۱۴۰۵/۰۲/۱۲

سردبیر

صرفه‌جویی در انرژی؛ راهی برای مبارزه با استکبار و تقویت استقلال اقتصادی کشور

متن کامل خطبه نماز جمعه 11/02/1405

استان البرز، شهرستان کرج

توسط آیت الله حسینی همدانی

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ

اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد

وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ

وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین

عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. اهل تقوا اهل اختلاف، چنددستگی و پراکندگی نیستند. مولانا امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه، بعد از آن‌که به امام مجتبی علیه‌السلام فرمودند که: من تعلیم تو را به‌خاطر اهمیتی که داشت از قرآن شروع کردم و احکام حلال و حرام را به تو آموختم، در این‌جا تذکر مهم دیگری می‌دهند که برای ما نیز درس است.

و آن این است که: وقتی شما هم مطالب مهم و ضروری را تعلیم می‌دهید و آموزش می‌دهید، لازم است که نکات منفی و مواردی را که باعث می‌شود شخص گرفتار شود و از مسیر درست منحرف گردد، نیز آموزش بدهید؛ تا مخاطب شما در دام انحراف و اختلاف و امثال این‌ها نیفتد. این یک نکته اساسی است در تعلیم؛ که هم نکات مثبت آموزش داده بشود و هم نکات منفی.

لذا در این بخشِ تذکرِ امیرالمؤمنین، -من عین عبارت را بخوانم-  می‌فرمایند: «ثمَ أَشْفَقْتُ أَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِي الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ» یعنی ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف کرد و کار را بر آن‌ها شبهه‌ناک کرد، به تو نیز هجوم بیاورد؛ یعنی تو هم مثل همان‌هایی شوی که این‌گونه بودند.

حال، آن‌ها چگونه بودند؟ من یک نمونه برایتان مثال می‌زنم: در نامه سی‌ام، امیرالمؤمنین به معاویه نامه‌ای نوشتند. در آن نامه این‌گونه فرمودند: خواسته‌های دل تو را به بدی‌ها کشانده و در پرتگاه گمراهی قرار داده، تو را در هلاکت انداخته و راه‌های نجات را به روی تو بسته است. هوای نفس و دنباله‌روی از هوا همین‌طور است؛ انسان را منحرف می‌کند، انسان را در مسیر غلط قرار می‌دهد.

حضرت این‌جا فرمودند که: «فَأشفَقْتُ أن یلتبس علیک…»؛ یعنی من ترسیدم که تو در یک چنین فضاهایی قرار بگیری. « فَكَانَ إِحْكَامُ ذَلِكَ عَلَى مَا كَرِهْتُ مِنْ تَنْبِيهِكَ لَهُ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ إِسْلَامِكَ إِلَى أَمْرٍ لَا آمَنُ عَلَيْكَ [فِيهِ] بِهِ الْهَلَكَةَ» اگرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امور خوش نداشتم، دوست نداشتم مسائل منفی را به تو یاد بدهم، اما آگاه شدنت، استوار ماندنت را ترجیح دادم تا تسلیم هلاکت‌های اجتماعی نشوی؛ چون این‌ها وقتی که بیاید، شخص را از بین می‌برد و نابودش می‌کند.

تو باید آگاه می‌شدی که در جامعه‌ای که قرار می‌گیری، همه آرا و انظار را بدانی. حضرت فرمودند: دوست نداشتم مطالب شبهه‌ناک و آن چیزهایی را که در تو تردید فکری ایجاد می‌کند برایت بیان کنم، اما چون این نگرانی را دارم که بدخواهان و منحرفان فکری و عقیدتی دور تو را بگیرند، دوره‌ات بکنند، همان کسانی که گمراهی تو را می‌خواهند و می‌آیند از طرق مختلف تو را گمراه می‌کنند، ناچار این مطالب را برایت گفتم.

باز در خطبه هشتاد و شش فرمودند: همنشینی با هواپرستان ایمان را به دست فراموشی می‌سپارد؛ «مُجالَسَةُ أهلِ الهَوى مَنْساةٌ للإيمانِ». شما وقتی با یک‌سری افراد نشست‌وبرخاست داشته باشی، آرام‌آرام از آن‌ها رنگ و بو می‌گیری. حضرت می‌فرماید: ترسیدم، لذا چهره آن‌ها را برای تو روشن کردم.

پس از بیان معارف و احکام الهی، شبهات را برای شما تبیین و پاسخ دادم تا در مقابل این امور مجهز باشید و هنگامی که در جایگاهی قرار گرفتید، بفهمید که چه کسی باطل می‌گوید و چه کسی منحرف است. این خود یک درس است که اگر کسی قصد تعلیم و تربیت دارد، باید چگونه عمل کند.

استاد آگاه، پدر و مادر آگاه به مسائل، سعی می‌کنند هر دو طرف مسائل را که برای فرزندشان دانش آموزش مورد نیازش هست، بازگو و تبیین کنند. یعنی اول عقاید و افکار او را در مسائل اصلی و حق، محکم و پابرجا می‌کنند؛ به‌قول‌معروف، پی‌ریزی و شناژبندی او را مستحکم می‌کنند. سپس یک بنای درستی بر این بنیان محکم بنا می‌کنند. بعد آرام‌آرام شبهات را برایش بیان می‌کنند و سپس پاسخ آن شبهات را محکم و متقن مطرح می‌کنند. این کار فکر و عقیده شخص را آبدیده، محکم و مستحکم می‌کند؛ چون بالاخره شبهه به وجود می‌آید، یا افرادی انسان را در موضوعات مختلف، به‌خصوص عقاید، دچار تردید می‌کنند. این‌ها را باید خوب فهمید و جواب داد. اگر این کار را نکنیم، تردید خواهد آمد و اگر تردید پاسخ داده نشود، انحراف صورت می‌گیرد.

امام علیه‌السلام اینجا فرمودند: پس از آنکه تعلیم معارف الهی را به تو یاد دادم، تو را بدون پشتوانه رها نمی‌کنم در شبهات و کجیِ شبهه‌افکنان و کج‌اندیشان نمی‌گذارم که فرو روی. دستت را می‌گیرم، دستت را پر می‌کنم که بتوانی پاسخ منحرفان را بدهی تا هلاک نشوی. لذا هم باید معارف حقه را آموزش داد (از توحید، خداشناسی و امثال این‌ها) و هم باید ثابت کرد که مثلاً تثلیث باطل است، سه‌خدایی باطل است، دوخدایی باطل است. یعنی آنجایی که توحید را یاد می‌دهیم، شخص را موحد می‌کنیم؛ آن طرف هم به او یاد بدهیم آقا، چرا سه‌خدایی باطل است و دوخدایی باطل است.

بعد حضرت فرمودند: « وَ رَجَوْتُ أَنْ يُوَفِّقَكَ اللَّهُ فِيهِ لِرُشْدِكَ وَ أَنْ يَهْدِيَكَ لِقَصْدِكَ فَعَهِدْتُ إِلَيْكَ وَصِيَّتِي هَذِهِ» امیدوارم خداوند تو را در رستگاری پیروز کند و به راه راست هدایت کند. بنابراین، وصیت خودم را این‌طوری تنظیم کردم که آن کژی‌ها و مسیرهای انحرافی عقیدتی را هم، آن‌ها را هم برایت بگویم و ترسیم بکنم.

با این بیان، حضرت هم همان بخش مقدمه‌ای را که در جلسه قبل اشاره کردم، تکمیل کردند. یعنی در بخش اول، علت اینکه چرا اقدام به نوشتن وصیت داشتند، فرمودند: علتش این بود که عمری از من گذشته، سنین پیری هستم و تو هم در حال رشد هستی. خواستم تمام تجربه‌ام را که در این سال‌ها به دست آوردم، در اختیار تو بگذارم. خلاصه، از قرآن شروع کردم، احکام حلال و حرام قرآن را برای تو بیان کردم، آن چیزی که عقیده تو را مستحکم می‌کند، آن‌ها را بیان کردم. اما چون احتمال می‌دادم دیگران بیایند شبهاتی را برای تو مطرح کنند، لغزشی برایت ایجاد کنند، آن شبهات را هم برایت می‌گویم، مطرح می‌کنم، پاسخ آن شبهات را هم برایت توضیح می‌دهم تا از قوام فکری لازم برخوردار باشی و امیدوار هستم که رستگار شوی.

تا اینجا را گفتند. بعد شروع می‌کنند به بیان وصیت، و بیان وصیت خودشان را از ترس از خدا شروع می‌کنند. یعنی متن وصیت در حقیقت از همین‌جا شروع می‌شود. در این چند هفته‌ای که برای شما عرض کردیم، بخش عمده‌اش مقدمه‌ای بود که البته خلاصه‌ای از آن وصیت هم در این مقدمه بیان شده. و شروع می‌کنند از ترس از خدا و تقوا. ان‌شاءالله با حیات بعدی، اصل وصیت را شروع خواهیم کرد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

اَلحَمدُالله رَبِّالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد

وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ

وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی

وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد

وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ

خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت می‌کنم. استغفرالله لی و لکم.

اهل تقوا دل به دنیا نمی‌بندند. امیرالمؤمنین، سلام‌الله‌علیه، در حکمت سیصد و هشتاد و چهارم از حکم نهج‌البلاغه فرمودند: «الرُّكُونُ إِلَى الدُّنْيَا مَعَ مَا تُعَايِنُ مِنْهَا جَهْلٌ وَ التَّقْصِيرُ فِي حُسْنِ الْعَمَلِ إِذَا وَثِقْتَ بِالثَّوَابِ عَلَيْهِ غَبْنٌ؛ وَ الطُّمَأْنِينَةُ إِلَى كُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ الِاخْتِبَارِ لَهُ عَجْزٌ» این ترجمه به‌گمانم دیگر توضیح نمی‌خواهد؛ بسیار روشن است. کسی که به دنیا آرامش پیدا می‌کند، در حالی که ناپایداری آن را می‌بیند، چگونه خود را با دنیا آرام می‌کند؟ این نادانی است.

و کوتاهی در اعمال نیکو، با وجود یقین به پاداش آن‌ها اگر انسان در انجام آن‌ها کوتاهی کند و این فرصت را از دست بدهد، در قیامت که یکی از نام‌هایش «یوم التغابن» است، دچار زیان خواهد شد؛ زیرا وقت خود را از دست داده است.

و اطمینان یافتن به افراد پیش از آزمایش آن‌ها و برقراری ارتباط با آنان، نشانه عجز و ناتوانی است. عرض کردم، این مطلب روشن است: اگر کسی بخواهد در کاری، شراکتی، دوستی یا هر نوع ارتباطی وارد شود، باید ابزار آزمونی به کار گیرد. در برخی نسخه‌ها آمده است که این امر نشانه کم‌عقلی است. این دستورالعملِ امیرالمؤمنین به ما هشدار می‌دهد که بنگریم با چه کسی نشست‌وبرخاست می‌کنیم. در معاشرت‌ها بی‌پروا نباشیم و اقتداری داشته باشیم تا کیفیت روابط خود را بسنجیم.

امروز یازدهم اردیبهشت، روز جهانی کار و کارگر است. این روز را به مجموعه بزرگ کارگری و عزیزانم در این بخش تبریک عرض می‌کنم. در روایات و منابع دینی، به کار و کارگر اهمیت فراوانی داده شده است. کار را یکی از اعمال صالح دانسته‌اند و کارگر را در حال کار، در حال عبادت می‌دانند و او را به‌عنوان دوست خدا معرفی کرده‌اند؛ زیرا هم برای خود مفید است و هم برای جامعه.

رسول خدا فرمودند: کسی که بر اثر خستگی از کار و تلاش به خواب برود، آمرزیده است. آن‌قدر کار می‌کند که به خانه می‌رسد و خوابش می‌برد، و خداوند او را آمرزیده قرار می‌دهد. حضرت، جایگاه کارگر را همانند جایگاه معلمان و جایگاه انبیا می‌دانند. فرمودند: هر کس از دسترنج خویش مخارج زندگی خود را تأمین کند، روز قیامت در صف پیامبران قرار خواهد گرفت و از عنایاتی که پیامبران بهره‌مند هستند، بی‌نصیب نخواهد بود. یعنی کارگر نیز همچون انبیاست. انسانی که کار می‌کند، مورد رحمت خدا قرار می‌گیرد و بیکاران از رحمت خدا دورند.

باز رسول خدا فرمودند: خداوند به کسی که از زحمت و کار و بازوی خود روزی می‌خورد، با رحمت و محبت نگاه می‌کند. علاوه بر این، نصوص فراوانی در این زمینه داریم.

امامین انقلاب نیز درباره این قشر و مسئولیتی که متوجه آنان بوده و هست، تأکید داشته‌اند؛ زیرا کارگران ستون فقرات اقتصاد کشورند، محور تولیدند و نقش اساسی در استقلال کشور و ایجاد امنیت اقتصادی دارند. کارگر چنین نقشی دارد و امنیت اقتصادی را تأمین می‌کند. بنابراین، لازم است هم به معیشت آنان توجه جدی شود و هم مهارت‌های آنان در زمینه‌هایی که کار می‌کنند، افزایش یابد.

امام شهید ما نکته‌ای دارند که عین عبارت ایشان را می‌خوانم: «اگر این ملت بخواهد این استقلال سیاسی و این عرض‌اندام فرهنگی را در مقابل سلطه‌گران عالم حفظ کند، باید پایه‌های اقتصادی خود را محکم کند. این ریشه‌دواندن استقلال در کشور است و این وابسته است به تولید، به کار، به شکوفایی کار و به نوآوری در بخش‌های مختلف.» همه این‌ها در ید کارگر است؛ لذا باید به کارگران توجه بیشتری داشته باشیم.

ایشان همچنین رکن اساسی، پس از سرمایه‌گذاری برای رشد اقتصادی را کارِ کارگر می‌دانستند. تحقق بخش مهمی از توصیه‌های رهبر معظم انقلاب و امام‌المسلمین در حال حاضر، و نیز تحقق شعار سال، به کار کارگران بستگی دارد. این موضوع باید مورد توجه قرار گیرد و کسانی که مسئولیت دارند، در این زمینه با دقت بیشتری عمل کنند.

لازم می‌دانم در اینجا از کارخانه‌داران، صاحبان واحدهای تجاری، بنگاه‌های اقتصادی و صنعتی، شرکت‌ها و امثال این‌ها درخواست کنم که در این شرایط جنگی که قرار داریم، ملاحظات و مراقبت‌های خود را نسبت به کارگرانشان افزایش دهند، نیروهای خود را حفظ کنند و رسیدگی بیشتری داشته باشند. ایران تا امروز از جهات مختلف الگو و نماد بوده است، به‌ویژه نماد همدلی و مواسات؛ بنابراین همه باید به یکدیگر کمک کنیم.

شنیده‌ام برخی کارخانه‌ها به‌دلیل افزایش حقوق کارگران و مسائل مربوط به بیمه و تأمین اجتماعی و امثال این‌ها در حال تعدیل نیرو هستند. این کار را انجام ندهید. بدانید رازق، خداست؛ با او معامله کنید و از او برکت بخواهید و برکت بگیرید. لازم است در این امور، اندکی سعه‌صدر و تساهل به خرج دهید. ما در همه میدان‌ها به فضل خدای تعالی پیروز بوده‌ایم؛ در این میدان اقتصادی نیز نگذارید دشمن به پیروزی دست یابد. لازم است بنگاه‌ها و کارخانه‌ها و امثال آن‌ها حرکت عظیمی را شکل دهند و میدان را از دست محتکران و خناسان و تروریست‌های اقتصادی خارج کنند و نگذارند آنان مردم را خسته کنند. باید میدان‌داریِ درست و حساب‌شده‌ای صورت گیرد.

دولت و دستگاه‌های قضایی نیز باید توجه خود را بیش از پیش معطوف کنند. بانک‌ها نیز همان‌گونه که به آن‌ها دستور داده شده و گفته شده است، عمل کنند و تقسیط وام‌ها، مهلت برای پرداخت و امثال این‌ها را رعایت کنند. دستگاه‌های نظارتی نیز باید توان و قوه خود را در این امور افزایش دهند. اگر نیروی کافی در اختیار ندارند، از بسیج برای نظارت بیشتر و تقویت در این بخش استفاده کنند. به‌طور کلی، مواسات از نشانه‌های یاران امام زمان، علیه‌السلام، است و همه باید اهل مواسات باشیم.

هفته گذشته نکته‌ای را درباره مواسات عرض کردم و این نوبت آن را تکمیل می‌کنم. گاهی افرادی هستند که ثروتمندند و از نظر مالی بسیار دارا هستند، اما نمی‌دانند چگونه خرج کنند یا دستشان به خرج کردن عادت نکرده است. امیرالمؤمنین به ما آموخته‌اند و در بخشی نکته‌ای فرموده‌اند که می‌توان آن را در موارد دیگر نیز به کار برد. در نامه شصت‌ونهم، حضرت فرمودند: «خادع نفسک فی العبادة.» نمی‌خواهم وارد آن بحث شوم، اما مقصود این است که نفس خود را با نوعی تدبیر و مدارا به عبادت وادار کنید. یعنی با نفس خود مدارا کنید و به‌یک‌باره از آن توقع سنگین نداشته باشید؛ برای مثال، به آن نگویید که امشب دعای کمیل یا ابوحمزه را تا پایان بخواند، یا اگر تصمیم به قرائت قرآن گرفته‌اید، در یک روز نیمی از قرآن را نخوانید، بلکه به‌تدریج آن را عادت دهید و از مقدار کم شروع کنید، مانند ورزشکاری که با حرکات سبک آغاز می‌کند.

حضرت می‌فرمایند که با نفس خود تدبیر کنید و آن را آرام‌آرام پیش ببرید؛ مثلاً صبح چند خط، ظهر چند خط و شب نیز چند خط بخوانید تا در مجموع به یک صفحه برسد. کسی که توان خواندن یک صفحه را ندارد، باید از مقدار کمتر آغاز کند. در موضوع مواسات نیز چنین است. گاهی فردی توان مالی دارد، اما اگر از او خواسته شود که یک‌باره مبلغ زیادی بپردازد، از این کار منصرف می‌شود. در حالی که می‌توان از مقدار کمی آغاز کرد؛ مبلغی که اگر بپردازد فقیر نمی‌شود و اگر نپردازد نیز ثروتمندتر نخواهد شد. چنین نیست که نگه‌داشتن آن مبلغ او را در زمره اغنیا قرار دهد یا پرداخت آن او را فقیر کند. باید از همین‌جا شروع کرد و به‌تدریج این روحیه را در خود تقویت نمود.

همچنین باید این امر را از کودکی آموزش داد. هنگامی که می‌خواهید به فرزندان خود بیاموزید، از همان ابتدا آنان را عادت دهید که از دارایی اندک خود نیز سهمی را بپردازند؛ برای مثال، خمس آن را بدهند. در این صورت، وقتی در آینده صاحب کارخانه یا ثروت شدند، به‌راحتی این کار را انجام خواهند داد. کارها باید از کم آغاز شود.

در اینجا، از فرمایش حضرت استفاده می‌کنیم که در مواسات نیز انسان باید از مقدار کم شروع کند و حتی به‌صورت جمعی و با همکاری دیگران این کار را انجام دهد. افزون بر این، برخی می‌گویند که خودشان فقیرند؛ در حالی که از قرآن استفاده می‌شود که اگر کسی با وجود تنگدستی اقدام به انفاق کند و اهل مواسات باشد، بال پرواز پیدا می‌کند و زمینه گشایش برای او فراهم می‌شود. در آیه هفتم از سوره مبارکه طلاق آمده است: «لِیُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ»؛ کسی که زندگی بر او سخت شده و روزی‌اش اندک است، از همان مقدار اندک انفاق کند تا خداوند برای او گشایش در رزق فراهم سازد.

این نکته را نیز عرض کنم که در شرایط کنونی، یکی از جلوه‌های دیگر مواسات، مراقبت از مصرف منابع عمومی است. منابعی که در اختیار ماست و جنبه مشترک دارد، مانند برق، گاز، بنزین و سایر حامل‌های انرژی، باید با صرفه‌جویی مصرف شود. همین صرفه‌جویی، خود نوعی مواسات است و از جمله درخواست‌های رئیس‌جمهور محترم نیز بوده است.

البته اسراف نکردن در این امور، دستور دین است. حتی اگر مسئولان کشور نیز از ما درخواست کنند، پیش از درخواست آنان، دین از ما خواسته است که اهل اسراف نباشیم. مهم‌تر از همه این‌ها، برای مبارزه با آمریکا باید این کار را انجام دهیم؛ در مصرف منابع خود، مانند برق، بنزین، گاز و امثال این‌ها صرفه‌جویی کنیم. به نظر می‌رسد این نکته را باید همواره پیش چشم خود داشته باشیم که صرفه‌جویی در مصرف، خود نوعی مبارزه با استکبار است. این کار، خود یک مبارزه و نوعی جنگ محسوب می‌شود.

ما همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب دیروز فرمودند، تا بیرون کردن آمریکا از منطقه به مبارزه خود ادامه می‌دهیم. هر هفته برای نابودی این جرثومه فساد، یعنی آمریکا، لعن می‌فرستیم. اگر بیانات ایشان را با دقت دنبال کرده باشید، با توجه به اینکه اکنون امکان حضور زنده در جمع ندارند و سخنانشان به‌صورت مکتوب ارائه می‌شود، برخی از جملات ایشان به‌گونه‌ای است که اگر در جمع بیان می‌شد، با تکبیر همراه می‌گردید؛ مانند آنجا که فرمودند آمریکایی‌ها جایی در خلیج فارس ندارند، مگر در قعر آب‌های خلیج فارس.

دوازدهم اردیبهشت، سالگرد شهادت معلم و متفکر شهید، علامه مرتضی مطهری، رضوان‌الله‌علیه، است. این روز را به همه معلمان بزرگوار تبریک عرض می‌کنم. در این مناسبت، می‌توان از دو جهت به موضوع پرداخت: یکی بررسی شخصیت، آرا و اندیشه‌های آن استاد گرامی، و دیگری پرداختن به علم، معلم، تعلیم و تعلم و جایگاه آن‌ها.

یکی از برتری‌های انسان این است که از علم بهره‌مند باشد. اثر وجودی انسان با علم و دانش افزایش می‌یابد و او را کارآمد و پربرکت می‌سازد. انسانی که دانش دارد -در هر سطحی- ارزشمند است. این دانش را معلم و استاد به انسان منتقل می‌کنند؛ بنابراین، همان‌گونه که خود دانش ارزشمند است، معلمی که آن را منتقل می‌کند نیز ارزشمند است. ازاین‌رو، معلمان از هر قشر دیگری ارزشمندترند و معلمی یکی از ارزشمندترین مشاغل است. این جایگاه را نباید با معیارهای مادی سنجید.

همه ما در تکریم معلم وظیفه داریم، اما خود معلم بیش از دیگران باید در حفظ شأن و جایگاه خویش بکوشد و مراقبت بیشتری داشته باشد تا جایگاهی را که در آن قرار گرفته است، حفظ کند. معلم، هدایتگر است و همان‌گونه که بارها شنیده‌اید، نقشی شبیه به پیامبری دارد. انبیای الهی تنها به تعلیم علم اکتفا نمی‌کردند و صرفاً به افزایش محفوظات مخاطبان خود نمی‌پرداختند. آنان علاوه بر آموزش علم و تشویق به علم‌آموزی، که امری بسیار مهم است، به انسان‌ها شیوه درست تفکر کردن را نیز می‌آموختند.

برای مثال، رسول خدا فرمودند: هر کس علمی را به دیگری بیاموزد، تا روز قیامت در ثواب همه کسانی که به آن علم عمل می‌کنند، شریک خواهد بود. این موضوع بسیار مهم است؛ زیرا اگر انسان دانشی را به دیگری بیاموزد و آن فرد تا قیامت به آن عمل کند، ثواب آن برای آموزنده نیز ثبت خواهد شد. اما فراتر از این، انبیا به انسان‌ها آموختند که چگونه بیندیشند. برای نمونه، احتجاجات حضرت ابراهیم، علیه‌السلام، تنها جنبه آموزشی نداشت، بلکه در کنار آموزش، راه‌های صحیح اندیشیدن را نیز به بشر تعلیم می‌داد.

وقتی گفته می‌شود معلمی شغل انبیاست، به این معناست که معلمان نیز باید همین روش را دنبال کنند. تصور کنید معلمی می‌خواهد درس علوم را به دانش‌آموزان خود آموزش دهد؛ مثلاً رشد گیاهان را توضیح دهد. او می‌تواند به دانش‌آموزان بگوید دانه‌ای در گلدان بکارند. پس از مدتی، آن دانه جوانه می‌زند، ریشه در خاک می‌دواند، ساقه رشد می‌کند و برگ‌ها پدیدار می‌شوند. سپس معلم از دانش‌آموزان می‌پرسد: ما دانه را کاشتیم، اما در ریشه دادن، ساقه دادن و رشد آن چه نقشی داشتیم؟ چه کسی دانه را شکافت؟ چه کسی ریشه را در خاک فرو برد و ساقه را به‌سوی بالا هدایت کرد و آن را به درختی تنومند تبدیل ساخت؟ خداوند.

سپس معلم می‌تواند آیات و روایات مرتبط را بیان کند. در چنین حالتی، دیگر نیازی به کلاس جداگانه دینی نخواهد بود؛ زیرا همان دانش‌آموز، خود به توحید می‌رسد و شیوه صحیح اندیشیدن را می‌آموزد. این همان روش تفکر است که باید آموزش داده شود. به همین دلیل، به شهید مطهری «متفکر شهید» گفته می‌شود.

البته این تنها بخشی از روش انبیا است. آنان ویژگی‌های دیگری نیز داشتند که معلمان باید آن‌ها را سرلوحه کار خود قرار دهند؛ از جمله حلم، بردباری، صبر، شفقت و مهربانی. آنان با دلسوزی تعلیم می‌دادند و خود متخلق به اخلاق الهی بودند و مخاطبانشان را نیز با اخلاق پرورش می‌دادند. در حقیقت، مردم بیش از آنکه از سخن آنان تأثیر بپذیرند، از روش و عمل آنان تربیت می‌شدند.

پس «معلمی شغل انبیاست»؛ یعنی ای عزیزی که به‌عنوان معلم در کلاس درس حاضر می‌شوی، در کنار معلوماتی که آموزش می‌دهی، راه‌های صحیح تفکر را نیز در امور مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به دانش‌آموزان بیاموزی. همچنین باید شیوه‌های مقابله با انحرافات -در صورت وجود- و آنچه ضد تعلیم است را نیز آموزش دهی. بالاتر از همه، رفتار تو باید انسان‌ساز باشد؛ خودت متخلق باشی، بگویی چگونه باید بود و مطابق گفته خود عمل کنی تا اثرگذار باشد. رفتار تو با شاگردان باید کریمانه باشد و هیچ‌کس را خوار نکنی. اگر معلم، شاگردی را در کلاس تحقیر کند، آن دانش‌آموز دیگر عاقبت‌به‌خیر نخواهد شد. در تشویق و تنبیه دانش‌آموزان نیز باید کریمانه رفتار کرد.

پدر و مادر نیز، چون نخستین معلمان در خانه هستند، مشمول همین بحث‌اند. این موضوع را بیشتر توضیح می‌دهم، تا زمانی که فرزندان وارد مدرسه می‌شوند، این تربیت در آنان شکل گرفته باشد.

امیرالمؤمنین، سلام‌الله‌علیه، در حکمت یکصد و هفتاد و هفتم، روش برخورد کریمانه را به ما آموزش داده‌اند. ایشان می‌فرمایند: «خطاکار را با پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن و از خطا بازدار.» یعنی اگر دانش‌آموزی خطا کرده است، به‌جای تحقیر مستقیم او، نیکوکاران را تشویق کن تا او نیز متوجه رفتار خود شود.

اگر بخواهیم این بحث را خلاصه کنیم، می‌توان از سخن امام شهید بهره گرفت. ایشان فرمودند: « معلم عزیز بداند شغل او فقط تعلیم نیست؛ یا به تعبیرى فقط تعلیمِ مطالب کتاب و دانشِ در دست اجرا نیست. معلم، هم باید علم بدهد، هم باید روش تفکّر و کار تفکّر را بیاموزد، هم رفتار و اخلاق‌آموزى در کار او باشد. اگر تعلیم را یک معناى وسیعى بگیریم، این سه عرصه را شامل میشود»؛ و این، وظیفه معلم را مشخص می‌کند.

در این عصر، یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های معلمان، کار بر روی سند راهبردی «بیانیه گام دوم» است تا آرمان‌های ملت ایران را در افق ایران قوی و سربلند محقق کنند. در این بیانیه، «علم و پژوهش» به‌عنوان نخستین توصیه و محور عزت و قدرت ملی مطرح شده است و معلمان کسانی هستند که می‌توانند نسل آینده را برای ایفای نقش در تحقق این آرمان‌ها تربیت کنند.

اکنون نکته‌ای نیز درباره استاد عرض می‌کنم تا حق ایشان ادا شود. ایشان در زمانی وارد میدان شدند که حق و باطل با چهره‌ای ظاهر شده بود که تشخیص آن‌ها از یکدیگر آسان نبود. در چنین شرایطی، با تمام وجود و با جان‌فشانی، وارد میدان مبارزه فرهنگی شدند و با جهاد فکری، انواع انحراف، التقاط و تحریف در دین را از اذهان جامعه زدودند و قرائت صحیح دین و معارف الهی را به مردم عرضه کردند. در این مسیر، بسیار مورد طعنه و ملامت قرار گرفتند و سرانجام نیز به شهادت رسیدند.

این مسیر را امام شهید ما نیز ادامه داد؛ امامی که خود تربیت‌یافته مکتب اهل‌بیت، علیهم‌السلام، بود. رهبر معظم انقلاب نیز خود را شاگرد استاد مطهری می‌دانستند. در بیاناتشان آمده است که می‌فرمودند: «من خود را شاگرد ایشان می‌دانم.» در خاطرات خود نیز نقل کرده‌اند که در جلسات ایشان حضور می‌یافتند و از سخنانشان بهره علمی می‌بردند.

امام شهید نیز همین مسیر را پیمود؛ هم با بیان، هم با قلم و هم در میدان عمل، به مبارزه با باطل و طاغوت پرداخت و با اقتدا به سیدالشهدا، در هیچ زمانی به استکبار جهانی، شیطان بزرگ و یزید زمان، یعنی آمریکای جنایتکار، باج نداد. همواره این سخن را بر زبان داشت و در آخرین سخنرانی خود نیز بر آن تأکید کرد که: «ما تسلیم نمی‌شویم».

در پایان نیز، همانند امام حسین، علیه‌السلام، با شهادت خود اثبات کرد که تا پای جان بر سر آرمان‌های خود ایستاده است. این شهادت، با توجه به جایگاهی که ایشان داشت -یعنی نیابت از امام عصر، ارواحنا فداه- و نیز با نگاه تمدنی به حوادث سال‌ها و روزهای اخیر، از ویژگی خاصی برخوردار است. این شهادت، در تاریخ پس از شهادت ائمه، علیهم‌السلام، بی‌نظیر است.

ما علمای شهید فراوانی داشته‌ایم و بزرگان بسیاری از میان علمای درجه‌یک ما به شهادت رسیده‌اند؛ اما این نوع شهادت بی‌نظیر است. اگر سخن از انتقام این شهادت به میان می‌آید -که در جلسه قبل نیز نکته‌ای در این‌باره عرض کردم- باید توجه داشت که انتقام خون رهبر شهید چه باید باشد. نابودی اسرائیل باید باشد؟! نابودی اسرائیل، انتقام خون شهدایی است که در طول سال‌های حضور این جرثومه فساد در جهان، که هفتاد یا هشتاد سال جنایت کرده است، به شهادت رسیده‌اند. نابودی آن، انتقام خون آنان و انتقام خون شهدای مقاومت است.

در زیارت امام عصر، ارواحنا فداه، در نیمه شعبان می‌خوانیم که: «و اقرن ثارنا بثاره» مقصود این است که خون ما را با خون سیدالشهدا قرین سازد و ما را از یاران آن حضرت قرار دهد. نمی‌خواهم وارد بحث وجودی این عبارت شوم، اما مقصود از «قرین شدن خون‌ها» این است که خون انسان در مسیر و در امتداد خون سیدالشهدا قرار گیرد و طالب این خون، امام عصر، ارواحنا فداه، باشد.

«ثار» به معنای خونی است که مطالبه و خون‌خواهی دارد. مهم‌ترین کاری که خونی که به آن «ثار» گفته می‌شود انجام می‌دهد، آگاهی‌بخشی، بیدارگری و ایجاد انگیزه در انسان‌ها و نسل‌هاست؛ همان‌گونه که خون سیدالشهدا، که «ثارالله» است، از روز عاشورا تا یوم‌الظهور جامعه را بیدار کرده و بیدار می‌کند. ازاین‌رو، هر خونی که در مسیر امام حسین، علیه‌السلام، و آرمان‌های حسینی ریخته شود، با آن خون قرین می‌گردد و همان آثار را خواهد داشت.

شما به‌روشنی مشاهده کردید که این خون مظلومانه‌ای که از ما ریخته شد، چه بیدارگری‌ای ایجاد کرد و چگونه مردم را برانگیخت؛ حتی مردم جهان و ملت‌های دیگر را نیز بیدار کرد و به حرکت درآورد. گاه «دم» است که ولیّ دم دارد و او به قصاص اقدام می‌کند؛ اما گاه «ثار» است که نیازمند منتقم و خون‌خواه است. این «ثار» منتقمی می‌طلبد.

خون امام شهید ما قرین خون سیدالشهدا شده است؛ پس بیدار کنندگی دارد. اگر بحث غرامت و انتقام مطرح می‌شود، باید میان آن‌ها تفکیک قائل شد. گاه غرامت، مادی و مربوط به خسارت‌های قابل محاسبه و کوتاه‌مدت است؛ اما گاه خون‌خواهی و انتقام الهی مطرح است که جز با نابودی ریشه‌های ظلم و طاغوت تحقق نمی‌یابد. یعنی باید ریشه‌های ظلم و طاغوت در جهان برچیده شود.

همه کسانی که در جبهه حق بیدارند، منطقشان منطق عقب‌نشینی و باج‌دهی به یزید زمان نیست. کسی که در جبهه حق است و خود را منتقم خون می‌داند، در برابر یزید و یزیدیان عقب‌نشینی نمی‌کند. افراد این جبهه هر روز مصمم‌تر می‌شوند تا با تمام توان خود با نمادهای طاغوتی مبارزه کنند و در هر زمان مقتضی، فریاد خود را بر سر آمریکا -به‌عنوان نماد طاغوت- بلند می‌کنند.

ظلمی آشکارتر از این وجود دارد که در برابر دیدگان همه جهانیان، کاروانی که برای خیرخواهی، رسیدگی به مظلومان و کمک به محرومان -کسانی که زیر ستم خون‌خواران و دژخیمان قرار دارند- حرکت کرده است، مورد حمله قرار گیرد، آسیب ببیند و افراد آن به گروگان گرفته شوند؟ این جنایات در برابر دیدگان جهانیان رخ می‌دهد و دنیا باید در برابر آن واکنش دقیق‌تری نشان دهد. حداقل اقدام این است که با این جرثومه‌های فساد قطع رابطه شود. تا زمانی که جهان بیدار شود و چنین اقدامی انجام دهد، ما همچنان شعار خود را علیه اسرائیل ادامه خواهیم داد.

این روزها، روزهای خاصی است. در این پیچ تاریخی، مردم ایران با اراده‌ای ستودنی، با دستان خود و با تحمل شرایط سخت، در حال ساختن آینده هستند. از سوی دیگر، مستکبران عالم نمی‌توانند ببینند که ایران در جهان به قدرت رسیده است و چون نمی‌توانند از گردابی که خود ایجاد کرده‌اند و بی‌آبرویی‌ای که برای خود رقم زده‌اند، به‌راحتی رهایی یابند، در پی چاره‌اند.

آنان همه راه‌ها را آزموده‌اند و به‌خوبی دریافته‌اند که هر اقدامی علیه ایران انجام دهند، ایران واکنشی نشان خواهد داد که می‌تواند وضعیت اقتصاد جهانی را از آنچه هست وخیم‌تر کند. همچنین فهمیده‌اند که اگر بخواهند تفرقه ایجاد کنند، مردم متحدتر خواهند شد و با هوشمندی، هرگونه نقشه برای اغتشاش و اقدامات مشابه را خنثی خواهند کرد. با این حال، مأیوس نشده‌اند و تمرکز خود را بر بی‌ثبات‌سازی مسائل داخلی کشور قرار داده‌اند تا از این طریق، اراده مردم را تضعیف کنند. این روش دشمن است.

در این روزها، چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی، با استفاده از عناصر مزدور داخلی خود، در میان مردم حضور می‌یابند، پیام‌های متناقض منتشر می‌کنند و تردید ایجاد می‌نمایند. حتی گاه در میان جمعیت، با ظاهری موجه، سخنان متناقض مطرح می‌کنند. نقل شده است که به برخی گفته‌اند: «شما چنین گفته‌اید»، در حالی که چنین نبوده است و موضع من در تریبون گفته می‌شود و مشخص است. این‌ها نمونه‌هایی از تلاش برای ایجاد شبهه و تردید است.

در این مدت، بارها عرض شد که باید به این جنگ، نگاه تمدنی داشت. این جنگ، جنگ هویتی است؛ جنگ ماندن و نماندن است؛ و ناظم نظم تمدنی آینده، پیروز این میدان است. بنابراین، اگر به‌درستی توجه نکنیم، صحنه را از دست خواهیم داد.

نباید فراموش کنیم که پیروزی زمانی با ما خواهد بود که عناصری چون اتحاد ملی، در کنار میدان رزم به همراه اطاعت از ولیّ امر هماهنگ و همراه عمل کند. باید هوشیار و مراقب باشیم تا دشمن شکست‌های خود را با بحران‌سازی‌های دروغین در داخل کشور جبران نکند.

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾