بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
جلسه پنجم تفسیر روزانه قرآن کریم
ماه مبارک رمضان- 1404/12/05
بخش اول؛ زندگی با آیهها – «یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم»
در دنیا هیاهو زیاد است و سرزنش فراوان. چگونه میتوان از این هیاهوها و سرزنشها نهراسید؟ آیه ششم، که همان آیه پنجاهوچهارم از سوره مائده است، به همین مسئله اشاره میکند. میفرماید: «یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم»؛ همواره در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارند.
در جامعه، این مسئله مصادیق فراوانی دارد. افرادی به خاطر داشتن عقیدهشان و نظر خاصی که دارند، مورد سرزنش گروهی قرار میگیرند؛ به خاطر اینکه بچهمثبتاند، به خاطر اینکه حجاب دارند، به خاطر اینکه ظاهر اسلامی دارند، به خاطر اینکه محاسن دارند، به خاطر اینکه روابطشان سالم است و از فضای مجازی ناسالم استفاده نمیکنند. اینها مورد مذمت قرار میگیرند و سرزنش میشوند. میگویند: «تو چقدر بچهمثبتی!» و بالاخره به گونهای با افراد برخورد میکنند. اینجا انسان چگونه خود را حفظ کند؟
لذا این آیه پنجاهوچهارم از سوره مائده به ما یاد میدهد که «لایخافون لومه لائم»؛ از سرزنش سرزنشکنندگان خوف نداشته باشید و اهل جهاد در راه خدا باشید. ابتدای آیه خطاب به اهل ایمان است. آیه با «یا أیها الذین آمنوا» آغاز میشود و میفرماید اگر کسانی دست از عقیده و دین خود برداشتند، این زیانی به خدا نمیرساند و زیانی به مسلمانان نیز نمیزند. حال اگر عدهای بگویند ما بیدینیم، زیانی به خدا نمیرسد؛ برای خدا اتفاقی نمیافتد. خدای تعالی فرموده است که جماعت دیگری را جایگزین آنان میکند؛ کسانی که خدا را دوست دارند و دستورات او را اجرا میکنند. استبدال، سنتی الهی است.
سپس خدای تعالی در همین آیه صفات آنان را بیان میکند. فرموده است که این افراد کسانی هستند که به خدا عشق میورزند و در مسیر خشنودی او قدم برمیدارند؛ «یحبهم و یحبونه»؛ هم خدا را دوست دارند و هم خدا آنان را دوست دارد. در برابر مؤمنان نرماند و در برابر دشمن سرسخت. جنگ روانی در مؤمنان واقعی بیاثر است. کسی که تکیهگاهش خداست، سخنان بیربط دشمن در او تأثیر نمیگذارد. باید با امید، جلوی ترس را گرفت.
این ابتدای آیه است؛ اما اصل مطلب در اینجاست که در راه انجام فرمان خدا و دفاع از حق، از ملامت هیچ ملامتکنندهای نمیهراسند؛ یعنی به روحی قوی دست یافتهاند. اگر روح انسان ضعیف باشد، با کوچکترین چیزی آسیب میبیند. هر سرزنشی که به او گفته شود، مثلاً به او بگویند اُمل، ممکن است ناگهان حجابش را کنار بگذارد. اما اگر روح قوی شده باشد، در برابر سنتهای غلط ایستادگی میکند. لذا باید روح را تقویت کرد. اگر جمعیت زیادی با او مخالفت کنند، تردیدی در او به وجود نمیآید که نکند نباید کارش را انجام دهد. به تعبیر امروزیها، پروپاگاندا و هجمههای تبلیغاتی و فضای مجازی و هیاهو و جنجال و امثال اینها او را محافظهکار نمیکند. مطالبش را به صراحت بیان میکند و میدان را نیز خالی نمیکند.
این حالتی است که انسان باید از خدا طلب کند؛ بگوید: «خدایا، این حالت را در من به وجود بیاور و این استحکام را در من قرار بده.» در ادامه آیه نیز آمده است که این حالت از فضل خداست؛ «فضل الله یؤتیه من یشاء». اینکه انسان بتواند در مقابل فشارهای دشمن و هجمههای تبلیغاتی خود را حفظ کند، فضل خداست.
در روایتی آمده است که این آیات درباره امام علی در فتح خیبر نازل شده است. اما در روایت دیگری آمده است که این آیات درباره یاران امام مهدی، حضرت حجت سلاماللهعلیه، است؛ کسانی که با تمام قدرت در برابر آنان که از آیین حق و عدالت مرتد شده و فاصله گرفتهاند میایستند و جهان را پر از عدل و داد میکنند.
به هر تقدیر، کسی که با توجه وارد این مسیر میشود، حواسش به امور هست، تکیهگاهش خداست و از ملامت هیچ ملامتکنندهای هراس ندارد.
بخش دوم؛ تفسیر سوره یوسف
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم «اذ قال یوسف لأبیه یا أبت إنی رأیت أحد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین»؛ آیه چهارم از سوره یوسف. حضرت یوسف علیهالسلام به پدرش عرض کرد که من خورشید و ماه را دیدم و یازده ستاره نیز دیدم که برای من سجده میکنند.
درباره خواب مطلبی عرض شد که خواب جنبه تربیتی دارد و گاهی افراد از طریق خواب تربیت شدهاند و میشوند. عرض کردم که ما سه عالم داریم. بیانی از علامه طباطبایی رضواناللهعلیه نقل کردیم که انسان در سه عالم سیر میکند: یک عالم، عالم طبیعت است؛ همین عالمی که در آن زندگی میکنیم، حضور داریم، میخوریم و میخوابیم. عالم دوم، عالم مثال است و عالم سوم، عالم تجرد یا عقل.
به هر جهت، همه شما خواب دیدهاید و خواب میبینید. خوابها چند گونهاند. گاهی خوابها پریشان است؛ انسان میدود، کسی دنبالش میکند، به جایی نمیرسد، از ارتفاعی میافتد و حالات مختلفی پیش میآید. این خوابها پریشان است؛ یعنی اگر نزد معبر ببرید و بگویید چنین خوابی دیدهام، میگوید این خواب تعبیر ندارد؛ معلوم نیست شب چه خوردهای و چه حالتی داشتهای. بخشی از خوابها اینگونه است.
بخشی دیگر از خوابها تعبیر دارد. مثلاً شخص خواب میبیند که لباسی به او میپوشانند. معبر میگوید شما ازدواجی در پیش دارید. یا میبیند در تاریکی غوطهور است؛ معبر میگوید علمت درباره موضوعی که در آن میاندیشی کم است و نسبت به آن جهل داری. شخصی خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کرد: خواب دیدم به دهان مردم مهر میزنم و دهانشان را میبندم. حضرت فرمود: تو مؤذنی و با اذان گفتنت مردم افطار میکنند و روزه میگیرند و سحر برمیخیزند. این نمونهها نشان میدهد که خوابها نکاتی در خود دارند.
این خوابها مربوط به کسانی است که روحشان به اوج کمال نرسیده است؛ در نتیجه، وقتی در عالم مثال قرار میگیرند، نوعی پریشانی مختصر در خوابشان هست و باید تعبیر شود. مثلاً گفته شده شیر نماد علم است، آب حکمت است، نور علم است و مانند اینها. اما برخی روحی کامل و در اوج دارند؛ آنچه در عالم مثال میبینند، عیناً در عالم خارج واقع میشود و به آن «رؤیای صادقه» میگویند.
این سه عالم را گفتیم. در عالم طبیعت، همین عالمی که در آن زندگی میکنیم، اقتضائاتی وجود دارد. اگر بخواهید سیر شوید، چارهای ندارید جز اینکه غذا بخورید. باید سفرهای پهن شود و مدتی زمان بگذرد تا غذا را بخورید. برای رفع تشنگی نیز باید آب را در ظرفی بریزید و بنوشید تا سیراب شوید. اینها اقتضائات این عالم است؛ فضایی است که در آن زندگی میکنیم. آیا در قیامت هم همینگونه است؟
آیا اگر ما در قیامت حاضر شویم، در صحنه قیامت، چون معاد جسمانی است و همه با جسم وارد میشوند، این جسم همان جسم دنیایی است؟ قرآن میفرماید میسوزانیم، با زنجیر میکشیم، به بهشت میروید و از نعمتهای آن بهرهمند میشوید. پس معلوم میشود فضایی وجود دارد و جسمی هست. آیا این جسم همان جسم دنیایی است؟ اگر همان باشد، باید همین هوا و همین زمین و همین آب را داشته باشد، در حالی که چنین نیست. پس روشن میشود که معاد، جسمانی است، اما جسمی متناسب با آن فضاست.
برای اینکه ما آن فضا را بفهمیم، مثال خواب را میزنند. امام معصوم علیهالسلام فرمودند برای اینکه مردم این عوالم را درک کنند، برایشان با خواب مثال بزنید. دیروز عرض کردم: شما به حرم امام رضا علیهالسلام میروید، صورتتان را بر ضریح میگذارید و خنکای آن را احساس میکنید. ناگهان از خواب بیدار میشوید و هنوز خنکی را بر صورت خود حس میکنید. وقتی به ساعت نگاه میکنید، میبینید حتی یک دقیقه هم نگذشته، اما گویی ساعتها آنجا بودهاید، درد دل کردهاید، سخن گفتهاید، شاید تعارفی هم به شما شده و خوردهاید. قالب و هیکل همان بوده و لباس همان لباس، اما عالم، این عالم نبوده است.
این قالب در آن عالم شکلی دارد، اما اقتضائاتش اقتضائات این عالم نیست؛ هوایش این هوا نیست و خوراکش این خوراک نیست. به آن «مجرد» میگویند. مجرد به این معنا نیست که همسر ندارد، بلکه یعنی مرکب نیست و بسیط است و مانند روح، سرعت دارد. روح مجرد است.
افرادی که از پاکیزگی روح برخوردارند، در آن عالم ـ که به آن عالم مثال میگویند ـ میتوانند با عالم ملکوت یا همان عالم مثال، که به آن مثال منفصل نیز گفته میشود، ارتباط برقرار کنند. در آن عالم، یک سلسله وقایع رخ میدهد. گاه پیش از آنکه در عالم زمین و دنیا اتفاقی بیفتد، شبیه آن در آن عالم واقع میشود.
در روایت آمده است که خانه خدا، که در این عالم قرار دارد، نمونهای در عالم ملکوت دارد و شبیه آن در عرش اعلی نیز هست. این چهار رکن که بر زمین به صورت سنگ است، در عالم ملکوت «سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» است. در این عالم سنگ و خاک است، اما در آن عالم تسبیح است، هرچند چهار رکن دارد. حقیقت اشیا در عوالم خودشان به صورت مناسب همان عالم در میآید.
بنابراین، در عالم مثال، واقعهای که میخواهد در عالم دنیا رخ دهد، پیشتر تحقق مییابد و شخصی که از طهارت روحی برخوردار است، مراقب خوراک، چشم و گوش خود بوده و حالتی از تجرد یافته است، با روحی پاک و منزه اتصال پیدا میکند. گوشش کلمات ملکوتی را میشنود، چشمش عوالم ملکوتی را میبیند و شامهاش امور ملکوتی را حس میکند. از کنار برخی افراد که عبور میکند، بوی گند گناه را احساس میکند؛ به چهره افراد که نگاه میکند، پلیدی و آلودگی را درمییابد؛ اگر کسی دروغ بگوید، میفهمد که دروغ است؛ اگر کسی در مجلسی جنب نشسته باشد، میبیند و درمییابد.
مقصود این است که چون آن اتفاق در آن عالم رخ داده است، وقتی چنین شخصی اتصال با عالم روح و ملکوت پیدا میکند، آن را میبیند. هنگامی که از خواب برمیخیزد، همان چیزی که دیده، در عالم بیداری واقع میشود. چنانکه حضرت ابراهیم علیهالسلام فرمود: «إنی أری فی المنام أنی أذبحک». آنچه در خواب دید، در عالم خارج واقع شد. این رؤیا، رؤیای صادقه است؛ آنچه در عالم ملکوت دیده شده، در عالم واقع تحقق مییابد.
ما شاید کمتر رؤیای صادقه ببینیم، اما برخی خوابها با تعبیر روشن میشود. برخی افراد اگر ارتباطشان با دنیا بسیار زیاد باشد، خوابهایی که میبینند نیازمند عبور از چند لایه است. تعبیر کردن یعنی عبور دادن از این لایهها به لایه اصلی؛ گرهها یکییکی باز میشود تا به معنای حقیقی برسد. میگویند آنچه در خواب دیدهای، اینگونه یا آنگونه بوده، هرکدام گرهای دارد؛ یک گره، دو گره، سه گره. مثلاً میگویند این خواب نشان میدهد مالی به تو میرسد یا حادثهای برایت رخ میدهد. هرچه روح انسان به عالم ملکوت نزدیکتر باشد، این گرهها کمتر است؛ ممکن است یک گره داشته باشد، یا دو گره، یا سه گره. درباره عالم مثال منفصل سخن گفتیم؛ بحث مثال متصل و مطالب مربوط به آن بماند، زیرا اگر بخواهم وارد آن شوم، شاید موجب خستگی شود.
به هر جهت، نتیجه این بحث رؤیای صادقه است. این مسئله تنها مخصوص انبیا نیست. اگر همه ما مراقب خود باشیم، زبانمان را حفظ کنیم، چشممان را حفظ کنیم و خورد و خوراکمان را کنترل کنیم، انسان امین میشویم؛ امانتدار میشویم، یعنی امانت خدا را بهخوبی حفظ کردهایم. کسی که امین شد، رؤیاها و خوابهایش نیز امین میشود؛ آنچه را در همان عالم مثال میبیند، به خاطر میسپارد و وقتی بیدار میشود، همان را در بیداری مشاهده میکند؛ چنانکه «إنی أری فی المنام أنی أذبحک».
قرآن کریم موارد فراوانی از رؤیاهایی که به وقوع پیوستهاند بیان کرده است. یکی همین رؤیای حضرت یوسف علیهالسلام است که «أحد عشر کوکباً» را دید و واقع شد. یا رؤیای آن دو نفری که همراه حضرت یوسف در زندان بودند؛ خواب دیدند، نزد ایشان آمدند و حضرت تعبیر کرد و همانگونه واقع شد. یا رؤیای پادشاه مصر که هفت گاو را دید؛ آن نیز تعبیر داشت و واقع شد. البته چون روح او خالی از اشکال نبود، خوابش با زوایایی نیازمند تعبیر بود و معبر آن، خود حضرت یوسف علیهالسلام بود.
همچنین رؤیای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که فرمود در خواب دیدم با سر تراشیده وارد مسجدالحرام میشوم؛ آن را به فتح مکه تعبیر کردند. یا رؤیای ذبح حضرت ابراهیم علیهالسلام درباره فرزندش که آن هم تحقق یافت. نیز رؤیای رسول خدا درباره کم بودن شمار مشرکان در جنگ بدر که به شکست آنان تعبیر شد. این موارد در خود قرآن آمده و از رؤیاهای صادقه به شمار میرود. این یک بحث بود.
نکته بعدی درباره سجده است. در آن آیه فرمود: «رأیتهم لی ساجدین»؛ دیدم که برای من سجده میکنند. چون این بحث دقیق است، خوب توجه داشته باشید. سجده عبادت ذاتی نیست؛ بنابراین میتواند تحت امر قرار بگیرد. چیزی که ذاتاً عبادت باشد، برای غیر خدا جایز نیست و تحت امر هم قرار نمیگیرد. اما سجده نوعی خضوع کامل، کرنش و تواضع است و قابل امر و نهی است. خدا میتواند امر کند؛ چنانکه به ملائکه امر کرد بر آدم سجده کنند و این اشکالی نداشت، زیرا عبادت منحصراً برای خداست.
سجده نماز و سجده غیر نماز با یکدیگر تفاوت دارند. اگر لازم باشد، توضیح داده خواهد شد. هرچه عبادت است، ذاتاً مخصوص خداست. روزه عبادت است و مخصوص خداست؛ نمیتوان برای غیر خدا روزه گرفت. عبادت برای غیر خدا حرام است و قابل امر و نهی نیست؛ یعنی خداوند امر نمیکند که دیگری را عبادت کنید یا نهی کند که خدا را عبادت نکنید. بندگی فقط و فقط برای خداست و برای غیر خدا نیست.
اما سجده، چون ذاتاً عبادت نیست و نوعی خضوع و تواضع است، انسان میتواند برای خدا کرنش کند و نیز برای غیر خدا، در صورتی که مأذون باشد. برای خدا نیاز به امر ندارد؛ انسان میتواند برای خدا سجده کند، حتی خارج از نماز، و ثواب دارد، هرچند سنخش با سجده نماز متفاوت است. اما برای غیر خدا اگر بخواهد سجده کند، حتماً باید امر الهی وجود داشته باشد. گرچه ذاتاً عبادت نیست، اما اجازه داده نشده است که بدون دستور الهی برای غیر خدا سجده شود.
پس اگر جایی امر شد، جایز است؛ اگر امر نباشد، جایز نیست. سجده فرشتگان بر آدم به امر خدا بود. سجده یازده ستاره و خورشید و ماه بر حضرت یوسف علیهالسلام نیز به امر خداست؛ خدا امر میکند و آنان سجده میکنند. اگر این امر نباشد، سجدهای در کار نخواهد بود. بنابراین، هرچند سجده ذاتاً عبادت نیست، اما برای خدا نیاز به امر ندارد، ولی برای غیر خدا نیازمند امر و اذن الهی است. این نیز نکتهای در این باب بود.
درباره خواب نیز نکتهای عرض کنم، تا زمانی که فرصت هست. بهویژه خوابهای صادق را نمیتوان انکار کرد و گفت اینها صرفاً قصه است و در عالم خارج واقع نمیشود. چهبسا برای خود شما نیز پیش آمده باشد که خوابی صادق دیده باشید؛ خوابی که در عالم بیرون تحقق یافته و قابل انکار نبوده است.
در کتب تفسیری معمولاً نمونههایی از این خوابها نقل شده است. هنگام مطالعه برای این بحث، دیدم در تفسیر نمونه چند خواب از علمای معروف نقل شده است. یکی از آنها مربوط به مرحوم ملاعلی همدانی رضواناللهعلیه است. من در پنجسالگی خدمت ایشان رسیده بودم؛ آن زمان مدرسه نمیرفتم. اوایل انقلاب از دنیا رفتند. همراه پدرم خدمتشان رفتیم؛ ایشان استاد پدرم بودند.
ایشان نقل میکند از میرزا عبدالنبی، یکی از علمای بزرگ تهران. مرحوم آخوند همدانی، ملاعلی معصومی، شخصیت بزرگواری بود؛ از عالمان اهل دل و معرفت. رضوان خدا بر او. ایشان از میرزا عبدالنبی نقل میکند که میگفت: زمانی که در سامرا بودم، هر سال مبلغی حدود صد تومان از مازندران برایم میفرستادند تا هزینه زندگی یکسالهام را تأمین کنم. من نیز پیشاپیش قرض میکردم و با آن امورم را میگذراندم تا آن مبلغ برسد و بدهیهایم را ادا کنم.
یک سال خبر دادند که اوضاع محصولات خوب نیست و نمیتوانند پول بفرستند. بسیار ناراحت و مضطرب شدم؛ زیرا یک سال پیشخور کرده بودم و منتظر آن مبلغ بودم تا بدهیهایم را تسویه کنم. در همان حال ناراحتی خوابیدم. در خواب دیدم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مرا به نام صدا زد و فرمود: «میرزا عبدالنبی، بلند شو و آن دولابچه را باز کن و از آنجا صد تومان بردار.» این خواب را دیدم و بیدار شدم. با خود گفتم چه خوابی دیدم، اما بعد از مدتی آن را فراموش کردم.
چندی بعد درِ خانه را زدند. در را باز کردم. دیدم فرستاده میرزای شیرازی، مرجع بزرگ شیعیان، آمده است و میگوید: «میرزا فرمودهاند بیایید، با شما کار دارند.» با خود گفتم میرزا با من چه کاری دارد؟ رفتم و وارد اتاق شدم. دیدم ایشان بر بالای آن متکا نشستهاند. فرمودند: «آقا میرزا عبدالنبی، آن دولابچه را باز کن؛ صد تومان مال شماست، بردار.» همان لحظه خوابم به یادم آمد؛ هیئت پیامبر و آن ماجرا. این نمونهای از رؤیای صادقه است.
نظایر این موارد فراوان است. مادران شهدا بارها از فرزندان شهیدشان خبرهایی صادق دریافت کردهاند؛ خبر از فلان کار، فلان مکان یا فلان حادثه. بسیاری از مفقودالجسدها محل دفن خود را در خواب اعلام کردهاند و گفتهاند پیکرشان کجاست. رفتند و یافتند؛ حتی با آزمایشهای مربوط به شناسایی هویت. اینها واقعیتهایی است که وجود دارد.
در همین جمله «قال یوسف لأبیه یا أبت إنی رأیت أحد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین» یک درس بزرگ نهفته است: درس حفاظت گفتار؛ یعنی انسان اسرار خود را نزد هر کسی نگوید.
حضرت یوسف علیهالسلام خوابش را نزد پدرش گفت؛ آرام و خصوصی. میتوانست در جمع خانوادگی با صدای بلند بگوید، اما چنین نکرد. معلوم میشود در همان سن ـ که گفتهاند هفت یا نه سال داشته است ـ حواسش به بسیاری از امور جمع بوده و میدانسته هر سخنی را نباید نزد هر کسی گفت.
حفظ اسرار یکی از مهمترین درسهایی است که این آیات به ما میآموزد؛ بهگونهای که گاهی حتی برادران نیز نباید از برخی مطالب آگاه شوند. بعد از نقل خواب، میفرماید: «لا تقصص رؤیاک علی إخوتک»؛ این خواب را برای برادرانت بازگو نکن.
کسی که اهل حفظ اسرار است، روحی قوی دارد. برخی افراد را دیدهاید که مطلبی به آنها میگویید و تأکید میکنید این امانت نزد تو باشد، اما هنوز به سر کوچه نرسیده، همه محل باخبر شدهاند. چنین فردی ظرفیت نگهداشتن یک مطلب را ندارد؛ روحش ضعیف است. به این افراد نمیتوان سخن مهمی سپرد. حتی گاهی اگر بخواهیم مطلبی شایع شود، آن را به چنین شخصی میگوییم و تأکید میکنیم که «به کسی نگو»؛ همین تأکید سبب میشود همه بفهمند. این نشانه ضعف روح است.
گاه همین کتمان نکردن و رازدار نبودن، سرنوشت یک فرد یا حتی جامعهای را دگرگون میکند؛ اسراری فاش میشود، افرادی لو میروند و جامعه دچار آسیب میشود.
در این زمینه، روایت عجیبی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است. حضرت فرمودند: «اسرار تو همچون خون توست.» خون باید در رگهای خودت جریان داشته باشد. چه تعبیر زیبایی؛ اسرارت خون توست، و خون را نباید بیرون ریخت تا هرکس از آن استفاده کند. این نیز نکتهای در باب حفظ اسرار است.
آیه پنجم را فقط میخوانم و بحث آن، انشاءالله اگر حیات بود، برای فردا میماند: «قال یا بنیّ لا تقصص رؤیاک علی إخوتک فیکیدوا لک کیداً إن الشیطان للإنسان عدوّ مبین»؛ گفت: پسرم، خواب خود را برای برادرانت حکایت مکن، که برایت نیرنگ خواهند کرد. همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.
این نیرنگ چیست و چرا چنین میکنند؟ و اینکه «شیطان دشمن آشکار است» به چه معناست، آیا دشمنیاش آشکار است یا خود او آشکار است؟ اینها مطالبی است که، اگر توفیق بود، در نوبت آینده بیان خواهد شد.