متن کامل خطبه نماز جمعه 15/03/1405
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. اهل تقوا سعی میکنند از علمآموزی کوتاهی نکنند. مولای متقیان، امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه، به فرزند گرامیشان وصیت کردند که فراموش نکند دنیا جاودانه نیست و محل آزمایش و ابتلاست و جزا و پاداش در قیامت داده میشود.
سپس فرمودند: اگر درباره جهان و تحولات روزگار مشکلی برای تو پیش آمد، آن را به عدم آگاهی خودت ارتباط بده و بگو: «من نمیدانم.» «فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ». بگو: «من نمیدانم.»
بعد فرمودند: «فَإِنَّکَ أَوَّلَ مَا خُلِقْتَ جَاهِلًا ثُمَّ عَلَّمْتَ»؛ چون تو در ابتدا با ناآگاهی متولد شدی. انسان وقتی به دنیا میآید چیزی بلد نیست. بعد مطالب را یاد میگیرد. آرامآرام، همینطور که بزرگ میشود، یاد میگیرد؛ مدرسه میرود، بیشتر میآموزد، از دانشگاه، از جامعه، از اطرافیان و از خانواده یاد میگیرد و همینطور عالم میشود. «أَوَّلَ مَا خُلِقْتَ جَاهِلًا»؛ اول جاهل است، بعد عالم میشود.
سپس فرمودند: «وَ مَا أَکْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ وَ یَتَحَیَّرُ فِیهِ رَأْیُکَ وَ یَضِلُّ فِیهِ بَصَرُکَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِکَ». چه بسیار مطالبی را که نمیدانی و در حکم آنها سرگردانی و بینش تو در آنها راهی ندارد؛ سپس بعد از تحقیق و بررسی، آگاهیها بیشتر میشود.
در این بخش نیز امام هشدار میدهند که اگر مسائل جهان طوری شد که فهم حوادث برای ما مشکل شد، اولین کار این است که انسان به خودش بگوید: من نسبت به آن موضوع نادانم. شروع نکن به اعتراض کردن و حرف بیربط زدن؛ اول بگو اطلاعاتم راجع به مسئله کم است. بعد حضرت توضیح دادند که انسان از اول همه چیز را نمیداند؛ آرامآرام و به مرور زمان یاد میگیرد، عالم میشود و آگاه میشود.
اگر کسی به همه امور عالم آگاه و مطلع بود و همه مطالب را دربست میدانست، بعد یک نقصی در عالم میدید و واقعاً چیزی برخلاف حکمت الهی مشاهده میکرد، آنجا میتوانست اعتراض کند؛ اما ما که اشراف و احاطه بر همه مسائل عالم نداریم و ممکن هم نیست که اینگونه باشیم؛ چون علم خدای تعالی بینهایت است و آن مقداری که در اختیار ماست محدود است.
مجهولات انسان بسیار زیاد است. اگر علم انسان قطره باشد، مجهولاتش دریاست. دقت کنید؛ هرچه یادگیری بیشتر میشود، باز هم در برابر نادانی انسان، دانستهها قطره و مجهولات دریاست. رابطه به این شکل است.
خدا رحمت کند مرحوم علامه مطهری رضواناللهعلیه را. ایشان میگفتند: نسبت دانستهها به ندانستههای من مثل شعاع دایره به خود دایره است. تعبیر بسیار زیبایی است. میگفت: اگر دانستههای خودم را شعاع دایره بدانم، هرچه این دانستهها بیشتر شود، دایره ندانستههایم نیز بزرگتر میشود. یعنی نسبت دانستهها به ندانستهها مانند نسبت شعاع دایره به خود دایره است. مجهولات انسان فراوان است، بسیار فراوان.
اتفاق میافتد که با مسائل و سؤالاتی روبهرو میشویم که برای به دست آوردن پاسخ آنها باید مطالعه دقیق داشته باشیم، بسیار تحقیق کنیم و تحصیل علم نماییم.
نکتهای را عرض بکنم و آن اینکه تحصیل علم و تبدیل مجهولات به معلومات، فطری انسان است. انسان فطرتاً به دنبال یادگیری میرود. نشانهاش بچه سه یا چهار ساله است. دیدهاید که چقدر سؤال میکند؟ کسی به او یاد نداده که برود سؤال کند. از هر چیزی که در کنارش اتفاق میافتد، دائماً از پدر و مادر درباره موضوعات مختلف سؤال میکند.
این نشاندهنده آن است که یک انگیزه ناخودآگاه در درون او وجود دارد. در تحصیل علم لازم نیست حتماً علمی که دنبال میکند سودمند هم باشد؛ چون یک انگیزه درونی وجود دارد که سؤال کند، یاد بگیرد و بفهمد. اینطور نیست که محاسبه کند چرا باید سؤال کنم و چرا باید مجهولاتم را به معلومات تبدیل کنم. این یک حالت درونی است.
البته این انگیزه فطری، بعد که انسان رشد میکند و بزرگ میشود، با مطالب مختلفی مواجه میگردد و مسائل گوناگونی را میفهمد، هدفمند میشود که دنبال چه چیزی بیشتر برود، چه چیزی را سؤال کند و مسائل زندگیاش را چگونه دنبال نماید. مسائلی که به آخرتش مربوط میشود را دنبال میکند و آنها را مدیریت مینماید. برای او تحصیل علم ارزش بیشتری پیدا میکند. حاضر است حتی برای رسیدن به علم سختی بکشد، غربت بکشد، گرسنگی بکشد، هجران بکشد و آسایش خود را کنار بگذارد.
نکته دیگر اینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند گروهی از عالمان و دانشمندان، دانستههای خودشان را خیلی بزرگ نمیبینند. این یک نکته اخلاقی است. آنها دانستههای خود را کم و ناچیز میبینند و میگویند هرچه ما یاد گرفتهایم چیزی نیست و مجهولات ما بیشتر است. یعنی دچار غرور نمیشوند.
غرور علمی چیز بسیار بدی است. اصلاً حجاب میشود و اجازه نمیدهد انسان یاد بگیرد. اینگونه افراد که میگویند ما چیزی بلد نیستیم، اتفاقاً فرصت یادگیریشان بیشتر میشود. سعی میکنند بر دانش خود بیفزایند و هیچ لحظهای از عمر خود را به بطالت نمیگذرانند. برای یادگیری برنامه دارند و دائماً مسیر یادگیری و فهم مطالب را طی میکنند.
معمولاً این افراد با اهل علم و هر کسی که از دانشی برخوردار است، متواضعانه برخورد میکنند؛ برخلاف کسانی که غرور علمی دارند و از موضع بالا و با تکبر برخورد میکنند. این افراد اینگونه نیستند. با اینکه کوه علم هستند، بسیار متواضع و خاضعاند و میگویند: من در مقابل این همه دانشی که وجود دارد، چیزی بلد نیستم. تواضع میکنند. خودش عالم است، ولی در برابر علما تواضع میکند.
خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی رضواناللهعلیه را. استاد ما میفرمودند وقتی از ایشان سؤال میکردید، مثلاً مطلبی را که قطعاً بلد بود و سالیان سال آن را تدریس کرده بود، ابتدا میفرمود: «نمیدانم». بعد از مدتی میفرمود: «شاید بشود سؤال شما را اینگونه جواب داد». یعنی تواضع میکرد و بلافاصله اظهار نظر نمینمود.
بعد امام امیرالمؤمنین علیهالسلام یک تذکر مهم را که تضمینکننده سعادت انسان است بیان فرمودند. فرمودند: «فَاعْتَصِمْ بِالَّذِي خَلَقَكَ». پس به آن قدرتی پناه ببر که تو را آفریده است؛ «وَ رَزَقَکَ وَ سَوَّاکَ»؛ روزی تو را داده و اعتدال در اندام تو به وجود آورده است. به روزیدهنده پناه ببر. «وَ لْیَکُنْ لَهُ تَعَبُّدُکَ وَ إِلَیْهِ رَغْبَتُکَ وَ مِنْهُ شَفَقَتُکَ». بندگی تو فقط برای او باشد، تنها اشتیاق او را داشته باش و تنها از او بترس.
این نیز از تذکرات همیشگی مولاست؛ یک تذکر است، اما چند مطلب را در خود جای داده است: اعتصام و چنگ زدن به عنایات الهی، بندگی خدا، شوق به خدا، ترس از خدا و روزیدهندگی خدا.
خلاصه حضرت فرمودند این را بفهمیم که همه چیز عالم، همه چیز عالم هستی و عالم وجود، در دست خداست و اگر به دنبال تکیهگاه مطمئنی میگردیم، جز خدایی که خالق همه عالم است و روزیدهنده همه موجودات عالم است و هیچ موجودی بدون رزق او نمیماند و اعتدال را در اندامها به وجود آورده و در نظام هستی توازن را برقرار کرده است، کس دیگری قابلیت تکیهگاه بودن ندارد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت میکنم. اهل تقوا به حسب و نسب کاری ندارند. آنان میدانند آنچه نزد خدای تعالی پسندیده است، تقواست. امیرالمؤمنین علیهالسلام در حکمت ۳۸۹ نهجالبلاغه فرمودند: «مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ»؛ یعنی هر کس کردارش او را به جایی نرساند، بزرگی خاندانش او را پیش نخواهد برد. بنابراین، به اینکه پدرم چه کسی بود، جدم چه کسی بود و امثال این امور، توجهی نداشته باشید. همچنین فرمودند: «مَنْ فَاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ لَمْ يَنْفَعْهُ حَسَبُ آبَائِهِ»؛ هر کس ارزش خودش را از دست بدهد، بزرگی خاندانش دیگر برای او سودی ندارد.
این تذکر مهمی است؛ زیرا ارزش انسان به صفات و فضل او بازمیگردد. بزرگی پدران و فضیلت آبا و اجداد برای شخص سودی ندارد و معنا روشن است. روایت دیگری هم به همین مضمون داشتیم که به ما یاد میدهد آنچه نزد خدای تعالی اهمیت دارد، این امور نیست؛ بلکه تقواست که اهمیت دارد. خدای تعالی همه ما را از متقین قرار بدهد، انشاءالله.
ماه ذیالحجه، ماه ولایت، ماه امیرالمؤمنین علیهالسلام و اهلبیت علیهمالسلام است. هر روز این ماه به نوعی به خاندان عصمت بستگی دارد. از همان روز اول تا آخرین روزها، هر بخش آن به این خاندان مرتبط است. بیستوچهارم ذیالحجه که در آستانه آن هستیم، روز مباهله است. بیستوپنجم، روز نزول آیات سوره «هل أتی» و روز خانواده و تکریم بازنشستگان است. این ایام را به همه شما تبریک عرض میکنم. خداوند متعال همه ما را از موالیان، محبان، مشتاقان و دوستان امیرالمؤمنین و اولادش قرار دهد.
کسی که با منطق و استدلال، حتی در برابر معجزه، تسلیم حق نمیشود، یکی از راههای پذیرش حق برای او مباهله است. ازاینرو، مباهله اختصاص به زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ندارد. طبق روایات، اهل ایمان نیز میتوانند در مواقعی که لازم است اقدام به مباهله کنند.
مباهله چیست؟ شما داستان و ماجرای آن را شنیدهاید. این رویداد مهم که در آیه شصتویکم سوره مبارکه آلعمران به آن اشاره شده، مسئلهای بسیار مهم است. متأسفانه کمتر به محتوای آن پرداخته میشود و آثاری که داشته کمتر از واقعه غدیر نیست؛ بلکه از جهاتی شاید جلوتر هم باشد.
آیه، دلالت روشنی بر حقانیت اهلبیت علیهمالسلام دارد و علمای اهل سنت و شیعه هر دو به این دلالت اعتراف دارند. به عنوان نمونه عرض میکنم: زمخشری، از علما و بزرگان اهل سنت، در تفسیر معروف خود «کشاف» گفته است: «این آیه کریمه، قویترین دلیل در فضیلت اصحاب کسا است».
همچنین آلوسی، که او نیز از بزرگان اهل سنت است، در تفسیر «روحالمعانی» میگوید: «دلالت آیه کریمه بر فضیلت آل پیامبر، که آلالله هستند، از اموری است که برای هیچ مؤمنی قابل تردید نیست و دشمنی و عداوت با خاندان پیامبر ـ که منظور از آن ناصبیها هستند ـ ایمان را از بین میبرد». این سخنان را به استناد آیه شصتویک سوره آلعمران، یعنی آیه مباهله، بیان کردهاند.
مباهله جلوهای از تجلیات ولایت تکوینی اهلبیت علیهمالسلام است. خوب دقت کنید. من باید این موضوع را در جلسهای مستقل و بهصورت مفصل، با همه زوایای آن، مطرح کنم و آیه را برای شما ترجمه نمایم؛ اما اجمالاً عرض میکنم که در آیه شریفه آمده است: «فنجعل لعنت الله علی الکاذبین». در اینجا بحث از دعا نیست که خمسه طیبه علیهمالسلام دست به دعا برداشته باشند و سپس مباهله را صرفاً دعا بدانیم. چنین نیست. آیه شریفه میفرماید: «فنجعل»، و این تعبیر دلالت دارد که خود اهلبیت علیهمالسلام متکفل قرار دادن لعنت خدا بر دروغگویان بودند. این، ولایت تکوینی است. در آن صحنه دعا نمیکردند، بلکه لعنت خدا را بر آنان قرار میدادند.
همیشه استدلال را باید با استدلال پاسخ داد؛ اما اگر به مجادله، لجاجت و امثال آن کشیده شد، باید آن را سرکوب کرد. ازاینرو، در آیه آمده است: «لعنت الله علی الکاذبین». همانند همین روزها که دشمن عنود و لجوج ما، آمریکا، با استدلال سخن را نمیفهمد و در میدان باید سرکوب شود و در مصلا نیز مورد لعن قرار میگیرد.
سلاح برنده اهل ایمان دعاست. البته دعا مراتب مختلفی دارد و گاهی همین لعن نیز نوعی دعاست. دعا جلوههای گوناگونی دارد و ویژگیهای خاص خود را داراست. برای نابودی خصم و دشمن نباید از دعا غافل شد.
بیستم ذیالحجه، ولادت بابالحوائج، موسی بن جعفر علیهالسلام، بر شما مبارک باد. برای همه اهل ایمان، با لقب زیبای «کاظم» سلاماللهعلیه. کظم، یعنی نوشیدن جرعه. غیظ شدیدترین نوع خشم است؛ بهگونهای که انسان حرارت ناشی از جوشش خون را در قلب خود احساس میکند. کظم غیظ یعنی شخص آن حالت را در درون خود نگه میدارد. امام کاظم علیهالسلام در چنین صحنههایی آرام بود و کظم غیظ داشت.
امام عسکری علیهالسلام در صلواتی که بر امام کاظم علیهالسلام فرستادهاند، چند صفت ناب را بیان میکنند. میدانید که امام عسکری علیهالسلام برای هر یک از ائمه علیهمالسلام صلواتی دارند. در صلوات مربوط به امام کاظم علیهالسلام آمده است. «اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْأَمِینِ الْمُؤْتَمَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْبَرِّ الْوَفِی، الطَّاهِرِ الزَّکی، النُّورِ الْمُبِینِ، الْمُجْتَهِدِ الْمُحْتَسِبِ الصَّابِرِ عَلَی الْأَذی فِیک…» تا پایان آن بخش، صفات فراوانی ذکر شده است؛ مانند «بر»، «وفی»، «زکی»، «نور مبین» و دیگر اوصاف.
اکنون نمیخواهم همه آنها را توضیح دهم. تنها یک صفت را به مناسبت امروز، تبرکاً برای شما شرح میدهم: «المحتسب الصابر علی الأذی». محتسب یعنی معاملهکننده با خدا؛ کسی که بر آزارها در راه خدا شکیباست. درباره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز گفته شده است: «نصح له فی عبادته صابراً محتسباً». احتساب یعنی معامله با خدا؛ یعنی انسان کار را برای خدا انجام دهد، سختی را برای خدا تحمل کند و پاداش آن را به آخرت واگذارد. کار را انجام میدهد و میگوید مزدش را در آخرت میگیرم.
ممکن است گفته شود کار خالصانه نیز همین است؛ پس تفاوت آن با اخلاص چیست؟ اخلاص، انجام دادن کار برای خداست؛ اما احتساب، تحمل سختیها و مشکلات برای خداست. ممکن است کسی کار را خالصانه انجام دهد، ولی توان تحمل مشکلات را نداشته باشد.
احتساب از فضایل ویژه ائمه معصومین علیهمالسلام است. در زیارت غدیریه نیز آمده است «صابراً محتسباً». درباره اهلبیت علیهمالسلام نیز همواره همینگونه بوده است. صبر انواعی دارد و این نوع از صبر، صبری ارزشمند است. امام کاظم علیهالسلام محتسب بود و محتسبِ صابر. در صلوات آمده است: «الْمُجْتَهِدِ الْمُحْتَسِبِ الصَّابِرِ عَلَی الْأَذی فِیک». ازاینرو، به ما میآموزد که اهل ایمان، یعنی همه ما، باید این اوصاف را در خود متجلی کنیم و متصف به این صفات باشیم. ما نیز باید اهل احتساب باشیم؛ بهگونهای که پاداش هیچیک از کارهای خود را در فی المجلس و در همین دنیا مطالبه نکنیم، بلکه بگوییم: ما برای خدا تحمل میکنیم، برای خدا این کار را انجام دادهایم و نتیجه آن را نیز خدا میداند و خداوند خود پاداش خواهد داد.
در دعای روز اول ماه مبارک رمضان آمده است: «اللهم ارزقنی استکمال ما یرضیک عنی…». مضمون آن چنین است که: «خداوندا، به کمال رساندن آنچه را که موجب رضایت تو از من میشود، از روی صبر و احتساب و ایمان و یقین و اخلاص روزیام فرما».
ما نیز از خداوند میخواهیم که اهل صبر و اهل احتساب باشیم. امروز این امت، با کمال اخلاص، مسیر صبر و احتساب را طی میکند و همه مشکلات و سختیها را برای خدا تحمل میکند. معامله این امت با خدای تعالی است و پاداش آن را به آخرت حواله میدهد. در برابر سختیهای داخلی و فشارهای خارجی، با خدا معامله دارد و تربیتشده مکتب امام کاظم علیهالسلام است؛ مکتبی که مشکلات ناشی از جنگ اقتصادی و جنگ نظامی را تحمل میکند.
در تجمعات شبانه، بعضی از عزیزان در همان حال حرکت، سؤالاتی از بنده میکنند و من نیز به اندازه وسع خود پاسخ میدهم. به نظرم رسید که بعضی از آن مطالب را بهصورت بسیار کوتاه در اینجا نیز عرض کنم.
یکی از آنها درباره تفاوت میان تبیین و تحلیل است. میخواهم مروری بر این مسئله داشته باشم. خوب دقت بفرمایید؛ زیرا گاهی عدم اطلاع و آگاهی باعث میشود دیگران سوءاستفاده کنند. فردی با عشق و علاقه و شور و اشتیاق در یک جمع شرکت کرده است، اما برخی نیز شیطنت میکنند و مطالبی را القا میکنند. وقتی انسان مسیر صحیح را نشناسد، ممکن است دچار کجفهمی شود.
به عنوان مثال، پس از شهادت حاج قاسم، ایران پایگاه آمریکاییها در عراق، یعنی عینالاسد، را هدف قرار داد. امام شهید رضواناللهعلیه فرمودند: «این یک سیلی بود.» سپس فرمودند که انتقام حاج قاسم باید گرفته شود و انتقام حاج قاسم، خروج آمریکا از منطقه است.
ذهن همه ما به این سمت میرود که خروج آمریکا از منطقه یعنی دیگر حضور فیزیکی در منطقه نداشته باشند؛ اما خود ایشان فرمودند که این خروج، «نرمافزاری» است. حال باید توضیح داده شود که منظور از نرمافزاری چیست. مقصود این است که باید کاری کرد که آنها به چنان فلاکتی دچار شوند که بودن و نبودنشان یکسان باشد. لزوماً لازم نیست از منطقه خارج شوند؛ بلکه باید به جایی برسند که دیگر نتوانند کاری انجام دهند و حضورشان اثری نداشته باشد. این همان انتقام از جرثومههای فساد است.
امروز نیز ما در حال سیلی زدن به آمریکا و اسرائیل هستیم. انتقام از این مفسدان، این آدمخواران و این نسلکشها، محو کامل آنها، بهویژه رژیم صهیونیستی، از روی زمین است. البته این مسئله، به تعبیر امام شهید، در یک چرخه زمانی تحقق پیدا میکند. چنین نیست که اراده کنیم و همان روز همه چیز پایان یابد. لازم است همه این اقدامات بهصورت پیوسته و مرحلهبهمرحله انجام شود. باید بهتدریج و در هر مقطع، مستحکم و بدون عقبنشینی پیش رفت تا به فضل الهی این هدف محقق شود. البته خود آنها نیز با عملکردشان به تسریع این روند کمک میکنند تا جهان هرچه زودتر از لوث وجود نحسشان پاک شود. ما نیز تا تحقق این پیروزی، در هر فرصت، این رژیم ددمنش و کودککش را لعن میکنیم.
صهیونیستها تلاش میکنند حزبالله را تضعیف کنند. مشاهده کردهاید که این روزها چنین روندی را دنبال میکنند. علت آن این است که میخواهند هزینه درگیری با ایران را در مراحل بعدی، اگر جنگی رخ دهد، کاهش دهند. هدف آنها همین است. ازاینرو، ایران هشدارهای لازم را داده و همچنان خواهد داد.
در این میان، خود آنها نیز نوعی جنگ زرگری به راه انداختهاند؛ یکی چیزی میگوید و دیگری سخنی دیگر مطرح میکند. آمریکا نیز اعتراف کرد که اسرائیل گوشبهفرمان اوست. شاید ناخواسته این سخن را گفت و شاید هم آگاهانه بیان کرد؛ اما نتیجه این اعتراف آن است که از این پس آمریکا باید بپذیرد که اگر صهیونیستها خطایی مرتکب شوند، خود آمریکا باید هزینه آن را بپردازد. این نتیجه همان اقراری است که انجام دادهاند.
خلاصه آنکه ایران آمادگی ورود به جنگ برای دفاع از حزبالله را دارد؛ البته باید خود فرماندهان حزبالله نیز زمینه این مسیر را فراهم کنند.
اما مطلبی که میخواهم عرض کنم این است که قائد شهید ما در موارد متعددی، از جمله در ماجرای سقوط اسد در سوریه، فرمودند: «من قصد ندارم قضایای سوریه را تحلیل کنم؛ تحلیل با دیگران است. قصد من امروز تبیین و ترسیم است. منظورم از تبیین این است که آنچه واقع شده و احیاناً سعی میشود از چشمها مخفی بماند، تا آنجا که میبینیم و میفهمیم، بیان کنیم». دقت کنید که ایشان میان تبیین و تحلیل تفاوت قائل میشوند و بحث من نیز امروز همین است.
در تعریف تبیین گفته میشود که تبیین به معنای روشنسازی و توضیح علل و چگونگی وقوع یک پدیده است. برای مثال، اتفاقی رخ داده است؛ کودتایی صورت گرفته یا حادثهای به وقوع پیوسته است. باید روشن شود که آن پدیده چه بوده، چگونه رخ داده و علت اصلی آن چه بوده است. هدف از تبیین، پاسخ به مجموعهای از پرسشهاست؛ مانند اینکه این پدیده چیست، چگونه رخ داده، علت اصلی آن چه بوده و چرا چنین جریانی اتفاق افتاده است.
اما در تعریف تحلیل گفته میشود که تحلیل به معنای بررسی عمیق و تجزیه یک پدیده به اجزای مختلف و کشف روابط میان این اجزا است. این مفهوم با تبیین تفاوت دارد. هدف تحلیل نیز پاسخ به پرسشهایی است؛ اما پرسشهایی از نوع دیگر. در تحلیل میپرسیم چرا این پدیده رخ داده است، چه آثاری دارد و آینده آن چه خواهد بود.
برای مثال، اگر به ایران حمله شود، در مرحله تبیین باید روشن کنیم که این حمله چیست، از سوی چه کسانی انجام شده و چگونه رخ داده است. اما در مرحله تحلیل باید به این پرسشها پاسخ دهیم که چرا حمله کردهاند، چه پیامدهایی خواهد داشت و در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.
نتیجه هر یک نیز متفاوت است. در تبیین، فهم عمومی افزایش پیدا میکند؛ اما در تحلیل، راهکار ارائه میشود یا امکان پیشبینی آینده فراهم میگردد. خلاصه اینکه تبیین به این پرسش پاسخ میدهد که «این واقعه چیست؟» اما تحلیل پاسخ میدهد که «چرا رخ داده است، چگونه شکل گرفته و در ادامه چه خواهد شد؟» تبیین از جنس دیدن است و تحلیل از جنس حدس زدن. تحلیل میتواند پیش از وقوع یک حادثه، آن را پیشبینی و حدس بزند و پس از وقوع نیز به ریشهیابی و بررسی آن بپردازد و توضیح دهد که چه عواملی در شکلگیری آن مؤثر بودهاند.
اگر تبیین درست و واضح نباشد، تحلیل به نتیجه دقیقی نمیرسد، گمراهکننده میشود و نتیجهای غیرواقعی به دست میدهد. تبیین به ایجاد یک تصویر کلی کمک میکند و تحلیل، جزئیات و علتها را دقیقتر آشکار میسازد. ترکیب تحلیل و تبیین، درکی عمیق به ما میدهد که بر اساس آن میتوانیم درستتر تصمیم بگیریم.
اگر بخواهم بهصورت خلاصه بیان کنم، تبیین مانند نقشه راه است و واقعیتها را آشکار میکند؛ اما تحلیل مانند ذرهبین است و جزئیاتی را که پنهان هستند و کمتر دیده میشوند، همچنین روابطی را که میان این جزئیات وجود دارد، آشکار میسازد.
اگر کار تبیینی بهدرستی انجام شود، همه باید به یک نتیجه برسند؛ هرچند ممکن است تحلیلها متفاوت باشد. ممکن است افراد درباره موضوعات مختلف و پدیدههایی که رخ میدهد، تحلیلها و حدسهای متفاوتی داشته باشند؛ اما تبیین نباید دو گونه باشد. ازاینرو، هنگامی که از جهاد تبیین سخن گفته میشود، به این دلیل است که تبیین، اصل مطلب را روشن میکند. البته ممکن است افراد در تحلیل، برداشتهای متفاوتی داشته باشند.
باید مراقب بود که در دام تحلیلهای غلط نیفتیم. ابتدا باید پدیدههایی مانند جنگ، جنگ ایران و آمریکا، جنگ ایران و رژیم غاصب، مذاکرات، مسئله هستهای و امثال آن را بهدرستی تبیین کنیم و سپس به تحلیل بپردازیم.
نمیدانم به یاد دارید یا نه؛ زمانی امام شهید به دانشجویانی که به دلیل بیاطلاعی به مسئولان اعتراض کرده بودند که چرا وعده صادق دو بهموقع انجام نشد، ایراد گرفتند. ایشان آن زمان فرمودند که همیشه این احتمال را در ذهن خود داشته باشید و افراد را متهم نکنید. یعنی در حوادثی که مشاهده میکنید و احیاناً برای شما ابهاماتی وجود دارد، همواره احتمال یک محاسبه درست را بدهید.
این تذکر را ایشان بیان کردند و بعد ما متوجه شدیم که گاهی در برخی مسائل، ابهاماتی وجود دارد که خود آن ابهام نیز بخشی از استراتژیها و برنامههاست؛ یعنی بنا بر این است که بخشی از مسئله مبهم باقی بماند تا خط اصلی لو نرود. اما عدهای بر روی همین ابهامات، حرکتها و فضاسازیهایی انجام میدهند.
یکی از مسائل مهمی که هم به تبیین نیاز دارد و هم به تحلیل، مسئله مذاکره و موضوعات مربوط به انرژی هستهای است. هم باید دستاوردهای فناوری هستهای را بهصورت شفاف برای مردم بیان کرد و هم اهداف سیاسی دشمن را از اینکه چرا نمیخواهد ما دارای فناوری هستهای باشیم، توضیح داد.
در تاریخ کشور ما، لحظات سرنوشتسازی وجود داشته است که تصمیمگیریهای نادرست، مسیر رشد و شکوفایی کشور را تحت تأثیر قرار داده است. یکی از آن موارد، زمان کشف نفت و استخراج آن توسط انگلیسیها بود. دولتمردان قاجاریه، از روی جهل یا خیانت ـ هر کدام که بوده است ـ میگفتند این ماده سیاه بدبو به چه کار ما میآید؟ بهتر است آن را به انگلیسیها بدهیم تا ببرند.
متأسفانه همین طرز تفکر را امروز نیز برخی غربزدههای وابسته درباره فناوری هستهای مطرح میکنند. آنان میگویند فناوری هستهای و غنیسازی اورانیوم که بومی و ملی شده است، برای ایران جز هزینه چیزی نداشته و بهتر است برای جلب رضایت آمریکا آن را کنار بگذاریم تا در آرامش زندگی کنیم.
در حالی که داشتن دانش هستهای این امکان را به ایران میدهد که در مذاکرات و سایر عرصهها با اقتدار بیشتری حضور پیدا کند و از منافع ملی خود دفاع نماید. اگر کسی با همان ذهنیت قاجاری فکر کند و بخواهد این فناوری را رها کند، این کار شبیه واگذاری نفت در دوره قاجار، بلکه زیانبارتر از آن است؛ زیرا آسیب آن هم به نسل فعلی و هم به نسلهای آینده خواهد رسید.
ازاینرو، باید هم تبیین کرد و هم تحلیل نمود که اهداف دشمن از مخالفت با فناوری هستهای چیست. کنار گذاشتن مسائل هستهای و غنیسازی یا محدود کردن آن تحت فشار، به معنای تضعیف جایگاه ایران است؛ ایرانی که به برکت خون شهدای گرانقدر به این اقتدار دست یافته است.
فناوری هستهای و مسائل مربوط به آن، جزو منافع ملی، حق ملی، افتخار ملی و مایه غرور ملی ملت ایران است و همه مردم و مسئولان آن را از خطوط قرمز خود میدانند و بر آن تأکید دارند. بنابراین، فناوری هستهای و غنیسازی که به بخشی از دانش بومی و هویت ملی ما تبدیل شده است، همانند آب و خاک و تمامیت ارضی کشور، قابل مذاکره نیست؛ بلکه یک مطالبه ملی است.
نه آمریکا و نه هیچ قدرت دیگری نمیتواند ما را از منافع ملی خود منصرف کند. همچنین نمیتوانند در مسائل نظامی ما خللی ایجاد کنند. نباید هیچ شلیک بیهزینهای برای دشمنان ما وجود داشته باشد و هر اقدام آنان باید با پاسخی چندبرابر مواجه شود که به فضل خدای تعالی، در میدان نیز همینگونه است.
در اینجا خوب است کشورهای عربی اطراف خود را نیز نصیحت کنیم که در تکیه بر قدرتی که رو به زوال است، تجدیدنظر کنند. امروز دنیا از آن قدرت متنفر است و این تنفر را هم سران حکومتها و هم ملتهای جهان به روشنی نشان دادهاند. اگر خدای نکرده اشتباه کنند و دچار غفلت شوند، ایران برای حفظ منافع ملی و منافع مردم خود با هیچکس رفاقت و رودربایستی ندارد.
باید به یاد داشته باشیم که تیم مذاکرهکننده نیز توجه داشته باشد که این دشمن خبیث، که بارها او را آزمودهایم، بیش از آنکه به دنبال مذاکره باشد، به دنبال ایجاد تفرقه است. او از مذاکره بهعنوان ابزاری برای ایجاد اختلاف میان آحاد جامعه استفاده میکند. همه دوستان باید به این مسئله توجه داشته باشند؛ هم مردم و هم مسئولان. البته مسئولان خود به این موضوع واقف هستند و این مطالب را صرفاً از باب اطلاع عرض میکنم. شما نیز مراقب باشید که خناسان از برخی ابهاماتی که عرض شد سوءاستفاده نکنند و زمینه تفرقه را فراهم نسازند؛ زیرا دشمن چشم امید خود را به همین مسئله دوخته است و اگر تفرقه ایجاد شود، موفقیت دشمن قطعی خواهد بود.
دشمن هیچ فرصتی را به سادگی از دست نمیدهد. یکی از طرحهای صهیونیستی ـ استکباری، جنگ جمعیتی است. آنان در سطح جهان تلاش میکنند جمعیت را کاهش دهند. کیسینجر سالها پیش گفته بود که دو سوم جمعیت جهان اضافه است؛ یا مطلبی نزدیک به این مضمون را بیان کرده بود. آنان ایران را نیز در این جنگ جمعیتی هدف قرار دادهاند و به همین دلیل باید کشور با قاطعیت در برابر این جنایت بایستد و مردم نیز مراقبت کنند.
رهبر شهید ما از «ایران قوی» سخن میگفتند. این قوت چگونه به دست میآید؟ عوامل و مؤلفههای گوناگونی در آن نقش دارد؛ اما ایشان دو عامل را رکن اصلی میدانستند: نخست، جمعیت جوان، بانشاط و مولد. دوم، ثروت پایدار مبتنی بر ظرفیتهای درونزای کشور. این دو عامل برای تحقق ایران قوی ضروری است و در این میان، نقش جمعیت بهعنوان اصلیترین مؤلفه ایران مقتدر و نیرومند مطرح میشود. بحث درباره خانواده فرصت دیگری را میطلبد. برای حل مشکلات خانوادهها که گاهی پدید میآید، به نظر من نباید از ظرفیت مسجد غفلت کرد و آن را فراموش نمود.
صرفهجویی را در همه منابع فراموش نکنید؛ بهویژه در مصرف برق. البته به یاد داشته باشیم که صرفهجویی به معنای تنگ گرفتن، سختگیری یا خاموش کردن نیست؛ بلکه درست مصرف کردن، خود صرفهجویی است. شعار و پویش «جهاد صرفهجویی» را همه ما باید سرلوحه کار خود قرار دهیم؛ جهاد صرفهجویی در همه چیز و در هر آنچه در اختیار ماست. در هر جایی که منابع و منافع در اختیار داریم، این شعار را باید پیش روی خود قرار دهیم.
برای پایان سخن، چون درباره خانواده صحبت شد، روایتی را نقل میکنم. این روایت، روایت زیبایی درباره عدالت نسبت به فرزندان است. زنی که دو فرزند کوچک داشت، نزد عایشه، همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، آمد. عایشه سه دانه خرما به آن زن داد. آن زن یک خرما به یکی از فرزندانش داد و یک خرما نیز به فرزند دیگرش. سپس خرمای سوم را از وسط نصف کرد؛ نیمی را به یک فرزند و نیم دیگر را به فرزند دوم داد. عایشه از این رفتار تعجب کرد. هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به منزل آمدند، ماجرا را برای ایشان نقل کرد و گفت: امروز چنین اتفاقی برای ما رخ داد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «آیا از کار آن زن تعجب کردی؟ به خدا سوگند، به سبب رعایت عدالت و مساواتی که میان فرزندانش برقرار کرد، خدای تعالی او را به بهشت خواهد برد». یعنی رعایت حق و عدالت، حتی نسبت به فرزندان، لازم و ضروری است. گاهی شنیده میشود و دیده میشود که این مسئله آنگونه که باید رعایت نمیشود.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾