متن کامل خطبه نماز جمعه 26/04/1405
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. متقین آنچه را که برای خود زشت میدانند، برای دیگران نیز زشت میدانند. این مطلب، ادامه کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام است که هفته گذشته به آن اشاره شد. حضرت فرمودند: «فرزندم، هرچه را برای خود دوست داری، برای دیگران نیز دوست بدار و همان را برای آنان بخواه.» این، یکی از اصول ارزشی اسلام درباره نحوه ارتباط میان انسانهاست.
معیار اخلاق پسندیده، خود انسان است. این یک قاعده کلی است. امام علیهالسلام میفرمایند: «فرزندم، اگر در رفتار و معاشرت با دیگران به دنبال ملاک، شاخص و معیار هستی و میخواهی بدانی رفتار خوب چگونه است تا همان را ملاک عمل خود قرار دهی، ببین دوست داری دیگران با تو چگونه رفتار کنند. دوست داری پدرت، مادرت، همسرت، خواهرت، برادرت، دوستت و همسایهات با تو چگونه رفتار کنند؛ همان رفتار را خودت با آنان داشته باش».
حضرت در اینجا به جزئیات رفتاری اشاره نمیکنند، بلکه یک معیار کلی را بیان میفرمایند که در همه جا فایده دارد و میتوان از آن استفاده کرد. البته در بخش دیگری از همین وصیت نیز دوباره به این مطلب اشاره خواهند کرد که معیار، خود انسان است. ببین خودت چه میخواهی؛ با هر کس آنگونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کند. یعنی خودت را جای او بگذار.
این، قاعده و معیاری جامع و گسترده است که همه رفتارهای انسان، دوستیها، دشمنیها، توقعات و امثال اینها را مدیریت میکند. برای مثال، رابطه پدر و فرزند را در نظر بگیرید. یک پدر و فرزند، صرفنظر از خصوصیات فردی هر یک و نیز فارغ از روابط حقوقی میان آنها -که بحثهای خاص خود را دارد؛ زیرا پدر وظایفی دارد و فرزند نیز وظایفی که باید نسبت به یکدیگر رعایت کنند- از این جهت که هر دو انسان هستند و با هم زندگی میکنند، روابطی میانشان برقرار میشود.
اگر در اینجا خودمان را جای دیگری فرض کنیم، مثلاً به دوران کودکی خود بیفتیم و رفتاری را که پدر یا مادرمان با ما داشتند و ما آن را دوست نداشتیم به یاد آوریم، نتیجه روشن است؛ همان رفتار را امروز با فرزند خود نداشته باشیم. اگر دوست نداشتیم پدرمان رفتاری خاص با ما داشته باشد، اکنون همان رفتار را با فرزند خود انجام ندهیم. اگر دوست نداشتیم مادرمان با ما آنگونه رفتار کند، امروز آن رفتار را با فرزندمان تکرار نکنیم.
همسران نیز همینگونهاند. دو همسر، البته همانگونه که عرض کردم، حقوق متقابلی دارند. رابطه زن نسبت به شوهر و شوهر نسبت به زن، حقوقی را متوجه هر دو میکند که بحث آن جداست. اما از آن جهت که دو انسان هستند و در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، باید یک سلسله مسائل را رعایت کنند. برای مثال، اگر شما حق ندارید به دیگری زور بگویید، در زندگی مشترک نیز اگر یکی از طرفین به دیگری زور گفت، آیا دیگری هم حق دارد زور بگوید؟ اگر زورگویی خوب است، برای هر دو خوب است و اگر بد است، برای هر دو بد است. مسائل دیگر نیز به همین ترتیب است.
عرض میکنم، حضرت یک قاعده ارائه میدهند و میفرمایند: «خودت را جای او بگذار.» لذا آن عبارت امیرالمؤمنین علیهالسلام که هفته گذشته عرض کردم و ادامه آن امروز بیان شد، بسیار کارساز است: «اجعل نفسک میزاناً فیما بینک و بین غیرک.» خودت را معیار و میزان روابط اجتماعی قرار بده تا دچار مشکل نشوی.
حال، چگونه این کار را انجام دهیم؟ چگونه خودمان را میزان قرار دهیم؟ هرچه را برای خود بد میدانی، برای دیگری نیز بد بدان. این قاعده آن است که هرچه را برای خود میخواهی، برای دیگری نیز بخواه. همانگونه که دوست داری به تو ظلم نکنند، به دیگری ظلم نکن.
بسیاری از ما گاهی بدون توجه، ظالم هستیم؛ به دیگری ظلم میکنیم و حتی به خودمان نیز ظلم میکنیم. بسیاری از ظلمها را نیز به خود روا میداریم. توهین کردن، مسخره کردن، غیبت کردن، تهمت زدن، فحش دادن و امثال اینها، ظلمهایی است که نسبت به دیگران انجام میدهیم. اگر دوست داری مسخرهات نکنند، دیگران را مسخره نکن. اگر دوست داری توهین نشنوی، توهین نکن. هرچه را برای خود روا میداری، برای دیگری نیز روا بدار.
اگر این کلام در جامعه رواج پیدا کند، ببینید روابط انسانی تا چه اندازه گلستان میشود؛ روابط حسنه برقرار میشود، آرامش به وجود میآید و همه با یکدیگر به خوبی زندگی خواهند کرد.
سپس حضرت در ادامه فرمودند: «وَارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ»؛ چیزی را برای مردم بپسند که برای خود میپسندی. همچنین فرمودند: «وَلَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ»؛ آنچه را نمیدانی، نگو.
یکی از گرفتاریهای ما نیز همین است. درباره مطالبی که نمیدانیم، اظهار نظر میکنیم، بحث میکنیم و سخن میگوییم. سپس فرمودند: «وَإِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ»؛ حتی اگر آنچه میدانی اندک است، باز هم هر چیزی را بر زبان نیاور. همچنین فرمودند: «وَلَا تَقُلْ مَا تُحِبُّ أَنْ یُقَالَ لَکَ»؛ آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، درباره دیگران نیز نسبت نده.
ببینید اینها چه درسهای بزرگی است. این مصداقی که امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان فرمودند، مصداق بسیار مهمی است؛ زیرا حضرت در حال بیان نمونههای همان قاعده کلی هستند.
گاهی با سخن ما، دیگران دچار گرفتاری میشوند. از یک مسئله کوچک گرفته تا گاهی جنگ میان دو کشور، با یک سخن آغاز میشود. حتی در کارهای عادی نیز چنین است. در مسیری در حال حرکت هستیم، کسی از ما میپرسد: «فلان جا کجاست؟» اگر نمیدانیم، نگوییم. چرا باید نشانی نادرستی بدهیم و دیگری را گرفتار کنیم؟ از همین نمونههای ساده آغاز کنید؛ با یک آدرس غلط، ممکن است فردی را به دردسر بیندازیم.
یا از بنده سؤال شرعی میپرسند. آن لحظه یا پاسخ را به خاطر ندارم یا آن را نمیدانم. آیا باید شروع کنم به دادن پاسخی که از آن مطمئن نیستم؟ اگر نمیدانم، میگویم: «نمیدانم.» این نقص نیست، به آن معنایی که بخواهند انسان را تحقیر کنند. میروم، یاد میگیرم و بعد پاسخ شما را میدهم؛ زیرا هیچکس همه چیز را نمیداند.
گاهی خود من از برخی مراجع تقلید، فتوای خودشان را درباره مسئلهای پرسیدهام. عرض کردهام: «آقا، فتوای شما درباره این مسئله چیست؟» فرمودهاند: «به رساله مراجعه کنید؛ آنجا نوشتهام.» یعنی در همان لحظه، پاسخ در ذهنشان حاضر نبوده است. طبیعی هم هست؛ مطالب بسیار فراوان است. حال آیا ما باید صرفاً برای اینکه پاسخی داده باشیم، مطلبی بگوییم و دیگری را به گرفتاری بیندازیم؟
افزون بر این، آیا انسان باید هر چیزی را که میداند، بیان کند؟ خیر. دهان انسان نباید رها و بیمهار باشد. گاهی یک سخن، روابط انسانها را به هم میریزد، در حالی که اصلاً لازم نبود آن مطلب مطرح شود.
باید بررسی کنیم که چرا این سخنان زیبا، که امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان فرمودهاند، در جامعه ما رواج ندارد و چرا آنها را رعایت نمیکنیم. به نظر میرسد ریشه این مسئله، عُجب و خودخواهی است؛ همانگونه که از بیان امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز فهمیده میشود. ریشه اینکه این کلام گسترش پیدا نمیکند، خودخواهی است که، انشاءالله، اگر توفیق بود و زنده بودیم، در فرصتی دیگر درباره آن مطالبی را عرض خواهم کرد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبّ ِالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت میکنم. اهل تقوا، اهل قناعتاند. مولای ما، امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه، در حکمت سیصد و نود و پنجم نهجالبلاغه فرمودند: «کُلُّ مُقْتَصَرٍ عَلَیْهِ کَافٍ»؛ هر مقدار که انسان به آن قناعت کند، برای او کافی است.
درباره قناعت و نقشی که در زندگی دارد، بارها سخن گفتهایم. انسان قانع از زندگی بهره میبرد؛ با آرامش، شادابی و نشاط از آنچه در اختیار دارد استفاده میکند و زندگی سالمی خواهد داشت. اما اگر کسی قانع نباشد، حتی اگر تمام عالم را در اختیار او قرار دهند، باز هم احساس کمبود و نارضایتی خواهد داشت. خدای تعالی روحیه قناعت را در همه ما تقویت کند.
بنا بر روایتی، سوم صفر سال پنجاهوهفت قمری، ولادت امام باقر سلاماللهعلیه واقع شد. این روز میمون و مبارک را به همه شما تبریک عرض میکنم.
لقب حضرت، «باقرالعلوم» است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جابر بن عبدالله انصاری فرموده بودند که یکی از نوادگان من، با این نام، از اهلبیت من را ملاقات خواهی کرد؛ کسی که «یَبقَرُ العِلمَ بَقراً»، یعنی علم را میشکافد. «بقر» یعنی شکافتن، باز کردن و آشکار کردن درون چیزی. برای مثال، پزشکانی که کالبدشکافی میکنند، بدن را میشکافند تا بررسی دقیقی انجام دهند و محتویات آن را بشناسند. به این کار «بقر» گفته میشود؛ یعنی میشکافند تا ببینند چه درون آن است.
«باقر» یعنی کسی که علم را میشکافد؛ چیزی را میشکافد، آن را قطعهقطعه میکند و گسترش میدهد؛ یعنی چیزی را از آن حالت بسیط اولیه خارج میکند و توسعه میدهد. به چنین کسی «باقر» گفته میشود.
حضرت باقرالعلوم، چشمه جوشانی است که علوم را میشکافد، منتشر میکند و کام هر تشنهای را از معارف الهی سیراب میسازد. اینها معانیای است که گفته شده است؛ البته آنچه درباره باقرالعلوم مطرح است، حقیقت بالاتری دارد و آن این است که خداوند متعال برای رسیدن انسانها به هدف خلقتشان، طرحی دارد. این طرح، تحت ولایت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، طرح خلقتی خداست که همه انبیا مقدمات آن را فراهم کردند تا به رسول خدا رسید و آن طرح باید عملیاتی شود. امام باقر علیهالسلام وظیفه دارد آن طرح الهی را تبیین کند و آموزش دهد.
باقرالعلوم، یعنی گشودن حقیقت علم در دلها و پیوند زدن دلهای تشنگان معارف الهی به دریای عظیم ولایت رسول خدا محمد صلیاللهعلیهوآله؛ که امروز این ولایت عظیم رسول خدا در مسیر ولایت فقیه جاری است.
من اینجا بحث مفصلی را تقریباً یادداشت کرده بودم که برای شما مطرح کنم، اما میترسم که وقت کم بیاوریم. این بحث را برای نوبت دیگری میگذارم که عرض کنم این ولایت چگونه تا ولایت فقیه جاری خواهد شد، انشاءالله در فرصتی دیگر.
یکی از ابعاد معانی «یَبقَرُ العِلمَ بَقراً»، جهاد تبیین است؛ یعنی تلاش برای روشنگری، مقابله با تحریف و آشکار کردن جبهه حق در مقابل باطل. جهاد تبیین، یعنی روشن کردن صحنه و تصحیح زاویه نگاه مردم تا حقیقت را درست تفهیم کنند، بفهمند و ببینند.
در جنگ شناختی، دشمن چارچوب درک جامعه را منحرف میکند تا مردم واقعیت را نفهمند؛ همان کاری که در زمان امام مجتبی علیهالسلام ـ که هفتم صفر نیز بنا بر روایتی سالگرد شهادت آن بزرگوار است ـ انجام دادند. مردم دچار جنگ شناختی بودند. در زمان امام حسین علیهالسلام نیز همینگونه بود؛ آنجا صلح واقع شد و اینجا شهادت واقع شد.
ثمره جهاد تبیین، بصیرت جمعی است. بصیرت فقط امری فردی نیست، بلکه جامعهای بصیر خواهد شد. امروز، به فضل پروردگار و شهادت سیدالقائد، مردم از بصیرت بالایی برخوردار هستند و جلوتر از خواص، دشمنیِ دشمنان را درک میکنند.
متأسفانه دیده میشود که عدهای اصلاً تشخیص درستی از دشمنی ندارند. هرچند دشمن را خوب میشناسند و میدانند آمریکا دشمن است، اما دشمنیهای او را خوب نمیفهمند و درست تشخیص نمیدهند که این رفتار، در حقیقت، دشمنی است؛ درست است که او دشمن است.
ایام ماه صفر، ایامی است که امام سجاد و زینب کبری سلاماللهعلیهما روشنگری و تبیین کردند و نگذاشتند مسیر حسین علیهالسلام و حماسه کربلا فراموش یا منحرف شود. آنان وظیفه جهاد تبیین را بهخوبی انجام دادند و این برای ما درس است.
یکی از موضوعاتی که با جریانهای این روزها ارتباط دارد، قابل تطبیق، عبرتآموز و بصیرتافزا است، داستان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در بیستوهفتم تیرماه است. چون در هفته جاری، بیستوهفتم تیرماه را پشت سر گذاشتیم، مناسب است به آن اشاره شود. این موضوع در سال شصتوهفت مطرح شد.
مباحث فراوانی در اینجا وجود دارد و پرداختن مفصل به آن از حوصله خطبه خارج است. اگر بخواهم حتی بهصورت مختصر و با شرحی کوتاه، واقعه را برای شما تعریف کنم، دستکم ده خطبه زمان خواهد برد تا روشن شود که چه اتفاقاتی افتاد.
توصیه میکنم دوستان مروری داشته باشند و ببینند که چگونه عدهای مقدمات را بهگونهای فراهم کردند که جنگِ برنده، موفقیت، غلبه و پیروزی را رها کنیم و در زمان ضعف، قطعنامه را بپذیریم. باید از تاریخ پند گرفت. اجازه تکرار تاریخ را نباید داد.
خیلی مختصر اشاره میکنم و کلیاتی را خدمت شما عرض میکنم؛ اما باز هم تقاضا دارم که مراجعه کنید، مطالعه کنید و این موضوع را دنبال کنید.
سیویکم شهریور سال ۱۳۵۹، با تجاوز عراق به مرزهای جمهوری اسلامی ایران، جنگ آغاز شد و پس از پذیرش قطعنامه، که در بیستوهفتم تیر سال ۱۳۶۷ پذیرفته شد، در بیستونهم مرداد همان سال جنگ پایان یافت.
بحث ما در اینجا درباره دستاوردهای عظیم و ثمرات ارزشمند دفاع مقدس، از جمله استحکام ریشههای انقلاب و صدور آن به جهان، نیست. حضرت امام علت شروع جنگ را اینگونه فرمودند: «نقشههای حسابشدهای در کار است برای شکستن اسلام. مقصد اصیل این است؛ چون از اسلام سیلی خوردهاند و با قدرت اللهاکبر، آنان را از ایران بیرون کردهاند و دست چپاولگران را کوتاه کردهاند؛ لهذا دشمن اصلی، اسلام است». امروز نیز همینگونه است. جنگها و حرکتهایی که امروز مشاهده میکنید نیز از همین جنس است؛ چون سیلی خوردهاند. پس علت شروع جنگ معلوم است.
اما عدهای، که معلوم هم بود چه کسانی بودند، درباره اصل جنگ، ادامه آن، دستاوردها و پایان آن شک و شبهه ایجاد کردند و تردید افکندند. امام دیدند که آن داشتهها در حال از بین رفتن است. ازاینرو، در سوم اسفند سال ۱۳۶۷، یعنی پس از پذیرش قطعنامه ـ به این تاریخهایی که عرض میکنم خوب توجه داشته باشید؛ بیستوهفتم تیر ۱۳۶۷ زمان پذیرش قطعنامه است ـ امام در سوم اسفند ۱۳۶۷ این مطالب را فرمودند: «ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر کردیم.» آنان تهدید کرده بودند و عدهای در داخل کشور شروع به زیر سؤال بردن این مسئله کردند. آقا فرمودند: «ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر کردیم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نمودهایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم.» امروز نیز همینگونه است و همانطور که عرض کردم، این مطالب قابل تطبیق است. ایشان فرمودند: «ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناختهایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم.» سپس این پیام را بهصورت مفصل ادامه دادند.
این، پاسخ قاطع امام رضواناللهعلیه بود. همان زمان نیز عدهای آمدند و گفتند امام جنگطلب است و به دنبال جنگ دوباره است. مطالب دیگری نیز مطرح کردند که از آن میگذرم. باید تاریخ آن زمان، مکاتبات، اسناد و خاطرات افراد مؤثر، که خاطرات خود را درباره جنگ نوشتهاند، دنبال شود و در کنار هم قرار گیرد تا ریشه پذیرش قطعنامه روشن شود و معلوم گردد که چه شد این قطعنامه پذیرفته شد و امام جام زهر را نوشیدند.
توجه دارید که در سال ۱۳۶۶، در اوج قدرت و برتری نظامی، زمانی که ایران غلبه داشت و جزایر را گرفته بود و شرایط به سود جمهوری اسلامی بود، این قطعنامه مطرح و تصویب شد؛ اما ایران آن را نپذیرفت. عللی داشت که امام شهید ما در سازمان ملل آنها را بیان کردند. فرمودند وضعیت متجاوز مشخص نیست و معلوم نشده چه کسی تجاوز را آغاز کرده است. در این قطعنامه نیامده که غرامتها را چه کسی باید بپردازد. مسئله بازدارندگی پس از جنگ روشن نیست، تضمین عدم تکرار تجاوز در آن نیامده است و امثال این موارد.
عراق بلافاصله قطعنامه را پذیرفت، اما ایران آن را قبول نکرد. با وجود اینکه در اوج قدرت بود، این مسیر را پیش نبرد؛ اما یک سال بعد، در حالی که به دلیل کارشکنیهای متعدد مسئولان سیاسی وقت و نبود حمایتهای حسابشده، جبهه نبرد تضعیف شده بود، قطعنامه پذیرفته شد.
امروز نیز میبینیم که عزیزان ما بر مسئله غرامت پافشاری نکردند؛ زیرا اگر بحث غرامت مطرح شود، موضوع آغازگر جنگ نیز مطرح خواهد شد و این مسئله بازتاب جهانی و تبعات فراوانی دارد؛ یعنی آن کسی که جنگ را آغاز کرده، باید غرامت بپردازد. با اینکه رهبر معظم انقلاب تأکید کردند که مسئله غرامت نیز باید پیگیری شود.
امروز عدهای میگویند همانگونه که قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شد، اکنون نیز بیاییم صلح کنیم. در حالی که امام رضواناللهعلیه به همین دلایلی که عرض کردم و دلایل دیگر، اساساً با مفاد آن قطعنامه موافق نبودند. برای مثال، میفرمودند اگر بدون تضمین کافی آن را بپذیریم، دوباره حمله خواهند کرد. میفرمودند: صدام را میشناسم و میدانم چنین خواهد کرد.
ایشان در پیام ششم مرداد سال ۱۳۶۶ به حجاج فرمودند: «هماکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیدهایم و قدمهای آخر را برمیداریم، صدای ناآشنای صلحطلبی، آن هم از کام ستمگران و جنگافروزان، به گوش میرسد». تا میخواهیم پیروز شویم، عدهای صلحطلب پیدا میشوند و میگویند: آقا، بیایید صلح کنیم. «راستی چه شده است که استکبار جهانی و در رأس آن آمریکا اینقدر طرفدار ملتها شده است و جنگافروزان، آتشبیاران معرکهها و جلادان قرن، به شرف انسانیت و همزیستی مسالمتآمیز اعتقاد پیدا کردهاند؟».
این روزها نیز عدهای دائماً از صلح و مذاکره سخن میگویند و میگویند حالا اگر آمریکا عوارضی هم از ما بگیرد، چه میشود؟ بگذاریم این کار تمام شود. در خارج از ایران نیز عدهای همین سخنان را، به نام دلسوزی، تکرار میکنند.
مرحوم آقای هاشمی در خاطرات سوم مهر سال ۱۳۶۶ مینویسد: «آقای خامنهای و احمد آقا آمدند و اطلاع دادند که امام دستور دادند در نماز جمعه گفته شود که هیچ سازشی در پیش نداریم، مگر با تنبیه متجاوز». این سخن را امام به حضرت آقا فرموده بودند که در نماز جمعه اعلام کنند ما اصلاً سازشی نداریم؛ یعنی بحث پذیرش قطعنامه و اینگونه مسائل را قبول نداشتند.
خود حضرت آقا نیز در سیام تیر سال ۱۳۶۶، در سخنرانی برای مردم اردبیل، فرمودند: «ایران هرگز این قطعنامه را که با فشار و تحت نفوذ آمریکا تهیه و تصویب شده است، قبول نخواهد کرد». همچنین در سیام آبان سال ۱۳۶۶، در سخنرانی برای روحانیت تهران، ائمه جماعات و دیگر حاضران، فرمودند: «امام یک سال یا یک سال و نیم پیش به من گفتند: اگر ما اینجا کوتاه بیاییم، دشمن تا تهران خواهد آمد».
اجازه بدهید بخش دیگری از پیام امام را برای شما بخوانم. امام میفرمایند: «اما در مورد قبول قطعنامه، که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلامشده در جنگ بودم و مصلحت نظام، کشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم؛ ولی بهواسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری میکنم ـ خوب به این عبارتها توجه کنید، من اینها را با عنایت انتخاب کردهام ـ و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد، و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که به تعهد، دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت میکنم».
ایشان در ادامه مطالبی دارند که نشان میدهد، علیالاصول، قطعنامه را قبول نداشتند. ببینید چه میفرمایند: «خوشا به حال جانبازان، اسرا، مفقودین و خانوادههای معظم شهدا، و بدا به حال من که هنوز ماندهام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیدم و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری میکنم». من نمیتوانم بقیه آن را بخوانم. هر وقت میخوانم، اذیت میشوم؛ واقعاً ناراحتکننده است. خودتان مراجعه کنید و تا آخر بخوانید تا ببینید امام در چه قبض شدیدی بودند.
حالا سؤال من اینجاست: چه شد و چرا کار به جایی رسید که امام جام زهرِ قبول قطعنامه را نوشیدند؟ عرض کردم که این بحث مفصل است. باید مواضع امام درباره جنگ، از روز اول تا آخر، بررسی شود. ایشان اساساً کوتاه نیامدند و میفرمودند: «جنگ تا رفع کل فتنه.» با اینکه شعاری که در اختیار مردم بود و در مجامع مطرح میشد، «جنگ، جنگ تا پیروزی» بود و مردم همین شعار را میدادند، اما امام میفرمودند: «جنگ تا رفع کل فتنه»
در مقابل، جریانی لیبرالمسلک و ترسو در برابر آمریکا و اقدامات آمریکا، و جریان غربزده و افرادی که دنبال ارتباط با آمریکا بودند، میگفتند: «بجنگیم تا یک پیروزی به دست بیاوریم و بعد جنگ را آبرومندانه تمام کنیم». یعنی امام میفرمودند: «جنگ تا رفع کل فتنه.» مردم میگفتند: «جنگ، جنگ تا پیروزی.» اما عدهای میگفتند: «یک پیروزی به دست بیاوریم و بعد کار را تمام کنیم».
اینها مسیری را رقم زدند که نتیجهاش پذیرش قطعنامه شد. متأسفانه رگههای همان جریان امروز نیز در بخشهایی از مسئولیتها حضور دارند؛ جریانی که وابستگی به غرب و وادادگی را نشان میدهد و برای کشور هزینه ایجاد میکند.
اخیراً همین لیبرالهای سرمایهدار وابسته، در فضاهای مختلفی که در اختیار دارند ـ که بویی از شرافت هم نبردهاند ـ دائماً از مذاکره، صلح و شرافت سخن میگویند؛ در حالی که به اندازه سر سوزنی دلسوز عزت و اقتدار ایران و ملت ایران نیستند.
مگر تئوری «گفتوگوی تمدنها»ی همینها به «جدال تمدنها» تبدیل نشد؟ مگر همینها نبودند که رمز «تقلب» را در کشور شایع کردند و کشور را تا مرز سقوط بردند و زمینه اغتشاش و تحمیل تلفات سنگین را فراهم کردند؟
البته تاریخ نشان داده است که این افراد از گرفتاری و وابستگی ملت خوشحالتر هستند و همواره به دنبال غربزده کردن کشورند. همینها با فشار رسانهای و پروپاگاندا، اجازه بعضی اقدامات و تحمیل هزینههای سنگین بر دشمن را نیز نمیدهند. بازار ارز و قیمتها را به هم میریزند و جز منفعت خودشان به چیز دیگری فکر نمیکنند.
از صلحطلبی سخن میگویند؛ اما از درون گفتهها و باطنِ صلحطلبیشان، جنگ و کشتار بیرون میآید. ثمره صلحطلبی این افراد، آنگونه که تا امروز دیده و تجربه کردهایم، جنگ بیشتر و مشکلات بیشتر بوده است.
ما در این مطلب شک نداریم که شعار انتقام، که امروز شعار ملت ایران و مردم است و تأیید رهبر معظم انقلاب را نیز دارد، سایه جنگ را از منطقه دور خواهد کرد. شعار انتقام، سازشکاری و وابستگی را از بین خواهد برد.
شعار انتقام ملت ایران یعنی اجازه نخواهیم داد هیچ کشور خارجی، بهویژه آمریکای خبیث، در این منطقه جولان دهد و سلطه و حاکمیت بر تنگه هرمز برای همیشه در دست ایران اسلامی خواهد بود.
نشانی غلط ندهید. کسانی که شعار انتقام میدهند، جنگطلب نیستند؛ اما همگی مرگ بر آمریکا را طلب میکنند، اسرائیل را نیز لعن میکنند و اخیراً این روباه پیر را، که تا گردن در خون مظلومان غرق و غوطهور شده و سپاه مقتدر اسلام را تروریست نامیده است، به فهرست لعن خود اضافه کردهاند. برای تکمیل شدن این صفحه نیز آلسعود را لعن میکنند.
خلاصه، ادعا کردند که رزمندهها بیانگیزه شدهاند، مردم رغبتی به رفتن به جبهه ندارند، دولت توان تأمین مالی ادامه جنگ را ندارد و امثال این مطالب. نمیخواهم اینجا اسم کسی را ببرم؛ اما بعضی افراد در همان روزها، در جاهای مختلف، در نماز جمعهها و سخنرانیها، دم از جنگ و پشتیبانی همهجانبه از جنگ میزدند؛ اما در خفا و پشت پرده، مذاکره با دولتهای غربی را برای اعلام آبرومندانه خاتمه جنگ را دنبال میکردند.
خدای تعالی امام شهید را غریق رحمت خود کند. از اول تا آخر، مواضع ایشان با امام راحل یکی بود و همراهی کامل داشت. حتی درباره تنگه هرمز نیز امام رضواناللهعلیه معتقد بودند که باید دشمن را در تنگه هرمز زمینگیر کرد. فرمانده سابق لشکر یازده امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده بود: «آنها (برخی از مسئولان جنگ) ترسیده بودند و میگفتند آمریکا با ما وارد جنگ شده است؛ اما امام به آنان فرمودند: اگر من به جای شما بودم، در تنگه هرمز جلوی اینها را میگرفتم.» اما آنان این کار را انجام ندادند، در حالی که امکان آن وجود داشت.
اینها را بهعنوان نمونه عرض میکنم؛ اسناد فراوانی در این زمینه وجود دارد. آقای حسین شیخالاسلام، معاون سابق وزارت امور خارجه، میگوید: «آمریکاییها آمدند و نفتکشها را اسکورت کردند. در همین زمان حضرت امام فرمودند: اگر من بودم، اولین ناو آمریکایی که وارد خلیج فارس میشد را میزدم».
امروز نیز نباید ملاحظه کرد. باید زد. باید تمام داراییهای نظامی و بهخصوص داراییهای اقتصادی آمریکاییها را زیر ضرب گرفت. هرچه آمریکا در آن کشورهایی که از آنجا به ما حمله میشود دارد، باید نابود شود. البته عزیزان ما در نیروهای نظامی، ارتش و سپاه، واقعاً این اهداف را زیر ضرب بردهاند و با اقتدار کامل در حال پاسخ دادن هستند.
خلاصه، مسئولان وقت، چه در حوزه اقتصادی، چه سیاسی، چه فرهنگی و چه نظامی، شروع به نامهنگاری با امام کردند و فضایی را به وجود آوردند که نتیجه آن پذیرش قطعنامه شد. فقط یک سند را، با توجه به کمبود وقت، میخوانم. این مطلب نیز در خاطرات آقای هاشمی، مربوط به بیستوهفتم خرداد سال ۱۳۶۷، یعنی یک ماه قبل از پذیرش قطعنامه، آمده است.
ایشان مینویسد: «به اتفاق رئیسجمهور و احمد آقا به خدمت امام رفتیم. وضع جبههها، نیروها، امکانات کشور و وضعیت دشمن را برای امام تشریح کردیم و دو راه را مطرح نمودیم: یا بسیج نیروها و امکانات برای ادامه جنگ، یا پذیرش پایان جنگ». ایشان راه اول را انتخاب کردند؛ یعنی فرمودند بروید مردم را بسیج کنید و جنگ را ادامه دهید.
به امام گفته شد که فرماندهان برای ادامه جنگ امکانات و تجهیزاتی میخواهند که در شرایط فعلی کشور، بودجه لازم برای تهیه آنها وجود ندارد. امام فرمودند: «بروید از مردم مالیات بگیرید». به ایشان گفته شد: «این کار را قبلاً انجام دادهایم و گرفتن مالیات بیشتر از مردم برای دولت دیگر امکانپذیر نیست». امام فرمودند: «پس استقراض کنید».
پس از آن، به امام گفته شد که نیروهای مردمی به جبهه نمیآیند. امام فرمودند: «من برای حل این مشکل به مردم حکم جهاد میدهم». گفتند: «در کشور ارز نداریم تا برخی نیازهای جنگ را از خارج خریداری کنیم». امام فرمودند: «برای آن هم راهی پیدا کنید؛ بروید نفت را پیشفروش کنید». ببینید، تا همان لحظه آخر، در حالی که فقط یک ماه به پذیرش قطعنامه مانده بود، زیر بار نرفتند.
چهارم تیرماه، عراق از منطقه طلائیه خط ارتش را شکست و در حال پیشروی بود. سران قوا خدمت امام آمدند و پرسیدند: «چه کار کنیم؟» امام فرمودند: «بایستید، مقاومت کنید و جنگ باید ادامه پیدا کند». درباره کمبودهای مالی نیز بسیار گفته میشود که پول نداشتیم و امکانات وجود نداشت.
آقای رضایی، فرمانده جنگ در سالهای دفاع مقدس و مشاور کنونی، در خاطرات یا یکی از سخنرانیهای خود بیان کردهاند که کل درآمد نفتی ایران در طول هشت سال دفاع مقدس، یکصد و هشتاد میلیارد دلار بود و در همین مدت، مجموع هزینه جنگ بیست میلیارد دلار شد.
یعنی در طول هشت سال دفاع مقدس، از مجموع یکصد و هشتاد میلیارد دلار درآمد نفتی، تنها بیست میلیارد دلار صرف جنگ شد؛ یعنی کمتر از یکپنجم درآمد نفتی. بنابراین، دولت پشتیبانی جدی از جنگ نداشت. اینگونه هم نبود که مال و ثروتی در کشور وجود نداشته باشد.
این مطالب را عرض کردم تا بگویم که وظیفه ما در این مقطع، از آن زمان نیز سنگینتر است. امامین انقلاب، امتِ مبعوثشده را با این کیفیتی که امروز وجود دارد، نداشتند؛ اما این امام، امتِ مبعوثشده را دارد. نباید این امام را، که از ما نظارت و مطالبهگری خواسته است، تنها بگذاریم.
کمترین مرتبه آن، همین حضور محکم و منسجم در خیابانها و طرح درخواستهای بهحق از مسئولان، بهویژه درباره مذاکرات هستهای، غنیسازی و تنگه هرمز است.
به هیچ قیمتی نباید حضور در خیابانها کمرونق یا کمرمق شود. حتی دوستانی که قصد شرکت در اربعین را دارند، این موضوع را مدیریت کنند؛ یک یا دو روز بروند و بازگردند تا این حضور تعطیل نشود و صلابت آن از بین نرود.
اعتماد به آمریکا، حتی اگر نام آن را تفاهم، توافق یا هر عنوان دیگری بگذارند، بدانید برخلاف نظر رهبر معظم انقلاب، منافع ملی و حکم عقل است.
این نوبت، مانند گذشته نیست که بتوان با فضاسازی، چیزی را به امامالمسلمین تحمیل کرد یا ایشان را در برابر عمل انجامشده قرار داد. این ملت برخاسته، مطالبهگری میکند و بهصورت شفاف از مسئولان میخواهد توضیح دهند که چه میکنند.
آیا امروز ما با دشمنی شکستخورده مواجهیم؟ آیا واقعاً تفاهم، سند شکست دشمن بود؟ آیا بنا نبود فضای «جنگ، صلح؛ جنگ، صلح؛ جنگ، صلح» تغییر کند؟ آیا مسئولان نباید اوامر و منویات رهبر معظم انقلاب را دنبال کنند؟
شما مسئولان، از رئیسجمهور گرفته تا دیگران، وکیل مردم هستید و باید به موکلان خود پاسخگو باشید. آیا همه کسانی که سؤال دارند، جناحی، حزبی یا فرقهای هستند؟
برخی مسئولان در سخنان خود بهگونهای صحبت میکنند که گویی همچنان چشم امید به مذاکره دارند. پیشتر نیز بیانات رهبر شهید را خواندیم که فرمودند مذاکره یعنی بدهبستان؛ یعنی چیزی بدهی و چیزی بگیری. ما امروز همه چیز خود را دادهایم. آیا بالاتر از رهبر شهیدمان چیزی داشتیم که نداده باشیم؟ دیگر نباید از اینگونه سخنان گفته شود.
افزون بر این، با این مذاکرات بینتیجه، ظلم بزرگتری نیز رخ داده که کمتر به آن توجه شده است. دقت کنید؛ امام شهید در بیانی فرمودند: «مذاکره برای ملت ایران و برای نهضت جهانی مضر است.» گاهی ضرر آن فقط متوجه ما نیست، بلکه به این جریان عظیمی که در دنیا شکل گرفته نیز آسیب میزند.
ایشان فرمودند: «نخستین ضرر آن این است که آمریکاییها با ورود به این میدان چنین القا خواهند کرد که جمهوری اسلامی از آرمانهای دوران امام، دوران جنگ، دوران دفاع مقدس و دوران انقلاب صرفنظر کرده و انقلاب اسلامی پایان یافته است». نه؛ یقیناً انقلاب اسلامی پایان نیافته است و مردم ما با همین شعار «مرگ بر آمریکا» که سر میدهند، نشان میدهند که مبارزه همچنان زنده است و ادامه دارد.
خلاصه، مسئولان محترم از محاصره اقتصادی نترسند. ترس از مسائل اقتصادی و محاصره اقتصادی، موجب اشتباه در محاسبات و تصمیمگیری میشود. مذاکره، اقتصاد را درست نمیکند.
شما با مردمی بصیر و فهیم روبهرو هستید. ملت امام حسین علیهالسلام در طول این چهلوهفت سال نترسیدهاند و تا امروز بر عهدی که با خدای متعال، امام شهیدان، امام شهید و شهدا بستهاند، قاطعانه ایستادهاند.
همچنین خطاب به رزمندگان مقتدر ایران اسلامی عرض میکنم: هوشمندانه و با قدرت، تا قطع نفسهای پلید دشمن در منطقه، به ضربات سهمگین و خردکننده خود ادامه دهید و از ملامت هیچ ملامتکنندهای ناراحت نباشید. خدا با شماست و ملت نیز با تمام وجود حامی شما هستند. نصرت و پیروزی الهی نزدیک است. از ضربات کوبنده و هدفمند شما در هفته گذشته نیز قدردانی و تشکر میکنیم.
مطلب پایانی این است که مسئول امروز در جمهوری اسلامی باید در تراز ملتِ مبعوثشده باشد و در تراز این مردم برای آنان کار کند. اگر مسئولی توان انجام وظیفه در این تراز را ندارد، باید مسئولیت خود را واگذار کند و کنار برود.
منظورم بهویژه در اموری است که مستقیماً با مردم سروکار دارد. دوستان در خدمترسانی به موکبها کوتاهی نکنند. استاندار محترم دستور دادهاند که دستکم تا پایان ماه صفر، این خدمترسانی در بخشهایی که برقرار بوده ادامه پیدا کند؛ اما میبینم که در برخی موارد ضعیف شده است. این روند باید ادامه یابد. در زمینه وسایل نقلیه نیز نباید کوتاهی شود. دشمن دوست دارد این خیابانها تعطیل، کمرونق و کمرنگ شوند. عدهای با ندانمکاری به دشمن کمک نکنند.
میبینید که چگونه مزدوران دشمن گوشبهفرمان فرمانده خبیث و پلید خود هستند. تا دیروز از عموی آمریکاییِ خبیث خود درخواست حمله به ایران را داشتند، خواستار کشته شدن جوانان و مردم ایران بودند و برای شهدای ما پایکوبی و شادی میکردند؛ اما امروز برای جنوب کشور اظهار دلسوزی میکنند. این رفتارها را خودتان میبینید.
مواظب جنگ رسانهای دشمن باشید و جورچین دشمن را کامل نکنید. مراقب آنچه میشنوید باشید. در جلسه گذشته نیز نکاتی را درباره فضای رسانهای عرض کردم. البته رسانه ملی نیز باید قویتر عمل کند.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾