۱۴۰۵/۰۵/۲۴

سردبیر

عملکرد پیشگیرانه و بازدارنده باید سایه جنگ را از کشور دور کند

متن کامل خطبه نماز جمعه 23/05/1405

استان البرز، شهرستان کرج

توسط آیت الله حسینی همدانی

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ

اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد

وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ

وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین

عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. اهل تقوا روش زندگی خودشان را طوری انتخاب کرده‌اند که به بهشت ختم می‌شود. مولانا امیرالمؤمنین، سلام‌الله‌علیه، در ادامه پند خودشان به فرزند گرامی، راجع به مسیر پیش‌رو و گردنه‌های سختی که باید طی بشود، فرمودند هرچه رونده سبک‌بارتر باشد، راحت‌تر و با سرعت بیشتری به مقصد می‌رسد؛ مسیر را با سرعت طی می‌کند، راحت‌تر طی می‌کند و در نتیجه به مقصد راحت‌تر خواهد رسید.

بعد هشدارهای لازم را هم دادند که این مسیر پرلغزش و طولانی چگونه باید طی بشود. در ادامه فرمودند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ عَقَبَةً كَئُوداً الْمُخِفُّ فِيهَا أَحْسَنُ حَالًا مِنَ الْمُثْقِلِ وَ الْمُبْطِئُ عَلَيْهَا أَقْبَحُ حَالًا مِنَ الْمُسْرِعِ».

این کلمات را باید با دقت به آن توجه کرد. فرمودند: بدان که در پیش روی تو گردنه‌های صعب‌العبوری است. «عقبة کَؤُود»؛ یعنی گردنه‌های صعب‌العبور. حال سبک‌باران به مراتب بهتر از آن‌هایی است که بارشان سنگین است؛ اینجا حال خوبی ندارند. حال سبک‌بار‌ها خیلی خوب است. و «المُبْطِئُ عَلَیْهَا أَقْبَحُ حَالًا مِنَ الْمُسْرِعِ»؛ آن که کند حرکت بکند، حالش بدتر از شتاب‌گیرنده است؛ یعنی باید سبک‌بار باشی و تند بروی.

«وَ أَنَّ مَهْبِطَكَ بِهَا لَا مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّةٍ أَوْ عَلَى نَارٍ». سرانجام هرکس، به ناچار یا بهشت است یا دوزخ. این مسیر را حرکت می‌کنیم، اما عاقبت کار کجاست؟ یا جلال خدا را می‌بینیم یا جمال خدا را می‌بینیم؛ یا به بهشت می‌رسیم یا به جهنم. مسیر ختم خواهد شد.

چون مسئله مرگ و قیامت و حساب و کتاب و تطایر کتب و امثال این‌ها مهم است، حضرت بحث را تمام نکردند؛ ادامه دادند تا آن نتیجه را بگیرند. اشاره به گردنه‌های صعب‌العبوری کردند که در قیامت وجود دارد؛ این راه پر از لغزش و فراز و نشیب و پرخطر، به گردنه‌ای می‌رسد که بعد از این گردنه، یک دوراهی وجود دارد که دیگر بعد از آن هیچ اختیاری انسان ندارد. نمی‌تواند انتخاب بکند که از راه راست برود یا از راه چپ برود، راه بهشت را برود یا راه جهنم را برود.

این دو راه، یکی به بهشت و دیگری به جهنم ختم می‌شود. یعنی شما وقتی به آن دوراهی رسیدی، دیگر کاری از تو برنمی‌آید. هر کاری که می‌خواهی بکنی برای اینکه کدام راه را انتخاب بکنی، باید قبل از رسیدن به گردنه باشد. به گردنه که رسیدی، کار تمام است.

یعنی تا وقتی که در دنیا هستیم، باید چاره کار را انجام بدهیم. دنیا که تمام شد، تمام است. تا در دنیا هستیم، باید ببینیم اهل بهشت خواهیم شد یا اهل جهنم. در دنیا باید انتخاب بکنیم، والا بعدش که نفس انسان تمام شد، اختیاری دیگر ندارد. خودبه‌خود باید آن کاری که برای خودش تهیه دیده، در همان‌جا حرکت کند.

لذا فرمود: «فَارْتَدْ لِنَفْسِكَ قَبْلَ نُزُولِكَ وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِكَ فَلَيْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ وَ لَا إِلَى الدُّنْيَا مُنْصَرَفٌ». قبل از رسیدن به آنجا، لوازم مورد نیاز را برای خودت فراهم کن. منزلگاهت را قبل از رسیدن به آن منزل آماده کن که بعد از مرگ راه برگشتی نیست.

فرمود: بعد از مرگ راهی برای عذرخواهی نیست. وقتی که مردی، دیگر تمام شد. عملت، دیگر قطع می‌شود. طریقی برای بازگشت به دنیا نخواهی داشت. جبران گذشته را دیگر وقتی مردی نمی‌توانی بکنی. جبران در دنیاست.

حضرت در بیانات دیگرشان فراوان تأکید کردند: تا فرصت زندگی دارید، برای آخرتتان استفاده کنید. در خطبه دویست و سی و هفتم فرمودند: «حال که زنده و برقرارید، پس عمل نیکو انجام دهید؛ زیرا پرونده‌ها گشوده، راه توبه آماده و خدا فراریان را می‌خواند و بدکاران، امید بازگشت دارند». تا وقتی توی دنیا هستید، به فکر آخرت باشید. «عمل کنید، پیش از آنکه چراغ خاموش شود؛ (از دنیا بروید) و فرصت تمام شود و اجل فرا رسد».

این خطبه دویست و سی و هفت را خوب به آن بپردازید. فرمود انسان باید از خدا بترسد؛ زیرا تا لحظه مرگ فرصت داده شده و مهلت داده شده که عمل نیکو انجام بدهد.

خلاصه، حضرت به همه ما تذکر دادند که آمادگی لازم را برای سفر آخرت فراهم کنیم. این آمادگی بعد از مردن فراهم نمی‌شود. قبل از مردن که فرصت داریم، لحظاتی در اختیار ما هست، ساعاتی در اختیار ما هست، روزها و شب‌هایی در اختیار ما هست، افرادی در کنار ما هستند، فعالیت‌های مختلفی می‌توانیم بکنیم که این مسیر را پرنورش بکنیم، پرزرق‌وبرقش بکنیم و آن آرامگاه و مقصدی را که به آن می‌رسیم، مقصد مطلوبی باشد؛ بهشت باشد.

انسان با مرگ از بین نمی‌رود. این را توجه دارید؛ همه انسان با مرگ از بین نمی‌رود. مرگ انتقال است. زندگی او به یک روش دیگری و یک گونه دیگری ادامه پیدا می‌کند. اما بعد از مرگ، به حسابش رسیدگی می‌شود؛ به حساب او رسیدگی می‌کنند. عمل صالح و تقوا، این‌ها بیشترین سودآوری را برای انسان دارد.

بعد که این‌ها را حضرت فرمودند، فضای وصیت را امیرالمؤمنین تغییر می‌دهد. از اینجا وارد یک بحث دیگری می‌شود. در وصیت، امام مجتبی را توصیه به دعا می‌کنند؛ وارد بحث دعا می‌شود. ارتباط با خدای تعالی که یک بحث مهمی است و حضرت نکات پراهمیتی را بیان فرمودند.

فرمودند: بدان خدایی که گنج‌های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده؛ بهت فرصت داده که ازش بخواهی. همه گنج‌ها دست یک کسی، فرض بکنید، اموال فراوانی دست کسی است. می‌گوید: خیلی خب، چی می‌خواهی؟ من از این بهت بدهم. و اجابت آن را بر عهده گرفته؛ گفته من تضمین می‌کنم هرچه بخواهی می‌دهم. تو را فرمان داده بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید.

عبارات، عبارات خیلی لطیف و ظریف و گویایی است. اجازه بدهید در نوبت دیگری که در قید حیات باشیم ان‌شاءالله برای شما این کلمات امیرالمؤمنین را که راجع به دعاست، مستقلاً عرض کنم و توضیحی کوتاه راجع به آن بدهم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

اَلحَمدُالله رَبّ ِالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد

وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ

وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی

وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد

وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ

خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت می‌کنم. متقین کمال رسیدگی به فرزندان خودشان را دارند و نسبت به فرزندان، به‌خصوص، بی‌توجه نیستند. امیرالمؤمنین، سلام‌الله‌علیه، در حکمت سیصد و نود و نهم از حکم نهج‌البلاغه به بخشی از حقوق پدر و فرزند و فرزند نسبت به پدر اشاره کردند. فرمودند: «إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقًّا، وَإِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقًّا». پدر بر فرزند و فرزندان بر آبا و اجداد خودشان حقوقی دارند.

بعد حضرت به یک مورد از آن اشاره می‌کند. اینجا راجع به پدر فرمود: «فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ إِلَّا فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ». حق والد بر فرزند این است که اطاعت پدر را بکند؛ فرزند در همه حال و در هر حالی باید اطاعت پدر را داشته باشد، مگر اینکه پدر توصیه کرده باشد که ‌گناه کن، غیبت کن، دروغ بگو، فحش بده، فلان گناه را انجام بده، ربا بخور. مثلاً راجع به فلان… «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ». اصلاً نمی‌شود از کسی در معصیت خدای تعالی پیروی کرد، ولو پدر و مادر انسان باشد که این همه توصیه شده. اینجا هم حضرت می‌فرماید حق فرزند بر پدر این است که هرچه پدرت گفت، بگویی چشم، الا معصیت.

«وَحَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ…» حق فرزند بر آن، یعنی بر پدر، چیست؟ آن است که «یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَیُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَیُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ». اینکه بر فرزندش نام نیکو بگذارد. پدر باید بچه‌اش را، اسمش را زیبا انتخاب بکند. بعضی از اسم‌ها، هرچه فکر می‌کنی نمی‌فهمی اسم چیست؛ ایرانی، خارجی، کجایی است؟ بعد هم اسم بچه را می‌گذارند. این بچه می‌رود مدرسه، این طرف و آن طرف، توی جامعه مورد تمسخر قرار می‌گیرد. روز قیامت هم باید سؤال و جواب بدهی که بیاید آنجا نزد خدای تعالی و از پدرش بپرسد: بابا، این چه اسمی بود گذاشتی بر من؟ «یُحَسِّنَ أَدَبَهُ»؛ بچه را باید باادب تربیتش کرد. ادب سرمایه است. و قرآن به او بیاموزید. این‌ها جزو حقوقی است که حق فرزند بر پدر است. فرزند باید این‌ها را مطالبه کند که چرا قرآن را به من یاد ندادید.

حلول ماه ربیع‌المولود را به همه شما تبریک عرض می‌کنم. عید میلاد رسول خدا، که به واسطه این ولادت، رحمت الهی بر مردم نازل می‌شود، آغاز فصل بارش رحمت خدا بر بندگان خداست. من آن روز را پیشاپیش به شما تبریک می‌گویم؛ و امروز را هم که آغاز ماه ربیع است، تبریک می‌گویم.

اما مناسبت‌هایی که مربوط به این نوبت هست را عرض می‌کنم. سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، به همراه سازمان جاسوسی انگلیس –MI6 برای مداخله در امور ایران، طرح کودتای بیست‌وهشتم مرداد سال یک هزار و سیصد و سی و دو را ریختند. مداخله‌ای که فقط نظامی نبود، بلکه یک جنگ نرم ترکیبی بود؛ هم نفوذ سیاسی در آن بود، هم تحریک اختلافات داخلی بود، هم استفاده از تبلیغات که نقش مهمی هم داشت.

یک مقداری این را برایتان می‌خواهم عرض کنم. بی‌بی‌سی فارسی خبر جعلی می‌ساخت و نشر می‌داد. مصدق را هم‌پیمان کمونیست‌ها معرفی می‌کرد. جورج کندی، به جای اینکه نام مصدق را ببرد، به او «دزد دریایی» می‌گفت. خوب، این نکات را دقت بکنید؛ یعنی انگلیس نفت جنوب را مال خودش می‌دانست و با ملی شدن نفت می‌گفت این‌ها مال من را دزدیدند. مصدق دزد دریایی است. ببینید، مال خودمان را می‌خواستیم بگیریم، می‌گفتند دزد دریایی هست.

من معمولاً هر سال به مناسبت این روز، گوشه‌ای از تاریخ را به آن اشاره می‌کنم. همیشه هم توصیه داشتم که خودتان تاریخ را مطالعه کنید؛ خیلی درس‌آموز است. فاصله نگیریم از این. مهم‌ترین مطلب که ریشه این اتفاق ناگوار و کودتا در تاریخ ایران است. بخواهیم خلاصه‌گیری کنیم و عرض کنیم، اعتماد بی‌جا و غیرمعقول به بیگانگان است. از بیست‌وهشتم مرداد خیلی درس‌ها می‌شود گرفت؛ اما اگر بخواهیم یک درس از آن بگیریم، بی‌اعتمادی به مستکبرین و بیگانگان است.

سوم اسفند سال یک هزار و دویست و نود و نه، رضاخان با کودتا و کمک همین انگلیسی‌ها سر کار آمد. آن موقع ایران کاملاً تحت نفوذ انگلیس بود. تا می‌توانستند چپاول کردند، هر جور توانستند نسبت به ایران عمل کردند. در مدت حدود دویست سال، غرب و انگلیس به‌خصوص، یک میلیون و دویست و شصت هزار کیلومتر از ایران جدا کرد.

جنگ جهانی دوم که شروع شد، ایران توسط متفقین اشغال شد. از این زمان، آمریکا آرام‌آرام به عنوان روابط دوستانه جای انگلیس را گرفت و بعد از مدتی در تمام شئون کشور نفوذ کرد. استقلال ایران از بین رفت و عملاً حافظ منافع آمریکا در منطقه شد. همان وضعیتی که امروز این کشورهای منطقه را می‌بینید؛ چگونه زندگی می‌کنند، آن موقع ایران داشت، البته در اوج قدرت هم بود. دیگر ژاندارم منطقه شد. انقلاب اسلامی که شد، وضعیت تغییر کرد.

نفت به کمک آیت‌الله کاشانی و فدائیان اسلام از یک طرف، و جبهه ملی از طرف دیگر، ملی شد؛ اما مصدق اتحاد ملی را تقویت نکرد. فکر می‌کرد بتواند از اختلاف آمریکا و انگلیس به نفع ایران و خودش استفاده کند و سود ببرد. اشتباه می‌کرد؛ این تفکری که داشت، اشتباه بود. خودش را به حزب توده نزدیک نشان داد تا مثلاً آمریکا را تحت فشار قرار بدهد؛ اما در سال یک هزار و سیصد و سی و یک، استالین مُرد و شوروی نیز حمایت‌هایش را از حزب توده قطع کرد. این یک اشتباه بود.

بدتر از آن، مرحوم آیت‌الله کاشانی را کنار گذاشت. در نتیجه، پایگاه مردمی خودش را از دست داد و مهم‌تر اینکه به آمریکا اعتماد کرد. گمان می‌کرد آمریکا علیه انگلیس از او حمایت می‌کند؛ در حالی که اسناد سازمان سیا نشان می‌دهد که آمریکا یک سال قبل از کودتا، خوب دقت کنید، یک سال قبل از کودتا، با انگلیس برای سرنگونی مصدق به توافق رسیده بودند. این اعتماد به آمریکا است؛ اعتماد به بیگانه است.

نتیجه اعتماد او، بازگشت شاه فراری و بیست‌وپنج سال سلطه‌گری آمریکا بر ایران شد. عزیزان باید این سلطه‌گری را بخوانند و دنبال کنند که این سلطه‌گری‌ها چگونه بود. الان تاریخ را بزک می‌کنند؛ تاریخ را بخوانیم. مسئله، ساده و کمی نبود.

مثلاً در جریان جنگ ویتنام، که در همان زمان بود، شاه می‌گفت نفت، بنزین و سوخت هواپیما را به آمریکایی‌ها رساندم. حالا توسط چه کسانی و اینکه چه کار کرد، مفصل است؛ مراجعه کنید. می‌گفت نفت، بنزین و سوخت هواپیماها را به من دادند تا در جنگ ویتنام استفاده شود.

بعد از جنگ ویتنام، شاه به دستور راکفلر، که معاون جرالد فورد، رئیس‌جمهور سی‌وهشتم آمریکا بود، برای اینکه هفتاد هزار نظامی آمریکایی بیکار نشوند، شصت هزار آمریکایی بازنشسته از ویتنام را در نیروی هوایی ارتش ایران استخدام کرد. این وابستگی است؛ این عدم استقلال است. استقلال ما را گرفتند. اعتماد به آمریکا، این‌گونه بود.

اینکه می‌گوییم اعتماد به آمریکا کم‌عقلی است و در مواردی خیانت به کشور و مصالح مردم است، ریشه در همین مسائل دارد. امام شهید ما فرمودند تجربه این را به ما نشان داده که نباید اعتماد کرد. ریشه‌اش همین‌هاست. اتفاقاً اخیراً سیاستمداران خودشان، در فضای مجازی هم نگاه کنید، و همچنین سیاسیون و محققین خودشان، می‌گویند اگر ایران به آمریکا اعتماد بکند، نشانه کم‌عقلی ایران است.

انقلاب اسلامی که برآمده از خواست مردم است، از روز اول به شرق و غرب اعتماد نکرد و با تأکید بر استقلال خود، شعار «نه شرقی، نه غربی» سر داد و تا امروز هم بر این آرمان، با سختی‌های فراوانی که کشیده و شهدایی که داده، ایستاده است.

امام، رضوان خدا بر او، سیاست نه شرقی، نه غربی را بنیان‌گذاری کرد و با توکل به خدا و تکیه بر مردم، انقلاب را پیش برد، تثبیت کرد و ادامه داد. امام شهید ما، به همراه مردم، انقلاب را پیش برد و این شعار را زنده نگه داشت تا امروز که امت مبعوث‌شده، در کنار رهبر معظم انقلاب، محکم و باصلابت، آرمان‌ها و اهداف انقلاب، به‌خصوص همین شعار نه شرقی، نه غربی را دنبال می‌کنند و هنوز شعار اصلی خودشان را فراموش نکرده‌اند. شعاری که دستوری نیست و مثل بعثت مردم، خودجوش است و از عمق وجود هر انسان آزاده و استکبارستیز، لعن بر آمریکا فریاد می‌شود.

ملت ایران، سالیان طولانی شدیدترین فشارها را تحمل کرده و مستکبرین نیز شدیدترین فشارها را آورده‌اند تا ایران پیشرفت نداشته باشد. با این حال، عده‌ای مروج و مبلغ غرب‌گرایی در کشورند و راه برون‌رفت از مشکلاتی را که ریشه‌اش خود غرب است -و خود غربی‌ها این مشکلات را برای ما به وجود آورده‌اند- همراهی با آن‌ها می‌بینند.

گمان می‌کنند که راه پیشرفت کشور، دست دادن به غرب است. خوش‌بینانه و ساده‌انگارانه، اگر نخواهیم عنوان دیگری برایش بگذاریم، همان نسخه مصدق را دنبال می‌کنند. در مقالات و کتاب‌های خودشان می‌نویسند: «دشمنی ایران و غرب سوءتفاهم است.» چقدر کوتاه نگاه می‌کنند.

با همین نگاه، چه خسارت‌های بزرگی به کشور وارد کردند. اخیراً دیدم رسانه‌ای تیتر زده بود، از قول کسی از همین قماش، که «مردم می‌خواهند زندگی کنند». بله، این حرف ظاهر قشنگی دارد و ظاهرش هم حرف بدی نیست؛ مردم می‌خواهند زندگی کنند. اما باید توجه داشت که این مردم، برخلاف تفکر تکنوکراتی و لیبرالیستی، تربیت‌شده مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام هستند. زندگی بدون شرافت، زندگی بدون عزت، زندگی بدون حریت و زندگی بدون استقلال را زندگی نمی‌دانند.

پیرو امیرالمؤمنین، سلام‌الله‌علیه، هستند که فرمود: «فِی الْمَوْتِ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ، وَالْحَیَاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ». زنده بودن و زندگی کردن، در حالی که مغلوب و توسری‌خور دیگران باشیم، زندگی نیست؛ مرگ است. متأسفانه نشانی غلط می‌دهند و بعد وابستگی درست می‌کنند و استقلال کشور را به باد می‌دهند.

همین بیست‌وسوم مرداد، در سال یک هزار و سیصد و پنجاه، که سالگشت جدایی بحرین از ایران است، گفتند: «بده بره تا بتونیم زندگی کنیم.» با همین «بره بره»، بحرین را از ایران گرفتند و شد مقر فرماندهی سنتکام. لحظه ایران از همان نقطه تهدید می‌شود. خوب است نحوه جدا شدن این سرزمین، که هفت سال قبل از انقلاب اسلامی واقع شد، را بخوانید. به بهانه مبارزه با برده‌داری و دزدی دریایی و امثال این‌ها، دادند رفت و سر شاه ایران کلاه گذاشتند. چقدر مشکل درست کردند.

این گفتمان «بده بره» برای کشور چه مصیبت‌هایی را درست کرده است؛ هسته‌ای را بده بره، غنی‌سازی را بده بره، موشکی را بده بره. یادتان هست می‌گفتند دوره موشک تمام شده، موشک‌ها را بده بره. می‌خواستند کشور را تقدیم دشمن کنند به اسم گفت‌وگوی تمدن‌ها. همان موقعی که گفت‌وگوی تمدن‌ها مطرح شد، ما را محور شرارت دانستند.

یک شوخی بکنم. روز عید است. گفت رفته بود برای رمی جمرات. در رمی جمرات باید به شیطان سنگ بزنند. به یکی از همین اهل گفت‌وگوها گفتند: «آقا، چرا ایستادی کنار؟ سنگ نمی‌زنی؟» گفت: «صبر می‌کنیم، شاید بشود با گفت‌وگو حلش کرد!» سنگ هم نمی‌زدند که با گفت‌وگو حل کنند، به شیطان! البته این‌ها اگر سنگ هم می‌زدند، شیطان می‌گفت: «تو دیگر چرا؟».

اخیراً هم در دریای خزر یا کاسپین، با عجله و شتاب‌زده، در این وضعیت جنگی که قرار داریم، دنبال می‌کنند. ضرورتی ندارد. مواظب باشید بحرین دیگری درست نشود. البته می‌گویند در این کنوانسیونی که هست، بندهایی دارد. یکی از بندهای مهمش، که علت اصرار را می‌گویند، این است که آنجا حضور نیروهای خارجی، یعنی غیر از کشورهای ساحلی، ممنوع است. باید تضمین صلح در دریا واقع بشود. که این هم حرف کاملی نیست. آن‌ها کی به تعهداتشان عمل می‌کنند؟ اگر بنا بود عمل بکنند که خب، جنوب کشور را این‌قدر از زیر ضربه نمی‌گرفتند. از کشورهای جنوبی گرفتند زیر ضربه، ما را؛ از همین کشورهای شمالی مگر حمله‌های هوایی صورت نگرفت! زیاد حرف درستی نیست.

اما به فضل الهی، این مردم مبعوث‌شده در خیابان ایستادند تا چیز دیگری از ایران کم نشود و بیگانه‌ای چشم طمع نداشته باشد. این ملت مبعوث‌شده کاری کردند که رهبر کثیف قدرت اتمی جهان، که آمده بود چند روزه ما را بدون چون و چرا تسلیم بکند، با یک همچین فضاحتی مواجه شد. خودش را مخفی می‌کند، این طرف و آن طرف که می‌خواهد برود، با آن وضعیت می‌رود که مضحکه عام و خاص شده. در این هفته دیدید که چگونه است.

و بدتر از همه این‌ها، که به او کمتر پرداخته می‌شود، تمام مسافرین آن هواپیما را، که خبرنگاران بودند و افرادی بودند که همراه او بودند، او را طعمه قرار داده بود؛ یعنی خودش پیاده شد که آن‌ها بروند روی هوا. اگر حمله‌ای شد، آن‌ها از بین بروند.

اما رئیس‌جمهور ملعون و مفلوک آمریکا بداند که آزادگان دنیا او را رها نخواهند کرد، راه فراری ندارد و دست انتقام الهی به‌زودی برای فرستادن او به جهنم نمایان خواهد شد.

آقای شهید ما، فرمود: «نظم جدید جهانی در حال شکل‌گیری است.» اما برخی این واقعیت را درک نکرده‌اند و هنوز معتقدند باید تسلیم غرب شد. چه حرفی ایشان زدند؟

مردم ما به‌خوبی فهمیدند که اعتماد به غرب یعنی از بین رفتن همه استعدادهای داخلی؛ چون یک عده منتظرند غرب چه می‌گوید. هیچ اعتقادی به «ما می‌توانیم» ندارند. از قدیم بودند تا امروز؛ از رزم‌آرا که نخست‌وزیر بود و می‌گفت «ما آفتابه، نمی‌توانیم درست بکنیم» تا امروز که بعضی‌ها می‌گویند آبگوشت بزباش نمی‌توانیم درست بکنیم. یک عده نظرشان این است؛ اصلاً نمی‌بینند این جریان عظیم رشد و بالندگی را.

کسی که اعتماد به غرب دارد، اقتصاد درون‌زا و مقاومتی را قبول ندارد، در اجرای آن سنگ‌اندازی می‌کند و دنبال وابستگی اقتصادی است. هرچه بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول دیکته می‌کنند، دنبال می‌کنند. کسی که به غرب اعتماد دارد، برای او بحث مقاومت اسلامی و احیای جهان اسلام و امنیت کشورهای اسلامی کاملاً بیهوده است.

همین روزها سالگشت پایان جنگ سی‌وسه‌روزه و روز مقاومت اسلامی است. در لبنان، امام شهید فرمودند: «حزب‌الله لبنان به جهان عرب و اسلام عزت دوباره بخشید». چون همه ابهت دروغین صهیونیست‌ها را از بین بردند. نشان دادند که مقاومت است که جهان اسلام را به مقصد می‌رساند.

نمونه‌ای از این مقاومت را رزمندگان ما که در چنگال صدام اسیر بودند، نشان دادند؛ همچون سفیرانی آگاه و بصیر از اسلام، انقلاب و نظام، در آن شرایط سخت دفاع کردند، خودشان را حفظ کردند و انقلاب را حفظ کردند. یاد همه آن عزیزان را گرامی می‌داریم. روز بیست‌وششم مرداد، سال بازگشت عزتمندانه این رزمندگانی است که مدتی در چنگال صدام اسیر بودند.

فراموش نکنیم گفتمان مقاومت و اسلام سیاسی که در انقلاب اسلامی تبلور یافته و افراد آزاده جهان را به جهاد علیه مستکبرین فرا می‌خواند؛ در فلسطین، لبنان، عراق، یمن، بحرین، نیجریه و خیلی از نقاط جهان که حتی مسلمان نیستند، این گفتمان -گفتمان مقاومت- جریان پیدا کرده است؛ اما جریان غرب‌گرای اعتمادکننده به غرب، همه آرمان‌های اسلامی و انقلابی را در تضاد با تفکر خودش می‌داند و جاهلانه یا خائنانه مقابله می‌کند.

از همه این‌ها مهم‌تر اینکه غرب‌گرای وابسته، با این همه اعتمادی که می‌کند و هزینه‌ای که می‌دهد، چیزی هم گیرش نمی‌آید؛ چون آمریکا اهل دادن هیچ امتیازی به کسی نیست. او فقط به منافع خودش فکر می‌کند. بیست‌وهشتم مرداد، آیینه عبرت است برای همه کسانی که اهل عبرت گرفتن هستند.

البته نباید مرعوب غرب شد که این هم مضر است. امام شهید ما، رضوان خدا بر او، فرمود: «مرعوب شدن صفت خیلی بدی است. حالا یک وقت انسان در خانه خودش نشسته و مرعوب می‌شود؛ این یک نفر آدم است. اما یک وقت انسان در مسند مسئولیتی است، در مجلس است، در دولت است؛ او اگر مرعوب شد، واویلاست. مرعوب شدن او یعنی از دست دادن بسیاری از امکانات این ملت». نباید مسئولین مرعوب دشمن باشند؛ محکم و باصلابت باید بایستند.

دو نکته دیگر را هم عرض می‌کنم. وقتی از وحدت و وفاق، که لازمه امروز جامعه است و هر عاقلی به آن اذعان دارد، گفته می‌شود فقط حرف و شعار و سخنرانی نباشد. در مقام عمل، همه باید منتظر این مطلب مهم باشیم.

گاهی عزیزان ما هرچه دلشان می‌خواهد می‌گویند، بعد می‌گویند: «حیف که بحث وحدت است، نمی‌توانم چیزی بگویم.» همه حرفش را می‌زند، بعد آخرش می‌گوید: «چون وحدت است، من…» خب، آن طرف مقابلم شروع می‌کند جواب دادن، بعد می‌گوید: «چون وحدت است، نمی‌خواهم چیزی بگویم.» خب، همان دعوا درست می‌شود دیگر. از همان اول وارد هیچ بحثی که اختلاف‌برانگیز است و دشمن از آن سوءاستفاده می‌کند و بهره می‌برد، نشوید.

گاهی در فضای عمومی کشور هم مسئولین بزرگوار ما مطالبی می‌گویند که این‌ها باید توضیح داده بشود. فقط در یک سخنرانی، در یک مجلسی، یک مطلب گفته بشود که گاهی با مبانی دینی و اسلامی و انقلابی سازگاری ندارد؛ اما خب، هی گفته می‌شود. چون دائم گفته می‌شود، مخاطب فکر می‌کند این واقعاً اصل از اصول است و کسی هم جواب نمی‌دهد. این انحراف می‌شود.

لازمه‌اش این است که این مطالب توضیح داده بشود. توضیح این مطالب، مخالف با وفاق و وحدت و اتحاد و این‌ها نیست. من نکاتی را یادداشت کردم از این موارد، نمی‌گویم؛ چون وقت گذشت، از آن عبور می‌کنم. ولی یک نکته‌ای را عرض می‌کنم.

مثلاً دیدم اخیراً گفتند اینکه کشور را با امر و نهی نمی‌شود اداره کرد. خب، ظاهر کلام، کلام خوبی است. اما یک نگاه اجمالی بکنیم به قوانین؛ آیا ما قوانین را ابلاغ می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟ ابلاغ می‌شود یا نمی‌شود؟ آیا راهنمایی و رانندگی داریم یا نداریم؟ آیا دستگاه قضا داریم یا نداریم؟ آیا برخورد با متخلف داریم یا نداریم؟ بالاخره حکمرانی داریم یا نداریم؟ اساساً تشکیل حکومت داده‌ایم یا نداده‌ایم؟

حکومت در کشورها تشکیل می‌شود؛ بر چه مبنایی است؟ کشور را که با توصیه اخلاقی نمی‌شود اداره کرد. اداره کردن با امر است، با نهی است. همان عهدنامه مالک اشتر که امیرالمؤمنین، سلام‌الله‌علیه، به او نوشته، پر از امر و نهی است: «مالک، این کار را بکن؛ مالک، این کار را نکن؛ مالک، برو کارگزاران را این‌جوری انتخاب کن و به آن‌ها بگو که به مردم این‌گونه بگویند.» امر و نهی است.

بعضی وقت‌ها در بیان مطالب باید مواظب باشیم که در ذهن مخاطب خودمان انحرافی به وجود نیاوریم. مواردی این‌طوری هست. من فقط خواستم اشاره بکنم که صحبت‌هایی که می‌شود را باید یک دقتی داشته باشیم.

در آستانه اربعین خاکسپاری امام شهید هستیم. این مسیر خون‌خواهی جدیدی که از طریق حقوق بین‌الملل شروع شده، کار پسندیده‌ای است و باید دنبال بشود؛ اما مردم کف خیابان همچنان مطالبه‌گر و خون‌خواه امام شهیدشان هستند.

بر اساس بیانیه گام دوم و نگاه جامعی که وجود دارد و مسیری که انقلاب اسلامی به سمت دولت مهدوی پیش می‌رود و تمدن نوین اسلامی را دنبال می‌کند، باید چینش و آرایش نیروهایش بر همین اساس باشد. لذا دوستان، به متن حکم و احکام انتصاب و انتصابات رهبر معظم انقلاب توجه داشته باشید که می‌تواند آن مسیر آفندی و پدافندی را که در آینده باید طی بشود، از آن به دست آورد؛ که در مواجهه با مسائلی که پیش می‌آید، چگونه باید عمل بشود.

به فضل الهی، قطعاً مسیر روشن و پیروزمندانه است و یک مسیر پرنوری را در پیش رو خواهیم داشت. باید نوع عملکرد در همه زمینه‌ها پیشگیرانه و بازدارنده باشد نسبت به دشمن و سایه جنگ را دائمی از سر این ملت بردارد که ان‌شاءالله همین خواهد شد، به فضل خدای تعالی.

هفته گذشته راجع به عفاف، راجع به حجاب، نکته‌ای را عرض کردم. ان‌شاءالله توفیق باشد، نکات دیگری را عرض می‌کنم. فقط این نوبت، بگویم که صمت اصناف و اماکن، به خودشان بیایند، کار بیشتری باید انجام بدهند. در فضای مجازی، اماکنی دارد تبلیغ می‌شود؛ نشانی می‌دهد که در فلان خیابان فلان کار… نمونه‌اش هم دارد نشان می‌دهد. خب، این را باید، چون مخالف با همه شئون اسلامی و مخالف با قوانین جمهوری اسلامی است، با آن برخورد کرد. اصلاً هیچ ملاحظه و ملاحظه‌ای در این زمینه‌ها نباید داشت. روی این قصه کوتاهی نباید کرد.

جلسه قبل عرض کردم، نه افراط باید داشت و نه تفریط. باید تعادل را در این قصه حل کرد که حالا عرض می‌کنم، در نوبت‌های دیگر بیان خواهیم کرد، به فضل خدا.

هنوز شکایت از نان و نانوایی هم هست. این را هم دوستان بررسی کنید، رسیدگی کنید. واقعاً کار زیاد سنگینی نیست. بعضی وقت‌ها خب جلوی بعضی از تخلفات باید گرفته بشود. طرف را می‌بینید دارد با کنجد، مثلاً ظلم می‌کند. خب، بگویید آقا، در سطح استان نان کنجدی ممنوع. اقلش این است. اگر هم کسی کنجد خواست، خودش کنجد را ببرد بدهد. وقتی می‌بینید آن دارد با همین کنجد دزدی می‌کند یا مردم را اذیت می‌کند، می‌شود جلویش را گرفت. اینکه دیگر کاری ندارد؛ ولی متأسفانه بعضی وقت‌ها اهتمامی نیست.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾