متن کامل خطبه نماز جمعه ۱۴۰۴/12/08
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الله اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. متقین اهل یقین هستند و در تقویت و تکمیل آن کوشش میکنند. امیرالمومنین درباره دل و حفظ آن نکاتی را به عنوان وصیت در نامه 31 بیان فرمودند: «وَ قَوِّهِ بِالْيَقِينِ» و دل را بوسيله يقين نيرومند ساز. چرا؟ چون دل با علم و یقین نیرومند میشود؛ یعنی اگر دل بتواند آن مطالبی که درسرنوشت انسان موثر است را خوب درک کند، مثل اعتقادات، دل قوی میشود؛ اما اگر دچار شک و تردید و وسواس شد، این دل ضعیف است و نمىتواند کار خودش را خوب انجام بدهد؛ که نتیجهاش هلاکت است.
برای بدست آوردن دل قوی، باید اهل یقین شد. نباید در مسائل معرفتی بیتفاوت باشیم. هر دانشی که در سعادت ما نقش دارد، مثل توحید و معاد باید برای ما مهم باشد و با حساسیت بالا دنبال شود. خداوند از ما یقین را خواسته است. فرمود: «وَ بِالاْخِرَةِ هُمْ يُوْقِنوُن». باید حرکت کرد، ضعفها را از بین برد تا به معرفت رسید. لازم است دل را برای کسب یقین فعال کرد. دل باید دائم در حال تفکر و تعقل و استدلال باشد تا به یقین برسد. اگر کسی نسبت به موضوعی در حالت شک است نباید بی تفاوت باشد و موضوع را رها کند، بلکه باید تلاش کند تا برای خودش یقین فراهم کند. واگر دل به یقین نرسد، در این بعد ضعف دارد؛ و البته باید علل ضعف را برای درمان این حالت جستجو و بررسی کرد. اگر قلب قوى مىخواهیم باید سعى کنیم که شناخت و معرفت یقینى حاصل کنیم.
این جا امیرالمومنین علیهالسلام به فرزندش فرموده: جانت را با یقین تقویت کن. چون کسی که شک میکند ضعیف است. نباید در معارف دینی شک داشت. قلب هم مثل بقیه موجودات زنده احتیاج به غذا دارد تا زنده بماند و قوی شود، اگر حقایق یقینى به قلب برسد، قوت پیدا کند. ولى اگر در حال جهل بماند در حال ضعف باقى مىماند و هر روز ضعیفتر میشود تا از بین برود؛ اما اگر قلب قوی شد یعنى هیچ شک و شبهه و مغالطهاى که شیاطین انس و جن القا مىکنند، نمىتوانند این قلب را متزلزل کنند؛ اما قلبی که در حالت شک به سر میبرد، مثل شاخه نازکى است در مقابل طوفان، قطعاً میشکند.
بعد امام علیهالسلام فرمود: «وَ نَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ» و دلت را به نور حكمت روشن كن، حکمت را به نور تشبیه کرده است، حکمت، دل را به سمت خدا هدایت میکند. حکمت چیست؟ اینکه انسان مبدء را بشناسد، معاد را بفهمد، انبیاء الهی را بشناسد، وظیفهاش را بداند و به همه اینها عمل کند.
روش امیرالمومنین علیهالسلام این است که اول آموزش میدهد و بعد میفرماید حالا که یاد گرفتی باید به آنها عمل کنی. فقط عالم نباش بلکه عامل باش. باید بدانیم که علم بدون عمل ارزشی ندارد، وبال است، حجاب است؛ و هرچه شخص دانشش بیشتر میشود، این پرده ضخیمتر میشود. لذا گفتند علم حجاب اکبر است. علم بدون عمل، جهل است. در نهجالبلاغه فرمود: چه بسا دانشمندانی که کشته جهل خود هستند و علمی که همراه دارند نفعی به حالشان ندارد. یا فرمود: دانش خویش را جهل قرار ندهید؛ یعنی علم، شما را فریب ندهد و باعث غرور شما نشود، به جای اینکه متواضع شوید اهل کبر و غرور شوید.
خوب اگر دلی از مطالب حکیمانه برخوردار نباشد، این دل تاریک است. دل تاریک نمیتواند تشخیص وظیفه بدهد، نمیداند چه باید بکند، حق چیست، باطل کدام است. پس قلب مطلوب باید با حکمت نورانی شده باشد. در قرآن و روایات معمولاً حکمت را در مورد حکمت عملی بکار میبرند؛ یعنی مىداند چه چیزهایى را باید به دست بیاورد و چه رفتارى را باید انجام دهد و چه صفاتى را باید داشته باشد.
بعد فرمود: «وَ ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ» و دلت را با ياد مرگ ذليل و خاشع گردان. آن چیزی که روح سرکشی و تکبر و غرور را در انسان از بین میبرد و روحیه تواضع و فروتنی را جایگزین میکند، یاد مرگ است. امیرالمومنین علیهالسلام درباره خودش میفرماید: من به مرگ علاقهمندم، چون به جهانی میرسم که به طور یکنواخت، حق در آن جاری است و باطل در آن راه ندارد. جهانی که همهاش صدق است و کذب در آن نیست. ولی حق دنیا با باطل آن و صدقش با کذب مخلوط است.
کلمات حضرت در نهجالبلاغه فراوان است که کم و بیش شنیدهاید. حالا به فرزندش هم سفارش میکند یکی از راههای زنده شدن دل این است که به یاد مرگ باشی؛ و اتفاقاً همین را هم خدای تعالی در قرآن کریم به عنوان ذکریالدار بیان فرموده، یعنی یاد خانه که فراموش نکنیم از کجا آمدهایم و به کجا باید برگردیم. همه به وطن خود علاقه دارند و این که گفته شده «حب الوطن من الایمان» یک معنایش همین مسائل مربوط به معاد است که وطن ما آنجاست. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک؛ که حالا بحث من اینها نیست. آن چیزی که حلاوت و شیرینی درخواستهای نفسانی را از بین میبرد یاد مرگ است. یاد مرگ دل رانرم میکند.
بعد فرمود: «وَ قَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ» و دلت را به اعتراف بر نابودى و فنا وادار ساز. منظور، از بین رفتن طبیعت است والا انسان ابدی است و تا خدا، خداست انسان هم هست. «وَ بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْيَا» و دلت را به بديهاى دنيا بينا گردان. ریشه همه بدیهای دنیا، حب به دنیاست. هرچیزی که انسان را از خدا باز میدارد، دنیاست. هرچه باشد، مال و فرزند و مقام و هر چیزی که حضور خدا را از انسان بگیرد و شخص را مشغول به خود کند، دنیاست و قلب دنیا زده مرده است و تو با بیان فجایع و بدیهای دنیا این دل مرده را بینا کن.
و در خطبه 82 فرمود: اگر کسی دنیا را به چشم ابزار و وسیله ببیند دنیا بیدارش میکند ولی اگر به دنیا چشم بدوزد و آن را هدف بداند وی را کور میکند. «وَ حَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّيَالِي وَ الْاَيَّامِ» و دلت را از حمله روزگار و گردش ناهنجار شبانهروز بترسان.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همهی شما نمازگزاران محترم را به رعایت و تقویت و تسدید تقوای الهی دعوت میکنم. متقین اهل جهاد در راه خدا هستند.
در حکمت 367 ابو جُحَيْفَةَ -که از نيكان اصحاب و دوستان امام عليهالسلام بود، امام او را وهب الخير مىناميد و مسئول بیتالمال کوفه قرار داد- میگوید شنیدم: اميرالمؤمنين علیهالسلام درباره امربهمعروف و نهیازمنکر مىفرمود: «اَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهَادِ، الْجِهَادُ بِاَيْدِيكُمْ ثُمَّ بِاَلْسِنَتِكُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِكُمْ، فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً، قُلِبَ فَجُعِلَ اَعْلَاهُ اَسْفَلَهُ وَ اَسْفَلُهُ اَعْلَاهُ». نخستين چيزى كه باعث شكست شما مىشود جهاد با دست و پس از آن جهاد با زبان و بعد از آنها جهاد با دلهایتان است. پس كسى كه به دل كار شايسته را نشناخت و ناشايست را انكار نكرد، وارونه گشته و زيروزبر شده است.
منظور این است که با دست و زبان و دل، منكر را رد کنید. دست، کنایه از قدرت است؛ لذا اولین هدف دشمن، از بين بردن قدرت دست و مقاومت با دست است؛ که اگر موفق شود دیگر از بين بردن قدرت زبان آسان است. وقتى آنان در جهاد با دست و زبان شكست بخورند و امربهمعروف و نهیازمنکر را ترك کنند و منكر مكرر به گوشها، چشمها و دلهایشان برخورد كند و انكارى به عمل نيايد، معنایش این است که در جهاد با دل شکست خوردهاند.
در روزهای پر خیر ماه مهمانی خدا بسر میبریم که یکی از ویژگیهای بسیار مبارک این ماه عزیز، این است که نفسهایمان و دم و بازدمهایمان تسبیحی میشوند. فرمود: «اَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ». همین نفس کشیدن که از اعمال غیرارادی انسان و موجب زنده ماندنمان است، میشود ذکر الله؛ از جنس سبحانالله. تعداد تنفس انسان بهطورمعمول، حداقل ۱۲ بار در دقیقه است، یعنی در هر ساعت ۷۲۰ بار و در هرروز بیش از هفده هزار بار و در یک ماه تقریباً پانصدوبیست هزار بار نفس میکشد. در ماه مبارک همه این تنفس تسبیح و ذکر است.
تسبیح در اصل به معناى حرکت سریع در آب یا هوا است. مثلاً حرکت ستارگان در فلک: «وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یسْبَحُونَ» (انبیاء: ۳۳)، دویدن اسب: «وَ السّابِحاتِ سَبْحاً» (نازعات: ۳) سوگند به اسبان دونده و سرعت حرکت در کار روزانه: «إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلاً» (مزمل: ۷).
اما چون لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ و نزدیک شدن به مقصد است، ماده سبح درباره دور شدنِ چیزى نیز به کار مىرود. لذا تسبیح در مورد خداوند متعال، به معناى تنزیه و دور شمردن او از انواع نقصها و ناشایستگیهاست. کثرت استعمال تسبیح در تنزیه خداوند متعال، این واژه را در این معنا تثبیت کرده است.
قرآن کریم فرموده: «سَبَّحَ للهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الاَرْضِ». آنچه در آسمانها و زمین است، خدا را به پاکى مىستایند؛ اما نفرموده همه آنها تکبیر یا تهلیل میگویند. شاید علت این باشد هر موجودی اولین شناختی که به خدا پیدا میکند تنزیه او از نقص است. بحث مفصل است. خلاصه این ماه آنقدر پربرکت است که کارهای غیرارادی ما را هم پر ثواب قرار داده پس بکوشیم بیشترش کنیم.
یکی از کارهای ارادی به دنبال خیر رفتن و کار نیکو انجام دادن است. این ایام هم مربوط به بر و نیکوکاری است که برادر بزرگوارمان در حوزه کمیته امداد قبل از صحبتهای بنده صحبت داشتند و نکاتی را مطرح کردند. همه باید مشغول کار خیر باشیم؛ هر کس به اندازه خودش. آنها خدمتهای جامعی را انجام میدهند. بعضی وقتها ما نمیتوانیم به تنهایی کاری را انجام دهیم اما دست به دست هم که داده شود و یک مجموعه شود مشکلی را از کسی حل میکند.
خیر و نیکی در ماه رمضان فقط کمک به انسانها نیست؛ بعضی وقتها زنده کردن نفس حیاتی است که گیاهی را زنده میکند و درختی میکارد که این ایام هم بحث درختکاری مطرح است که برادر بزرگوارمان مدیر کل محترم در این نوبت صحبت کردند و نکاتشان را فرمودند. لذا اگر کسی در ماه مبارک رمضان اقدام به غرس نهال داشته باشد خداوند برای او ثواب مضاعف مینویسد.
به هر جهت وقتی کارهای غیر ارادی انسان در این ماه ثواب خداوند را در پی دارد کارهای ارادی قطعاً ثواب بیشتری دارد. خدمت به محرومین، خدمت به مظلومین، دستگیری از ایتام؛ حتی کمک دادن فکری به افراد که گاهی صحبت کردن با افراد بسیار موثر است و در روحیه آنها اثر مثبت دارد.
ماه رمضان سه سال قبل از هجرت به دلیل رحلت حضرت ابوطالب و ارتحال امالمؤمنین خدیجه الکبری سلاماللهعلیها برای پیامبر عام الحُزن شد. باید شناخت خود را نسبت به حضرت خدیجه سلاماللهعلیها بهعنوان چهرهای که متعلق به همه زمانهاست بیشتر و در تبیین و معرفی شخصیت ایشان تلاش کنیم.
حضرت مصداق «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ…» است چون در معیار ارزشگذاری اسلامی جنسیت مطرح نیست؛ بلکه انسان موردنظر است. بانویی متخلق به فضایل اخلاقی و انسانی، تاجری درستکار و امانتدار، هم عقل معاش داشت و هم عقل معاد، مدیر، سادهزیست و سخاوتمند. یتیمنواز و مسئولیتپذیر در قبال مسائل اجتماعی، همسری محبوب و مادری نمونه، اولین مسلمان و پشتیبان مادی و معنوی نبوت و رسالت، نماد ایثارگری و صبر در راه هدف و الگوی مقاومت؛ و سال گذشته از ایشان بهعنوان الگوی سوم زن مسلمان نکاتی عرض کردم.
فقط این را عرض کنم که بعد از رحلت این بانوی مکرمه، به دلیل خدمات عظیم به اسلام، محبت شدید رسول خدا به ایشان و همچنین امالزوجه بودن برای امیرالمؤمنین، مورد عداوت و حسادت برخی افراد و جریانها قرار گرفت و لذا کارگروه جعل حدیث، با هدف تخریب چهره نورانی آن حضرت به جعل احادیث علیه ایشان اقدام کردند. مثلاً سن مبارک ایشان در زمان ازدواج بین ۲۵ تا ۲۸ سال بوده نه ۴۰ سال. قبل از ازدواج با رسول خدا هیچ ازدواجی نداشته و تنها فرزند ایشان که در قید حیات باقی ماند حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است. فرزندانی که نسبت میدهند به حضرت خدیجه به نامهای رقیه و امکلثوم، دختران هاله، خواهر حضرت خدیجه بودند به دلیل فقر خواهر یا فوت او، آنها را سرپرستی میکرده؛ و الا دلیلی نداشت به رسول خدا تهمت ابتر بودن بزنند باوجود دو دختر؛ و با به دنیا آمدن حضرت زهرا ساکت شوند. در زیارتنامهاش عرض میکنیم. «اَلسَّلامُ عَلَی مَنْ سَلَّمَ عَلَیْها جَبْرَئِیلُ وَ بلَّغَهَا السَّلامَ مِنَ اللهِ الْجَلِیلِ».
و اما 15 ماه مبارک رمضان سالگشت ولادت امام مجتبی علیهالسلام و روز احسان و نیکوکاری و روز اکرام و تکریم خیرین و روز ترویج فرهنگ قرضالحسنه که اگر بخواهم راجع به هرکدام حرف بزنم خیلی طول خواهد کشید.
به برکت ولادت امام مجتبی روایتی از ایشان میخوانم که فرمودند: هر روزهداری هنگام افطار یك دعای اجابتشده دارد. پس در اولین لقمه افطار بگو: به نام خدا، ای خدایی كه آمرزش تو فراگیر و وسیع است، مرا ببخش. «بِسْمِ اللَّهِ، اللَّهُمَّ یا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِی».
سیره امام مجتبی برای همه ما پر از درس است. این بحث کوتاه را توجه بفرمائید با مسائل روز هم کمی ارتباط دارد. سختیهای دوران امامت و ولایت امام مجتبی علیهالسلام این بود که پس از شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام، منافقان و جریان فکری خاص به شکل گسترده و عمیق بذر شک در حقانیت رهبر الهی و برنامههای او را پراکنده کردند؛ همان کاری که قبلاً یکبار در زمان امیرالمؤمنین انجام داده بودند.
این شک ساختگی توسط جریان نفاق و به دلیل ضعف روح ایمان، دنیاطلبی و خستگی از جهاد در مردم القاء میشد. شک در حقانیت کسی که خداوند او را بهعنوان رهبر الهی برای مدیریت جامعه معین فرموده بود. این شک بسیار خطرناک بود. چون ایجاد رکود میکرد. جامعه را از حرکت بازمیداشت و متوقف میکرد و بعد انحراف و درنتیجه ضلالت جامعه را به دنبال داشت.
علت خطرناکی این شک این است که رهبران وقتی موفق میشوند که بتوانند امت خود را نسبت به برنامهها و آرمانهایی که دارند متقاعد کنند و پذیرش حداکثری ایجاد کنند. در زمان رسول خدا، این پذیرش حداکثری وجود داشت و به بیان قرآن کریم تنها منافقین نسبت به برنامهها و آرمانهای حضرت کاری نداشتند؛ اما عمده مردم هماهنگ بودند و آرمانها را دنبال میکردند. درست شبیه اول انقلاب؛ حضرت امام که آمد بدنه مردم تبعیت از حضرت امام داشتند.
بعد از شهادت رسول خدا، جریان خاصی که در زیارت عاشورا و جاهای دیگر هم به آن اشاره شده -که نمیخواهم نام ببرم- در حقانیت رهبر الهی و آرمانهای او ایجاد شک کردند. 25 سال گرفتاری درست کردند. حضرت از آن 25 سال به استخوان در گلو تعبیر میکند. شجا استخوان معمولی نیست؛ استخوان شکسته است که تیزی آن زخم میکند؛ یعنی زندگی خیلی سختی بود. البته شخصیت امیرالمؤمنین و سابقه طولانی او نمیگذاشت جریان پیش برود اما ادامه پیدا کرد تا زمان امام مجتبی علیهالسلام که در بین مردم بسیار گسترده شد و کیفیت آنهم نسبت به زمان امیرالمؤمنین تغییر کرد.
در زمان حضرت علی علیهالسلام در اجرای فرمان حضرت تعلل داشتند سستی میکردند، در جهاد حاضر نمیشدند و امثال اینها؛ اما بعد از ایشان و شروع دوره زمامداری امام مجتبی کسانی که منافع شخصی داشتند دنبال تغییر آرمانها و شعارهای انقلاب نبوی و علوی بودند.
به تعبیر شهید صدر جهان اسلام با دو نظام سیاسی مواجه بود یکی به رهبری امام حسن علیهالسلام و دیگری به رهبری معاویه. نظام حکومتی معاویه قدیمی و استوار بود و حکومت امام حسن جدید و تازهکار. معاویه هم در نامه به امام نوشت: از روز حکمیت، خلافت برای من به انجام رسید و قبول آن بر تو لازم شد. اکنون تو نیز باید به راهی درآیی که مردم درآمدهاند. معاویه به زبان خلیفه سخن میگفت که قبلاً نمیتوانست اینگونه بگوید.
در تمام دوره کوتاه امامت امام مجتبی شواهد و دلایل شک کاملاً دیده میشود. شکی جانگداز که دائم توسط زر و زور و تزویر در حال ضریب خوردن است و در روان مردم پیش میرود، شک به رهبر، به برنامهها، به اهداف و به رسالت او؛ و این عبرتی بزرگ برای همه ماست که دنبال حاکمیت مکتب اهلبیت علیهمالسلام هستیم.
با همین شکها و ضعف ایمان مردم و عدم تحلیل و عدم قدرت تحلیل درست مردم امام حسن خانه نشین شد و آن وضعیت پیش آمد که سجاده از زیر پایش کشیدند و به او بیاحترامی و هتاکی کردند؛ که این شد عبرت برای ما. امروز با اغتشاش و کودتا و جنگ و فضای رسانه و دهها از این قبیل ابزار، تلاش در ایجاد شک در حقانیت نظام اسلامی اولا و شک در رهبری که ادامه رهبری انبیاء الهی است میکنند که به تعبیر حضرت امام ولایتفقیه استمرار حرکت انبیاء است.
اینجاست که حتماً باید برای بقاء نظام اسلامی، ذهنیت جامعه و افکار عمومی را با تبیین حقایق، بیان عبرتهای تاریخی، تربیتهای معنوی و فرهنگی و رویکرد خدمترسانی به مردم هدایت و روشن کرد. جهاد تبیین همینجا مصداق پیدا میکند. کسانی که ساکت هستند آیا فردا عذری دارند؟
من دو روز پیش در جلسهای که رئیس دستگاه قضا آمده بودند، هم عرض کردم که دشمن مستقیم و غیرمستقیم، حملاتش را به سمت رهبری برده است و با ایجاد شک و شبهه در افکار عمومی هم همین را القاء میکند که مسئولیت بحرانهایی که در کشور وجود دارد با رهبری است. درحالیکه رهبری باید جهتگیریهای کلان و سیاستهای کلی و چارچوبهای راهبردی را معین کند؛ و قوای سهگانه و نهادهای مسئول باید آن جهتگیریها را به مرحله تصمیم و اجرا برسانند تا نتیجه در زندگی مردم قابللمس باشد.
یادمان باشد رهبری نقطه اتکای حل بحران است. اما اینها میخواهند جوری القا کنند که منشا و ریشه بحران است. جبهه فرهنگی انقلاب روی این موضوع باید کار بیشتری بکند؛ و از انسان رسانهها در این زمینه کمک بگیرد. مواظبت کنید با ایجاد این شک بعضی مسیرهای غلط را به انقلاب تحمیل نکنند.
طراحی دشمن و مستکبرین بهخصوص سگ زرد و برادر شغالش برای از پا درآوردن ایران لااقل در سال جاری، به کمک وطنفروشان و منافقان و سلطنتطلبان و اراذلواوباش، چندلایه و چندمرحلهای بوده. فکر کردند به خاطر مشکلات اقتصادی و نارضایتیهایی که در این زمینه وجود دارد فرصتی برای عملی کردن نقشهها وجود دارد لذا تلاش نظامی کردند و 12 روز جنگ را تحمیل کردند. النهایه دستان خود را بالا بردند.
بعد میدان را عوض کردن و به سمت بازار رفتند تا شاید با متصل کردن آن جمعیت به خیابان و ایجاد کودتا و اغتشاش خیابانی و کشتهسازی نتیجهای بگیرند که باز حضور هوشمندانه و باصلابت مردم نقشهها را خنثی کرد. بعد در فضای مجازی و مدیریت ذهن، سرسامآور کار کردند و میکنند اما موفقیتی ندارند.
از عملیات تروریستی جواب نگرفتند و اخیراً مراکز علمی و دانشگاهی را مورد هدف خود قرار دادهاند که چراغ علم را خاموش کنند؛ که به فضل الهی خود دانشجویان مؤمن و آگاه وارد عرصه شدند و کار را تمام کردند؛ اما لازم است دستگاههای مسئول با قاطعیت با متخلفین اعم از دانشجو و استاد و هرکس که در این زمینه تخلف داشته برخورد کنند. برخورد هم باید بازدارنده باشد. بعضی وقتها در برخورد حکمهایی داده میشود که شاید کامل نباشد. جزا و عقوبت باید متناسب با جرم باشد که شخص دوباره دنبال این کار نرود و اقدامی نداشته باشد. اگر دیدیم کسی جرمی را دوباره مرتکب شده است معلوم میشود که عقوبت بازدارنده نبوده است. بیگانه از اینکه مراکز علمی ما تعطیل بشود خوشحال میشود نباید به هدف خودش برسد.
اما از چند جهت گرفتاری دارند که قطعاً عزیزان میدان دیپلماسی به آن توجه دارند مثل بدهیهای کمرشکن آمریکا که گفتند از ۵۶ تریلیون (56 با دوازده صفر) دلار عبور کرده است و این قمارباز میداند که اگر بخواهد وارد جنگ با ایران بشود باید هزینهای گزاف را بدون دستاورد متحمل شود.
شنیدید که ویتکاف (نماینده ویژه ترامپ در خاورمیانه) گفت: «نمیخواهم از کلمه مستأصل استفاده کنم، ولی ترامپ متحیر است که چرا بااینهمه فشار ما و امکانات و نیروهای نظامی که به منطقه فرستادیم، ایران تسلیم نمیشود. حالا تسلیم هم نه! چرا نمیگویند فلان خواسته آمریکاییها را میپذیریم».
این احمقها هنوز هم مردم ایران را نشناختند. ایران برای تضمین امنیت خودش به احدی باج نداده و نخواهد داد. البته اینها از روی قلدری با الفاظ تند و مانورهای نظامی فکر میکنند میتوانند توی دل مردم ما را خالی کنند. تهدید میکنند و هراس افکنی دارند چه خیال خامی کردهاند. فقط لازم است کمی غیرمعقول حرکت کنند آنوقت همان ناو آبراهام، برای آنان جهنمی خواهد شد که هرگز فراموش نکنند.
8 اسفند روز امور تربیتی و تربیت اسلامی و روز حمایت از بیماران نادر است. 9 اسفند روز حمایت از حقوق مصرفکنندگان است؛ و کمترین حقی که میتوان اینجا تصور کرد این است که لااقل قیمتها ثبات داشته باشد.
تذکر استانی هم اینکه چرا به ملکی اجازه ساخت داده میشود اما آب و برق و انشعابات ندارد؟ باید بررسی شود که چرا اینطور است. مکرر در مکرر میآیند به شکایت که معلوم میشود کار انجام نشده است.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾