۱۴۰۴/۰۸/۰۸

سردبیر

شرح وصایای پیامبر(ص) به ابوذر درباره‌ی وضو، عبادت و نقش مسجد در زندگی مؤمنانه

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله جلسات درس اخلاق

با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر

جلسه هفتاد و یک – 07/08/1404

می‌فرماید: «ابوذر، آیا می‌دانی این آیه درباره چه مطلبی آمده و چه چیزی را می‌خواهد به ما بگوید؟» کدام آیه؟ آیه‌ی شریفه‌ی «یا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون»، آیه‌ی پایانی سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران است؛ یعنی شکیبایی پیشه کنید و از خدا بترسید، خدا را در نظر داشته باشید، «و اتقوا الله لعلکم تفلحون» تا شاید رستگار شوید.

ابوذر گفت: «الله و رسولُهُ أعلم. پدر و مادرم به فدای شما، من نمی‌دانم.» پیامبر فرمودند: «انتظارُ الصلاةِ خلفَ الصلاة.» یعنی انتظارِ نماز بعدی بعد از نماز اول. همین که نمازت را خواندی و منتظری وقت نماز بعدی برسد و دوباره نماز بخوانی.

برای این آیه‌ی شریفه معانی زیادی گفته شده است و یکی از آیات مهم قرآن است؛ آیه‌ی پایانی سوره‌ی آل‌عمران. شاید بتوان با این آیه، بحث حکومت اسلامی را نیز اثبات کرد. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان شاید حدود بیست تا سی صفحه درباره‌ی همین آیه بحث کرده‌اند. آیه‌ی بسیار مهمی است. «یا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله…»

عمده بحث هم درباره‌ی همین کلمه‌ی «رابطوا» است. این واژه با «رباط»، «مرابطه»، «ربط»، و حتی «و من رباط الخیل» از یک ریشه‌اند. علما درباره‌ی آن مطالب گوناگونی گفته‌اند. خودِ واژه‌ی «رباط» در روایت آمده که علما امت، مرابطونِ حدود و ثغورند؛ یعنی پاسداران مرزهای دین و عقیده‌اند. البته «رابطوا» هم مرزهای جغرافیایی را دربرمی‌گیرد، هم مرزهای اعتقادی را.

اما در اینجا رسول خدا «رابطوا» را به معنای نگهداری مرز نماز آورده‌اند؛ یعنی مواظبت بر نماز، انتظار برای نماز بعدی و رفت‌وآمد به مسجد را «مرابطه» دانسته‌اند. این معنایی بدیع است.

فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ إِسْبَاغُ اَلْوُضُوءِ فِي اَلْمَكَارِهِ مِنَ اَلْكَفَّارَاتِ» ای ابوذر! وضوی کامل گرفتن در سختی‌ها از کفارات گناهان است. مثلاً در هوای سرد، وقتی آب یخ است، وضو گرفتن سخت است. در گذشته حوض‌ها یخ می‌زد و مؤمنان باید یخ را می‌شکستند تا وضو بگیرند. خودش سختی بود. حالا که آب در همه‌جا هست، سختی ندارد. اما همان وضو گرفتن در سختی‌ها کفاره‌ی گناهان کوچک است.

وضو نور است. خودش عبادتی مستقل است. باید به قصد قربت انجام شود، زیرا عبادت است و نورانیت می‌آورد. پیامبر فرمودند: «الوضوء علی الوضوء نور علی نور.» یعنی اگر حتی وضو داری، دوباره وضو بگیر، چه اشکالی دارد؟ وضوی دائم داشتن یکی از چیزهایی است که برای انسان نورانیت می‌آورد. هر کاری می‌خواهی بکنی، وضو بگیر.

من خودم همیشه عرض کرده‌ام، تقریباً هیچ درسی، هیچ جلسه‌ای، و هیچ برنامه‌ای را بدون وضو برگزار نکرده‌ام. بسیار نادر بوده که بدون وضو نشسته باشم. خدا توفیق داد که در دوران تکلیف این‌طور بودیم. این فضل پروردگار است. درس را که می‌دادم یا در جلسه‌ای می‌نشستم، همیشه با وضو بودم. وضو سخت نیست؛ اگر مدتی توجه داشته باشی، عادت می‌کنی. بعضی وقت‌ها وضو نداریم و اذیت می‌شویم که «الان وضو ندارم»؛ اما با استمرار، وضو گرفتن برایت طبیعی می‌شود.

یادم هست مسجد ما در تهران خیلی شلوغ بود. ماه رمضان بود. در نماز جماعت، وقتی گفتم «ولا الضالین» یادم افتاد که وضو ندارم! چون عادت کرده بودم همیشه وضو داشته باشم، فکر می‌کردم وضو دارم. جمعیت هم زیاد بود. در آن لحظه، مردانگی می‌خواست که برگردم و بگویم وضو ندارم.

یک آقایی بود، آقای جامی، خدا رحمتش کند. به او گفتم: «آقای جامی، بیا جلو.» به این کار می‌گویند «استنابه». یعنی یک نفر از مأمومین می‌آید جلو و امام جدید می‌شود. من برگشتم و با همان میکروفون گفتم: «به آقای جامی اقتدا کنید.» رفتم وضو گرفتم و برگشتم. کل مسجد می‌خندید!

در آنجا توضیح دادم که یکی از احکام نماز همین استنابه است. چون نماز را نمی‌شود قطع کرد. وقتی گفتی «الله اکبر» و وارد نماز شدی، اجازه‌ی قطع نداری. اگر امام در نماز سکته کرد یا از دنیا رفت، نماز جماعت نباید ترک شود. مأموم‌ها از همان‌جا نماز را فرادا تمام می‌کنند، یا اگر کسی بلده، می‌آید جلو و ادامه می‌دهد. به این می‌گویند «استنابه». نماز را نمی‌توان شکست. یا باید فرادا تمام کرد، یا از همان‌جا به امام جدید اقتدا نمود. بله، اینها احکام و مسائل دقیقی‌اند که باید یاد گرفته شوند.

برگردیم به بحث وضو. خودِ وضو گرفتن در سختی‌ها کفاره‌ی گناهان است. پیامبر اکرم فرمودند: « يَا أَبَا ذَرٍّ إِسْبَاغُ اَلْوُضُوءِ فِي اَلْمَكَارِهِ مِنَ اَلْكَفَّارَاتِ».

ما فکر می‌کنیم این چیزها ساده است، اما نیست. روزی رسول خدا آمدند و فرمودند: «من طبیبم. گاهی هنگام معاینه دستم به بدن بیمار می‌خورد، یا نگاهم به بدنش می‌افتد.» پیامبر پرسیدند: «به نماز جماعت حاضر می‌شوی؟» گفت: «بله.» فرمودند: «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ؛ همین مقدار نماز جماعت، همان حسناتی است که گناهان تو را پاک می‌کند.» یعنی آثار وضعی نماز خودبه‌خود آن لغزش‌های کوچک را از بین می‌برد. البته گناه عمدی و متعمد نیاز به توبه دارد، ولی وضو و نماز آثار تطهیرکننده و نورانی دارند.

بعد حضرت فرمودند: « وَ كَثْرَةُ اَلاِخْتِلاَفِ إِلَى اَلْمَسَاجِدِ »؛ یعنی رفت و آمدهای متعدد به مسجد. اختلاف در اینجا به معنای رفت و آمد است؛ می‌گوییم «مختلف الملائکه» یعنی ملائکه شب می‌آیند و ملائکه روز می‌روند.

سپس فرمودند: یا اباذر، وضوی کامل گرفتن در سختی، از کفارات است «و کثرت الاختلاف إلى المساجد»، یعنی زیاد رفتن و آمدن به مسجد، همان رباط است که بالاتر درباره‌اش صحبت شد. حضرت فرمودند: منتظر مسجد و نماز باشید. در اینجا «رباط» معنا می‌شود، یعنی جهاد کردن و دائماً در این مسیر حرکت کردن. روایات متعددی در این زمینه داریم.

سپس حضرت به محبوب‌ترین بندگان اشاره کردند: «یا اباذر، یقول الله تبارک و تعالی إِنَّ أَحَبَّ اَلْعِبَادِ إِلَيَّ اَلْمُتَحَابُّونَ مِنْ أَجْلِي اَلْمُتَعَلِّقَةُ قُلُوبُهُمْ بِالْمَسَاجِدِ وَ اَلْمُسْتَغْفِرُونَ بِالْأَسْحَارِ أُولَئِكَ إِذَا أَرَدْتُ بِأَهْلِ اَلْأَرْضِ عُقُوبَةً ذَكَرْتُهُمْ فَصَرَفْتُ اَلْعُقُوبَةَ عَنْهُمْ» محبوب‌ترین بندگان نزد من کسی است که به خاطر من با مردم دوستی نماید، به خاطر من دوست مردم باشد. قلب این افراد به مسجد بسته است و دلشان با مسجد عجین شده است. و نیمه‌شب‌ها اهل استغفار باشید و هفتاد مرتبه استغفار کنید.

استغفار، علاوه بر آثار معنوی و نورانیت، مشکلات مادی را نیز حل می‌کند. این استغفار تنها به خاطر گناهان نیست؛ بلکه از خاصیت آن است که مشکلات زندگی را برطرف می‌سازد. در روایتی دیگر آمده است: «و ما کان الله لیعذبهم وهم یستغفرون.» تا وقتی مردم استغفار می‌کنند، خداوند آنان را عذاب نمی‌کند. امیرالمؤمنین از این دو آیه استفاده کردند و فرمودند: «دو امان‌نامه هست؛ یکی رسول خدا و دیگری استغفار.» تا وقتی اهل استغفار هستند، عذاب شدید نازل نمی‌شود.

در ادامه حضرت فرمود: محبوب‌ترین بندگان من کسانی هستند که به خاطر خدا با مردم دوست‌اند، قلبشان با مسجد پیوند خورده است، دائماً به مسجد رفت و آمد دارند و شب‌ها اهل استغفارند. این افراد به خاطر حضورشان، دیگران را از عقوبت الهی محافظت می‌کنند.

فواید رفت و آمد به مسجد تنها آخرتی نیست؛ آثار دنیوی فراوانی نیز دارد. مسجد باید مرکز همه فعالیت‌های معنوی باشد. امیرالمؤمنین فرمودند: کسی که دائم به مسجد رفت و آمد دارد، حداقل یکی از هشت فایده را نصیب خود می‌کند:

  1. برادری ایمانی و دوستی با کسانی که در مسیر خداوند هستند؛ مثلاً با حضور در مسجد، با کسی آشنا می‌شوید و در مسیر خدا کمکتان می‌کند.
  2. کسب علم و دانش تازه؛ سخنان دوستان یا خطبا می‌تواند اطلاعات و نکات تازه به شما بیاموزد.
  3. فهم و درک آیات قرآن؛ کسی که در مسجد حضور دارد، ممکن است آیات و معانی تازه‌ای یاد بگیرد.
  4. شنیدن سخنی که او را به هدایت رهنمون سازد و رحمت خدا را شامل حال او کند.
  5. شنیدن سخنی که او را از گمراهی و هلاکت باز دارد.
  6. ترک گناه به سبب روح خشیت و خدا ترسی که در پرتو آمد و شد به مسجد به قلب او وارد شده است.
  7. ترک گناه به جهت حیا از برادران ایمانی خود در مسجد، که با آنان آشنا شده است.
  8. ایجاد حیا و پرهیز از گناه در مکان‌ها و شرایط مختلف، به واسطه‌ی ارتباط و آشنایی با مؤمنان دیگر.

به این ترتیب، حضور و رفت و آمد مداوم به مسجد، خودبه‌خود انسان را به آدمی صالح و بافضیلت تبدیل می‌کند.

بعد حضرت به ابوذر فرمودند که کارهایی که سزاوار است در مسجد انجام شود را تعلیم دهد؛ یعنی وقتی وارد مسجد می‌شوی، چه کارهایی باید انجام دهی. در آن جلسه نکاتی بیان شد. گفتم بعضی‌ها فکر می‌کنند مسجد را می‌شود خراب کرد یا مزخرفش کرد؛ اما مسجد کارکردهای فراوان دارد و نباید به آن آسیب زد.

مسجد اکنون یکی از گران‌ترین سازه‌ها در زندگی اجتماعی ماست؛ با بهترین مصالح، کاشی‌کاری، فرش، برق، آب و نور. این هزینه‌ها برای یک ساعت نماز دو ردیف نمازگزار یا نیم ساعت ظهر و عصر و نیم ساعت مغرب، به نظر بیهوده می‌آید، اما کارکرد مسجد فقط نماز نیست. بنابراین، نباید مسجد را مزخرف کرد، طلاکاری یا تزئینات بی‌مورد به آن افزود.

حضرت فرمودند: مسجد باید فعال باشد و کودکان نیز باید در آن حضور داشته باشند. مسجدی که بچه در آن نباشد، به قبرستان شبیه است. البته بچه‌ها باید آموزش ببینند؛ هنگام سخنرانی یا نماز باید مراقب باشند، اما بعد از آن آزاد باشند تا بازی کنند. برنامه تعلیمی مسجد باید شبیه دانشگاه باشد و برای همه اقشار جامعه، اعم از کودکان، میانسالان، زنان، مردان، نوجوانان و جوانان، برنامه و کلاس داشته باشد.

حضرت تأکید کردند که زمان عبادت، یعنی هنگام نماز، هیچ مشغولیتی نباید وجود داشته باشد. اما مسجد باید در طول شبانه‌روز، حداقل بیست ساعت باز باشد تا مردم بتوانند نماز بخوانند، دعا کنند و فعالیت‌های معنوی داشته باشند. برخی مسجدها هنوز بعد از مراسم درها را می‌بندند و چراغ‌ها را خاموش می‌کنند، که این صحیح نیست. باید نیم ساعت بعد از هر برنامه، مسجد باز باشد تا کسی بتواند نماز بخواند یا دعایی کند.

مسجد همچنین باید قبله‌اش مراقبت شود؛ چیزی نباید در قبله مزاحمت ایجاد کند. مثلاً گلدان، گل یا تابلو در اطراف یا پشت مسجد مشکلی ندارد، اما در قبله نباید مشغولیتی ایجاد شود. حتی چراغ‌های رنگی باید در موقع نماز خاموش شوند.

حضرت سپس به آداب نماز اشاره کردند: چشم‌ها نباید بسته باشد، مگر در موارد استثنا. چشم باید طبیعی و صاف باشد. حالت خضوع و تواضع باید در دل و بیرون انسان نمود داشته باشد، اما این خضوع با حالت‌های کج و معوج یا ادا درآوردن متفاوت است. انسان خاضع، گردن خم و سر پایین دارد و در برابر خداوند خضوع و فروتنی واقعی نشان می‌دهد.

حضرت تاکید کردند که نماز و عبادت زمان خاص خود را دارد، اما مسجد باید در طول شبانه‌روز فعال باشد. تعمیر، آبادانی و برنامه‌ریزی مسجد نیز ضروری است. مسجد باید در مسائل اجتماعی، فرهنگی و معضلات منطقه فعال باشد؛ مثلاً اگر در محله‌ای اختلاف خانوادگی وجود دارد، مسجد و امام جماعت باید پیگیری و راهنمایی کنند تا مشکلات حل شود و جامعه از حضور مسجد بهره‌مند گردد.

این را هم بگویم؛ همان سال اولی که از تهران مسجد را قبول کردم، هفته‌ی اول و دوم رفتم اداره‌ی آموزش و پرورش. تقریباً یازده تا یا سیزده تا مدرسه دور و بر مسجد بود. این سیزده تا، بعضی‌شان راهنمایی بود، بعضی دبیرستان، بعضی دبستان؛ دخترانه و پسرانه، مدارس مختلف. با رئیس آموزش و پرورش منطقه‌ی سیزده تهران صحبت کردم و گفتم ما می‌خواهیم در مدارس ارتباطی برقرار کنیم. لذا گفتم یک نفر را به عنوان نماینده‌ی خودم معرفی می‌کنم؛ شما به او اجازه دهید تا در این دوازده سیزده مدرسه‌ی اطراف مسجد رفت و آمد داشته باشد.

رئیس آموزش و پرورش پرسید: «آقا، می‌خواهید چه کار بکنید؟» گفتم: «می‌خواهم بروم ببینم یتیم‌ها کی هستند؛ چند تا یتیم داریم دور مسجد.» گفت برای چه؟ گفتم قصد دارم اگر این‌ها پدر داشتند و پدرشان اجازه نمی‌داد درسشان ضعیف بماند، ببینم کدامشان مشکل دارند. خلاصه رابطه برقرار کردیم و خودم قبل از آنکه آن رابط را بفرستم، تمام این سیزده مدرسه را سر زدم و از رؤسای مدارس پرسیدم. از این سیزده مدرسه تقریباً شصت و شش تا بچه بی‌پدر بودند؛ از این شصت و شش، نزدیک بیست و دو ـ سه‌تایشان درسشان خیلی ضعیف بود و آن سال قطعا مردود می‌شدند.

برای آن بیست و سه نفر معلم خصوصی گرفتم من که گرفتم، یعنی مسجد گرفت؛ هزینه‌اش را مسجد پرداخت کرد، از همین صدقات مردم. آن بیست و سه نفر آن سال قبول شدند. بعد یک جریان درست شد؛ سال بعد، بدسرپرست‌ها هم اضافه شدند و بعد بی‌سرپرست‌ها. بعد هم مسجد می‌رفت و یک نخودی می‌انداخت توش. معلم‌ها گفتند: «حاج‌آقا، حالا که این‌طور شد، من نصف قیمت می‌گیرم.» آن یکی گفت: «من اصلاً نمی‌گیرم.» یکی دیگر گفت: «من اصلاً…» خلاصه یک جریانی شد در آن منطقه. حالا خود مسجد به زور می‌رفت آنجا و می‌گفت: «آقا، باز بگذارید ما خودمان دخالت داشته باشیم.» چون فقر هست؛ مستمند و مستضعف هست. بالاخره گرسنه نمی‌ماند؛ مردم او را سیر می‌کنند و لباسی تنش می‌کنند، اما بی‌سواد می‌ماند. اگر به او توجه نکنیم، بی‌سواد می‌ماند. مسجد نباید بگذارد در اطرافش کسی به‌خاطر فقر، بی‌سواد بماند؛ اگر بماند، مسجد کارش را درست انجام نداده است.

ممکن است ما بسته‌های غذایی تهیه کنیم و بدهیم تا مردم سیر شوند؛ اما فقر معنوی را چه کنیم؟ آن فقر معنوی و بی‌سوادی مهم‌تر از فقر مادی است. مسجد چند تا معتاد را برد داخل کمپ و ترک داد؛ هر کدامشان یک داستان دارد که چه اتفاقات قشنگی افتاد. مسجد کارهای فراوانی دارد. بگذارید روزی دو ساعت مسجد کار بکند؛ نه این‌که فقط اذان را بگویند و اقامه را بگذراندند و نیم‌ساعت بعد همه پراکنده شوند. اینجوری خوب نیست. ما در این قصه واقعاً ضعیفیم.

تلاشم این است که لااقل در استان تغییراتی صورت بگیرد؛ تغییرات کردیم اما باید با روشی آرام پیش برویم. خیلی از کارها اگر مساجد در محلات درست شوند، محلات آباد می‌شود؛ محله آباد شد، شهر آباد می‌شود. این همه‌اش سیاسی نیست؛ من اصلاً بحثم سیاسی نیست. چرا که بصیرت سیاسی هم در افراد ایجاد می‌شود، اما بحثم بیشتر اجتماعی و فرهنگی است؛ در کنار آن، بصیرت سیاسی هم که باید وجود داشته باشد، از طریق مسجد قابل تقویت است. البته قضیه‌ی سیاسی صرف به مسجد ربط ندارد؛ من اجازه نمی‌دادم در مسجد هیچ کار سیاسی انجام شود هیچ. هیچ گروهی؛ گفتم هر چه سیاست است، خودم یادشان می‌دهم و مردم خود بروند انتخاب کنند. لذا در مسجد من اجازه‌ی حضور سیاسیون را ندادم؛ نه چپ، نه راست، هیچ‌کدام.

در همان مسجد، بچه‌ها می‌آمدند با آستین کوتاه، بعضی موهایشان تا دور کمرشان بود، بعضی محاسنشان تا کمر؛ فرقی نمی‌کرد. بالاخره همه جور آدم می‌آمد؛ ما به کسی اصرار نکردیم که چپ یا راست باشد، بالا یا پایین باشد. همه آمدند تا یاد بگیرند مسجد را چگونه اداره کنند. امام فرمود ما انقلاب کردیم تا مسجد را احیا کنیم. مسجد را گفتم سنگر بدانید؛ یعنی خط مقدم و لبه‌ی مبارزه با دشمن نیست. قرارگاه نیست؛ قرارگاه کارش عقبه‌ی جنگ است. مصلی قرارگاه شهری است؛ کار قرارگاه جنگ نیست، بلکه راهنمایی و هدایت است. آن‌هایی که در میدان جنگند را هدایت می‌کند که چگونه بجنگند؛ نه این‌که خودش لشکر داشته باشد.

مساجد در محلات با انواع موضوعات مواجه‌اند؛ کارشان بسیار مهم است و نقش محوری در سامان‌دهی زندگی اجتماعی و فرهنگی محله دارد. سنگر از قرارگاه مهم‌تر است. امام فرمودند: «سنگرها را پر کنید و سنگرها را حفظ کنید؛ اساس این کار همین است.»

اوایل کار، من روحانیون را برای ادارات به اسامی که آن اداره روحانی نداشت، فرستادم تا نماز جماعت بخوانند. اما متأسفانه، برخی از این روحانیون از سنگرهایشان بیرون کشیده شدند. باید روحانی، صاحب سنگر، در سنگرش باشد. اگرچه حضور در ادارات خوب است و برخی نمازها برگزار می‌شود، اما نیمه‌کاره و پراکنده بودن نمازها اثربخش نیست. سنگر روحانی، یعنی مسجد، باید به صاحب اصلی‌اش بازگردد و کارش را درست انجام دهد. نقشه‌های ناجوانمردانه‌ای کشیده شده که برخی روحانیون از سنگرهای خودشان خارج شده‌اند. حال آن‌که ظهرها در ادارات حضور دارند، مشکلی نیست، اما شب‌ها باید در سنگر خودشان باشند و مسئولیت کار را درست انجام دهند.

این نکات را باید یاد گرفت؛ اگر مسجد کارش را درست انجام دهد، محله احیا و آباد می‌شود. اخلاق‌ها اصلاح می‌شود، خانواده‌ها بهبود می‌یابند و روابط اجتماعی مردم تقویت می‌شود. مردم امروز حتی روابط اجتماعی ساده را بلد نیستند؛ نمی‌دانند چگونه با فرزند خود صحبت کنند و از فضای مجازی یاد می‌گیرند.

یک بار گفتم: عیب ندارد دختر ناخنش را بلند کند این کار مستحب است و اشکالی ندارد؛ فقط چون زینت می‌شود باید از نامحرم حفظ کنند. ولی می‌توانند ناخن‌هایشان را بلند نگه دارند و یا لاک بزنند که برای وضو باید این مانع را برطرف کنند. برخی سخت‌گیری‌ها باید در مسجد آموزش داده شود.

پیامبر خدا فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ كُلُّ جُلُوسٍ فِي اَلْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلاَّ ثلاث [ثَلاَثَةً] قِرَاءَةُ مُصَلٍّ أَوْ ذِكْرُ اَللَّهِ أَوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ» یعنی همه‌ی کارهای بیهوده و جلسات لغو در مسجد ممنوع است، مگر سه مورد: قرائت و تلاوت قرآن؛ مشغول نماز و ذکر خدا شدن؛ فراگیری علم و یادگیری مطالب علمی.

این همان چیزی است که می‌گویند مدرسه و مسجد باید دانشگاه باشد؛ یعنی فضاهای علمی و آموزشی در مسجد فراهم شود. من در این زمینه روایت‌های فراوانی نوشته‌ام که برای جلسه بعد ارائه خواهد شد.