بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله جلسات درس اخلاق
با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر
جلسه هشتاد و یک – 01/11/1404
«يَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعٌ لاَ يُصِيبُهُنَّ إِلاَّ مُؤْمِنٌ اَلصَّمْتُ وَ هُوَ أَوَّلُ اَلْعِبَادَةِ وَ اَلتَّوَاضُعُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ وَ ذِكْرُ اَللَّهِ تَعَالَى فِي كُلِّ حَالٍ وَ قِلَّةُ اَلشَّيْءِ يَعْنِي قِلَّةَ اَلْمَالِ» پیامبر خدا در اینجا فرمودند: ای ابوذر، چهار چیز است که غیر از مؤمن به آن نمیرسد.
تعبیر جالبی است که حضرت آقا در روز بیستوهفتم رجب به «ایمان ابوذر» اشاره کردند، و این ایمان ابوذری نکتهای دارد؛ اگرچه بعضیها ذائقهشان با این ایمان ابوذری خوش نمیآید. ایمان ابوذر ایمانی بود که بُرّنده و گویا بود، و همین ایمان بود که او را به ربذه فرستاد. امیرالمؤمنین هم نتوانست کاری برایش بکند؛ جوری بود که حتی امیرالمؤمنین علیهالسلام هم نتوانست کاری برای او انجام بدهد.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: راستگوتر از ابوذر، زیر این آسمان و روی این زمین وجود ندارد. «راستگوتر از ابوذر»؛ یعنی غیر از من و علی. حالا در آن زمان یعنی هیچ کسی. این میزان از راستی، عجیب بود. در راستگوییاش، پیغمبر اکرم را روی چیزی پارچهپیچ کرد، روی دوشش گرفت، در لیلةالمبیت، از این سیطرهها و گیتهای بازرسی عبور داد تا بیرون ببرد. شبی که میخواست هجرت بکند، جلویش را گرفتند و گفتند: چه چیزی با خودت داری؟ گفت: پیغمبر. گفتند: بیا برو، مسخره کردی؟ اما راست گفت. حتی آنجا هم راست گفت. گفت: پیغمبر است. خیلی بیان صریح و رکّی داشت.
پیغمبر اکرم به او فرمودند: ابوذر، چهار چیز است که غیر از مؤمن به آن نمیرسد. یکی از آنها «سکوت» است، که اول عبادت است. و «تواضع لله»؛ فروتنی برای خدا. و «ذکر خدا در هر حال». و «کمیِ ثروت».
کسی که صمت دارد، سکوت میکند و خوب گوش میدهد. و این خوب گوش دادن در خیلی چیزها مهم است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: اگر دانشمندِ گویا نیستی، پس شنوندهای گیرا باش؛ شنوندهای باش که مطلب را میگیرد. بدانید که شنواترین گوشها، گوشی است که پند و اندرز را بشنود و پذیرا باشد. این مربوط به گوش است، و البته هر گوشی شنوا نیست. ممکن است صدا به گوش برسد، اما آیا شنیده میشود؟ اینکه بشنود، مهم است.
شنیدن و گوش دادن دو تاست. اینکه انسان بشنود، یعنی صدا به گوشش برسد؛ و گوش دادن، یعنی توجه کردن. این دو تا با هم فرق دارد. مثل نگاه کردن و دیدن؛ اینها هم با هم فرق دارند. اینکه شما نگاه بکنید یا ببینید؛ چشمتان بیفتد یا نگاه کنید با دقت و به زوایایش توجه داشته باشید.
حضرت در یک بیانی فرمودند: «اِسمَعْ تَعَلَّم»؛ گوش بده تا یاد بگیری. یعنی مقدمهی یاد گرفتن، گوش دادن است. کسی که گوش ندهد، چه میخواهد یاد بگیرد؟ هرچه بهتر گوش بدهد، بهتر میفهمد. اگر انسان نشنود، یعنی آنچه به گوشش میخورد را عمل نکند، محجوب میشود؛ در حجاب قرار میگیرد. کسی که محجوب شد، استحقاق آتش پیدا میکند. خیلی عجیب است؛ روایات میگویند خوب گوش کنید تا آتشی نشوید، اهل جهنم نشوید.
بعضی از گوشها محجوباند. خدای تعالی در قرآن کریم، در آیهی دهم سورهی مبارکهی ملک، فرمود: «وَقالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعير». میگویند اگر میشنیدیم، یا اگر تعقل میکردیم، از اهل آتش سوزان نبودیم. ما نشنیدیم. به گوشمان خورد، گوش دادیم، اما نشنیدیم. بین گوش دادن و شنیدن فرق است.
در ذیل همین آیهی شریفه، امیرالمؤمنین فرمودند: نه هر که دلی دارد خردمند است، و نه هر که گوشی دارد شنواست. اینکه صداها به گوشتان میخورد، معنایش این نیست که شنوندهاید. چون با همین گوشها، انسان روز قیامت، با اینکه گوش دارد، خدا میگوید: اینها کرند. مثل همین که انسان چشمش بیناست، ولی روز قیامت به او میگویند: این اعمی است، نمیبیند. در قیامت میگوید: خدایا، من در دنیا که بودم خیلی میدیدم؛ چطور اینجا نمیبینم؟ این کنایه است. میگوید: تو در دنیا چشمت را بر آیات ما بستی، ما هم اینجا چشم تو را میبندیم. تو در دنیا گوشت را بر آیات ما بستی، ما هم اینجا گوشت را میبندیم؛ دیگر نمیشنوی.
این بسته بودن و بینا بودن و شنیدن، کنایه از «درک» است. حتی کسی که میشنود، یعنی بصیر است؛ یعنی آدمِ شنواست؛ یعنی میفهمد و درک میکند. اتفاقاً گاهی همینهایی که گوش تیز هم دارند، هیچ حرفی را نمیشنوند. یا برعکس، آن چیزی را که دلش میخواهد میشنود؛ یعنی حرف درست را نمیشنود و وارونه میشنود.
اینها در فتنهها معلوم میشود که با گوش تیزش چه چیزی شنید! بعضیها خیلی جالباند. میگویند: آقا، در این قصه بیش از بیست هزار نفر را کشتند. بیست هزار نفر. میگویی: بابا، شما چطور حرف اینور را گوش نمیدهی؟ حرف آنور را که خودت میدانی دشمن است و دارد دروغ میگوید، چرا گوش میدهی؟ همهی حواست به آنطرف است. میگویم: غزه چند وقت طول کشید؟ دو سال. در این دو سال آنجا دائم بمب ریختند، دائم بمب؛ هفتاد هزار نفر مردند. آنوقت یک شب بیست هزار نفر را کشتند؟ خب با چه بمبی کشتند؟ چطور کشتند؟ یک چیزی میگویند بعضیها، و بدبختیاش این است که این طرف باور هم میکند؛ یعنی میپذیرد. این مال همان شنیدن و گوش دادن است. این در حقیقت نمیشنود؛ بصیر نیست.
یادتان باشد اگر گوش خودتان را عادت بدهید به شنیدن ذکر خدا، خودتان هم ذاکر خواهید بود. این جزو بیانات اهلبیت است. در روایت آمده: گوشتان را عادت بدهید به شنیدن ذکر. اگر گوش عادت به شنیدن ذکر پیدا کند، اسم شما را به عنوان «ذاکر» مینویسند، با اینکه خودت هیچ ذکری نگفتهای؛ یعنی در مقام بیان، ذکر نگفتهای، فقط ذکر را شنیدهای. لذا بعضیها مقیدند که رادیوشان، رادیو قرآن باشد؛ نمیدانم، دائم این به گوششان بخورد. بله، اصلاً حواسشان هم نیست، توجهی هم ندارند، اما خودش یک اثر وضعی دارد.
خب، حالا که از گوش و شنیدن و خوب شنیدن صحبت شد، این را هم عرض بکنم: گوش چه حقوقی دارد و چه وظایفی دارد. مطالبش زیاد است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: خداوند بر گوش این وظیفه را نهاد که با آن به معاصی گوش ندهیم.
خداوند عزوجل فرمود و در این کتاب بر شما نازل کرد که چون شنیدید کسانی آیات خدا را انکار میکنند و آن را به ریشخند میگیرند، با آنان منشینید تا آنگاه که به سخنی دیگر بپردازند؛ وگرنه شما نیز همانند آنان خواهید بود. خدا همهی منافقان و کافران را در جهنم گرد خواهد آورد. آیهی عجیبی است؛ آیهی صد و چهلم سورهی مبارکهی نساء: «وَإِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ…». اگر شنیدید جایی دارد راجع به خدا، پیغمبر، قرآن، اهلبیت، دستورات دین و احکام الهی صحبت میشود و بعد یک عده مسخره میکنند، کفر میورزند یا به استهزاء میگیرند، «فلا تقعدوا معهم»؛ ننشینید پیش اینها. پیش این کسانی که انکار میکنند ننشینید، مگر اینکه حرفشان را عوض کنند و به حرفهای دیگری بپردازند. «إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ». اگر همانجا نشستید و گوش دادید، حتی اگر فقط لبخند زدید، شما هم مثل آنها هستید. «إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا». این حالت نفاقی است؛ آنها کافر بودند، تو نشستی، خندیدی. خدا در جهنم، کافر و منافق را با هم، یکجا قرار میدهد. مواظب باش.
این وظیفهی گوش است که انسان نباید گوش خودش را در غیر مسیر حق به کار بگیرد. حالا یک وقت به گوشش چیزی میخورد و میشنود؛ استغفار میکند. البته میشود با تمرین، یکجوری عمل کرد که کنترل گوش دست خودتان باشد؛ هر چیزی را نشنوید. این قابل تمرین است. انسان حتی در جلسهای هم که نشسته، لازم نیست هر صدایی به گوشش بخورد. میشود تمرین کرد که هر صدایی به گوش انسان نیاید.
کسانی که به بعضی از اصوات گوش میدهند، چند تا کار خلاف انجام میدهند. بعضی از صداهای خلاف و حرفهای بیربط را گوش میدهند؛ اولاً به دستور خدا عمل نکردهاند. دوم، حرام گوش دادهاند. و سوم اینکه گوش را در مسیری استفاده کردهاند که خدا اجازه نداده است.
بعد اینجا پیغمبر خدا به ابوذر فرمودند: این سکوت -که گفتیم بهترین حالت انسان است، اینکه ساکت باشد- اول عبادت است. البته سکوت هم باید برای خدا باشد. آنجایی که باید انسان حرف بزند و سکوت بکند، خودش اول گناه است. یعنی سکوت هم در جای خودش عبادت است، و اگر در جای خودش مصرف نشود، آنجایی که باید حرف بزند و سکوت کند، باید برای خدا باشد.
در حالات مؤمن آمده است که سکوت او طولانی است. امام سجاد علیهالسلام فرمودند: مؤمن سکوت میکند تا سالم بماند. اینها بحث جهاد و قتال و دفاع از حق نیست؛ بحث چیز دیگری است. یک راهکار عملی برای دور ماندن از آسیبهاست. یعنی تا لازم نشده، حرف نزنید.
همین سکوت گاهی باعث خشم شیطان هم میشود. امیرالمؤمنین علیهالسلام به قنبر فرمودند -روایت طولانی است، من یک بخشش را میخوانم- فرمود: مؤمن، شیطان را با حربهای مانند خاموشی به خشم نیاورد، و احمق به چیزی مانند سکوت در برابر او مجازات نشد. یعنی اگر با احمق روبهرو شدید، سکوت کنید.
و جالب است که یکی از آداب سفر هم همین سکوت است. اگرچه گفتهاند در سفر با هم حرف بزنید تا راه کوتاهتر شود، اما در آدابش آمده است. لقمان به فرزندش میگوید: در آن جمعی که هستی، سعی کن با سه صفت از دیگران برتر باشی؛ سکوتت از بقیه بیشتر باشد. یعنی حرف بزن، اما بیشتر از دیگران حرف نزن؛ خاموشیات طولانی باشد. نمازت را در سفر زیاد بخوان، و بخشندگیات زیاد باشد؛ بخشنده باش، چه در مرکب، چه در داراییها، و چه در توشهای که همراه داری.
امام رضا علیهالسلام فرمودند: خاموشی یکی از درهای حکمت است. خاموشی محبت میآورد؛ خاموشی راهنمای انسان به هر کار خیر است. سه تا را با هم گفتند: هم محبت میآورد، هم راهنمای راه خیر است، و هم حکمتآفرین است.
دوم: «و التواضع لله سبحانه»؛ فروتنی برای خدا صفت بسیار مهمی است برای اهل ایمان؛ اینکه انسان خودش را خوار نکند، و در عین حال فروتن باشد.
خدا رحمت کند شیخنا الاستاذ، علامه مصباح را. ایشان فرمودند: من سی سال توفیق درک علامه طباطبایی را داشتم؛ در این سی سال، من ندیدم ایشان بگوید «من». اما در عوض، تا دلتان بخواهد از ایشان شنیدم که میگفت «نمیدانم». علامهای که کتاب «المیزان» را نوشته؛ کتابی که در جهان، هر کسی بخواهد راجع به اسلام و مسائل مربوط به اسلام مطالعهای داشته باشد، لااقل باید المیزان را ببیند. این بیست جلد کتاب، که نوشتنش بیست سال طول کشید.
مرحوم علامه طباطبایی هفتاد و پنج سالش بود، از یک خانه داشت میرفت به خانهای دیگر؛ مستأجر بود. تمام اسبابش دو تا گاری بود: یک گاری کتاب، و یک گاری بقیه وسایلش. با گاری دستی. دامادش، آیتالله قدوسی، بعدها برایش خانهای گرفت و رفتند در آن خانه ساکن شدند. کسی که کتابی آنچنانی نوشته، در اوج معرفت و علم، میگفت: «من نمیدانم». خیلی راحت میگفت: نمیدانم. اتفاقاً آنهایی که کمتر میدانند، خیلی اصرار دارند بگویند ما میدانیم. هی میگوید: یک چیزی تو ذهنم هست، من قبلاً یک جایی دیدم، حالا الان… خب آقا، بگو نمیدانم.
خدا رحمت کند مرحوم آقای حاج مجتهدی را. ایشان فرمودند که پدر آقای حاج آقا مرتضی و حاج آقا مجتبی تهرانی، مرحوم حاج عبدالعلی آقای تهرانی، آدم بزرگوار و اهل معرفت و اهل دل بود. میگفت: در همین مسجد شاه آن موقع -مسجد امام الان- کسی از ایشان مسئلهای پرسید. ایشان، که ملا و باسواد بود، سرش را انداخت پایین و گفت: «آقا، مثل شیر نمیدانم.» خیلی راحت گفت: نمیدانم. حالا ما هی طفره میرویم.
مرحوم علامه مصباح میفرمود: جالب این است که بعد از سؤال، ایشان در جواب میگفت: «به نظرم احتمال میدهم جواب این سؤال شما این باشد.» جواب درست و قاطع و دقیقی هم میداد، اما باز میگفت: «به نظرم میرسد که این جواب، جواب درستی باشد.» این تواضع خیلی عجیب است.
تواضع از صفات «عبادالرحمن» است. در سوره مبارکه فرقان، آیه شصت و سه: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا». به نرمی راه میروند، و وقتی جاهلان با آنها سخن میگویند، با سلام و آرامش پاسخ میدهند. این صرف آرام راه رفتن نیست؛ این تعبیر کنایه است. یعنی تکبر در راه رفتن ندارند. یعنی در زندگیشان متواضعاند. «یَمشون علی الارض هونا» نماد است؛ کنایه از این است که مشی زندگیشان، مشی تواضع است. در همه حال اینگونهاند. حتی وقتی با بیادب مواجه میشوند، برخوردشان مؤدبانه است.
سوم: «و ذکر الله تعالی علی کل حال». بعد پیغمبر اکرم فرمودند: ابوذر، در هر حالی و در هر جایی به یاد خدا باش. ذکر و یاد دائمی داشتن، معنایش روشن است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هر لحظهای که بر آدمی بگذرد و در آن لحظه به یاد خدا نباشد، در روز رستاخیز برای آن لحظه افسوس میخورد. روایت عجیبی است؛ لحظهای بر انسان بگذرد و در آن لحظه یاد خدا نباشد، در قیامت بر آن لحظه افسوس میخورد.
این ایامی هم که از دیروز وارد آن شدهایم، روزهای ذکر است. یکی از مهمترین ذکرها در این ایام، صلوات بر محمد و آل محمد صلیاللهعلیهم است. در مناجات شعبانیه آمده است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به خدای تعالی عرض میکند: «إِلَهِی وَأَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ»؛ خدایا، ما را شیفته و سرگشتهی یاد خودت بکن. مناجات شعبانیه واقعاً پرمحتواست.
بعد رسول خدا وارد بحث بعدی میشوند و میفرمایند: «يَا أَبَا ذَرٍّ هُمَّ بِالْحَسَنَةِ وَ إِنْ لَمْ تَعْمَلْهَا لِكَيْلاَ تُكْتَبَ مِنَ اَلْغَافِلِينَ» ای ابوذر، همواره در فکر انجام حسنه باش، اگرچه موفق به انجام آن نشوی، تا نامت در شمار غافلان نوشته نشود.