بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله جلسات درس اخلاق
با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر
جلسه هفتاد و هفتم – 03/10/1404
«يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ أَنَّ اِبْنَ آدَمَ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ كَمَا يَفِرُّ مِنَ اَلْمَوْتِ لَأَدْرَكَهُ كَمَا يُدْرِكُهُ اَلْمَوْتُ» ای ابوذر، اگر فرزند آدم از روزی خود فرار کند، همانگونه که از مرگ میگریزد، روزی او قطعاً او را درک خواهد کرد؛ یعنی در اختیار او قرار میگیرد و به دستش میرسد. بنا شد این مطلب را قدری توضیح بدهیم؛ یعنی انسان از آنچه برای او مقدر شده است گریزی ندارد و آن به او خواهد رسید.
همانطور که در آیه ششم از سوره مبارکه هود فرموده است: «وَما مِن دابَّةٍ فِی الأَرضِ إِلّا عَلَی اللَّهِ رِزقُها». هیچ جنبندهای در روی زمین نیست، مگر اینکه خدای متعال متکفل رزق و روزی اوست و آن رزق و روزی را به او میرساند.
بحثهایی که اینجا درباره رزق و روزی داریم را قبلاً هم گفتهایم. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: هر جانداری روزی خودش را دارد؛ کسی نمیتواند روزی دیگری را بخورد و روزی دیگری به او داده نمیشود. حضرت فرمودند: اگر هم فرار کنید، روزیتان به دستتان میآید.
همچنین فرمودند: روزی را بجویید، زیرا خدای متعال روزی را برای جوینده آن ضمانت کرده است. نکته جالب این است که قبلاً روایت را خواندیم که خدا ضمانت کرده روزی را به شما میرساند، نه اینکه انسان بنشیند در خانه و دهانش را باز کند تا چیزی داخل دهانش بیفتد. اینگونه نیست. باید دنبال آن رفت. خدا روزی را ضمانت کرده برای کسی که کار کند، تلاش کند، مغازهاش را باز کند، تبلیغ کند و کارهایش را انجام بدهد.
حضرت فرمودند: اختیار کم و زیاد شدن روزیها فقط در دست روزیرسان است. خداست که برای بعضیها میبندد و برای بعضیها گشایش میکند. این بستگی دارد به ارتباط ما با خدا و آنچه خدای متعال مقدر کرده است؛ «مَن یَشاء». انسان باید به این امور ایمان داشته باشد، یقین کرده باشد و با تمام وجود آنها را پذیرفته باشد.
من چون قبلاً عرض کرده بودم، الان فقط دارم جمعبندی میکنم. شما همه این مطالب را مکرر از ما شنیدهاید. چقدر در دعای ابوحمزه میخوانیم، آرامآرام هم به ماه مبارک رمضان نزدیک میشویم: «اللَهُمَّ إنِّى أَسْأَلُکَ إیمَانًا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِى». ایمان باید اینگونه باشد؛ یعنی این مطالب باید در جان انسان نشسته باشد. باید باورمان بشود که روزیرسان خداست. باید باورمان بشود که ما فقط وظیفه داریم مغازه را باز کنیم، وظیفه داریم در محیط کار آماده باشیم، خودمان را عرضه کنیم. بقیهاش با خداست.
به هر تقدیر، امام سجاد علیهالسلام بالاترین حد ایمان را از خدای متعال درخواست کرده است، در همین بیاناتی که عرض کردم. «اللَهُمَّ إنِّى أَسْأَلُکَ إیمَانًا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِى». یعنی قلبم با این ایمان عجین شده باشد و همه دلم را گرفته باشد، همراه کرده باشد.
ایمان باطنی، ایمان قلبی؛ نه ایمان زبانی. چون ایمان سه مرحله دارد: اول زبانی است، بعد قلبی است و بعد عملی. همه اینها هست، اما آن چیزی که مهم است، ایمان قلبی است، نه ایمان سطحی و زبانی. ایمان باید تمام شراشر وجود انسان را بگیرد.
«وَ یَقِینًا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ یُصِیبَنِى إلَّا مَا کَتَبْتَ لِى، وَ رَضِّنِى مِنَ الْعَیْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِى؛ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ». این ایمان بسیار بالایی است که از خدا خواسته شده است.
همانطور که در بیان دیگری در دعای مکارمالاخلاق آمده است؛ آنجا میفرماید: «وبلغ بإیمانی أکمل الإیمان». از خدای متعال میخواهد که خدایا، ایمان مرا به بالاترین درجات ایمان برسان. «وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکمَلَ الْإِیمَانِ، وَ اجْعَلْ یقِینِی أَفْضَلَ الْیقِینِ، وَ انْتَهِ بِنِیتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِک نِیتِی، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَک یقِینِی، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِک مَا فَسَدَ مِنِّی».
واقعاً دعای مکارمالاخلاق روح انسان را زنده میکند و تازه میکند. خیلی دعای عجیبی است. من نمیدانم اینجا مکارمالاخلاق را شرح دادهام یا نه. یک وقتی این وصیتهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ابوذر تمام شد انشاءالله اگر توفیقی باشد، آن دعا را هم عرض میکنم. آن دعا یک دستورالعمل کامل است، چیز عجیبی است؛ یک ظاهر دارد، یک باطن دارد و یک باطنِ باطن. یک مجموعه است برای تربیت افراد خاص؛ یعنی بیشتر ناظر به گروههای خاص است. البته ظاهرش برای همه مردم است.
ما باید به آن درجهای از ایمان برسیم که باور کنیم هیچ موجودی در عالم نمیتواند به ما ضرر بزند و نمیتواند به ما سود برساند؛ نه سودی به ما میرساند و نه ضرری. تنها خداست. اگر به این مرحله نرسیم، اصلاً مزه ایمان را نچشیدهایم.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: « لا يَجدُ عَبدٌ طعمَ الإيمانِ حتّى يَعلمَ أنَّ ما أصابَهُ لم يكُن لِيُخطِئَهُ ، وَ َأنَّ ما أخطأهُ لم يكُن ليُصيبَهُ، وَ َأنَّ الضّارَّ النّافِعَ هوَ اللّه ُ عزّ و جلّ»؛ روایت بسیار زیبایی است. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: هیچ بندهای مزه ایمان را نمیچشد، مگر اینکه به این مرحله برسد که بداند آنچه به او رسیده، هرگز بنا نبوده از او نرسد، و آنچه از او گذشته، هرگز بنا نبوده به او برسد؛ و اینکه سودرسان و زیانرسان، فقط خدای متعال است. یعنی هر چه به تو رسیده، از طرف خدا بوده است. تا انسان به این مرحله نرسد، چیزی از ایمان را درک نکرده است.
اینجا البته بحث مفصلی هم درباره رضا، تسلیم و امثال اینها وجود دارد که فعلاً از آن عبور میکنیم و واردش نمیشویم. مثال رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در اینجا بسیار جالب است. انسان از مرگ فرار میکند، اما در نهایت مرگ او را درک میکند؛ یعنی هیچکس نمیتواند از تقدیر خود فرار کند. روزی هم همینطور است؛ روزیِ مقسوم است. آن روزیِ مؤمن، بالاخره همه آن را به دست میآورند.
حضرت در بیانی فرمودند ـ حالا دقیقاً یادم نیست در منا بودند یا در عرفات ـ که جبرئیل بر من وحی کرد: تا آخرین چیزی که خدا برای تو مقدر کرده است، حتی آخرین دانه برنج، به تو نرسد، از این دنیا نخواهی رفت. این باید باور ما باشد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم همین را فرمودند. آنچه تقسیم و تقدیر شده است، انسان به آن میرسد.
البته معلوم نیست که اگر فعالیت انسان خیلی زیاد شد، لزوماً روزی او بیشتر شود یا نه. آنچه مسلم است این است که ما باید به وظیفهمان عمل کنیم. این را مکرر عرض کردهایم؛ برای به دست آوردن معاش نباید کوتاهی کنیم، نباید تنبلی کنیم. هر کسی در هر جایگاهی که هست، باید وظیفه خود را انجام بدهد.
در فراز بعدی، بحث دوباره وارد مباحث توحیدی و خداشناسی میشود و رسیدن به قرب الهی را مطرح میکند. اینکه اگر گرفتار شدیم، اگر در تنگنا قرار گرفتیم، درخواست ما باید از خدای متعال باشد. همچنین به سه فضیلتِ رضا، یقین و صبر اشاره میکند. این بخش از بحث، بسیار زیباست.
من مطالب را تا اینجا خواندم تا به این فراز برسیم. حالا دقت کنیم.
«یا أبا ذر، ألا أُعلِّمُکَ کلماتٍ یَنفَعُکَ اللهُ عزّوجلّ بهنّ؟» ای ابوذر، آیا میخواهی کلماتی به تو بیاموزم که خداوند به وسیله آنها به تو سود برساند؟ یعنی چند نکته به تو بگویم که اگر یاد بگیری، از آنها بهرهمند شوی. ابوذر عرض کرد: بله یا رسولالله، بفرمایید، من حفظ میکنم.
حضرت فرمودند: «احفَظِ اللهَ یَحفَظک.» عبارت کوتاه است، اما پر از مفهوم. فرمود: خدا را حفظ کن تا خدا تو را حفظ کند. یعنی از حدود الهی محافظت کن؛ حلال و حرام خدا را رعایت کن؛ آنها را مراعات کن؛ حریم خدا را نشکن؛ به حد و مرزهای الهی توجه داشته باش و آنها را رعایت کن. خدای متعال هم تو را حفظ خواهد کرد.
فرمودند: مراقب خدا باش تا همواره خدا مراقب تو باشد. اگر مراقب خدا باشی، او را پیش روی خود خواهی یافت. «احفَظِ اللهَ تَجِدهُ أمامَک.» خدا را حفظ کن، او را جلوی خودت میبینی. تعبیر دیگری میخواهد این را به ما بگوید که مراقبت دائمی داشته باشیم؛ یعنی بدانی که بین تو و خدا هیچ فاصلهای نیست. خدا همیشه همراه توست.
در آیه چهارم سوره مبارکه حدید میفرماید: «وَ هُوَ مَعَکُم أینَما کُنتُم، وَ اللهُ بِما تَعمَلونَ بَصیر». هر جا باشید، او با شماست. اینطور نیست که شما یک جا باشید و خدا جای دیگر. ما این را درک نمیکنیم، حواسمان نیست، توجه به حضور نداریم؛ اینکه در محضر خداییم.
امام چقدر زیبا فرمود: عالم، محضر خداست؛ در محضر خدا گناه نکنید. ما نمیتوانیم فضایی پیدا کنیم که خدا در آن حضور نداشته باشد. نقل شده است که شخصی نزد امام حسین علیهالسلام آمد و گفت: آقا، من مبتلا به گناهی هستم، نمیتوانم آن را ترک کنم. حضرت پنج سفارش به او کردند. از جمله فرمودند: برو جایی که خدا نباشد، هر چه دلت خواست گناه کن. یا برو روی زمینی بایست که ملک خدا نباشد. یا روزی غیر خدا را بخور. یا وقتی خواستند تو را به جهنم ببرند، نرو. اینها شدنی نیست. اصلاً ممکن نیست.
این یعنی ما دائماً در محضر خداییم. اگر این را بفهمیم و درک کنیم، دیگر معنا دارد که «احفظ الله یحفظک». هر جا باشید، خدا با شماست. بنابراین برای حفظ شدن از بلاهای مادی و معنوی، از هر چه که باشد، از شر شیطان، باید ارتباطمان را با خدا حفظ کنیم.
«احفظ الله یحفظک» یعنی خدا را حفظ کن تا خدا تو را حفظ کند؛ یعنی بدان ارتباط تو با خدا چگونه است و این ارتباط را از بین نبر.
بعد حضرت فرمودند: «تعرَّف إلی الله فی الرَّخاء، یَعرِفکَ فی الشِّدَّة.» این هم عبارت بسیار عجیبی است. یعنی در راحتی، خدا را بشناس و به یاد او باش، تا در سختی، او به یاد تو باشد. همه قدرت از آنِ خداست. هر قدرتی که در عالم وجود دارد، مصداق «لا حول و لا قوة إلا بالله» است. خدای متعال قادرِ مطلق است و هیچ امری در عالم خارج از قدرت الهی واقع نمیشود. اینطور نیست که موجودی بتواند حرکتی انجام بدهد که خارج از قدرت خدا باشد.
پس در تنگناها، مشکلات، سختیها و گرفتاریها باید به خدا توجه کنیم و از او بخواهیم. این روشن است و همه میدانند. اما پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله اینجا به شکل دیگری به ما آموزش میدهد. میفرماید: فقط در هنگام بلا و سختی به یاد خدا نباشید؛ در زمان آسایش و راحتی هم باید به یاد خدا باشید.
در بلاها تقریباً همه همینطورند. تا یک سختی پیش میآید، انسان خودبهخود یاد خدا میافتد؛ این طبیعی است. دیدهاید مثلاً کسی که دچار یک بیماری سخت و لاعلاج میشود، مثل سرطان، خیلی زود دست به دعا میشود و متوسل میشود. در حالی که هم سرماخوردگی و هم سرطان را خدا شفا میدهد. شافی، خداست. خدا شفا را در همه داروها به یک معنا قرار داده است. اگر دارویی شفا میدهد، شفا از طرف خداست.
اما ما معمولاً توجهمان در بیماریهای ساده و مسائل عادی کمتر است. در این موارد خیلی متوجه خدا نیستیم. ولی وقتی بیماری سخت و لاعلاج میشود یا گرفتاری بزرگی پیش میآید، آنجا انسان خیلی دست به دعا میشود. این طبیعی است؛ در گرفتاریها، مشکلات و سختیها انسان به دعا روی میآورد. این امر معمولی است.
اما اینکه انسان در حال آسایش هم حواسش به خدا باشد، این سخت است. انسان معمولاً توجه ندارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دقیقاً به همین نکته توجه میدهد. میفرماید: ابوذر، باید حواست باشد که در آسانیها به یاد خدا باشی، تا خدا در سختیها تو را فراموش نکند.
چقدر لازم است که اهل دعا باشیم. این ماه، ماه دعاست. از دعاهای خود غافل نشوید. بسیاری از این نکات دقیقاً در همین دعاهای ما نهفته است.
به تعبیر قرآن کریم، انسانها در نوع درخواستها و خواستههایشان از چند حال خارج نیستند. یک دسته از انسانها کسانی هستند که در همه حال ـ چون رسول خدا فرمودند، من هم همین را عرض میکنم ـ چه در خوشی و چه در ناراحتی، چه در آسایش و چه در شدت، چه در رخا و چه در سختی، همیشه حواسشان به خداست. یعنی وقتی آسوده هستند، دست به دعا دارند؛ وقتی گرفتار و در شدت هستند، باز هم دست به دعا دارند. هر صبح و هر شام، در بلا و در راحتی، به یاد خدا هستند.
تعبیر قرآن کریم هم همین را بیان میکند. در سوره مبارکه اعراف میفرماید: «وَاذکُر رَبَّکَ فی نَفسِکَ تَضَرُّعاً و خِیفَةً و دونَ الجَهرِ مِنَ القولِ بالغُدوِّ و الآصالِ و لا تَکُن مِنَ الغافِلین.» پروردگارت را در دل خود یاد کن، با تضرع و خوف، بدون بلند کردن صدا، صبح و شام، و از غافلان مباش. این آیه درباره گروهی از انسانهاست که چه در حالت گشایش و چه در حالت سختی، صبح و شب و در شرایط مختلف، دست به دعا هستند. همه نعمتها را از خدا میدانند و برای هر نعمتی شکرگزارند. با اینکه این افراد غرق در نعمت هستند، باز هم خدا را میخوانند؛ لااقل دعایشان این است که خدا نعمت را از آنها نگیرد و نعمت برایشان دوام داشته باشد. حواسشان جمع است.
این بخش آیات فراوانی در قرآن دارد. من فقط یک آیه را برایتان خواندم. آیات متعددی داریم که نشان میدهد گروهی از انسانها ـ از انبیا، اولیا و انسانهای بزرگ ـ که غرق در توحید هستند، چنین حالتی دارند: غرق در نعمتاند و در عین حال دائماً دعا میکنند. این یک گروه از انسانها هستند.
دسته دیگر از انسانها کسانی هستند که بیشتر ما در این دسته قرار میگیریم؛ اکثر مؤمنان اینگونهاند. در حال نعمت و رفاه، دچار غفلت میشوند. یادشان میرود که خدا هم هست. اما تا گرفتاری پیش میآید، صدا و نالهشان بلند میشود و دست به دعا میشوند. خدا به آنها نعمت داده، غرق در نعمت هستند، اما به محض اینکه مشکلی یا سختی پیش میآید، تازه اظهار نیاز به خدا میکنند و آنجا شروع به دعا میکنند.
اینها بندگان خوبی هستند؛ بیشتر اهل ایمان همینطورند. اما خدا گلایه میکند و میفرماید: این چه بندگیای است؟ چرا وقتی نعمت به شما میدهیم، ما را فراموش میکنید، اما وقتی از شما میگیریم، فریادتان بلند میشود؟
قرآن میفرماید: «وَإِذا أَنعَمنا عَلَی الإِنسانِ أَعرَضَ وَنَأی بِجانِبِهِ، وَإِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ دُعاءً عَریضاً.» وقتی به انسان نعمت میدهیم، روی برمیگرداند و با تکبر فاصله میگیرد؛ اما وقتی بدی و سختی به او میرسد، دعای طولانی و گسترده میکند. این، دسته دوم از انسانهاست؛ و اکثر مؤمنان در همین دسته قرار دارند.
یک گروه سومی هم داریم. این گروه سوم کسانی هستند که در هیچ حالی، نه در گرفتاری و نه در غیر گرفتاری، اصلاً دست به دعا نمیشوند. چه در بلا و چه در آسایش، کاری با خدا ندارند. حتی بلا را هم از طرف خدا نمیدانند، مگر اینکه شرایطی برایشان فراهم شود تا بفهمند آنچه دارد بر سرشان میآید، از ناحیه خداست؛ یعنی متوجه شوند که این بلا، تنبیه الهی است.
نمونهاش قوم یونس است. وقتی مقدمات بلا را دیدند و فضا آماده شد و نشانههای نزول عذاب ظاهر شد، فهمیدند که این گرفتاری از طرف خداست. آنجا بود که دست به دعا بلند کردند و گفتند: خدایا ما را نجات بده، ما اشتباه کردیم. وقتی نشانههای غضب و عذاب الهی را دیدند، تازه متوجه شدند که این بلا از سوی خداست. وگرنه تا قبل از دیدن این نشانهها، اصلاً توجهی نداشتند.
این هم گروه سوم است؛ گروهی که خدای متعال آنها را بهشدت نکوهش کرده است. قرآن میفرماید: «وَلَقَد أَخَذناهُم بِالعَذابِ فَما استَکانوا لِرَبِّهِم وَما یَتَضَرَّعون.» اینها کسانی هستند که شیطان اعمالشان را برایشان زینت داده و دلهایشان قسی و سخت شده است. در نتیجه، هیچ توجهی به تضرع، زاری و گریه در پیشگاه خدا ندارند.
عرض کردم که امام باقر علیهالسلام فرمودند: این حالت کسالت و سستیای که نسبت به دعا، نسبت به توجه به خدا و درخواست از او در انسان به وجود میآید، بخشی از آن به گناه برمیگردد. گناهان انسان باعث میشود که انسان در مناجات کسل شود.
در مناجات امام سجاد علیهالسلام هم به این نکته اشاره شده است. آنجا حضرت عرضه میدارد: خدایا، چه شده است که هر وقت میخواهم از تو چیزی بخواهم و درخواستی بکنم، خوابم میگیرد، کسل میشوم و بیحال میشوم؟ بعد حضرت علتهایی را مطرح میکند؛ چندین «لعلّ» میفرماید. وقتی بررسی و جمعبندی میکنیم، میبینیم که این حالت به خود ما برمیگردد؛ به بیتوجهیها، خطاها و لغزشهایی که جبران نشده است. اینها باعث میشود یک رخوت و کسالتی در انسان به وجود بیاید.
یکی از چیزهایی که این رخوت را از بین میبرد، استغفار و طلب مغفرت است. خود دعا، هم استغفار است و هم طلب مغفرت. ذکر صلوات هم دعاست، استغفار هم دعاست. انسان باید اهل تضرع، ناله و زاری باشد.
این ایام، فصلِ این امور است. شما در دعاهای همین ماه رجب میخوانید: خدایا، ما را به ماه رمضان برسان. دعا یعنی همین. ماه رجب و ماه شعبان مقدمه رسیدن به ماه رمضان هستند. اصل، ماه رمضان است؛ اوج بندگی و اوج رسیدن در آنجاست.
ما در این ماهها خودمان را تطهیر میکنیم. این ماهها تمرین است تا فضا فراهم شود و انسان بتواند گذشته را کمی تکان بدهد، پاک کند و آرامآرام آماده شود. روزه، برای کسی که توانش را دارد. ذکر، برای کسی که توان روزه ندارد. مثلاً گفته شده در روز هزار بار «قل هو الله» بگویید. میتوانید آن را تقسیم کنید؛ نه اینکه مانع کارتان شود و مجبور شوید گوشهای بنشینید. مثلاً روزی سیوسه بار بگویید، آخر ماه میشود هزار تا. اگر ده هزار تاست، باز با یک تقسیمبندی میشود انجامش داد.
یا ذکر «لا اله الا الله» یا استغفارهایی که سفارش شده است. اینها را در طول روز تقسیم کنید، در حال حرکت، اما با توجه؛ نه اینکه فقط لقلقه زبان باشد. بدانید چه میگویید. این ذکرها نورانیت میآورد، توجه میآورد و نمیگذارد انسان غافل باشد.
اکثر ما غافل هستیم. وقتی غفلت آمد، شیطان غلبه میکند. انسانِ غافل در کمینگاه شیطان قرار میگیرد. کمینگاههای شیطان جاهایی است که شیطان سنگر گرفته، خودش را پنهان کرده و آماده است تا به محض اینکه کسی غفلت کند، او را هدف قرار بدهد.
شیطان شکارچیِ حرفهای است. صبر و حوصله دارد، عجله ندارد، مثل ما کمحوصله نیست. طراحی میکند، برنامهریزی میکند، آرامآرام جلو میآید. برای فریب من یک جور برنامه میریزد، برای شما جور دیگر، برای فردی دیگر به شکلی دیگر؛ تا به هدفش برسد.
او میخواهد ما بیدین بشویم. خودش خدا را میشناسد؛ حتی میگوید «به عزتت». خدا را قبول دارد، اما میخواهد ما کاری بکنیم که دین نداشته باشیم. تمام مسیر و تلاشی که برای ما طراحی کرده، برای از پا درآوردن و نابود کردن ماست.
لذا اگر دچار غفلت شدیم، به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام ـ در آن روایت معروف ـ هر حیوانی که در معرض تیر هر صیادی قرار گرفت، هر پرندهای در آسمان یا هر موجودی در دریا که صید صیاد شد، در آن لحظه ذاکرِ خدا نبود؛ یعنی یاد خدا در دلش نبود. این قاعده عمومیت دارد و شامل حال ما هم میشود. ما هم اگر ذاکر خدا نباشیم، صیادِ ما شیطان است. شیطان که صید میکند، تیرش را دقیق به هدف میزند و تیرهایش خطا نمیرود.
در روایات تعبیر شده که تیرهای شیطان مسموم است. این سم، انسان را از پا درمیآورد. حالا ممکن است تیر مستقیم به قلب یا مغز نخورد که درجا انسان را نابود کند، اما اگر به جایی بخورد که به ظاهر کشنده نیست، همان سم وارد خون میشود، میچرخد و آرامآرام انسان را از پا درمیآورد. مثل تیری که به پا میخورد؛ خود تیر شاید انسان را نکشد، اما سمش او را از بین میبرد.
لذا فرمودند: نگاه، یکی از همان تیرهاست؛ «النَّظَرُ سَهمٌ مِن سِهامِ إبلیسَ مَسموم». نگاه، تیر مسموم شیطان است. این نگاه، نگاهِ سمی است. وقتی اصابت کند و انسان را گرفتار کند، حداقل اثرش این است که انسان را دچار حسرتی طولانی میکند؛ یک عمر حسرتِ چیزی را میخورد که دیده، اما به آن نرسیده است.
گاهی میبینید بعضیها مثلاً بازارگردی میکنند؛ میروند مغازهها و اجناس را نگاه میکنند و مدام حسرت میخورند. یا گاهی نگاهِ حرام میشود. انسان باید چشمش را حفظ کند، گوشش را حفظ کند، زبانش را حفظ کند. ماه رجب و ماه شعبان فرصت بسیار خوبی است؛ فصل بندگی است، فصل معنویت است.
ماه رجب مقدمه است. اینکه میگویند ذکر بگویید، نه اینکه فقط تسبیح دست بگیریم و دانهها را بشماریم. مکرر این را عرض کردهام: تسبیح برای شمارش است، نه خودِ ذکر. ذکر مثل ایمان است؛ باید در قلب انسان باشد. ذاکر باید مذکور را حاضر ببیند.
مثل زیارت؛ گاهی زیارت میروید، اما حواستان نیست کجا رفتهاید، فقط یک رفتوآمد است. اما یک وقت نه؛ خودتان را در محضر امام میبینید، حریم را درک میکنید، توجه دارید که کجا ایستادهاید و در مقابل چه کسی قرار گرفتهاید. دیگر جرئت نمیکنید سرتان را بالا بیاورید. با خودتان میگویید: آقا دارد ما را میبیند. وقتی سلام میدهیم و جواب میگیریم، یعنی دارد ما را میبیند. آنجا یک حالت حریمی پیدا میکنید، تحت تأثیر قرار میگیرید، جذبه امام شما را میگیرد.
اما بعضی وقتها میبینید افراد بلندبلند صلوات میفرستند، همزمان گوشی دستشان است، فیلمبرداری میکنند، اصلاً حواسشان نیست کجا هستند. در ذکر هم همینطور است. انسان باید حواسش باشد که چه میگوید و در چه جایگاهی قرار گرفته است. ذاکر باید به مذکور توجه داشته باشد.
ماه رجب، ماه ذکر است، ماه دعاست، ماه انابه است، ماه توجه است. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله اینجا به ابوذر فرمودند: اگر حاجتی داری، از خدا بخواه. و اگر خواستی یاری بجویی و کمک بطلبی، از خدای متعال استعانت بخواه. اگر دنبال کمککار میگردی، استعانتت از خدا باشد. سپس فرمودند: قلم، هر آنچه را که تا قیامت واقعشدنی است، نوشته و ثبت کرده است. اینها همه مقدر شده است. حالا نکات دیگری هم بعدش هست که چون وقت گذشته، از آن عبور میکنیم.
به هر حال، ماه رجب را، این ایام را و این روزها را تا آنجا که میدانید و میتوانید از دست ندهید. متأسفانه ما سال و ماه را بهراحتی از دست میدهیم. زمان با سرعت عجیبی سپری میشود. الان سه روز از ماه رجب گذشته است. این غفلتها ما را میگیرد؛ مسائل روزانه و کارهای روزمره.
باید واقعاً برای خودمان زمانهایی قرار بدهیم، قرارهای جدی، و به هیچ وجه از دستشان ندهیم. چون اگر این فرصتها از دست برود، دیگر هرگز برنمیگردد.