّامِّ لِلدُّنْيَا اَلسَّاكِنِ مَسَاكِنَ اَلْمَوْتَى اَلظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً إِلَى اَلْوَلَدِ اَلْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ اَلسَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ…» از پدری در آستانهی مرگ که به گذر زمان معترف است، زندگی را پشت سر گذاشته، تسلیم روزگار شده، بدبین و نکوهشگر دنیا شده، ساکن خانههای مردگان شده و فردا از آن خانهها کوچ میکند؛ به فرزندش وصیت میکند که آرزومند چیزی است که به آن نمیرسد، رونده راه مردگان، در معرض آفات و بلیات، و اسیر گذشت زمان و در تیررس مصائب است.
تعابیر حضرت بسیار دقیق و تربیتی انتخاب شده است. «من الوالد الفان»؛ از پدری که عمری از او گذشته، سرد و گرم روزگار را چشیده، تجربهی عمیقی از زندگی در دنیا به دست آورده، در آستانهی کوچ از دنیا قرار دارد؛ یعنی دیگر از روی هوا و هوس حرف نمیزند، نمیخواهد برای خودش آدم جمع کند، نمیخواهد محبت دیگری را برای خودش مثلاً تازه فراهم بکند. نه. من دارم از روی محبت و مهربانی با تو سخن میگویم.
نتیجهی تعابیر حضرت در همین بخش اول، سفارش به این است که انسان اگر میخواهد به مقصد برسد، باید مواظب دلش باشد. که حالا اینها را در هفتههای آینده خواهم گفت. باید دل را آباد نگه دارد، باید دل را زنده نگه دارد. دل که مرد، کار تمام است. میگوید با راههایی که به تو آموزش میدهم، یاد بگیر که دلت همیشه حیات داشته باشد. اینکه دنیا فانی است، انسان باید خودش را برای مرگ آماده کرده باشد. این مطلب در بیانات حضرت بسیار زیاد است که دنیا فانی است و شما باید آمادگی داشته باشید. هر شب بعد از نماز عشا، صدایشان را بلند میکردند: مردم، آماده باشید. این رسم حضرت بود. در یک بیانی حضرت فرمودند: «چیزی که نمیدانی چه وقت غافلگیرت میکند، سزاوار است که پیش از آنکه تو را بگیرد، خود را برایش آماده ساز.» نمیدانی کی میگیردت؛ خودت را آماده کن.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همهی شما خواهران و برادران ایمانی را به رعایت، تقویت و تسدید تقوای الهی دعوت میکنم. متقین از بزرگترین عزت یعنی تقوا برخورداند. مولای متقیان، امیرالمؤمنین علیهالسلام، در حکمت سیصد و شصت و سه از بخش حکمتهای نهجالبلاغه، به ده خصلت اشاره فرمودهاند که من در چند نوبت کوتاه به آنها اشاره میکنم.
حضرت میفرمایند: «لا شرفَ أعلَى من الإسلام»؛ هیچ بزرگی و شرافتی بالاتر از اسلام نیست، چرا که لازمهی اسلام، شرافت دنیا و آخرت است. و نیز میفرمایند: «ولا عزَّ أعظمَ من التَّقوى»؛ هیچ عزتی برتر از پرهیزگاری نیست، زیرا انسان با تقوا از همهی صفات نیک که عزت دنیا و آخرت را به همراه دارد، برخوردار است.
و همچنین فرمودند: «لا مَعقِلَ أحصنَ من الوَرَع»؛ هیچ پناهگاهی استوارتر از پارسایی نیست. ورع به معنای پایبندی به اعمال خیر و کارهای نیک و ترک محرمات است. پس پارسایی، پناهگاهی استوار و محکم به شمار میآید.
و فرمودند: «لا شفیعَ أنجَحَ من التوبة»؛ هیچ شفیعی پیروزتر و رهاییبخشتر از توبه و بازگشت به سوی خدا نیست. در کارهای عادی، اگر انسان خطایی کرده باشد، گاهی کسی را شفیع و واسطه قرار میدهد و میگوید برو واسطه شو، کار ما را درست کن. اما برای انسان گنهکار، توبه بهترین شفیع است. اگر میخواهی واسطهای بتراشی، توبه کن؛ خودِ توبه بهترین سفارش است و دیگر به شخص یا واسطهی دیگری نیازی نیست، توبه بهتنهایی کفایت میکند. این چهار مورد بود و بقیهی موارد انشاءالله در نوبت بعد، اگر خدا توفیق بده. امیدواریم عامل به این دستورات الهی که از زبان معصوم به دست ما رسیده است، باشیم.
روزهای پرخیر و سرشار از برکت ماه رجب را سپری میکنیم و نباید از هیچ لحظهی آن غافل بود. دستورات دینیای که برای استفاده در این ماه داده شده، بسیار است؛ مانند دعا خواندن. یکی از دعاهای جامع که میتوان در همهی زمانها آن را خواند، دعایی است که امام صادق علیهالسلام در ماه رجب توصیه کردند. مرحوم شیخ طوسی آن را در «مصباح» آورده و مرحوم سید بن طاووس در «اقبال» نقل میکند: «اللهم إنّی أسألک صبرَ الشاکرین لک…» تا آخر. این دعا، دعای بسیار عجیبی است و خیر فراوانی در آن نهفته است و در مفاتیحالجنان نیز آمده است. امام صادق علیهالسلام در ادامه، نکاتی را دربارهی این دعا بیان میکنند و جامعیت آن را بسیار میستایند. نکات قابل توجهی در آن وجود دارد، از جمله توجه به «صبرِ شاکرین». من چند جملهای در همین زمینه عرض میکنم و بحثم را نیز در همین قالب، یعنی صبر شاکرین، ادامه میدهم.
معنای صبر روشن است و بارها گفته شده، اما صبرِ اهل شکر چگونه است؟ ما صبرِ غیر اهل شکر داریم و صبرِ اهل شکر هم داریم. وقتی حضرت میفرمایند «صبر شاکرین»، معلوم میشود که اهل شکر، صبر ویژهای دارند. به این معنا که وقتی انسان نعمتهای الهی را میبیند و از آنها بهرهمند میشود و شکر الهی بهجا میآورد، این شکر در واقع اقراری است که خدایا، نعمتهای تو را دیدم؛ پس به من توان و صبری بده تا در این راه مستقیم حرکت کنم و آن را ادامه بدهم.
اگر شکر نعمت کردیم، خدا نعمت را زیاد میکند. اما شکر نعمت، نیاز به استقامت دارد و باید صبوری کرد. خودِ استفادهی درست از نعمت، صبر میخواهد. وگرنه خداوند در آیهی هفتم سورهی مبارکهی ابراهیم میفرماید: «لَئِن شَکَرتُم لَأَزِیدَنَّکُم وَلَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذَابِی لَشَدِید»؛ اگر شکرگزاری کنید، نعمت شما را افزون میکنم و اگر کفران کنید، عذاب من شدید است.
بخش دوم آیه را معمولاً کمتوجهی میکنیم؛ در حالی که خداوند تهدیدی جدی کرده است که اگر کفران نعمت شود، عذاب الهی به دنبال خواهد داشت. این سنت الهی است. گرفتاری اصلی ما این است که در استفاده از نعمتهای الهی شکرگزار نیستیم. وقتی پیر میشویم، وقتی بیمار میشویم، وقتی امنیتمان را از دست میدهیم، تازه میفهمیم که جوانی، سلامتی و امنیت چه نعمتهای بزرگی بودهاند. کمی سن بالا برود، سلامتی از دست برود یا امنیت اندکی به خطر بیفتد، آنوقت انسان میفهمد که این نعمتها چه ارزش بزرگی داشتهاند. اما وقتی نعمت هست، یادمان میرود شکرگزاری کنیم.
به تعبیر رهبر معظم انقلاب، مردم مدینه نعمت وجود امیرالمؤمنین و امام حسن علیهماالسلام را آن روز فهمیدند که مسلم بن عُقبه بر سرشان آمد، آنها را قتل عام کرد، به زنانشان تعرض شد و سپس گفت همه باید اقرار کنید که بردهی یزید هستید. مردم یکییکی آمدند و اقرار کردند و هر کس اقرار نکرد، گردنش را زدند. وقتی انسان گرفتار چنین وضعیتی میشود، آنوقت میفهمد امنیت چه نعمت بزرگی بوده و سلامتی چه نعمت بزرگی است. باید از نعمتها استفاده کرد تا نعمت بعدی به دست بیاید. این کار استقامت میخواهد و صبر لازم دارد.
اگر استفاده نکنیم، شکرگزاری نکردهایم. یکی از مصادیق شکرگزاری، استفادهی درست از نعمتهاست. مقابل شکر، کفران است و خداوند متعال هم به فرد و هم به جامعه هشدار داده است. در آیهی یکصد و دوازده سورهی مبارکهی نحل، خداوند هشدار میدهد که مراقب کفران نعمت باشید؛ زیرا اگر کفران نعمت کردید، به دو گرفتاری بزرگ مبتلا میشوید: یکی تنگدستی و فقر، و دیگری ناامنی. ناامنی مسئلهی بسیار مهمی است که باید به آن توجه داشت.
این دعاها انسانساز است، دل را آباد میکند و اخلاق افراد را اصلاح میکند. وقتی اخلاق فرد درست شد، جامعه آباد میشود. دنیایی که اخلاق و دین بر آن حاکم نباشد، به همین وضعی میرسد که میبینید؛ متجاوزان عالم چگونه مردم دنیا را به رنج و زحمت میاندازند، با قلدری وارد کشوری میشوند، رئیسجمهورش را میدزدند و رسماً میگویند برای غارت داراییهای شما آمدهایم. در کشور خودشان پلیس، انسانهای عادی را میکشد و رئیسجمهورش میگوید «وحشی بود»، و همین رفتارها را برای کشورهای دیگر نیز تجویز میکنند.
خلاصه اینکه از دعاهای ماه رجب غافل نباشید. همهی انبیای الهی آمدند تا ما «انسان» شویم. نیمی از ماه گذشته است و باید دائماً دست به دعا باشیم، بهویژه برای جوانان عزیز که حدیثالعهد با فطرت هستند. هم شکرگزاری کنیم و هم صبر پیشه سازیم تا بر مشکلات غلبه کنیم، انشاءالله.
اگر اهل دعا و بندگی باشیم، آنگاه اهل مبارزه نیز خواهیم بود. کسانی که در مکتب امام حسین علیهالسلام تربیت شدند، همانهایی بودند که دعای عرفه خواندند و کربلا را رقم زدند. گریه و دعا در کنار قیام و ایستادگی معنا پیدا میکند. در همین ایام ماه رجب، امام موسی کاظم علیهالسلام به شهادت رسیدند. در زیارتنامهی آن حضرت میخوانیم که با شبزندهداری، استغفار، سجدههای طولانی، اشک فراوان و مناجات شبانه، شب را زنده میداشتند و اهل «احیاء اللیل» بودند.
اما امام کاظم علیهالسلام فقط اهل گریه و مناجات نبودند؛ ایشان اهل مبارزهای سخت و شدید با طاغوت زمان خویش بودند، در مسیر تحقق آرمانهای الهی، یعنی تشکیل نظام اسلامی و حکومت الهی. بنیعباس نزدیک به پانصد و بیست و هفت سال، یعنی حدود پنج قرن، با سیوهفت خلیفه بر جهان اسلام حکومت کردند و برای تثبیت قدرت خود بدترین نوع اختناق، رعب و وحشت را ایجاد نمودند. شدیدترین شرایط اختناق، در عصر امام کاظم علیهالسلام حاکم بود. حضرت در بیستوپنجم رجب به شهادت رسیدند که این مصیبت را تسلیت عرض میکنم.
امام کاظم علیهالسلام اهل مبارزه بودند، بهویژه در عرصهی جنگ شناختی و جنگ نرم. ایشان در این میدان کاملاً توانمند بودند و دیگران را نیز توانمند میکردند. اگر ما روش آن حضرت را بیاموزیم، در این نبردها نیز موفق خواهیم شد. امام تسلط کامل بر مقابله با جنگ شناختی داشتند و جامعهی پیرامون خود را برای ایستادگی در برابر آن آماده میکردند. از خداوند میخواهیم همهی ما را با اولیای خود، با اهلبیت عصمت و طهارت، بهویژه امام کاظم علیهالسلام، مأنوس بدارد و همگی از برکات معنوی این حضرات بهرهمند شویم.
طاغوت همواره تلاش میکند با ایجاد اختناق و سرکوب، یا با ترور و کشتار بیگناهان، مسیر خود را پیش ببرد. رژیم منحوس پهلوی که سالیان متمادی در وابستهکردن ایران به غرب خوشرقصی کرده بود، برای دور کردن مردم از رهبران دینی و قیامی که آغاز شده بود، دست به اقدامات مختلفی زد. در هفدهم دی سال ۱۳۵۶، با انتشار مطلبی سخیف علیه روحانیت، مرجعیت شیعه و حضرت امام، زمینهای فراهم کرد که همان طاغوتِ مدعیِ اتصال به دو هزار و پانصد سال سلطنت، با قیام نوزدهم دی مردم قم، پروندهاش برای همیشه در ایران بسته شود.
هدایت روحانیت، شجاعت حضور مردم و روحیهی شهادتطلبی ملت ایران، به برکت خون پاک شهیدان، انقلاب را به پیروزی رساند. از برکات قیام نوزدهم دی این بود که ماهیت ضد مردمی رژیم پهلوی در سطح داخلی و بینالمللی آشکار شد و نشان داد که نه او و نه سران آمریکا هیچ اعتقادی به آزادی مردم، حقوق بشر و حاکمیت ملتها بر سرنوشت خود ندارند. از همان زمان، شعار «مرگ بر آمریکا» به شعار رسمی ملت ایران تبدیل شد و تا امروز ادامه دارد.
نوزدهم دی نشان داد وعدهی الهی دربارهی کسانی که ایمان قوی دارند، شناخت کامل دارند و وارد میدان عمل میشوند، قطعی است. آنان حتماً پیروز خواهند شد؛ چنانکه خداوند فرمود: «وَکانَ حَقًّا عَلَینا نَصرُ المُؤمِنین». ما بر خود واجب کردیم که مؤمنان را یاری کنیم. در حقیقت، آمریکا اولین شکست جدی خود را از ملت ایران در نوزدهم دی تجربه کرد. همهی سیاستهایی که برای جلوگیری از پیروزی انقلاب طراحی کرده بود، شکست خورد و پس از آن نیز تلاش کرد انقلاب تثبیت نشود و ادامه پیدا نکند، که در این مرحله هم ناکام ماند.
آمریکا باید عبرت میگرفت، اما عبرت نگرفت. پس از کارتر، هر کسی که وارد کاخ سفید شد؛ از ریگان و بوش پدر گرفته تا کلینتون، بوش پسر، اوباما، ترامپ، بایدن و اخیراً دوباره خود ترامپ، همگی به اعتراف خودشان بارها و بارها طعم شکست را چشیدند، اما عبرت نگرفتند. همچنان سخنان بیربط میگویند و در سر، خیالهای خام میپرورانند.
اخیراً نیز دلخوش کردهاند به عناصر داخلی خودشان؛ به این امید که با ارعاب، ریختن خون انسانهای بیگناه، خسارت به اموال عمومی و آتشزدن مسجد و امثال آن، کاری برایشان انجام دهند. اما باید یادآوری کرد که مردم غیور و بصیر ایران اسلامی، هر کس را که به مقدساتشان بیاحترامی کند یا برای آمریکا و اسرائیل مزدوری کند و فرمان آنها را ببرد، زیر پای خود له خواهند کرد.
اینجا دیگر مسئلهی گرانی اجناس یا اعتراض به مشکلات اقتصادی و تورمی نیست؛ مسئله، فرمانبری از بیگانه است؛ بیگانهای که تا امروز هرچه توانسته علیه ملت ما انجام داده است. بنابراین، عزیزان، مهمتر از دشمنشناسی، «دشمنیشناسی» است. دشمنیشناسی باید تقویت شود. بسیاری میدانند و میگویند که آمریکا و اسرائیل دشمن ما هستند، اما توجه ندارند که برخی اقدامات، عملاً در مسیر منافع آمریکا انجام میشود. باید به این نکات توجه جدی داشت.
میخواستم دربارهی ارز ترجیحی و مسائل مربوط به آن صحبت کنم، اما آنچه قصد دارم عرض کنم، کمی از آن مهمتر است. البته این تذکر را میدهم که اگر دولت محترم کاری را آغاز کرده که برای اقتصاد کشور مفید است، باید آن را ادامه دهد و مقطعی نباشد. بحث کالابرگ و اقدامی که آغاز شده، نباید مقطعی باشد؛ زیرا مشکل تورم، مقطعی نیست. برای مقابله با تورمِ دائمی، تصمیمها نیز باید دائمی و قابل اصلاح باشند، وگرنه همین کالابرگ با وضعیتی که دارد، در یک مقطع کوتاه بیاثر خواهد شد.
حذف ارز ترجیحی با هدف اصلاح ساختار اقتصادی انجام شده است؛ برای جلوگیری از انحراف منابع و بازگشت یارانهی مستقیم به ذینفع. هدف این است که با کالابرگ، قدرت خرید مردم افزایش پیدا کند. این کار، کار خوبی است، اما باید متناسب با تورم، مبلغ آن افزایش یابد؛ یعنی نباید فقط برای یک مقطع کوتاه باشد، بلکه باید مستمر ادامه پیدا کند. پس از آن نیز، ساختار اصلاح اقتصادی کشور باید بهطور جدی اصلاح شود.
یکی از کارهایی که باید با دقت بسیار بالا انجام شود، نظارت جدیتر بر بازار است. بازاری که رها باشد و هر کس هر طور که دلش خواست عمل کند، با تزریق منابع و تصمیمهای مقطعی اصلاح نمیشود. نظارت باید قوی، جدی و محکم باشد. جرم و جریمه باید با هم تناسب داشته باشند. گاهی جریمههایی وضع میشود که نهتنها بازدارنده نیست، بلکه متخلف را ناز میکنند. اینگونه نباید باشد. وقتی جرمی انجام میشود، جریمه باید متناسب با همان جرم باشد.
همچنین باید برای مردم شفافسازی لازم انجام گیرد. دولت باید با مردم صریح و شفاف صحبت کند. شفافسازی، التهاب را از جامعه میگیرد و فرصت شیطنت را از دشمنی که عدهای را آموزش داده و در خیابانها رها کرده است، میگیرد. دقت کنید؛ این افراد آموزش دیدهاند و این آموزشها برای انجام هر جنایتی که بخواهند، به آنها داده شده است. شفافیت، این فرصت را از آنها میگیرد.
دشمن امروز بیپرده و با برنامهریزی جدی وارد صحنه شده است. رسماً دستور میدهد که سپاه باید منحل شود؛ سخنی بسیار سخت و مداخلهگرانه. هم گروهکها را فعال کرده، هم به سیاسیون پیام داده، هم عدهای از سلبریتیها، هنرپیشهها و افرادی از این دست را که میشناسید، به میدان آورده است. سپس فرمان داده است که تا میتوانید صحنه را خشن کنید.
نام کسی که سلاح سرد یا گرم به دست میگیرد و مردم یا نیروهایی را که برای حفاظت و ایجاد امنیت در جامعه تلاش میکنند، در خیابانها میزند، چیست؟ به اسم اصلاح اقتصادی معرفی میشود؟ در دنیا با کسی که با سلاح سرد یا گرم به کسانی که مسئول حفظ امنیت جامعه هستند حمله میکند تا آنها را از بین ببرد، چگونه برخورد میکنند؟ همانگونه باید اینجا هم برخورد شود.
در آن سوی مرزها، عدهای از جوانان ما برای حفظ امنیت کشور، مردانه و شجاعانه ایستادگی میکنند، در سرما یخ میزنند؛ تصاویرشان را دیدهاید. اما در داخل، عدهای اراذل، همان افرادی که امنیت را برقرار میکنند، به هر وسیلهای که دستشان میرسد، مورد حمله قرار میدهند.
من نکتهای دربارهی شناخت وضعیت ایران اسلامی و انقلابی در آینده، نسبت به آمریکا، رژیم صهیونیستی و نظمی که به آن «نظم جهانی» گفته میشود، بهصورت بسیار مختصر عرض میکنم.
اولاً باید چارچوب کلی وضعیت موجود بهدرستی فهمیده شود. یکی از گزارههای مهم این است که دنیا در حال تغییر است. این تغییر باید بهدرستی درک شود. نخبگان جهان بیش از ده سال است که میگویند دنیا در حال گذار از نظم تکقطبی، نظمی که تحت سلطهی غرب و بهویژه آمریکا بود، به سمت نظمی چندقطبی است. این مطلب را رهبران غربی نیز در سالهای اخیر به آن اقرار کردهاند و میگویند قدرت در حال انتقال از تمدن غرب به شرق است.
سالها دنیا در چارچوب نظم آمریکایی زندگی میکرد. بیست تا بیستوپنج سال پیش، آمریکا حتی خارج از سازمان ملل، ائتلاف تشکیل میداد و بدون توجه به این نهاد بینالمللی، جریانات را مدیریت میکرد. اما این نظم، سالهاست که دچار افول شده است. در دوران اوباما، آمریکا محوریت خود را از دست داد و بیشتر نقش هماهنگکنندهی کشورهای عضو ناتو و اروپاییها را ایفا میکرد و به نوعی مسئول هماهنگی شد.
تا سال ۲۰۲۰، این افول از جهات مختلف اقتصادی، نظامی، سیاسی و امنیتی شدت بیشتری پیدا کرد. برای همهی این موارد شواهدی وجود دارد که از بیان آنها عبور میکنم. از سال ۲۰۲۰ به بعد، نظم و قدرت آمریکا دیگر آن حاکمیت گذشته را ندارد. اکنون ما در دههی ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰ قرار داریم که بخشی از آن نیز سپری شده است. این دهه، دههی گذار و چالش است؛ دههای که در آن جای قدرت در جهان تغییر خواهد کرد. درست در همین نقطه است که غربیها در برابر این تحول مهم مقاومت میکنند و نمیخواهند زیر بار این تغییرات بروند. در این دهه، در سراسر دنیا ناامنی، ناآرامی، اغتشاش و جابهجایی مؤلفههای اقتصادی، نظامی، سیاسی و امنیتی بهوجود خواهد آمد.
پس از این دهه، جهان نه تکقطبی خواهد بود و نه دوقطبی. به جای آن، ائتلافهای منطقهای، حاکمیت و نظم جهان را در دست خواهند گرفت. در این نظم جدید، چهار بازیگر که ابرقدرت نیستند اما به لحاظ حاکمیت بر مناطق بسیار مهم جهان، بسیار تأثیرگذارند، بهعنوان بازیگران اصلی پیشبینی شدهاند.
نخست چین است؛ به لحاظ اقتصادی، فناوری و در برخی حوزههای خاص نظامی پیشرو است. البته بهطور کامل از نظر نظامی از آمریکا جلوتر نیست، اما در بخشهای دریایی و برخی حوزههای دیگر که مثالهای متعددی دارد و از بیان آنها صرفنظر میکنم، پیشتاز است. دوم هند است؛ به لحاظ اقتصادی، فناوری، علم و جمعیت فراوان. سوم روسیه است؛ به لحاظ نفوذ در بخشهای گستردهای از اروپا. و چهارم ایران است؛ که البته بهعنوان هدایتکنندهی محور مقاومت شناخته میشود؛ محوری که از هندوکش تا مدیترانه امتداد دارد و بدون حضور ایران، هیچ معاملهای در منطقه تثبیت نمیشود.
اگر یادتان باشد، مقام معظم رهبری سال گذشته در نماز جمعهی نصر فرمودند که ما باید کمربند دفاع، کمربند استقلالطلبی و کمربند عزت را از افغانستان تا یمن، از ایران تا غزه و لبنان، در همهی کشورهای اسلامی و ملتهای اسلامی محکم ببندیم. این سخن، سخنی بسیار بزرگ و مهم بود که اگر به آن توجه میشد، آثار فراوانی داشت.
اما چرا ایران در کنار آن سه کشور قرار گرفته است؟ اجازه بدهید به دو دلیل عمده اشاره کنم. دلیل اول، تابآوری و توانمندیهای راهبردی ایران در چهار دههی پرتلاطم است. با وجود جنگ تحمیلی، فتنههای داخلی ـ که این روزها نیز جلوههایی از آن را میبینیم ـ تحریمهای بیسابقهی جهانی و دهها مورد دیگر، ایران نهتنها مستحکم و پایدار ایستاده، بلکه پیروزیهای راهبردی فراوانی نیز بهدست آورده است. مقام معظم رهبری فرمودند: مهمتر از پدید آمدن نظام اسلامی، تابآوری نظام اسلامی است. هنوز غربیها از شوک پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و برقراری نظام اسلامی خارج نشدهاند.
دلیل دوم، موقعیت بینظیر جغرافیایی و ژئوپلیتیکی ایران در قلب زمین، یعنی «هارتلند» است. ایران با دارا بودن ذخایر عظیم انرژی، معادن، جمعیت و قرارگیری در محل تلاقی تمدنها و قارهها، ظرفیتی بینظیر و استثنایی پیدا کرده است. ایران با تشکیل محور مقاومت توانست جلوی سقوط کشورهای عراق و سوریه را در جنگهای نیابتی بگیرد؛ جنگهایی که در آنها هشتاد و چهار کشور تروریست اعزام کرده بودند. این امر ثابت کرد که بدون حضور ایران، هیچ معامله و معادلهای در منطقه قابل حل نیست.
ایالات متحدهی آمریکا در طول تاریخ دویستوچهلونه سالهی خود، در نود و سه درصد این مدت، یعنی دویستوسیوسه سال، در حال جنگ مستقیم یا مداخلهی نظامی بوده است. این کشور با دارا بودن هفتصد و پنجاه پایگاه نظامی در بیش از هشتاد کشور، بهعنوان جنگطلبترین رژیم شناخته میشود. کارشناسان، آمریکا را معتاد به جنگ و تهدیدی برای نظم جهانی دانستهاند؛ کشوری که خود به یکی از عوامل برهمزنندهی سازوکارهای بینالمللی تبدیل شده است.
اما دلیل دوم برای جایگاه ایران در قدرت آیندهی جهان، حاکمیت بر آبراههای حیاتی جهان است. کنترل تنگهی هرمز و همراهی آن با تنگهی بابالمندب، که در اختیار یمنِ متحد ایران است، باعث شده حدود دو و نیم مورد از هفت آبراه راهبردی جهان تحت نفوذ ایران قرار گیرد. در دنیا هفت آبراه راهبردی وجود دارد؛ دو کانال دستساز بشر و پنج تنگهی طبیعی و خدادادی. اینها عبارتاند از: هرمز، بابالمندب، سوئز، بسفر و داردانل، جبلالطارق و مالاکا. این هفت آبراه، شریانهای تجارت، انرژی و امنیت جهانی هستند و هر کس کنترل آنها را در اختیار داشته باشد، مهمترین اهرم نفوذ و قدرت را در دست دارد.
این مطالب را بهعنوان مقدمه عرض میکنم. برای روشن شدن اهمیت این آبراهها مثالی میزنم. این آبراهها نقش میانبُر را ایفا میکنند. مثلاً برای تردد میان اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام، اگر امکان عبور از کانال پاناما نباشد، کشتیها باید تمام قارهی آمریکای جنوبی را دور بزنند. یا تنگهی بابالمندب که اکنون در اختیار انصارالله یمن است، به همهی دنیا نشان داد که تجارت منطقه دیگر در انحصار آمریکا و رژیم صهیونیستی نیست.
احتمال اینکه در سالهای آینده آمریکا مستقیماً بر سر تنگهی مالاکا با چین درگیر شود، بسیار بالاست. هر کس این تنگه را در اختیار داشته باشد، اقتصاد جنوب آسیا و چین در دست او خواهد بود. هماکنون نیز آمریکا در آن منطقه حضور نظامی دارد و میبینید که بر سر یک آبراه، دو قدرت بزرگ با یکدیگر درگیر هستند. حال آنکه ایران از میان این هفت آبراه، بر دو و نیم مورد آن تسلط دارد. امروز جهان این واقعیت را پذیرفته است که آمریکا، حتی در اوج قدرت خود در سالیان گذشته، نتوانسته جلوی قدرت ایران را بگیرد و دیگر نیز قادر به انجام این کار نخواهد بود. شما میبینید که ما برای اینکه فراموش نکنیم آمریکا دشمن ماست و این حقیقت را مدام مرور کنیم، هر هفته بر این موضع تأکید میکنیم.
با توجه به جایگاهی که ایران امروز دارد، نیاز جهانی به توانمندیهای ایران باعث شد نهادهای شرقیِ تعیینکنندهی آینده، مانند پیمان شانگهای و بریکس، ایران را بهعنوان عضو اصلی بپذیرند؛ در حالی که هفده سال پشت در نگه داشته شده بود و اجازهی ورود به آن داده نمیشد. بهطور قطع، تا پنج یا شش سال آینده، حاکمیت و نظم جهان به سمتی حرکت خواهد کرد که کشورهای متعددی در آن نقش دارند، اما چهار بازیگر اصلی خواهد داشت که یکی از آنها ایران است.
این مطالب را عرض کردم تا بگویم ما اکنون در وضعیت «نبرد موجودیتی» قرار داریم. خود آمریکاییها به این مسئله اقرار کرده و اعتراف میکنند که موجودیتشان در خطر است. آمریکا میداند که در سال ۲۰۳۰ جایگاهش با چین جابهجا میشود و طبق پیشبینیها، در سال ۲۰۵۰ هند به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل خواهد شد. از ترس افول قطعی قدرت، و حتی تهدید تجزیه شدن به ایالات متفرق و متشتت، آمریکا با تمام قوا در برابر این تغییر و این تهدید موجودیتی مقاومت میکند.
آنچه امروز در ونزوئلا میبینید، بسیار قابل تأمل است. رئیسجمهور آن کشور چند ساعت پیش از حمله، تماس گرفته و اعلام کرده بود که آمادهاند بنشینند و دربارهی اختلافات گفتوگو کنند؛ اما پاسخ آمریکا به پیام صلح، چند ساعت بعد موشک بود. آنچه امروز در ونزوئلا رخ میدهد، اعتراف عملی به این واقعیت است که آمریکا نتوانسته تغییر جهان را بپذیرد. به قانونگریزی روی آورده، فشار، تحریم، آدمربایی و ترور را در پیش گرفته است. اینها نشانهی افول آمریکاست؛ نشانهی اینکه دیگر چیز قابل توجهی از آن باقی نمانده است.
وقتی این واقعیتها روشن میشود، علت این همه سرمایهگذاری برای ایجاد ناآرامی و تنش در ایران نیز برای ما روشن میشود. ما مسیری نزدیک به پنجاه سال را با همهی سختیها و فشارها تحمل کردهایم و اکنون در دههی نتیجهگیری قرار داریم. در چنین شرایطی باید شکرگزار باشیم و صبور؛ همان بحث ابتدایی، یعنی اهل شکرگزاری باشیم و صبر خود را افزایش دهیم.
این همان نکتهای است که رهبر معظم انقلاب فرمودند: «نزدیک قلهایم». اگر اهل کوهنوردی باشید، میدانید نزدیک قله بودن چه معنایی دارد. از دامنه که بالا میآیید، مسیر نسبتاً هموارتر است و موانع را پشت سر میگذارید؛ اما هرچه به قله نزدیکتر میشوید، هوا سنگینتر میشود، توان کمتر میشود و خستگی افزایش مییابد. با این حال، وقتی به قله نگاه میکنید، امیدتان بیشتر میشود. باید به آینده امیدوار بود و با دقت تلاش کرد. کمبود هوا، خستگی، کاهش آذوقه و سختیهای مسیر نباید باعث شود که در میانهی راه متوقف شویم. این چند سال آینده که عرض کردم، دورهی فراهم شدن مقدمات و زمینهها برای رسیدن به آن نقطه است.
این را هم به یاد داشته باشیم که مهمتر از «شناخت دشمن»، «دشمنیشناسی» است. امروز میبینید که دشمن رسماً اعلام میکند چه اقداماتی باید در خیابان انجام شود و عدهای نیز دقیقاً بر اساس همان دستور عمل میکنند. در این شرایط، مرز میان مردم و کسانی که مرتکب تخلف و آشوب میشوند، کاملاً روشن است.
انشاءالله دستگاههای مسئول، وظایفی را که بر عهده دارند، بهخوبی انجام خواهند داد. در حوزهی اقتصادی و مسائل معیشتی نیز همان نکاتی که عرض شد، انشاءالله بهدرستی پیگیری خواهد شد.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾