۱۴۰۴/۰۹/۲۱

ادمین

وحدت ملی و نخبگانی از عوامل اصلی اقتدار جمهوری اسلامی است

متن کامل خطبه نماز جمعه ۱۴۰۴/09/21

استان البرز، شهرستان کرج

توسط آیت الله حسینی همدانی

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ

اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد

وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ

وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین

عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله وطاعته. متقین دستورات الهی را با تمام توان انجام می‌دهند. بعد از آن‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام ریشه‌ها و آثار تکبّر و عصبیّت را بیان فرمودند، شروع کردند به بیان این مطلب که خدای تعالی مرا امر به جنگ با ناکثین و مارقین و قاسطین کرد؛ و من به این وظیفه الهی خودم عمل کردم، که هفته گذشته عبارات حضرت را برای شما خواندم.

زمانه خیلی خاص بود. دیگر زمانِ «خار در چشم و استخوان در گلو» نبود. وقتی که حضرت این خطبه‌ها را می‌خواند. زمانی بود که حضرت باید هر صدای ناحقی را که می‌خواست حق را خاموش کند، ساکت بکند. وضعیت طوری بود که در مقابل حضرت کسانی قرار داشتند که زمانی همراه خود امام با دشمن جنگیده بودند و حتی بعضی از آن‌ها هنوز جای جراحات و زخم‌هایی که در جنگ‌ها همراه امیرالمؤمنین جنگیده بودند، بر بدن‌هایشان بود؛ اما امروز امیرالمؤمنین را همان‌ها تنها گذاشته بودند یا در مقابلش ایستاده بودند. کار برای حضرت خیلی سخت بود.

بعضی جاها را وقتی من مطالعه می‌کنم یا در حال مطالعه بودم برای این‌که برای شما تنظیم بکنم که چه عرض کنم، واقعاً گریه‌آور بود و بعضی از جاهای تاریخ را وقتی انسان مطالعه می‌کند، گریه‌اش می‌گیرد. ببینید مثلاً چقدر سخت است گاهی این امیر لشکر، این شخصیت بی‌نظیر، غریبانه می‌آمد جلوی لشکرش، محاسن شریف را به دست می‌گرفت و بلندبلند جلوی سربازهایش گریه می‌کرد. خیلی کار سختی است. این‌قدر تحت فشار و اذیت قرارش می‌دادند که بیاید لشکر را جمع کند و بعد جلوی آن‌ها شروع کند به گریه کردن.

در خطبه بیست‌وهفت فرمود: «شگفتا، شگفتا! به خدا قلب انسان از هم‌صدایی‌ها آن‌ها در باطلشان و پراکندگی شما در حقتان می‌میرد و اندوه بسیار می‌آورد. زشت باد روی شما!» آن‌ها در باطلشان با هم‌اند.

حضرت آتش فتنه ناکثینِ جمل و قاسطینِ صفین و در آخر هم خوارج نهروان را خاموش کرده بود. توجه دارید که امام فرمودند من به امر خدا به این جنگ‌ها اقدام کردم. همین کلام می‌توانست عده‌ای را بر علیه امام تحریک کند که هر کاری که می‌کند به خدا نسبت می‌دهد، می‌گوید خدا به من دستور داده، یعنی من مستقیم با خدا در تماسم. مثلاً دیده‌اید بعضی وقت‌ها «ارتباط با خدا دارم» و امثال این حرف‌ها. مردم فراموش کرده بودند یا نمی‌خواستند قبول کنند که رسول خدا دائماً او را محور حق نامیده بود. او را با عنوان‌های مختلف، با عنوان صدیق امت معرفی کرده بود. خود حضرت هم فرمودند: نه دروغ گفتم و نه به من دروغ گفته شده.

در جنگ با خوارج، وقتی اجساد را شمارش می‌کردند، جنازه «ذو‌الثُدَیّه» را پیدا نکردند. رئیس خوارج بود. او را پیدا نکردند. اینجا حضرت با قاطعیت فرمودند که پیغمبر خدا خبر داده که او به دست من کشته خواهد شد؛ و من یقین دارم که او را کشته‌ام. خلاصه گشتند، توی این جنازه‌ها و اطراف را گشتند؛ او را در «ردهه» پیدا کردند، یعنی گودال. دیدند درون گودالی این جنازه افتاده، که هفته قبل عرض کردم؛ «وَ أَمَّا شَيْطَانُ الرَّدْهَةِ» یعنی حضرت به او عنوان «شیطان گودال» را داد. همین معلوم کرد که کار حضرت الهی بوده و به دستور خدا بوده.

اما در این موقعیت که امام دیگر کارش تمام شده، مستحکم شده، دیگر «استخوان در گلو» و این‌ها نیست، از یک استحکام تقریبی برخوردار شده، شروع می‌کند جایگاه خودش را برای مردم تکرار کردن. از کودکی خودش شروع می‌کند: که نزد رسول خدا بودم، اسلام آوردم؛ «أَنَا وَضَعْتُ فِي الصِّغَرِ بِكَلَاكِلِ الْعَرَبِ وَ كَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ» یعنی: «من در خردسالی بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله معروف ربیعه و مضر را در هم شکستم.»

«وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ» شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا در خویشاوندی که نزدیک بودم به حضرت و در مقام و منزلت ویژه، می‌دانید. «وَضَعَنِي فِي [حَجْرِهِ‏] حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ [وَلِيدٌ] يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ». پیامبر مرا در اتاق خودش می‌نشاند در حالی که کودک بودم، خردسال بودم. مرا در آغوشش می‌گرفت، در همان جای رختخواب خودش می‌خواباند، بدنش را به بدن من می‌چسباند و بوی پاکیزه خودش را به من می‌بویاند. «وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ». گاهی غذایی را لقمه‌لقمه می‌کرد و در دهان من قرار می‌داد. «وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ». پیغمبر هرگز دروغی در گفتار من و اشتباهی در کردارم نیافت.

«وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلی الله علیه وآله) مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ». از همان لحظه‌ای که رسول خدا از شیر گرفته شد، خداوند بزرگ‌ترین فرشته یعنی جبرئیل سلام‌الله‌علیه را مأمور تربیت پیغمبر کرد تا شب و روز او را به راه‌های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی بکند. «وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ». او را در همه حال‌ها تبعیت می‌کردم، مانند یک فرزندی که همواره با مادرش است. من با پیغمبر بودم، یعنی دائماً در کنار پیغمبر همراه بودم، در همه امور او را همراهی می‌کردم و از حضرت بهره می‌بردم. خلاصه این‌که تربیت من به دست رسول خدا بود.

«يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً» رسول خدا هر روز نشانه تازه‌ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می‌کرد. «وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ». و به من فرمان می‌داد که به او اقتدا نمایم. یعنی رسول خدا علماً و عملاً نقش تعلیمی و تربیتی خودشان راجع به امیرالمؤمنین عملیاتی کرده بود، انجام داده بود.

بعد بالاتر -فقط این نبود- «وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ». حضرت در سال چند ماه را در غار حرا زندگی می‌کرد. «فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي». در این زمان فقط من او را می‌دیدم؛ دیگر کسی همراه پیغمبر نبود. یعنی در آن حالات سرّی پیغمبر، امیرالمؤمنین حاضر بود؛ از روز اول از اصحاب خاص و اصحاب رسول خدا بود مولا امیرالمؤمنین. «وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا» در آن روزها در هیچ خانه‌ای اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا که خدیجه هم در آن بود و من سومین نفر آن‌ها بودم.

بعد می‌فرماید: «أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ». من نور وحی و رسالت را می‌دیدم، بوی نبوت را استشمام می‌کردم. «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ» من هنگامی که وحی بر پیغمبر نازل شد، ناله شیطان را شنیدم؛ «رنّه» یعنی ناله. یک ناله‌ای شنیدم. «فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ» گفتم این ناله کیست؟ حضرت فرمودند شیطان است که از پرستش خودش مأیوس شده.

یک عبارتی که الآن می‌خوانم خیلی بالاست؛ این‌ها را تا اینجا دیدید که چقدر مهم بود، بعد از این مهم‌تر شد. بعد حضرت یک نکته‌ای را می‌گوید، من دیگر حالا چون وقت می‌گذرد واردش نمی‌شوم، جلسه بعد با قید حیات ان‌شاءالله ترجمه می‌کنم، یعنی توضیح می‌دهم. «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ». یا علی، تو آنچه من می‌شنوم می‌شنوی و آنچه می‌بینم می‌بینی، إلا اینکه دیگر تو پیغمبر نیستی بلکه وزیر من هستی که به راه خیر می‌روی.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد

وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ

وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی

وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد

وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ

خودم و همه‌ی شما نمازگزاران محترم را به رعایت و تقویت و تسدید تقوای الهی دعوت می‌کنم. اهل تقوا به اندازه‌ی بندگی در مقابل خدای تعالی از ثواب بهره‌مند می‌شوند. مولانا امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حکمت 360 از نهج‌البلاغه فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَضَعَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ، ذِيَادَةً لِعِبَادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، وَ حِيَاشَةً لَهُمْ إِلَى جَنَّتِهِ» خداوند پاداش را در برابر بندگی و کیفر را در مقابل نافرمانی خود قرار داده است تا بندگان را از عذاب خود بازدارد و به سوی بهشت خود هدایت کند. یعنی ثواب و عقاب همواره متناسب با عملکرد افراد است. هرچه عمل با اخلاص‌تر باشد، اثر آن بیشتر است و شخص را زودتر به مقصد و به بهشت می‌رساند. در مقابل، اگر کسی از دستورات خدا سرپیچی کند و به دنبال نافرمانی باشد، عذاب و عقاب خدا را بیشتر درک خواهد کرد.

خدای تعالی به همه ما توفیق فهم و سپس عمل به دستورات خود را عنایت فرماید.

حضرت آقا در پیام تلویزیونی خود که چند وقت پیش ایراد کردند، در پایان به تذکراتی اشاره نمودند؛ یکی از آن تذکرات، اجتناب از اسراف بود، که یکی از خطرات و آسیب‌های جدی برای کشور محسوب می‌شود. البته این مطلب را ایشان سال‌های قبل نیز بیان کرده بودند و در جلسات مهم خود به مسئله اسراف پرداخته‌اند.

می‌خواهم به طور مختصر به تذکر ایشان اشاره کنم. اسراف به معنای تجاوز از حدی است که عقل و عرف آن را نمی‌پسندد؛ به عبارت دیگر، زیاده‌روی در هر کاری اسراف محسوب می‌شود، نه فقط در مسائل مالی. برخی فکر می‌کنند اسراف تنها به زیاد خرج کردن پول مربوط می‌شود، اما در هر زمینه‌ای که از حد متعارف فراتر رود، اسراف رخ داده است.

ریشه‌ی اسراف «سرفه» است؛ به‌طور مثال، کرم ابریشم که برگ زیادی می‌خورد، به این دلیل از واژه‌ی «سرفه» استفاده شده است. اسراف شامل کیفیت نیز می‌شود، نه فقط کمیت. گاهی کیفیت مصرف نیز اهمیت دارد؛ مثلاً اگر کسی در راه غیرخدا انفاق کند، این نوع خرج کردن نیز اسراف است. بنابراین، اگر انسان در اموال حلال خود بیش از حد متعارف مصرف کند، اسراف کرده و این کار حرام است. حتی اگر خوراک یا نوشیدنی حلال باشد، باید حد اعتدال رعایت شود.

در آیه‌ی سی‌ویکم سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف آمده است: «كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید. خداوند اسراف‌کاران را دوست ندارد؛ و قوم اسراف‌کار را تهدید کرده است که هلاک خواهند شد. در سوره‌ی مبارکه‌ی انبیاء آیه 9 آمده است: «ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ»؛ وعده‌هایی که به آنان داده بودیم، وفا کردیم و هر کسی را که خواستیم از چنگ دشمنان نجات دادیم، اما اسراف‌کاران را هلاک نمودیم.

خدای تعالی همه چیز را بر اساس نظم و قانون آفریده است؛ لذا هر پدیده‌ای باید در مسیر مشخص خود حرکت کند تا به هدف برسد. کسی که اسراف می‌کند، این نظم را برهم می‌زند و خود را از مسیر کمالی که برای او قرار داده شده است، خارج می‌سازد.

در مورد مال یتیم، در قسمتی از آیه‌ی 6 سوره‌ی مبارکه‌ی نساء آمده است: «وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا» این به این معناست که اموال یتیمان را از روی اسراف مصرف نکنید. معنا این نیست که مال یتیم را مصرف کنید اما اسراف نکنید چون در مال خودتان هم اسراف کنید حرام است. بلکه رعایت عدالت و مصالح یتیم منظور است. اگر مصلحت یتیم رعایت نشود، اسراف رخ داده است. گاهی نباید اموال یتیم را به‌سرعت تقسیم کرد؛ مال را تقسیم می‌کنند و جدا می‌کنند؛ از بین می‌رود.

قرآن کریم به عناوین مختلف، اسراف را نهی کرده است. در نهایت، باید توجه داشت که روحیه‌ی اسراف و زیاده‌روی، روحیه‌ی فرعونی است و انسان اسراف‌کار به نوعی مشابه فرعون رفتار می‌کند. در آیه‌ی 83 سوره‌ی مبارکه‌ی یونس آمده است: «وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ» فرعون برتری‌جویی در زمین داشت و از اسراف‌کاران بود. برای اینکه بزرگی گناه اسراف را بفهمیم، این تعبیرات در قرآن آمده است. فرصت توضیح نیست که فرعون چه عنصر پلیدی بود، اما در بین همه بدی‌هایی که داشت، خداوند در قرآن فرموده است که او اسراف‌کار بود؛ روش زندگی او مبتنی بر اسراف بود.

ویژگی اسراف‌کاران این است که زیر بار حق نمی‌روند؛ هرچه با آنان صحبت کنید، گوش نمی‌دهند. در آیه‌ی 19 سوره‌ی مبارکه‌ی یاسین آمده است: «قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» رسولان گفتند: «شما از خودتان هستید؛ اگر درست بیندیشید، درمی‌یابید که شما گروهی اسراف‌کارید.» یعنی اهل زیر بار نرفتن حق هستند.

قرآن کریم اهل اسراف را هم فاسد و هم مفسد می‌داند؛ کسانی که در زمین فساد می‌کنند، اصلاح نمی‌شوند. در آیات 151 و 152 سوره‌ی شعرا «وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ» به صراحت آمده است که اینان اهل فساد در زمین هستند و اصلاح هم نمی‌کنند.

حالا شیر آب همینطور باز است و دارد با تلفن صحبت می‌کند. اتاق مثل حمام گرم است؛ پنجره را باز می‌کند. چراغ‌ها همه روشن است و … باید مراقب بود.

اسراف، یکی از عوامل انحراف اخلاقی است و زمینه‌ساز گناه و فساد در جامعه می‌شود؛ در سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف، آیات 80 و 81، به این موضوع اشاره شده است. اگر کسی بخواهد بداند اهل جهنم چه ویژگی‌هایی دارند، می‌تواند به یک انسان اسراف‌کار نگاه کند. در آیه‌ی 43 سوره‌ی غافر آمده است: «وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ» تکذیب آیات الهی و گمراهی از پیامدهای اسراف است.

خداوند وعده کرده است که اهل اسراف را نابود خواهد کرد در آیه 9 سوره انبیاء. یکی از عوامل سقوط جوامع بشری، اسراف است و قرآن نمونه‌هایی از اقوام اسراف‌کار مانند بنی‌اسرائیل، قوم ثمود، قوم لوط و مردم مصر و مشرکان مکه را ذکر کرده است. اگر کسی یا قومی اهل اسراف باشد و توبه نکند، غضب خدا حتمی است؛ در آیه‌ی 81 سوره‌ی طه آمده است. قومی که اهل اسراف‌اند، بر دشمنان خود پیروز نخواهند شد.

بیچارگی اسراف‌کاران این است که تصور می‌کنند هر کاری که انجام می‌دهند درست است، زیرا شیطان اعمال آنان را زینت می‌دهد. حتی در انفاق نیز اجازه نداریم زیاده‌روی کنیم؛ اسراف در صدقه و هدیه دادن نیز مذموم است. خدای تعالی اسراف‌کاران را دوست ندارد؛ همان‌طور که در آیه‌ی 141 سوره‌ی مبارکه‌ی انعام آمده است: «إن الله لا یحب المسرفین» بدترین مصیبت همین است؛ ما تلاش می‌کنیم که خدا ما را دوست داشته باشد اما اسراف‌کاران را دوست ندارد.

نکته‌ی دیگر این است که اسراف تنها به نعمت‌های مادی محدود نمی‌شود؛ حتی درونیات و فکر انسان نیز شامل اسراف می‌شود. کسی که به فکر گناه می‌افتد اما هنوز عمل نکرده، در نفس خود اسراف دارد؛ زیرا فکر خود را بیهوده مصرف کرده است. هر چیزی که از حد بگذرد، اسراف محسوب می‌شود.

خداوند اما در قرآن فرموده است که اگر چنین حالتی برای انسان پیش آمد، ناامید نباشد، زیرا دریچه‌ی رحمت باز است. در آیه‌ی 54 سوره‌ی زمر آمده است: « وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ» یعنی «به سوی پروردگارتان بازگردید و خود را اصلاح کنید، در برابر او تسلیم شوید.» همچنین آیه‌ی معروف « قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ».

روایاتی نیز در این باب وارد شده است. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «هر چه دلت خواست بخوری، این اسراف است».

اسحاق بن عمار به امام عرض کرد که آیا مؤمن می‌تواند ده پیراهن داشته باشد؟ حضرت فرمودند: «بله.» سپس پرسیده شد: «اگر بیست پیراهن داشته باشد، چه طور؟» حضرت فرمودند: «بله» گفت: «این اسراف نیست؟» امام توضیح دادند که اسراف این است که لباس بیرون، لباس مهمانی را لباس کار قرار بدهی. اگر این کار را انجام دهید، داشتن تعداد زیاد لباس اسراف محسوب نمی‌شود؛ بلکه باعث می‌شود که لباس‌ها عمر طولانی‌تری داشته باشند و ماندگاری پیدا کنند.

خلاصه اینکه باید از اسراف دست کشید، زیرا بسیار خطرناک است. متأسفانه با وجود کمبود منابع و ناترازی‌ها، هنوز اسراف می‌کنیم؛ اسراف در نان، آب، برق، گاز، بنزین و خرید کالاهای غیرضروری مشاهده می‌شود. باید با گفتمان‌سازی و راه‌اندازی پویش‌های متعدد این آسیب را از جامعه دور کنیم. همه باید اهل صرفه‌جویی در همه امور باشیم. من با ترک فعل مسئولین کاری ندارم؛ در سبک زنگی دارم عرض می‌کنم. دستگاه‌های دولتی چه وظایفی دارند سرجای خودش.

دوره‌ی کرونا نشان داد که برکاتی در ساده‌زیستی وجود دارد؛ ازدواج‌ها با حداقل تجمل انجام می‌شد و زندگی‌ها با آرامش ادامه پیدا می‌کرد. اکنون هم می‌توان با حداقل امکانات زندگی کرد.

در خبری آمده بود که هر ایرانی در طول سال حدود ۹۰ کیلوگرم مواد غذایی را هدر می‌دهد. اگر حتی یک دانه برنج هم اسراف نشود، روزانه بین ده تا پانزده میلیون دانه برنج صرفه‌جویی می‌شود. برخی مجالس را ببینید؛ دیس برنج که اندکی خورده شده، به طور کامل دور ریخته می‌شود، نه به فقیر داده می‌شود و نه جای دیگری مصرف می‌شود. این نوع اسراف بسیار ناپسند است. اگر در مسیر پیشرفت کشور قدم برمی‌داریم، یکی از پیش‌شرط‌ها، هدر ندادن منابع است؛ که بر خلاف همه دستورات دینی و عقلی داریم عمل می‌کنیم.

برای هر کار پخته و نتیجه‌بخش، لازم است پیرامون آن تحقیق و پژوهش کامل انجام شود. اگر پژوهش صورت نگیرد، دانش بشری افزایش نمی‌یابد و رکود حاکم می‌شود. اگر نهاد یا سازمانی بخواهد به پیشرفت برسد، باید مسیر پژوهش را طی کند. در نگاه کلان‌تر، استقلال و قدرت هر کشور بر پژوهش و تولید علم استوار است.

رهبر معظم انقلاب نیز فرمودند که کشور ما بدون حرکت در مسیر گسترش دانش و پژوهش نمی‌تواند به اهداف خود دست یابد. وزارت علوم تحقیقات و فناوری در سال ۱۳۷۹، به منظور ترویج فرهنگ پژوهش، از روز بیست و پنجم آذر به مدت یک هفته را «هفته پژوهش» نام‌گذاری کرد که بر همه پژوهشگران مبارک باشد.

نکته‌ای که لازم است یادآوری شود این است که دوستانی که پژوهش در نقشه و اطلس فرهنگی استان و شهرستان را دنبال می‌کنند، باید جدی‌تر به این موضوع بپردازند و مسئولان مربوطه نیز راهکارهای لازم برای نهادینه کردن فرهنگ پژوهش در سطح جامعه را دنبال کنند. ایجاد فضای تعامل بین پژوهشگران و معرفی پژوهشگران برتر نیز مطلوب است. استان در امور پژوهشی فعالیت‌های خوبی داشته است.

روز بیست و هفتم آذر، روز جهانی «عاری از خشونت و افراط‌گری» نامیده شده است. متأسفانه تکیه بر این شعارها در جامعه‌ی جهانی رنگ خود را از دست داده است. وقتی قبول می‌کنند آتش‌بس بدهند، به این معناست که در منطقه‌ای در حال جنگ و خشونت بوده‌اند، اما پس از اعلام آتش‌بس هزاران بار آن را نقض می‌کنند. آیا این اقدام، دعوت به صلح است، وقتی آتش‌بس اعلام می‌کنند و دوباره بمباران و شلیک موشک می‌کنند؟

دیروز حضرت آقا در خصوص مقاومت ملی نکاتی بیان کردند. مقاومت ملی را تاب‌آوری در برابر هر فشاری دانستند که دشمن در جنبه‌های مختلف زندگی انسان وارد می‌کند تا ملت را مجبور به تسلیم نماید. ایشان افزودند که مقاومت جلوه‌های مختلفی دارد و ملت ایران در طول سال‌ها تجربه‌ی مقاومت را داشته است. همچنین در جبهه‌های مقاومت نیز این تاب‌آوری و ایستادگی مشاهده شده است. امروز در غزه، این مقاومت به خوبی دیده می‌شود. باران که می‌بارد، شرایط اردوگاه‌ها وخیم‌تر می‌شود و سرما، کودکان و نوزادان را تهدید می‌کند. اگر واقعاً افراطی‌گری را می‌خواهند از بین ببرند، باید از همین جاها آغاز کنند. اگر نقض آتش بس خشونت نیست پس چیست؟ شما که جهان عاری از خشونت می‌خواهید، به این آتش بس عمل کنید.

برای اینکه جهانی بی خشونت باشد منشأ آن که آمریکاست باید از بین برود. البته آمریکا کارش تمام شده است. یکی از نشانه‌های افول او در جهان همین است که ضعف در قدرت اقناع‌سازی پیدا کرده است؛ و ناچار شده وارد عملیات نظامی و جنگ شود. پیش‌تر در بولیوی، ونزوئلا و دیگر کشورها امتحان کرده و شکست خورده، اما دوباره تلاش می‌کند. بنابراین برای رسیدن به جهانی عاری از خشونت، باید منشا آن که آمریکاست، از بین برود و دست او کوتاه شود. همچنین برای از بین بردن خشونت مجسم، اسرائیل، هم در این مسیر کمک می‌کنیم هم او را لعن می‌کنیم.

حضرت آقا همچنین اشاره کردند که هدف دشمن، دور کردن مردم از یاد امام، یاد انقلاب، اهداف آن و خدمات صورت‌گرفته در طول انقلاب است. میلیاردها دلار هزینه می‌شود تا ذهن جوان ایرانی تغییر کند. ایشان تکلیف جبهه‌ی انقلاب را نیز مشخص کردند و تأکید نمودند که معارف اسلامی، شیعی و انقلابی که دشمن هدف قرار داده، باید حفظ شود و در برابر دشمن ایستادگی شود.

یکی از مواردی که دشمن تلاش می‌کند فراموش شود، «وحدت حوزه و دانشگاه» است. یکی از توطئه‌های اصلی استعمار برای تسلط بر ایران اسلامی، ایجاد جدایی بین این دو نهاد بوده است. حضرت امام خمینی (ره) فرمودند: «اگر دیدید کسانی می‌خواهند بین حوزه و دانشگاه جدایی بیندازند، بدانید دست اجنبی در کار است؛ و می‌خواهند مثل سابق جدایی ایجاد کنند و نفع ببرند. توصیه‌ی اینجانب این است که نسل حاضر و آینده، غفلت نکند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز، هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم خود را مستحکم‌تر و استوارتر سازند».

در دوران سیاه پهلوی، این روند به سرعت دنبال می‌شد و متأسفانه در مواردی نیز موفق شد؛ اما پیش از انقلاب، به واسطه تربیت دینی، بسیاری از دانشجویان، اساتید دانشگاه و هوشمندی علمای بصیر ارتباط و پیوندی مستحکم داشتند. پس از انقلاب هم اسمش شد پیوند حوزه و دانشگاه.

بیست و هفتم آذر، سال‌گشت شهادت مجتهد فرزانه و دانشمند نواندیش آیت‌الله دکتر مفتح، به عنوان روز وحدت حوزه و دانشگاه نام‌گذاری شد تا فرصتی برای پرداختن به این موضوع مهم و راهبردی باشد.

یکی از عوامل اصلی پیروزی، تثبیت و اقتدار جمهوری اسلامی، وحدت بوده است و از ابتدای انقلاب تاکنون ادامه داشته است. اگر این اقتدار و پیشرفت بخواهد استمرار یابد، حفظ وحدت، به ویژه وحدت حوزه و دانشگاه، ضروری است، زیرا این دو نهاد مولد نیرو و محتوا برای پیشرفت انقلاب هستند. به‌خصوص در گام اول انقلاب، فعالیت‌های فراوانی صورت گرفت. امروز که هدف اصلی در گام دوم انقلاب، رسیدن به تمدن نوین اسلامی و تحقق دولت اسلامی است، بیش از هر زمان دیگری به این وحدت نیاز داریم.

حضرت آقا در بیانیه گام دوم انقلاب، ابتدا هفت دستاورد بزرگ انقلاب را تبیین کردند، سپس هفت ظرفیت ایجاد شده به برکت انقلاب را مطرح نمودند و در ادامه، هفت ماموریت اصلی برای جامعه‌پردازی و رسیدن به تمدن نوین اسلامی را توضیح دادند. همچنین، جوانان را محور تمامی حرکت‌ها تا رسیدن به آرمان اصلی دانستند.

اگر خوب دقت کنیم، غیر از حوزه و دانشگاه، نهادی نمی‌تواند مسئول تربیت و تأمین جوانان مومن، انقلابی، نیرومند، مستعد و کارآمد برای انقلاب اسلامی باشد. بنابراین، تمرکز بر بیانیه گام دوم انقلاب و ماموریت‌های هفت‌گانه آن به عنوان بهترین نقشه راه برای تحقق وحدت حوزه و دانشگاه و همچنین وحدت ملی و نخبگانی، از محوری‌ترین گفتمان‌هاست.

در حوزه‌ و دانشگاه نیز بسیج حضور دارد و بسیجیان در آنجا فعالیت می‌کنند که گفتمان بسیج عملاً بر همین مبنا شکل گرفته است. بیست و هفتم آذر، روز وحدت حوزه و دانشگاه، را بر همه عزیزان حوزوی و دانشگاهی تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم همه ما در مسیر بالندگی این دو مرکز تلاش کنیم.

در ادامه، لازم است از حضور حماسی و پرشور بانوان عزیز استان که امروز در مقابل امامزاده حسن تجمع کرده بودند، تقدیر کنم. این همایش بزرگ «ایستاده پای علی؛ دست در دست شهید» نمادی از همراهی با ولی جامعه و لبیک به منویات رهبر معظم انقلاب بود و آمادگی برای اجرای فرامین معظم له را نشان داد.

جلسه با نشاط و شادمانه برگزار شد و جشنواره فاطمی نیز به صورت مناسب و بدون گناه، با رعایت حجاب و متانت بانوان، انجام گرفت. حضور آنان نشان داد که جمعیت کثیری هستند و در فرصت‌های مأموریتی در همه عرصه‌ها، آمادگی کامل برای ایفای وظایف خود دارند.

از مسئولان محترم استان و تمامی نهادها که در برگزاری خوب این جلسه همکاری کردند و بخشی از مسئولیت‌ها را بر عهده گرفتند، تشکر می‌کنم. خداوند به قدم‌هایی که برداشتید و عظمتی که ایجاد کردید، پاداش مضاعف عنایت فرماید و صدیقه طاهره نیز به همه شما پاداش دهد.

جلسه بسیار شادمانه و پرانرژی بود. مادران و دختران در کنار هم حضور داشتند و قطاری نیز برای انتقال افراد به محل مصلی فراهم شده بود که ما نیز سوار شدیم. این جلسه، الحمدلله، پر خیر و برکت برگزار شد و امیدواریم آثار و برکات آن بر جامعه ما ساطع گردد.

باران این چند روزه، نعمتی الهی بود که خداوند بر ما نازل فرمود و مقداری از آلودگی‌ها را شست. باران نشاط‌آور است، البته فراموش نکنید که دعا و استغفار برای باران را نیز پیگیری کنید تا ان‌شاءالله خداوند بر ما رحم فرماید.

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾