متن کامل خطبه نماز جمعه 04/02/1405
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. اهل تقوا بیشترین بهره را از قرآن کریم میبرند. در این میان، حضرت مولانا امیرالمومنین علی (علیهالسلام) با آغاز شرح پندهایی که در ضمن نامه سی و یکم نهجالبلاغه به امام حسن مجتبی (علیهالسلام) ارائه فرمودند، ما را به نکتهای مهم هدایت میکنند. این نامه در دو بخش تدوین شده است؛ بخش نخست، خلاصهای از این پندها را در بر دارد و بخش دوم، به تفصیل به بیان توصیهها و اندرزهای ایشان به فرزند بزرگوارشان، امام حسن (علیهالسلام)، میپردازد.
حضرت علی (علیهالسلام) در بخشی از این نامه میفرمایند: «وَ أَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِيلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ وَ أَحْكَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ لَا أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ» من در آغاز تربیت و تعلیم تو، تصمیم گرفتم که کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر و تأویل آیات الهی، شریعت اسلام، احکام آن، حلال و حرام آن را به تو بیاموزم و به هیچ امر دیگری نپردازم.
خود این دستور و توصیه حضرت علی (علیهالسلام) که آموزش را از قرآن آغاز کردهاند، برای همه مسلمانان یک روش و دستورالعمل محسوب میشود. اولین آموزشها به فرزندان باید قرآن باشد. پدر و مادر دلسوزی که به صلاح فرزند خود اهمیت میدهد، پیش از آنکه دل او با آلودگیهای زندگی و مشغلههای روزمره درگیر شود، باید حقایق دین را به او بیاموزد.
چرا که اگر در این امر تأخیر صورت گیرد، ممکن است دل جوان به عقاید انحرافی گرایش پیدا کند و آلوده شود. در برخی مواقع نیز، بازگشت از چنین گرایشهایی، به سادگی امکانپذیر نیست و نیازمند تلاش فراوان برای اصلاح است. بنابراین، تا زمانی که دل جوان پاک و پاکیزه است و هنوز به مسائل دنیوی آلوده نشده، باید معارف مهم و اساسی دین به او تعلیم داده شود.
اگر جوان، مسائل مورد ابتلا در حال و آینده را نداند، متحمل ضرر خواهد شد؛ هم ضرر دنیوی و هم ضرر اخروی. مهمترین عامل در سعادت بشر، معارف قرآن است و به همین دلیل، حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) آموزش را از معارف قرآنی آغاز کردند. پس بر پدران و مادران مهربان که فرزندان خود را دوست دارند، لازم است اولین آموزشهای خود را با آشنا کردن فرزندانشان با قرآن، معارف آن و احکامش آغاز کنند.
اگر خودشان توانایی آموزش را ندارند، باید این امر را به کسانی بسپارند که قادر به تعلیم صحیح هستند. آموزش حلال و حرام نیز بخشی جداییناپذیر از این فرایند است. نباید از آموزش این مسائل غفلت کرد، زیرا عدم آگاهی فرزندان در این زمینه، در آینده برایشان زیانبار خواهد بود. حضرت بر این نکته تأکید دارند که یادگیری این معارف، اولویت دارد و پس از آن باید به مسائل دیگر پرداخته شود. بنابراین، اولویت نخست با معرفت خدا و معارف قرآنی است، زیرا قرآن کریم، اساسیترین پایههای هدایت بشر را در خود جای داده است.
متأسفانه، برخی از ما هرگز احساس نیاز به این آیات الهی نمیکنیم و این کتاب هدایت را چراغ راه زندگی خود در مسائل فردی، اجتماعی، خانوادگی، کسب و کار، اداره جامعه و سیاست داخلی و خارجی نمیدانیم. در حالی که قرآن کریم، بسیاری از این موضوعات را به تفصیل و یا به اجمال بیان کرده است و ما باید به این معارف دست یابیم و از آنها بهرهمند شویم.
به تعبیر خود قرآن کریم، ما انسانها قرآن را مهجور قرار دادهایم. هرچند که پس از انقلاب اسلامی، جلسات کرسی تلاوت قرآن و فعالیتهای مرتبط با آن رشد و رونق یافته است، اما این کتاب آسمانی هنوز به طور کامل در زندگی ما جاری و ساری نشده است. ما هنوز بسیاری از امور خود را بر اساس آموزههای قرآن انجام نمیدهیم و بسیاری از شئون زندگی فردی و اجتماعی را با آن اداره نمیکنیم. در زندگی برخی از ما، قرآن هیچ نقشی ندارد و دیده نمیشود.
در هر خانهای چندین جلد قرآن کریم به اشکال مختلف یافت میشود، اما این قرآنها غالباً فقط موجود هستند؛ نهایت هنر این است که در ماه مبارک رمضان این قرآنها فعال شوند و پس از آن، حتی مراجعه برای قرائت نیز کمتر صورت میگیرد. باید در همه زمینهها به قرآن کریم خدمت کنیم و به دلیل جامعیت آن، از آن بهره ببریم و استفاده نماییم.
در ادامه، به چند حکمت از نهجالبلاغه که در تبیین جایگاه قرآن توسط امیرالمومنین (علیهالسلام) بیان شده است، اشاره میکنم:
در حکمت سیصد و سیزده نهجالبلاغه آمده است که در قرآن، اخبار گذشتگان و آیندگان و احکام مورد نیاز زندگی وجود دارد.
در خطبه ۱۶۷، حضرت میفرمایند: «إنّ اللّه سبحانَهُ أنزَلَ كِتابا هادِيَا بَيَّنَ فيه الخَيرَ والشَّرَّ» همانا خداوند سبحان، کتابی (قرآن) را فرو فرستاد که در آن خیر و شر آشکار شده است. شما به آن مراجعه کنید و از آن بهرهمند شوید. «فَخُذُوا نَهجَ الخَيرِ تَهتَدُوا ، واصدِفُوا عَن سَمْتِ الشَّرِّ تَقصِدُوا» راه نیکی را در پیش بگیرید تا هدایت شوید و از شر و بدی بپرهیزید تا در راه راست قرار گیرید. سپس بر انجام واجبات تأکید میکنند و میفرمایند: در انجام واجبات کوتاهی نکنید تا شما را به بهشت برساند.
در خطبه ۱۳۳، حضرت در وصف قرآن میفرمایند: «ناطِقٌ لَا يَعْيَا لِسَانُهُ» قرآن سخنگویی است که هرگز زبانش از حقگویی خسته نمیشود. این بدان معناست که قرآن همواره گویا و راهنمای حق است.
در خطبه ۱۵۸ فرمود: قرآن را شفادهنده دردهای شماست و ساماندهنده امور فردی و اجتماعی شماست.
در خطبه ۱۷۶، بیان میدارند: همانا این قرآن پنددهندهای است که فریب نمیدهد. گاهی افراد پند میدهند، اما با فریبکاری؛ اما قرآن راهنمایی است که گمراه نمیکند و سخنگویی است که هرگز دروغ نمیگوید.
اینها تنها بخشی از ویژگیهای قرآن کریم است که امیرالمومنین (علیهالسلام)، به عنوان قرآن ناطق، برای ما بیان فرمودهاند. اگر بخواهیم به صورت مستقل به بیانات ایشان در مورد قرآن بپردازیم، خود کتابی مفصل خواهد شد که ما نیز در این زمینه اثری تنظیم کردهایم. اما همین مقدار بیان فضائل قرآن، اهمیت آن را برای حضرت در تربیت فرزندشان، که با قرآن آغاز شد، روشن میسازد.
با توجه به اینکه قرآن هدایتگر سعادت اخروی است و احکام حلال و حرام را بیان میکند، آغاز آموزش فرزندان با قرآن، مسیری است که بدون طی کردن آن، به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید.
در خطبه ۱۷۶، حضرت همچنین میفرمایند: بدانید کسی که قرآن را در اختیار دارد، به کسی نیاز ندارد و بدون قرآن نیز (کسی) بینیاز نیست. این بدان معناست که اگر کسی قرآن را نداشته باشد، همواره نیازمند است.
لذا در آخرین وصیت خود، پس از ضربه خوردن از آن ملعون ازل و ابد -ابن ملجم مرادی- فرمودند: «وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ» خدا را، خدا را درباره قرآن! مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن از شما پیشی بگیرند. یعنی نباید چنین باشد که قرآن در خانه ما باشد، اما دیگران عامل به آن باشند و ما نباشیم. یک مسلمان هرگز در پیروی از آیات قرآن سرپیچی نمیکند.
کتابی که در دسترس همه ما قرار دارد، اما شاید برخی روزها و هفتهها بگذرد و حتی یک بار هم چند آیه از آن را نخوانند. باید به قرآن، نورانیت آن و هدایت آن اهمیت دهیم و خداوند متعال توفیق دهد که قرآن را به درستی بفهمیم و به احکام و سیره آن عمل کنیم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت میکنم. متقین خود را از گناه دور میکنند و عمداً و با علم به گناه مرتکب آن نمیشوند. این سخنی است که از امیرالمومنین (علیهالسلام) در حکمت ۳۸۳ نقل شده است: «احْذَرْ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ عِنْدَ مَعْصِيَتِهِ، وَ يَفْقِدَكَ عِنْدَ طَاعَتِهِ، فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ» بترس که خداوند تو را هنگام گناه ببیند و در هنگام اطاعت نبیند؛ که آن موقع زیانکاری.
به این عبارت دقت کنید: بترس که خداوند تو را هنگام گناه ببیند و در طاعت خودش نبینتت. این هشدار جدی به این معناست که اگر در هنگام گناه، خداوند ناظر تو باشد، اما در هنگام اطاعت، تو را در میان مطیعان نیابد و گویی گم شده باشی، زیانکار خواهی بود. قبلاً به اشکال مختلف فرمودهاند که مراقب اعمال خود باش، چرا که دنیا محضر خداست و آخرت را از دست نده.
این تأکید که بترس که خداوند تو را ببیند «احْذَرْ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ» بسیار درسآموز است. یعنی چه؟ برخی اوقات، وقتی فرد میفهمد که در اتاقی تنها نیست و مثلا بچهای در آن حضور دارد، بسیاری از کارها را انجام نمیدهد. اما ما ناظر همیشگی را که خداوند است، فراموش میکنیم. این نشاندهنده ضعف ایمان است.
در ادامه حکمت، فرمودهاند: اگر نيرومند هستى، نيرويت را در طاعت خدا به كار بر و اگر ناتوان هستى در معصيت او ناتوان باش؛ «وَ إِذَا قَوِيتَ، فَاقْوَ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ، وَ إِذَا ضَعُفْتَ، فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ». این یعنی باید زمینه اطاعت را فراهم کرد و در آن استوار بود و از گناه دوری جست و در آن ضعیف بود.
یازدهم ذیالقعده، ولادت امام رئوف، مظهر اسم «باسط» که یکی از اسمای حسنای الهی است و هم بسط رحمت و هم بسط معرفت الهی را دارد، هست که به همه شما عزیزان بزرگوار، مؤمنین و مؤمنات، پیشاپیش تبریک عرض میکنم و انشاءالله بهره لازم را از مناقبی که این دهه، بهخصوص دهه اول و بهویژه ولادت امام رئوف دارد، همه ما بهرهمند باشیم.
امروز هم در جمع خادمیاران هستیم؛ در جلسهمان حضور دارند، عطر رضوی را در استان پراکنده کردند، قبلاً هم از بیانات مسئول محترمشان کلمات را شنیدیم. حضرت یک بیانی دارند، من چند جملهای راجع به این عرض میکنم. فرمودند: «فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا». این روایت را شاید دوستان زیاد شنیده باشید که بالاخره اگر مردم محاسن کلام ما را شنیده باشند، از ما تبعیت میکنند.
گذشته از اینکه آموزههای اهل بیت ویژه هستند، باعث تبعیت و پیروی هم میشوند. یک وقت داریم روایات را میخوانیم از اهل بیت، حرفهای خیلی قشنگ و زیبا؛ یک وقت آن حرفها باعث تبعیت میشود، میرویم عمل میکنیم. این بیان حضرت، یک کلام راهبردی در جنبههای فرهنگی و تبلیغی و عرصههای اجتماعی است.
باید به اجزای کلام حضرت و تعابیری که در روایت رفته، دقت کرد. حضرت فرمودند: اگر مردم بدانند محاسن کلام ما را. «مَحاسِنَ کَلامِنا» یعنی کلام ما با آنچه خدای تعالی در فطرت انسان قرار داده، مثل عدالت، رأفت، رحمت، مهربانی، ظلمستیزی و امثال اینها، این کلام ما با اینها هماهنگی دارد؛ همه نیازهای مادی و معنوی انسان را در همه زمانها پاسخگو است.
البته یک نکتهای دارد؛ مردم چه زمانی این کلام را میفهمند، درک میکنند که باعث پیرویشان بشود؟ وقتی علم پیدا کنند؛ «اگر مردم بدانند». «لَوْ عَلِمُوا» یعنی اگر میبینیم عدهای با اهل بیت رابطهای ندارند، بخش زیادی از آنها از روی عنادشان نیست، دشمنیشان نیست؛ نمیدانند؛ یعنی اگر جامعه بشری با محتوای اصیل کلام اهل بیت علیهمالسلام آشنا بشود، قطعاً به سوی آنها جذب خواهد شد؛ بدون هیچ تحمّل فشار، بدون هیچ تحمیلی تبعیت میکنند.
لذا این روایت تأکید میکند که چگونه اهل بیت علیهمالسلام را معرفی کنیم. دنبال تقابل بین مذاهب و دعوا نباشیم؛ خوب اگر معرفیشان بکنیم، تبعیت میکنند. بعضی وقتها ما به بدترین نحو ممکن تبلیغ دین و اهل بیت را میکنیم.
شاید این روایت و شبیه این روایات، زمینه شد که امام شهید ما رضوانالله علیه در سال یک هزار و چهارصد و سه، در دیدار اعضای هیئت علمی پنجمین کنگره جهانی حضرت رضا علیهالسلام – که این کنگره هم باز ویژگیهایی دارد، کنگرههای اینچنینی را امام شهیدمان، یا مبتکرش بودند یا حامی و پشتیبان و مشوقش بودند – از سال شصت و دو تا هفتاد و دو چهار کنگره امام رضا برگزار شد، سی سال ساکت بود، سی سال دیگر برگزار نشد، تا سال چهارصد و سه که پنجمین جلسهاش برگزار شد. آنجا حضرت آقا سه محور کلان و مهم را مطرح کردند، من یک اشارهای به این سهتا میخواهم بکنم.
اول: وجود نقائص زیاد نسبت به شناخت ائمه در جامعه شیعه؛ یعنی خود شیعهها هم خوب امامهایشان را نمیشناسند. واقعاً این نقیصه را باید همگی ما در صدد رفعش باشیم. بعضی از ما اهل بیت را فقط در اندازه یک روضه میشناسیم؛ که توی جلسه روضهخوانی نشستیم، آن روضهخوان راجع به آن شخص، راجع به آن امام، یک مطلبی را گفته، همین؛ دیگر از زندگی امام معصوم بیشتر نمیدانیم.
امام حسین و امیرالمؤمنین و صدیقه طاهره و امام مجتبی و امام صادق و اینها را بگذارید کنار، بقیه ائمه را خیلی نادر [میشناسیم] و این ضعف بزرگی است برای شیعه؟ لذا ایشان گفت: این را رفعش کنید.
محور دوم که فرمودند، رسالت معرفی ائمه به دنیاست. گفتند ائمه را به دنیا معرفی کنید در سه زمینه: در بعد معنوی، بعد سبک زندگی و سیاست. خب، این وظیفهای که ایشان برای ماها معین کردند، وظیفه سنگینی است که باید ائمه را معرفی کنیم؛ حالا هم برای داخل، هم برای خارج. برای این معرفی هم ایشان لااقل سه بُعد را مطرح کردند، سه بُعد اساسی:
یک: بعد عرشی و معنوی که فرمودند باید متقن و بدون تقیه باشد.
دو: سبک زندگی مکتب اهل بیت، مکتب انسانساز، آن سبک زندگی که داشتند؛ این را باید بدون اغماض و بدون هیچ شائبهای – بعضی وقتها افراد چیزهایی را داخلش میکنند – نه، همان را برای مردم بیان بکنید، میپذیرند.
مثلا در رفتار ائمه، رفتاری هست که میگوید شیعه باید با غیر شیعه یا غیر مسلمان داشته باشد؛ این را به مردم دنیا بدهید، چقدر تغییر میکنند! رفتاری که انسان باید با حیوان داشته باشد، خیلی مهم است. شاید من این را یک وقت گفته باشم: در روایات اسلامی داریم، اهل بیت به ما یاد دادهاند اگر شما حیوانی را بخواهید داخل لانهاش بکنی، دامنت را اینطوری، لباست را اینطوری بگیری، بگویی بیا بیا بیا بیا بیا، که ببریاش توی لانه، اما توی این دامنت علفی، دانهای، چیزی نباشد، حضرت میگوید تو دروغگویی؛ تمام آن چیزی که برایت «دروغگو» گفته. میگوید به حیوان هم نباید دروغ بگویید؛ به حیوان! حالا ببینید سران بعضی از کشورها چه دروغهایی میگویند. و اینها را اگر به دنیا بگوییم، جذب اهل بیت نمیشود؟
محور سوم هم سیاست، تشکیل حکومت و اداره کشور بوده است؛ که همه ائمه ما به شیوههای مختلف در مسیر حاکمیت اسلامی قدم برداشتهاند. محور سوم هم لزوم استفاده از شیوههای درستِ اثرگذار در جامعه جهانی است که خودش بحث خودش را دارد.
من بازخوانی کردم که ببینید مطلب خیلی مهم است. مهم آن است که ما باید ائمه را به داخل و خارج معرفی کنیم. پیروان ائمه باید فضاهایی را ایجاد بکنند که این « لَوْ عَلِمُوا » فراهم بشود؛ یعنی باید یک جریان سازنده تعاملی بین ادیان و جریانهای فکری در عرصههای مختلف به وجود بیاید که اگر « لَوْ عَلِمُوا » درست شد، «لاَتَّبَعُونا» هم دنبالش خواهد آمد.
و خود این روایت نشانه جهانی بودن و جهانی شدن معارف اهل بیت علیهمالسلام است؛ نشان میدهد که مکتب اهل بیت علیهمالسلام توانمندی لازم برای پاسخ به نیازهای نوپدید و بهروز جامعه را دارد؛ بهخصوص در این زمان که ارتباطات آسان شده، عرضه کلام اهل بیت به زبانهای مختلف و از رسانههای گوناگون فراهم است، که امکان « لَوْ عَلِمُوا » را برای همه مردم جهان با همین نشانهها فراهم کرده و میتوانیم انجام بدهیم.
امروز اگر کسی بتواند با زبان روز دنیا، مسائلی مثل محیط زیست، حقوق زنان، حقوق کودکان، امنیت روانی و امثال اینها را از منظر اهل بیت با جذابیت بیان بکند، جذب قطعی خواهد بود.
خود حضرت آقا، امام شهید ما، زیاد راجع به مناظرههای علمی و بحث آزاداندیشی اسلامی، آزاداندیشی در دانشگاهها و مراکز علمی، اینها را زیاد تأکید کردند. شاید بگوییم بخش عمده روشن کردن مباحث آزاد علمی و آزاداندیشی اسلامی توسط امام رضا علیهالسلام شکل گرفت، با همان مناظراتی که داشتند.
از ایشان لااقل هشت مناظره قوی که خیلی مناظرات مهمی است ثبت شده است؛ در کتاب «عیون اخبار الرضا» مرحوم صدوق رضوانالله علیه اینها را جمعآوری کرده. یک بخشش این است که بسیار مهم است. هشتتا؛ یکیش با «جاثلیق» بود. بزرگ قوم مسیح، شاید معرَّب «کاتولیک» باشد.
یکیشان با «راس الجالوت» بود که یهودی بود؛ این هم لقب بزرگ یهودیهاست. یکی هم «هَربذ اکبر» بود – «هَربذ» هم لقب بزرگ زرتشتیهاست. یکیشان هم «صابی» بود. به هر صورت، این چهار تا جزو آن چهارتای اساسی است که هر چهار تا مناظره توی یک جلسه برگزار شد؛ مأمون بود، درباریان بودند، علما بودند و مطالب خیلی مهمی آنجا گفته شد که اگر کسی دنبال بکند، روش مناظره، روش مباحثه را میتواند یاد بگیرد.
چهار تا مناظره دیگر هم بوده است. یکی مناظره با شخصی به نام «سلیمان مروزی» که مشهورترین عالم علم کلام در خراسان بود. مناظره دیگر با علی بن محمد بن جهم بود که از ناصبیها بود؛ البته میگفتند به امام رضا هم علاقه دارد، ولی ناصبی بود. یکی از مناظرات نیز با اهل بصره بود. دستکم یکی دیگر از مناظرات هم بود که با اشخاص دیگری، بهویژه با خود شخص مأمون انجام شد که در جلسات مختلف برگزار گردید.
خوب است در اینجا حدیثی از امام صادق علیهالسلام برایتان بخوانم. حضرت فرمودند: «شیعیان ما را در سه نوبت امتحان کنید؛ آزمایش در وقت نماز، که چگونه مواظب نماز هستند؛ در نگهداری اسرارشان از دشمنان ما؛ و در همدردی و کمک مالی به برادرانشان.»
این فرمایش، بهقول معروف، یک بیان راهبردی از امام صادق علیهالسلام است که بازگشتش به یاری امام زمان و معیارهای فردی و اجتماعی است. اشاره فرمودند به سه حوزه مهم: اول، معنویت و بندگی است؛ یعنی نماز که اوج آن است. در نماز است که انسان متوجه میشود چقدر معنویت دارد. سوم ، مباهات و برادری است؛ یعنی خدمات اجتماعی، همکاری با برادران ایمانی، رسیدگی به مسائل مالی آنان. دوم، آگاهی سیاسی و بصیرت است؛ حفظ اسرار در برابر دشمن.
این را امام صادق علیهالسلام از ما خواستهاند و بسیار مهم است. بحث گستردهای دارد و به ما میگوید که شیعه باید از آگاهیهای سیاسی برخوردار باشد، اهل کار تشکیلاتی، سازمانی و شبکهای باشد. شیعه رها نباید باشد.
الان شما ببینید، کاری تشکیلاتی در حقیقت در حال انجام است؛ مثلاً در شبها در خیابانها سراسر کشور، مجموعهای از انسانها با یک هدف مشترک گرد هم میآیند. این خود، کار تشکیلاتی است؛ تشکیلات شیعه است. درست میفرماید حضرت که شیعه باید «منسجم، مستمر، منظم و منضبط» کار کند، و این برای امروز جامعه ما بسیار مهم است.
در آیه ۸۳ سوره «نساء» فرمود: هنگامی که خبری یا شایعهای از پیروزی یا شکست به آنان میرسد، آن را فاش کرده، منتشر میکنند (ببینید، در مقام مذمت است) در حالی که اگر آن را پیش از انتشار، به پیامبر و اولیای امور خود ارجاع دهند، قطعاً آنان که اهل درک و فهم و استنباطاند، حقیقت را در مییابند و میگویند: نه، فعلاً باید در ابهام بماند؛ فعلاً زمان بیانش نیست، چرا میگویید؟
یعنی نشر و پخش اخبار محرمانه و شایعات، همیشه به مسلمین ضرر زده است. انتشار اخبار محرمانه و سری معمولاً از روی سادگی، خودنمایی، طمع مالی، یا برای ضربه زدن، انتقام و امثال اینهاست. اسلام این امور و افشای مسائل نظامی یا هرچه که به امنیت ملی برمیگردد را نکوهش کرده و گفته حق ندارید این کار را بکنید.
اگر کسی هم میداند، باید ساکت بماند و آن را حفظ کند. نقل اخبار پیروزی یا حتی اخبار شکست، قبل از عرضه به پیشوایان و بدون اجازه آنان جایز نیست. این نص قرآن است. بعضیها مطالباتی دارند، اما باید مسئولیتپذیر بود. از نشر اطلاعات و شایعات باید جلوگیری کرد، بهویژه آنچه که به وحدت جامعه آسیب میزند.
بعضیها زمانی مطالبهای را مطرح میکنند که بیان آن وحدت اجتماعی را از بین میبرد. برخی نیز دنبال نشر همه اطلاعات هستند، در حالی که گاهی نگهداشتن دشمن در ابهام، خود یک استراتژی نظامی است. لزومی ندارد دشمن بفهمد من امروز چه کاری میخواهم انجام دهم. باید در ابهام بماند.
وقتی دشمن در ابهام است، هی شروع میکند به حرف زدن، و در حرف زدن، خود را ضایع میکند، خودش را لو میدهد و مواضعش را از بین میبرد. لزومی ندارد که همیشه همه چیز گفته شود. اینها را یاد بگیرید. شیعه باید در این مسائل حرفهای باشد.
امروز، حفظ وحدت اجتماعی از اوجب واجبات است و همگان باید در این مسیر گام برداریم. مشاهده میکنید که دشمن، حتی یک لحظه را از دست نمیدهد و از هیچ فرصتی برای برهم زدن اتحاد میان مردم، اولاً با ایجاد چنددستگی در میان آنان و ثانیاً با ایجاد اختلاف میان مردم و مسئولین، فروگذار نمیکند.
اساساً دشمن با چه هدفی رسانه راهاندازی میکند؟ این رسانههایی که با هزینههای گزاف و در تعداد بیشمار ایجاد شدهاند، برای چه منظوری بودهاند؟ آیا از سر دلسوزی برای ما این همه رسانه ساختهاند؟ آیا دلشان برای ما میسوخته است؟ یا هدفشان ایجاد اختلاف، ناامیدی و هنجارشکنی است؟ به یاد داشته باشید، اگر خبری شنیدید که در شما ترس، عصبانیت، شادی بیش از حد معمول، یا ناراحتی ایجاد کرد، مکث کنید و بلافاصله واکنشی نشان ندهید.
هر خبری را که میشنوید، ابتدا بررسی کنید: اولاً، منبع آن کیست و چه کسی از آن سود میبرد؟ ثانیاً، آیا سندی برای راستیآزمایی آن خبر وجود دارد؟ مشاهده میکنید که این موجود پلید و خبیث، شبانهروز دروغ میگوید، اما دروغهایش هدفمند است. برخی ممکن است بگویند که پرت و پلا میگوید، اما چنین نیست؛ البته پرت و پلا میگوید اما هدفمند سخن میگوید. البته این از بدبختی آن ملت است که رئیسجمهورشان چنین دروغگو باشد.
رهبر شهید ما، رضوان خدا بر او باد، فرمودند: «انسان تعجب میکند که چرا یک نظام باید اینقدر دچار انحطاط و نکبت معنوی شود که به درون این مزبله دروغگویی بیفتد؟» یعنی دروغگویی را رئیس خود در این زبالهدان قرار داده است.
تذکر این نکته نیز شایسته است که اگر مسائلی که مطرح میشوند، اسرار نظامی یا امور امنیتی خاصی نباشند، تا جایی که امکان دارد باید به موقع به مردم اطلاعرسانی شود تا دشمن عنود نتواند سوءاستفاده کند. عزیزان نیز باید مراقب باشند؛ هنگامی که توییتی میزنند، پیامی ارسال میکنند، یا مطلبی مینویسند، این پیام و نوشتهشان در فضای مجازی باعث دردسر و مشکل نشود.
تاریخ، بیانگر حادثهای است که در گذشته رخ داده، اما میخواهد راه آینده را نشان دهد. هنگامی که تاریخ را مطالعه میکنیم، باید بیشتر به نقشی که خودمان در جبهه حق داریم، توجه کنیم. یکی از وقایع مهم تاریخی این دوره و عبرتآموز، واقعه طبس است که پنجم اردیبهشت، سالگرد آن است؛ شکستی مفتضحانه که آمریکا، آن پلید، در حمله به ایران برای آزادسازی گروگانهای لانه جاسوسیاش، متحمل شد.
پس از پیروزی انقلاب، لغو کاپیتولاسیون، خروج ایران از پیمان استعماری سنتو، و جایگزینی سفارت رژیم غاصب با سفارت فلسطین، آمریکا ضربه سختی خورد. آمریکا دل خود را به عوامل داخلیاش که در بدنه دولت و در جاهای مختلف فعالیت داشتند، خوش کرده بود که کاری کنند تا هیبت ازدسترفتهاش بازگردد. اما ناگهان لانه جاسوسی تسخیر شد و آمریکا در شوک فرو رفت؛ ضربه اساسی به آن وارد شد. گروگانگیری صورت گرفت، یعنی اعضای سفارتخانه به گروگان گرفته شدند. آمریکا تصمیم گرفت که بیاید و اینها را آزاد کند؛ با آن وضعیتی که میدانید، در عملیاتی که صورت گرفت، اما شکست خورد.
واقعه طبس مدرسهای بود با درسها و عبرتهای بینظیری که متأسفانه استکبار، شاگرد ضعیفی بود و درسهای لازم را نیاموخت. طبس دوم نیز به گردنش افتاد و اجرا شد. واقعه طبس، یک طراحی الهی و فراتر از اراده انسان بود؛ این نکته را در نظر داشته باشید. این، غلبه اراده و امداد الهی بود.
ملت ما با اعتماد به وعدههای خداوند متعال، در مسیر درست و طبق دستور الهی حرکت کرده و از ارزشهای الهی حمایت نموده است. این ملت برای استقرار دین خدا و حاکمیت آن، با مقاومت تا پیروزی تلاش کرده و در نتیجه، مشمول رحمت الهی قرار گرفته است. آمریکا در آن منطقه شکست خورد و در دنیا بی آبرو شد.
آنچه مهم است این است که دشمن، هرچه قویتر و پرقدرتتر باشد، در مواجهه با مردمی که در مسیر حق و در تبعیت از امام حق حرکت میکنند، هم دچار اشتباهات محاسباتی میشود و هم اقدامات اشتباهی انجام میدهد، حتی اگر دقیقترین، سریعترین و مطمئنترین پیشبینیها را انجام داده باشد. باید بدانیم که اراده و محاسبات الهی چنان عمل میکند که دشمن هرگز به مقصد نمیرسد و نتیجه اقداماتش عکس میشود.
از بیست و سوم بهمن سال ۱۳۵۷، دشمنان شروع به توطئه کردهاند و تا امروز، هرچه در توان داشتهاند، انجام دادهاند: تهدید به بمب اتم؛ سنگرشکن، حتی دست به دولتسازی و چهرهسازی زدهاند، ائتلافسازی کردهاند، جنگ هنری، رسانهای، ترکیبی و چندضلعی را فراهم نمودهاند. بالاتر از همه، رهبر ما، فرزانگان ما، دانشمندان ما و نیروهای نظامی ما را به شهادت رسانده و ترور کردهاند.
نتیجه چه شد؟ ایران قوی؛ ایران مستقل با پیشرفتهای گوناگون در عرصههای مختلف؛ ایران با حاکمیت مردمی و امروز با اقتدار منطقهای و جهانی. اما هرچه آنها دشمنی کنند، پاسخ ملت ما یکی بیشتر نیست و آن “مرگ بر آنها” است.
آمریکا تفاوتی ندارد؛ چه جمهوریخواه باشد و چه دموکرات، در نهایت آمریکا، آمریکاست. گاهی برخی نکاتی را مطرح میکنند؛ همین عملیات طبس، طبس اول بود، این دموکراتها انجام دادند، رئیس دولتشان دموکرات بود. اینها همان گروهی بودند که در روزی، با فرقهای که خود با آن مخالف بودند، هشتاد نفر را در یک خانه، زن و مرد، پیر و جوان را با آتش به دست خودشان سوزاندند؛ از ملت خودشان بودند، دموکرات بودند. بین دموکرات و جمهوریخواه فرقی نیست. بعد هم شروع کردند ادعای حقوق بشری کردن.
شکست آمریکا در هر دو تجربه طبس، کارایی که توسط شما انجام شد، معجزه الهی بود. قائد شهید ما بیانی دارد: «دشمن نمیتواند بفهمد که در این عالم به غیر از محاسبات سیاسی، محاسبات دیگری هم وجود دارد که همان سنتهای الهی است». اکنون این حضور مردم یکی از آن معجزههاست. مردم بدانید که حضور شما در خیابانها، چگونگی پایان جنگ را تعیین میکند. این مهم است. آن را پرشور و پرصلابت ادامه دهید تا دشمن منکوب و مایوس شود، همانطور که شده است. البته تلاش میکنند این حضور کمرنگ شود. آمریکا زیادهخواهی دارد و خواهان تسلیم ماست، اما ما آماده نبردیم تا پیروزی.
کشورهای جهان در حال مشاهده تغییر نظم جهانی هستند و میفهمند که رقبای آمریکا – که یکی از آنها ایران است – دیگر اکنون آمریکا رقیب دارد. رقیبش ایران است. قدیم اینگونه نبود. رقبای آمریکا در حال تغییر نظم جهانی هستند.
عبارات حضرت امام (رضوان خداوند بر او) را راجع به حمله طبس میخوانم؛ شما به جای کارتر، کلمه “ترامپ” را در ذهن داشته باشید؛ یعنی هرچه که برای کارتر گفته شد، برای ترامپ هم صادق است. امام (ره) آنجا بیانیهای دادند بعد از تسخیر، بعد از این حمله طبس، فرمودند: «اشتباه کارتر در آن است که گمان میکند با دست زدن به این مانورهای احمقانه میتواند ملت ایران را که برای آزادی و استقلال خویش و برای اسلام عزیز از هیچ فداکاری رویگردان نیست، از راه خودش که راه خدا و انسانیت است، منصرف کند. کارتر باید بداند که حمله به ایران، حمله به تمام بلاد مسلمین است و مسلمانان جهان در این امر بیتفاوت نخواهند بود. انگار برای امروز گفته شده. کارتر باید بداند که حمله به ایران موجب قطع نفت از تمام دنیا خواهد شد و دنیا را بر ضد او بسیج میکند. کارتر باید بداند که این عمل احمقانه او در ملت آمریکا چنان اثری خواهد گذاشت که طرفداران او مخالفان او خواهند شد. کارتر باید بداند که با این عمل ناشیانه، حیثیت سیاسی خود را به صفر رساند و از ریاست جمهوری باید قطع امید کند. کارتر با این عمل خود ثابت کرد قدرت تفکر را از دست داده و از اداره یک کشور بزرگ مثل آمریکا عاجز است. کارتر باید بداند که ملت سی و پنج میلیونی ما با مکتبی بزرگ شده که شهادت را سعادت و فخر میداند و سر و جان را فدای مکتب خود میکند».
به یاری خداوند متعال، مسیر “جان فدا” که آغاز شد، پویشش از سی میلیون نفر گذشت.
بر اساس مصوبه ای در هیئت دولت در سال ۱۳۸۴ ، هر سال دهم اردیبهشت، همزمان با روز اخراج پرتغالیها پس از ۱۱۷ سال اشغال، به عنوان “روز ملی خلیج فارس” نامگذاری شد. لازم به ذکر است که از قرن پنجم پیش از میلاد، نام این منطقه “خلیج فارس” بوده است. در طول تاریخ، جغرافیدانان و همچنین پرتغالیها، فرانسویها، انگلیسیها و اسپانیاییها همگی این خلیج را “خلیج فارس” مینامیدند. در سالهای اخیر، به ویژه در دوران فعالیت انگلیسیها در ایران، تلاشهایی برای تغییر نام آن به “خلیج عربی” صورت گرفت و اخیراً نیز مجدداً اقداماتی در این راستا انجام شده است. با این حال، در اسناد سازمان ملل متحد نیز نام رسمی این منطقه “خلیج فارس” ثبت شده است. این خلیج همیشه “خلیج فارس” بوده و تا ابد نیز چنین خواهد ماند.
تنگه هرمز، یکی از نقاط منحصر به فرد و استراتژیک منطقه است که در اختیار ایران قرار دارد. این تنگه، گلوی اقتصادی آمریکا و مستکبران را فشرده کرده است و از مهمترین تنگههای جهان به شمار میآید. از یازده تنگه مهم در جهان، هشت تنگه از اهمیت ویژهای برخوردارند و تنگه هرمز یکی از آنهاست که کنترل آن تا حد زیادی در دست ایران است. استقلال ملی و هویت ما در گرو حفظ داشتهها و عدم عقبنشینی در برابر مستکبران است. این تنگه برای قدرتهای بزرگ، اهمیت راهبردی و اقتصادی فراوانی دارد و نقشی اساسی در کنترل اقتصاد جهانی ایفا میکند. همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، دنیا با مشکل نفت میتواند کنار بیاید اما با مشکل غذا نمیتواند کنار بیاید. بحران آذوقه ایجاد خواهد کرد.
به فضل الهی، امروز نیروی دریایی سپاه بر تنگه هرمز مسلط بوده و اجازه عبور و مرور به کسی نمیدهد با شرایطی که تعیین کرده. ما جنگطلب نیستیم و نخواهیم بود، اما استقلالطلبیم و حافظ عزت و هویت خود هستیم. اگر کسی چشم طمع به منابع و منافع ما داشته باشد و بخواهد به منابع ملی ما دست درازی کند، قاطعانه با او برخورد خواهیم کرد.
در پایان، به سه توصیه راهبردی حضرت آقا اشاره میکنم. فرمودند در این مقطع تا مرحله وصول به آنچه متعلق به ماست سه کار باید انجام شود:
۱. مراعات یکدیگر: همانطور که از امام صادق (ع) نقل شد، در شرایط کنونی که با تهدیدات روبرو هستیم، باید هوای یکدیگر را داشته باشیم و همبستگی اجتماعی را حفظ کنیم.
۲. مراقبت از گوشها: باید توجه به رسانههای دشمن که قصد نفوذ به قلب و ذهن مردم را دارند، داشته باشیم. دشمنان به ایجاد اختلاف و تنش دل بستهاند و ممکن است از زبان افراد دلسوز یا چهرههای مذهبی این حرفها زده شود. گاهی دوستان نمیدانند که دارند حرف دشمن را تکرار میکنند. باید هوشیار بود و از افتادن در دام تفرقه پرهیز کرد.
۳. زنده نگه داشتن عزم بر انتقام: ایشان فرمودند انتقام خون شهدا نباید تنها در شعار باقی بماند، بلکه باید به عنوان یک حالت مستمر در روح و قلب زنده بماند. زیرا پس از عزاداریهای رسمی، ممکن است فراموشی تدریجی رخ دهد.
ایشان بر این نکته تأکید دارند که عزم قاطع بر انتقام نباید تنها در حد شعار باقی بماند. این توصیه به این معناست که انتقام، که با عدالتخواهی و بازدارندگی فعال همراه است، باعث میشود دشمن دیگر جنایات خود را تکرار نکند. زنده نگه داشتن عزم انتقام به معنای تداوم خط مقاومت و پرهیز از هرگونه عقبنشینی تحت عنوان “واقعبینی” است.
یعنی مطالبات اجتماعی مردم باید به سمت احقاق حقوق از دست رفته هدایت شود، نه به سمت فراموشی و سازش. منظور از “خونخواهی” که حضرت آقا به آن اشاره میکنند، همین زنده نگه داشتن عزم بر انتقام است؛ انتظار فعال و مترصد ماندن برای تحقق انتقام دشمن را در وحشت همیشگی نگه میدارد.
مردم شما امروز پیروزید و فتح بزرگی نصیبتان شده است. البته نباید در همین جا بماند. آمریکا خوار شده است و اسرائیل نیز در آستانه نابودی کامل قرار دارد. این یک سنت الهی است. در آیه نوزدهم سوره انفال آمده است: “اگر فتح میطلبید، پس فتح برای شما آمد.” و اگر دشمن به شما حمله کند، به ذلت عقبنشینی خواهد کرد. این سنت خداوند است که هیچ تغییری در آن راه ندارد.
میبینیم که خودشان ناوهای خود را آتش میزنند تا با ما مواجه نشوند و عقبنشینی کنند. آنها آنقدر گرفتار شدهاند که دوباره به خودشان اعلام کردند که سی روز دیگر میتوانید نفت را آزادانه بفروشید و تحریمها را نیز سی روز دیگر برداشتیم. این نشان میدهد که در سایه جهاد، اقتصاد هم درست خواهد شد. وضعیت مالی مردم نیز بهبود خواهد یافت. در طول مدتی که نفت صادر کردهایم، بهاندازه روزهای اخیر، نفت صادر نشده است؛ و بخش عمده پول آن نیز دریافت شده؛ شاید هم تمام آن.
البته این وضعیت به مردم دنیا نیز جسارت میبخشد. اکنون میبینیم که اندونزی نیز اعلام کرده است که میخواهد برای تنگه مالاکا مقرراتی وضع کند و در آن فعالیت نماید. خلاصه اینکه، حضور شما در میدان هم به نفع دنیا و آخرت خودتان است، هم به نفع انقلاب و ارزشهای دینی، هم به نفع منطقه و هم به نفع مردم جهان، چرا که یک جرثومه فساد عقبنشینی خواهد کرد و دیگری نابود خواهد شد، به فضل خداوند متعال.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾