۱۴۰۴/۱۱/۰۹

سردبیر

غفلت، چرک روح و مانع رشد معنوی انسان است

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله جلسات درس اخلاق

با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر

جلسه هشتاد و دو – 08/11/1404

«يَا أَبَا ذَرٍّ هُمَّ بِالْحَسَنَةِ وَ إِنْ لَمْ تَعْمَلْهَا لِكَيْلاَ تُكْتَبَ مِنَ اَلْغَافِلِينَ» یا اباذر، همواره در فکر انجام حسنه باش؛ اگرچه به انجام آن نرسی، اما همّتت این باشد که پیوسته در اندیشه انجام یک حسنه، یک کار خیر و یک عمل نیک باشی. حتی اگر نتوانستی آن کار را انجام دهی، همین که اندیشه و همّت تو معطوف به خیر باشد، کافی است. مثلاً بگویی همّت من این است که ده فقیر را کمک کنم، یا تصمیم بگیری به مدرسه‌ای که بارها از تو دعوت کرده‌اند سر بزنی و احوالی بپرسی. این همّت، خود یک حسنه است؛ هرچند هنوز به مرحله عمل نرسیده باشد. می‌فرماید: دائم در فکر آن باش تا از غافلان نباشی؛ «لِكَيْلاَ تُكْتَبَ مِنَ اَلْغَافِلِينَ »؛ و امان از غفلت!

چقدر درباره غفلت سخن می‌گوییم، اما باز خودمان گرفتار غفلتیم. همه می‌گوییم که جزو غافلان نباشیم، اما می‌شویم. غفلتی که چرک جان ماست و باید خود را از آن تطهیر کنیم. در مناجات شعبانیه ـ که همین روزها می‌خوانید ـ مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام به خدای متعال عرض می‌کند: «وَطَهِّر قَلبی مِن أوساخِ الغَفلَةِ عَنک». غفلت را به‌عنوان چرک جان معرفی می‌کند. تعبیر بسیار لطیفی است؛ چرک جان انسان. همان‌طور که دست انسان کثیف می‌شود، سیاه می‌شود و نیاز به شستن و پاک‌کردن دارد، روح انسان هم آلوده می‌شود و نیاز به تطهیر قلبی دارد. امیرالمؤمنین غفلت را چرک جان می‌نامد.

حضرت امیر علیه‌السلام فرمودند: غفلت، گمراهی است و تنها با پیوسته به یاد خدا بودن است که پرده غفلت کنار می‌رود. باز فرمودند: هر که غفلت بر او چیره گردد، دلش می‌میرد؛ یعنی انسان غافل، مرده است. ادامه یافتن غفلت، دیده بصیرت را کور می‌کند؛ بصیرت انسان را می‌گیرد، دیگر نمی‌فهمد. انسان غافل در جریان‌ها قرار می‌گیرد، اما نمی‌تواند تشخیص دهد، چون انسان غافل قادر به تشخیص مصلحت خود نیست. مصالح خود را تشخیص نمی‌دهد و بصیرتش از بین می‌رود. غفلت مانع رشد معنوی و تهذیب نفس است. این‌ها همه از کلمات امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.

توجه دارید که همه ما در این دنیا مسافریم. اگر دچار غفلت باشیم، نسبت به این سفری که پیشِ روی ماست، یا درجا می‌زنیم یا زاد و توشه برنمی‌داریم. کسی که حواسش نباشد که قرار است مسافرت برود، در خانه می‌ماند. به او می‌گویند: مگر تو مسافر نبودی؟ یادت نیست که قرار بود فردا به فلان‌جا بروی؟ اگر انسان از اصل سفر غافل شود، زاد و توشه هم برنمی‌دارد. شیطان خیلی صریح در بیان قرآن کریم می‌گوید: «لَأَقعُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ المُستَقیم». همین راهی که شما می‌خواهید در آن حرکت کنید و برای خود زاد و توشه فراهم نمایید، شیطان بر سر آن نشسته است.

کسی که بفهمد راهی در پیش دارد و مسافر است، قطعاً برای خود بار و توشه برمی‌دارد، آن هم به اندازه و متناسب با سفر. سفر کوتاه، بار مخصوص خودش را می‌خواهد؛ سفر طولانی، بار بیشتری می‌طلبد. حال، زندگی‌ای که پیش روی ماست، زندگی ابدی است؛ پس بار و بنه ما نیز باید ابدی باشد. به ما گفته‌اند: وارد دنیا شوید و برای خود آذوقه جمع کنید، به اندازه سفر ابدی‌تان، به اندازه حیاتی که در آن دنیا خواهید داشت.

مکرر عرض شد: انسان نبود، بود شد؛ قبل ندارد، اما بعد دیگر نابود نمی‌شود. تا وقتی خدا، خداست، انسان هم انسان است. انسان ابدی است. مسئله این است که ادامه حیاتش کجاست. آن سفره‌ای که آن‌جا پهن می‌شود، این‌که بر سر چه سفره‌ای خواهی نشست، این‌ها را خودت باید آماده کنی. لباس می‌خواهی؟ لباسش را باید در دنیا تهیه کنی. «وَلِباسُ التَّقوی ذلِکَ خَیر». زاد و توشه می‌خواهی؟ «خَیرُ الزّادِ التَّقوی». همه آنچه در آن‌سوی عالم نیاز داری، باید در این‌جا خودت فراهم کنی و آن هم به اندازه.

قرآن و روایات پیوسته به ما یاد می‌دهند که از غافلان نباشیم و دائم هشدار می‌دهند. در دعاها نیز آمده است که از خدا بخواهیم ما را از غافلان قرار ندهد. مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه دویست و بیست و سه، تعبیر بسیار عجیبی دارند. اجازه بدهید عین عبارت را برایتان بخوانم؛ امشب پای سخن امیرالمؤمنین هستیم و همیشه هم همین‌گونه است که بیشتر کلمات را از خود حضرت نقل می‌کنیم.

حضرت می‌فرماید: «ای انسان، چه چیزی تو را بر گناه جرئت داده است؟ و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه عاملی تو را بر هلاکت خویشتن علاقه‌مند کرده است؟ چه شده؟ چه بلایی سرت آمده؟ چرا حواست نیست که داری خودت را از بین می‌بری؟ مگر این بیماری تو بهبود نمی‌یابد؟ یا این خواب تو بیداری ندارد؟ بالاخره هر بیماری دوره‌ای دارد و شفا پیدا می‌کند، و هر خواب‌آلودگی پایانی دارد و انسان بیدار می‌شود. چرا بیماری تو خوب نمی‌شود؟ چرا خوابت پایانی ندارد؟ تو که هرگاه کسی را در آفتاب سوزان می‌بینی، برای او سایه می‌افکنی، و هرگاه بیماری را می‌بینی که سخت ناتوان شده است، از سر رحم بر او می‌گریی. تو در این حالت، وقتی انسانی ناتوان می‌بینی، دستگیری می‌کنی. اگر کسی را ببینی که زیر آفتاب مانده، پارچه‌ای بر سرش می‌گیری و می‌گویی بیچاره دارد می‌سوزد. پس چه چیز تو را بر این بیماریِ خودت شکیبا ساخته و بر این مصیبت صبور کرده است؟ چرا خودت زیر آفتابی و حواست به خودت نیست؟ دیگری را زیر آفتاب می‌بینی و برایش سایه می‌اندازی، اما خودت زیر آفتابی. بیماری را که می‌بینی، دلسوزی می‌کنی و می‌گویی بیچاره، چه بیماری سختی دارد، اما نمی‌دانی که خودت همان بیماری‌ها را داری. چه چیز تو را از گریه بر خویشتن بازداشته است، در حالی که هیچ چیز برای تو عزیزتر از خودت نیست؟

این نکته را من مکرر عرض کرده‌ام. شب‌های احیا هم اگر یادتان باشد، گفتم در دعاها آمده است که به زبان غیر دعا کنید، برای دیگران دعا کنید، برای این و آن دعا کنید؛ اما همه این‌ها بعد است. اساس کار مربوط به خود انسان است. در مسائل معنوی، در مسائل رشد و کمال، اول از خود انسان شروع می‌شود. در مسائل مادی و مالی می‌گویند برای دیگری دعا کن؛ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از سر شب تا صبح برای همسایه دعا می‌کرد، این برای دیگری است. اما در مسائل معنوی، اول خودت، بعد اهلت، بعد نزدیکانت، و سپس به همسایه و دیگران می‌رسد. نه این‌که اول همسایه را آدم کنی؛ نه، اول خودت را آدم کن.

اینجا هم حضرت همین را تذکر می‌دهد: چه شده که حواست به دیگری هست و به خودت نیست؟ این خواب غفلتی را که چشمت را فرا گرفته، با بیداری برطرف کن. یعنی تو غافلی. حضرت یک نمونه روشن از غفلت را بیان می‌کند. عرض کردم غفلت چرک جان است. وقتی چرک روی آینه می‌نشیند، دیگر نور را منعکس نمی‌کند و انسان چیزی نمی‌بیند. خلاصه بیان امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه دویست و بیست و سه این است که: چرا نقص دیگران را می‌بینی و ناراحت می‌شوی، اما همان نقص را در خودت می‌بینی و تکان نمی‌خوری و ناراحت نمی‌شوی؟

اگر کسی نقصی را که خودش دارد در دیگران ببیند و ناراحت شود، اما در خودش ناراحت نشود، این انسان غافل است. برای رهایی از غفلت باید به اصلاح نفس پرداخت. انسان غافل خواب است و باید بیدار شود. وقتی کسی بیدار شد، می‌فهمد که باید حرکت کند. اگر بیدار شد، بلند می‌شود، می‌نشیند، می‌ایستد. وقتی ایستاد، می‌بیند جلوتر راهی هست و باید در آن راه حرکت کند. آدم خوابیده راه را نمی‌بیند.

برای این‌که از غفلت نجات پیدا کنیم، باید اهل ذکر باشیم، اهل یاد باشیم. یاد خدا را در دل داشته باشیم و بر زبان جاری کنیم. در قرآن کریم، در کتب روایی و در ادعیه، درباره ذکر آن‌قدر سخن گفته شده که قابل شمارش نیست؛ ذکرهای مختلف، زمان‌های مختلف، تعدادهای مختلف. انسان باید مشغول ذکر باشد. همین روزها هم ذکرهایی داریم که یکی از مهم‌ترین آن‌ها صلوات بر محمد و آل محمد است که به عنوان عبادت نیز به آن اشاره شده است. این بحث مفصل است و چون موضوع بحث من ذکر نیست، از آن عبور می‌کنم.

نکته دیگر این است که غفلت باعث می‌شود رابطه انسان با خدا خراب شود و باید هرچه زودتر خودمان را نجات بدهیم. چگونه این رابطه خراب می‌شود؟ کمی دقت کنید. انسان حبّ نفس دارد؛ خودش را خیلی دوست دارد و هر چیزی که به خودش مربوط است را هم دوست دارد. این حبّ نفس باعث می‌شود انسان خودش و متعلقاتش را محور قرار دهد: بچه من، نوه من، خانه من، ماشین من، علم من، شاگردهای من. چون خودش را دوست دارد، هر چه به او چسبیده را هم دوست دارد.

همین حبّ نفس باعث می‌شود همه کارهای خودش را هم خوب ببیند و تصور کند کارهایش همه درست است. آرام‌آرام خودش را برتر از دیگران می‌بیند، یک سر و گردن بالاتر احساس می‌کند. در این حالت، دیگر به نواقص خودش، زشتی اعمالش و کمبودهایش توجهی ندارد. اصلاً متوجه نمی‌شود که دیگران هم هستند و ممکن است در برخی فضیلت‌ها از او جلوتر باشند، بهتر باشند، بالاتر و قوی‌تر باشند؛ بلکه گاهی فضیلت‌هایی دارند که او اصلاً ندارد.

حبّ نفس اجازه نمی‌دهد انسان ببیند که دیگری فضیلتی دارد. همه چیز را به خودش نسبت می‌دهد. نتیجه‌اش این می‌شود که گرفتار فخر‌فروشی می‌شود، دیگران را تحقیر می‌کند و نسبت به آن‌ها بی‌توجه می‌شود. در این حالت، انسان توجه ندارد که هر چه دارد، نعمت خداست و همین نعمت، وسیله امتحان اوست.

دقت کنید؛ می‌خواهم بگویم چگونه بعضی وقت‌ها گرفتار می‌شویم. غفلت رابطه ما را با خدا به هم می‌زند. هر چه داریم، نعمت خداست و خداوند به وسیله همین نعمت‌ها ما را امتحان می‌کند تا میزان خلوص ما را بسنجد؛ این‌که چقدر درست، حساب‌شده و خالصانه عمل می‌کنیم. در سوره مبارکه فجر، آیات پانزدهم و شانزدهم، خدای متعال می‌فرماید: «فَأَمَّا الإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ، وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ». می‌فرماید: انسان وقتی پروردگارش او را می‌آزماید و به او نعمت می‌دهد و گرامی‌اش می‌دارد، می‌گوید: خدا مرا گرامی داشته است. در حالی که خدای تعالی در حال امتحان کردن اوست. اما وقتی رزق را بر او تنگ می‌گیرد، می‌گوید: خدا مرا خوار کرده و به من اهانت نموده است. در این‌جا رابطه انسان با خدا خراب می‌شود، چون در حالت اول، دچار اختیال و فخرفروشی شده بود و خیال‌زده شده بود. بنابراین، خیلی باید مواظب بود که نگذاریم رابطه انسان با خدا، بر اثر غفلت، خراب شود.

یادمان باشد که در جنگ‌های معمولی، که به آن جهاد اصغر می‌گویند، اگر خواب ما را ببرد، دشمن ما را از پا درمی‌آورد. این قاعده جنگ است. نباید در این جنگ‌ها غفلت کرد. الان هم می‌بینید که هر لحظه دشمن دندان نشان می‌دهد و دستگاه نظامی ما دائم اعلام می‌کند که اگر کوچک‌ترین حرکتی انجام شود، واکنش نشان داده خواهد شد. یعنی غافل نیستیم و حواسمان جمع است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامه‌ای که برای مردم مصر نوشتند، فرمودند: «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ». اگر شما بخوابید، دشمنی که بیدار و هوشیار است، شبانه حمله می‌کند و کار را یکسره می‌سازد. در همین جنگ دوازده‌روزه، با این‌که هوشیاری وجود داشت و همه مطلع بودند که ممکن است اتفاقی بیفتد، باز دشمن از یک غفلت دیگر استفاده کرد. اصلاً تصور نمی‌شد که خانواده‌های فرماندهان نظامی را هدف قرار دهد. مقرهای نظامی و پادگان‌ها آمادگی داشتند، اما دشمن از مسیر دیگری وارد شد. گفت: این فرد شب عید غدیر یا خانه مادرش است، یا خانه دخترش، یا خانه خودش؛ و هر سه جا را هدف قرار داد. این یعنی دشمن از روزنه‌ای که انتظارش نمی‌رفت، استفاده کرد.

قاعده این است: «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ». اگر انسان خوابش ببرد، دشمن نمی‌خوابد؛ بیدار است و منتظر فرصتی برای حمله. این مربوط به جهاد اصغر است، اما در جهاد اکبر هم دقیقاً همین‌گونه است. در جهاد اکبر، دشمنی در درون ما وجود دارد. اگر خوابمان ببرد ـ و عرض کردیم غفلت همان خواب است ـ شکست می‌خوریم. شیطان و دشمن درونی قطعاً غلبه می‌کند. نباید خوابید.

از همین‌جا روشن می‌شود که چرا تأکید شده «دائم‌الذکر» باشید؛ همیشه به یاد خدا باشید. کارهایتان را با خدا گره بزنید، حرکاتتان را با نام و یاد خدا همراه کنید. اگر چنین باشد، قطعاً پیروز خواهیم شد.

امام باقر علیه‌السلام یک راهکار روشن برای غفلت‌زدایی بیان فرموده‌اند. حضرت می‌فرمایند: هر مؤمنی که به نمازهای واجب اهمیت بدهد و آن‌ها را در وقت خود بخواند، از غافلان نوشته نمی‌شود.

همه ما نماز می‌خوانیم، اما مسئله «به وقت خواندن» است. نماز واجب، در وقت اول واجب است. این‌که گفته شده تا وقت بعد یا وقت‌های دیگر هم فرصت هست، رخصت است، نه اصل تکلیف. اصل واجب، همان وقت اول است. این‌که بگوییم نماز ظهر را تا عصر وقت داریم، برداشت دقیقی نیست. نماز ظهر، در همان ابتدای وقت واجب است و تأخیر، فقط از باب اجازه و اضطرار است. لذا فرموده‌اند: شیعیان ما را به وقت‌شناسی بیازمایید. ببینید نماز را در وقت می‌خوانند یا نه. که متأسفانه در این زمینه کم‌کاری داریم. باید حواسمان به نماز و وقت نماز باشد.

پس، در این‌جا پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به ابوذر فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ هُمَّ بِالْحَسَنَةِ وَ إِنْ لَمْ تَعْمَلْهَا لِكَيْلاَ تُكْتَبَ مِنَ اَلْغَافِلِينَ». تمام توجهت به حسنه باشد؛ دنبال کار خیر باش، لااقل همّت و فکرش را داشته باش که کار خوب انجام دهی، تا اگر هم موفق به انجام آن نشدی، از غافلان نباشی.

سپس پیامبر خدا به ابوذر فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ مَلَكَ مَا بَيْنَ فَخِذَيْهِ وَ بَيْنَ لَحْيَيْهِ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ».

ابوذر را باید خوب شناخت و به شخصیت او توجه داشت. من پریشب در مسجد مهدویه، روایتی درباره ابوذر خواندم. شخصیت ابوذر، شخصیتی دوست‌داشتنی، بزرگوار و کم‌نظیر است؛ شخصیتی که ایمانش، ایمان صریح، شفاف و هزینه‌پرداز بود. سپس حضرت آقا اخیراً فرمودند که «ایمان ابوذری داشته باشید» و توصیه کردند که دوستان مقداری درباره ایمان ابوذری فکر کنند و آن را دنبال کنند؛ اینکه ایمان ابوذری یعنی چه. اینکه چرا پیامبر خدا فرمودند: ابوذر تنها زندگی کرد، تنها از دنیا رفت و تنها وارد بهشت می‌شود. این شخصیت چه ویژگی‌ای داشت؟

حضرت در اینجا فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ مَلَكَ مَا بَيْنَ فَخِذَيْهِ وَ بَيْنَ لَحْيَيْهِ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ». یعنی کسی که اختیار دامن خود را داشته باشد؛ و منظور از اختیار دامن، کنترل شهوات جنسی است. و نیز فرمودند: کسی که مالک دهان خود باشد، مالک زبانش باشد، چنین کسی وارد بهشت می‌شود. این بحث بسیار مهمی است.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: شخصی عرض کرد، آقا من در انجام اعمال ناتوانم، نماز و روزه را کم به جا می‌آورم، اما سعی می‌کنم جز حلال نخورم و جز با حلال ارتباط نداشته باشم. حضرت فرمودند: جهادی بالاتر از پاک نگه داشتن شکم و شرمگاه نیست. مگر جهادی بالاتر از این دو وجود دارد؟ یعنی انسان مواظبت کند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: در حقیقت، شیعه علی کسی است که عفت بطن و فرج دارد؛ هم شکم خود را حفظ می‌کند و هم دامن خود را.

و پیامبر خدا در این روایت ابوذر، علاوه بر این دو، به حفظ دهان نیز اشاره فرمودند؛ یعنی انسان زبان خود را حفظ کند. از اینجا وارد بحث دوم می‌شود؛ یعنی مسئله زبان، سکوت، و حرف نزدن. پیامبر خدا در این روایت، از ابتدا تا اینجا، ده‌ها بار درباره سکوت برای ما سخن گفته‌اند و باز هم این بخش ادامه دارد. قسمت عمده این بخش، درباره سخن گفتن، سکوت کردن و زبان در کام گرفتن است.

«قُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ إِنَّا لَنُؤَاخَذُ بِمَا تَنْطِقُ بِهِ أَلْسِنَتُنَا» ابوذر به رسول خدا عرض می‌کند: «یا رسول‌الله، آیا ما به خاطر سخنانی که می‌گوییم، مورد مؤاخذه قرار می‌گیریم؟» یعنی آقا، ما حرف زیاد می‌زنیم، دور هم می‌نشینیم و صحبت می‌کنیم؛ آیا خدا ما را به خاطر این حرف‌ها مؤاخذه می‌کند؟

پیامبر خدا فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ وَ هَلْ يَكُبُّ اَلنَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي اَلنَّارِ إِلاَّ حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ إِنَّكَ لاَ تَزَالُ سَالِماً مَا سَكَتَّ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ كَتَبَ اَللَّهُ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ» یا اباذر، آیا چیزی جز برداشت زبان‌ها مردم را بر روی صورتشان به آتش جهنم می‌اندازد؟ یعنی بیشتر انسان‌ها به خاطر زبانشان گرفتار جهنم می‌شوند. «حصائد ألسنتهم»؛ یعنی درو شده‌های زبانشان. زبان مثل داس عمل می‌کند و انسان‌ها را درو می‌کند. سپس فرمودند: ای ابوذر، تا وقتی خاموش هستی، در سلامت هستی؛ اما به محض اینکه زبان به سخن بگشایی، چیزی یا به نفع تو نوشته می‌شود یا به ضرر تو. وقتی سخنی نگفتی، چیزی نوشته نمی‌شود، اما وقتی گفتی، حتماً اثری دارد.

بعد فرمودند: ای ابوذر، گاهی انسان در یک مجلس، کلمه‌ای می‌گوید تا دیگران بخندند؛ «يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اَلرَّجُلَ يَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ فِي اَلْمَجْلِسِ لِيَنْصَحَكُمْ بِهَا فَهَوَى فِي جَهَنَّمَ مَا بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ». بعضی‌ها شغلشان خنداندن است، اما به واسطه همان کلمه‌ای که می‌گوید تا دیگران بخندند، به اندازه فاصله زمین تا آسمان در جهنم سقوط می‌کند. این خیلی مسئله مهمی است.

حالا ممکن است کسی بگوید: پس ما همش باید گریه کنیم؟ نه، خنده لازم است. مطایبه، شوخی و مزاح در دین وجود دارد. حتی در روایات داریم که امیرالمؤمنین علیه‌السلام را متهم می‌کردند که برای حکومت مناسب نیست چون زیاد شوخی می‌کند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، اهل مزاح و شوخی بودند؛ اهل‌بیت و بزرگان ما هم اهل مزاح بودند، اما شوخی در چارچوب شرع، عقل، دین و عرف بود. مشکل آنجاست که شوخی‌ها تبدیل به جوک‌های دروغ، غفلت‌زا و منحرف‌کننده می‌شود؛ جوک‌هایی که کم‌کم انسان را به انحراف فکری، اخلاقی و حتی اعتقادی می‌کشاند. این‌ها مذموم است.

پیامبر خدا فرمودند: «وَیلٌ لِمَن یُحدِّثُ فَیَکذِبُ لِیُضحِکَ القَوم». وای بر کسی که دروغ می‌گوید تا مردم را بخنداند. سپس سه بار فرمودند: «وَیلٌ لَهُ، وَیلٌ لَهُ، وَیلٌ لَهُ». «ویل» هم به معنای وای است و هم نام چاهی در جهنم.

و در پایان فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ صَمَتَ نَجَا فَعَلَيْكَ بِالصِّدْقِ وَ لاَ تُخْرِجَنَّ مِنْ فِيكَ كَذِباً أَبَداً». کسی که سکوت کرد، نجات پیدا کرد. و اگر خواستی سخن بگویی، راست بگو؛ و هرگز، چه به شوخی و چه به جدی، دروغ از دهانت خارج نشود.

پس آنچه در این روایت درباره خنده و شوخی مذمت شده، بخش دوم آن است؛ یعنی خنداندن مردم با دروغ، غفلت و سخن نادرست.