بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله جلسات درس اخلاق
با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر
جلسه پنجاه و سوم – 28/03/1404
نقش تفکر در کمال انسان
رسیدیم به این فراز از توصیههای پیغمبرخدا که فرمود یا اباذر دو رکعت نماز متعارف -معمولی- اما همراه با تفکر بهتر از یک شب را به عبادت گذراندن است در حالیکه قلب غافل باشد. شب تاصبح به ذکر مشغول است اما حواسش پرت است ولی دور کعت نماز خوانده و فهمیده چه میگوید؛ حواسش بوده که جلوی خدا ایستاده؛ ذاکر بوده فرمود؛ «اقم الصلوة لذکری» وقتی داشت میگفت «ایاک نعبد» یعنی تنها تو را میپرستم حواسش بوده که تنها خدا را میپرستد.
«يَا أَبَا ذَرٍّ رَكْعَتَانِ مُقْتَصَدَتَانِ فِي اَلتَّفَكُّرِ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ وَ اَلْقَلْبُ سَاهٍ»؛ این بیان رسول خدا در عظمت نقش تفکر است که چقدر در کمال انسان نقش دارد. یک شب تا صبح عبادت کردن بدون حضور قلب ارزشی ندارد اما یک نماز معمولی اما با تفکر ارزشمند است.
دورکعت نماز با حضور بهتر است از شب زنده داری غافلانه
فرمود «الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر» نماز باید انسان را از فحشا و منکر دور کند اما میبینیم که نمیکند. چون در نماز حضور نداریم. خدا رحمت کند استادِ شیخنا الاستاذ را که میفرمود من هر وقت سلام نماز را میدهم غم مرا میگیرد. چون سلام برای کسی است که غایب بوده و الان آمده و به حضار سلام میدهد. نمازگزار الله اکبر که میگوید عروج میکند و از بین مردم غایب میشود و میرسد به جایی که «المصلی یناجی ربه» آنقدر نزدیک می شود که با خدا نجوا میکند. به سلام نماز که میرسد اگر در صف جماعت باشد که به نمازگزاران و اگر تنها باشد به ملائکه اطرافش سلام میدهد. پس غایب به حضار سلام میدهد. ایشان میفرمود سلام که میدهم غم مرا میگیرد چون من اصلا غایب نشدم. اصلا نرفتم جایی که حالا بیایم و سلام دهم. معراجی نرفتم.
دو رکعت نماز با توجه یعنی بدانی تکبیر یعنی چه؛ تسبیح یعنی چه؛ گردن کشیدن در رکوع یعنی چه؛ دوبار سجده یعنی چه. ولو شده یکبار اسرار نماز را مطالعه کنید؛ بشنوید. توجه به اینها در نماز، نماز را متفاوت خواهد کرد. این نماز از نماز طولانی بی توجه خیلی بالاتر است. البته تکلیف را ساقط میکند چون وضو داشتی و روبه قبله بودی و اذکارش را هم گفتی؛ ولی چقدر ارزش داشته؟! هیچ.
نماز وسیله رشد معنوی ماست که رسیدن به کمال بدون نماز نمیشود. هیچ ولی از اولیای خدا و هیچ یک از کملین از اولیای خدا نبوده مگر با نماز به جایی رسیده. نماز قربانی ماست؛ «الصلوة قربان کل تقی» ما را به خدا نزدیک میکند. نماز ما را چظور نزدیک میکند؟ با حضور. انسان هرچه حضور قلب بیشتری داشته باشد زودتر میرسد.
مشغولیتها را کم کنید. جلوی پنجره نماز نخوانید. جلوی در که محل رفت و آمد است نماز نخوان. جایی از منزل که آرام بیشتری دارد برای خودتان مسجد کنید. گفته بودم در مسجد خودمان در محراب چراغ نباشد. عکس حتی پشت سر هم نباید باشد. مساجد اهل سنت مساجد خوبی است. بیرونش زیباست اما داخل ساده است؛ ذهن را درگیر نمیکند.
صدیقه طاهره، امام سجاد، امیرالمومنین، وقت نماز که میشد بدنشان شروع به لرزیدن میکرد. میگفتند میخواهیم در مقابل عظیم بایستیم.
حق و باطل
بعد حضرت فرمود: «يَا أَبَا ذَرٍّ اَلْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ اَلْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْوٌ وَ رُبَّ شَهْوَةِ سَاعَةٍ تُوجِبُ حُزْناً طَوِيلاً» ای ابوذر حق سنگین و تلخ است؛ و باطل سبک و شیرین است. و چه بسا هوسرانی ساعتی که باعث حزن طولانی می شود.
اینجا اشاره رسول خدا به حق و باطل است. یکی از مباحث مفصل و گسترده که زمینه های مختلفی دارد و در قرآن کریم و روایات به آن پرداخته شده مسئله حق و باطل است. اینکه چه چیزی حق یا باطل است و اینکه چگونه باید حق و باطل را اداره کرد و موارد دیگر.
مثلا خود خدا حق است. «ذالک بان الله هو الحق و انما یدعون من دونه هو الباطل…» سوره حج؛ آیه 62. حقیقت این است که الله حق است و هر چیزی جز او خوانده شود باطل است.
گاهی به عقیده و افکار و اندیشهها حق و باطل اطلاق میشود. و گاهی به رفتارها و عملکردها حق و باطل گفته می شود. آیات قرآن به همه اینها اشاره دارد. حق و باطل دائم در عالم جلوه دارند؛ و روزی حق غلبه پیدا خواهد کرد با همه شقوقش و باطل قطعا نابود خواهد شد با همه شقوقش.
باطل در پرتو حق است که جلوهگری میکند
«فاما الزبد فیذهب جفاءً» قسمتی از آیه 17 سوره رعد. دریا وقتی تلاطم میکند رویش کفی میبندد. با نگاه به این کف و حباب ما از اصل آب غافل میشویم. در حالیکه آب است که آن حباب را میسازد. تا این آب (حق) نباشد تا این آب تکان نخورد، کف و حباب روی آن نمی آید. کف و حباب روی آب حقیقت خود را از آب گرفتند. یعنی اگر آبی نبود کفی نبود. در پرتو آب است که حباب جلوه گری میکند. هر چه باطل شما در عالم میبینید ذیل حق است. تا حق نباشد باطل اصلا نمودی ندارد و نیست. گاهی البته نمود باطل از حق بیشتر می شود و پرزرق و برق است اما به زودی از بین میرود؛ و آنچه حق است میماند. آن کف و حباب از بین میرود و آب میماند؛ لذا خدای تعالی میفرماید باطل به زودی از بین میرود. خدای تعالی نسبت به کل عالم میفرماید به زودی ولی برای ما شاید طول بکشد.
حق تلخ است و باطل شیرین
حضرت فرمودند حق سنگین و تلخ است. خب چرا مسیر حق باید اینقدر سخت و دشوار باشد؟ زندگی اهل ایمان خیلی سختی و مرارت دارد. حلال خوری چقدر سخت است! ارتباط درست با همسر و فرزند و همسایه و دوست و همکار و … چقدر آداب دارد و سخت است! اما افراد لاابالی و بی دین زندگیشان به ظاهر خوش است. چون قیدی ندارد هرطور دلش خواست زندگی میکند. خوشیشان زیاد است و به ظاهر مشکلی ندارند. خب خدا که میگوید مومنین را دوست دارد چرا انقدر او را به سختی و گرفتاری می اندازد؟ غزه را ببینید چقدر دارند مصیبت میکشند. میرود غذا بگیرد میبندند به گلوله. دیگران ولی آسوده هستند. همین الان کشور خودمان! مگر دارد چه میگوید؟ دارد مکتب اهل بیت را ترویج میکند. چرا باید این همه سختی باشد؟!
اهل ایمان توجه دارند به مصلحت الهی. انسان دارای مقام ویژه است و آن مقام اختیار است. همه اختیار داریم. حتی از ملائکه که عقل محض هستند بالاتر هستیم. ملائکه چون عقل محض هستند بر خلاف ساختاری که دارند عمل نمیکنند. حیوان هم عقل نمیداند چیست؛ در چهارچوب غرائزش عمل میکند. ولی انسان گرایشات مختلف دارد. هم حق را میفهمد هم باطل را و هم هوای نفس دارد. یعنی میل دارد که خودش با اراده خودش چیزی را انتخاب کند. در مقابل انسان دو مسیر وجود دارد؛ حق و باطل که با اختیار خودش یکی را انتخاب میکند. کسی نمیتواند انسان را مجبور کند.
به علاوه این اختیار خدای تعالی دنیا را هم محل آزمایش قرار داده. اول خلقت از همه پرسید که چه کسی خوب است و چه کسی بد؟ همه گفتند ما خوبیم. فرستاد به دنیا تا همه خوبی هایشان را نشان دهند. سختی و دشواری برای امتحان در مقابل انسان قرار میگیرد. انسان هم با اختیار برای اینکه دستور الهی را مراعات کند به سختی بیوفتد از آزمون الهی موفق بیرون آمده. اگر برای مومن همه چیز مهیا بود ترقی و رشد شیرین بود؟ اگر باطل را تلخ میدید که آزمایش معنا نداشت. اگر حق شیرین بود و بدی و باطل تلخ بود که آزمایش معنا نداشت. در نگاه به نامحرم اما لذتی گذاشته که به زنش نگاه میکند آن لذت را نمیبرد. در مال حرام لذتی گذاشته که در حلال خوری نگذاشته. اما اهل ایمان با اراده و اختیار حلال را اختیار میکنند.
مشکلات به حسب ظرفیت افراد تقدیر میشود
آزمایش افراد هم با هم یکسان نیست. فرض کنیم الان به همه ما بگویند هر کس باید یک مشکلی داشته باشد. بدون مشکل نداریم. همه هم یک مشکل دارند و بعد بگویند حالا بروید مشکلاتتان را بریزید یک جا. شما صد نفر الان 100 مشکل هم هست حالا هر کس برود یک مشکل انتخاب کند. بدون استثنا همه میروند مشکل خودشان را برمیدارند. چون خدای تعالی بر اساس ظرفیت افراد مشکل داده. مشکلات به اندازه وسع است.
اهل ایمان تا از میل خود نگذرند قابلیت پیدا نمیکنند. خدای تعالی بر اساس ظرفیت افراد برایشان تقدیر میکند. همه آن ظرفیت را داریم فقط نباید نق بزنیم و خرابش کنیم. باید آن وسیله کمال را حفظ کنیم. همسران و فرزندان و رفقای انسان میتوانند برای انسان گرفتاری درست کنند؛ مومن با تحمل سختیها ایمانش را تقویت و رضایت خدا را کسب میکند. اما کافر از اول به دنبال راحتی است. میگوید خدا نیست و هر کاری که دلش خواست میکند. آیه 15 و 16 سوره هود کاملا وضعیت اهل دنیا و اهل بریز و بپاشها را به مومنین میگوید و میفرماید اینها چون دنیا میخواهند بهشان میدهیم اما دیگر از آخرت نصیبی ندارند.
زنا نعوذ بالله شیرین است و مبارزه با آن برای جوان دارای غریزه پرهیجان سخت است؛ ولی انجامش که ندهد برایش گوارا میشود. حرف لغو و بیهوده زدن شیرین است؛ سکوت خیلی تلخ است؛ حرف حساب و به جا خیلی سخت است؛ تهمت و غیبت و مضحکه کردن آسان است؛ کارگری که تمام روز کنار کوره برای رزق حلال تلاش میکند خیلی سخت است اما نان حلالی که به خانه میبرد حلاوت دارد. اینها حق و باطل است.