۱۴۰۴/۱۲/۰۷

سردبیر

جلسه ششم تفسیر روزانه قرآن کریم ماه مبارک رمضان- 1404/12/06

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

جلسه ششم تفسیر روزانه قرآن کریم

ماه مبارک رمضان- 06/12/1404

 

بخش اول؛ زندگی با آیه‌ها – «إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ»

«إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ…» بخشی از آیه نود و یکم سوره مبارکه مائده است. این آیه، هفتمین آیه در روز هفتم است. در این بخش می‌فرماید: مسلماً شیطان می‌خواهد میان شما دشمنی و کینه سخت ایجاد کند. دشمنی و بغض، در برابر محبت قرار دارد. معنای روشنی دارد که دشمنی چیست و البته روشن است که اگر در میان مؤمنان عداوت و کینه و این‌گونه مسائل رواج پیدا کند، چه فاجعه بزرگی رخ خواهد داد.

یکی از کارهای مهم شیطان که تلاش می‌کند انجام دهد و در مواقعی نیز در این اقدام خود موفق می‌شود و نتیجه می‌گیرد، ایجاد تفرقه، نفاق، عداوت و دشمنی میان اهل ایمان است. اقدام می‌کند و نتیجه هم می‌گیرد. به یاد داشته باشیم هر جا دودستگی بود، هر جا عداوتی میان دو نفر از مؤمنان دیدید، بدانید شیطان در آن‌جا میانداری می‌کند. دو گروه‌اند، دو دسته‌اند و شیطان میان‌داری می‌کند.

همین امروز مسلمانان عالم را ببینید؛ باید با یکدیگر متحد باشند، اما اتحادی ندارند. اگر بررسی کنید، خواهید دید که ریشه این عدم اتحاد مسلمانان، اختلافاتی است که شیاطین میان آنان انداخته‌اند و سبب شده است که با یکدیگر در یک جا جمع نشوند. شیاطین انس ـ که البته این شیاطین انس نیز از شیاطین جن دستور می‌گیرند ـ این مشکل را پدید آورده‌اند.

این مشکل عداوت و کینه و اختلاف، تنها در سطح جهانی مطرح نیست؛ گاهی میان دو خانواده این اتفاق می‌افتد؛ در یک آپارتمان، در یک کوچه میان همسایه‌ها، میان زن و شوهر، میان همکاران. گاهی این عداوت و کینه پدید می‌آید. هر جا چنین مسئله‌ای پیش آمد، شیطان در حال میانداری است. یکی از کارهای رسمی شیطان، ایجاد عداوت و کینه و دشمنی است.

البته برای آن‌که بتواند موفق شود، به ابزار احتیاج دارد. هر کس بخواهد کاری را به نتیجه برساند، ابزار و وسیله می‌خواهد. در آیه شریفه فرموده است که شراب و قمار، این دو، ابزارهای دست شیطان‌اند و این دو عمل چه اندازه خبیث‌اند. قمار ـ که به آن قمار گفته می‌شود ـ و دیگری شراب.

من مکرر درباره شراب روایتی را برای شما عرض کرده‌ام که اکنون متن دقیق روایت در ذهنم نیست، اما از قدیم در خاطرم مانده است و آن این است که امیرالمؤمنین فرمودند: اگر یک قطره شراب در چاهی ریخته شود و از آن چاه آب بکشند، و آن آب را به مزرعه‌ای بدهند و آن مزرعه سبز شود و گوسفندانی از آن مزرعه علف بخورند، من از گوشت هیچ‌یک از آن گوسفندان نخواهم خورد. این را ببینید؛ با آن‌که از بین رفته و مستهلک شده است. اگر بخواهیم از نظر فقهی بحث کنیم، می‌گوییم استحاله شده است یا چه شده است؛ اما شراب این‌قدر خبیث است و این‌قدر گرفتاری درست می‌کند. قمار هم همین‌گونه است.

ریشه بسیاری از جنایت‌ها و قتل‌ها و بیماری‌های لاعلاج، همین شراب و قمار است. قتل‌ها را ببینید و بررسی کنید؛ ریشه‌اش همین است. همین جنایت‌هایی که اخیراً مرتکب شده‌اند، وقتی با آنان مصاحبه می‌کنند، می‌گویند ما قبلش شراب خوردیم، پیش از آن چنین کردیم.

البته آیه شریفه ثمره این دشمنی و کینه را نیز بیان کرده است؛ این دشمنی‌هایی که شیطان به‌وسیله ابزارهایی که در اختیار دارد ایجاد می‌کند، ثمره‌اش این است که شما یاد خدا را از دست می‌دهید و دیگر اهل نماز نخواهید بود. توجه دارید که می‌فرماید شراب و قمار حرام هستند، زیرا انسان را از یاد خدا غافل می‌کنند. یعنی هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل کند، مانند شراب و مانند قمار، باید مراقب باشیم که به آن مبتلا نشویم و دچار فراموشی یاد خدا نگردیم.

عامل کینه و عداوت، عامل شیطانی است. کسی که سبب می‌شود دشمنی ایجاد شود، کسی که در اداره‌ای شروع می‌کند به کینه‌سازی میان دو همسایه، دشمنی انداختن میان دو خانواده، میان زن و شوهر و ایجاد اختلاف، عامل کینه و عداوت است و این عامل، شیطانی است. این را نیز به یاد داشته باشید.

بخش دوم؛ تفسیر سوره یوسف

«قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ» آیه پنجم از سوره مبارکه یوسف است که این روزها در محضر آن هستیم. حضرت یعقوب گفت: «یا بُنَیَّ»؛ یعنی پسرکم، ای پسر من خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن؛ چرا؟ زیرا برای تو نیرنگ خواهند کرد: «فیکیدوا لک کیداً»؛ برای تو نیرنگی می‌اندیشند. «إن الشیطان للإنسان عدو مبین»؛ زیرا شیطان دشمن آشکار انسان است.

برای روشن‌تر شدن معنا، کلمات را اندکی ترجمه می‌کنم. «یا بُنَیَّ» خود حاوی نوعی تلطف است؛ مهربانی و رحمتی در آن به کار رفته تا عاطفه ایجاد کند؛ یعنی پسرکم، فرزندم، دلبندم. این خواب را برای برادرانت مگو؛ چراکه آنان مکر و حیله می‌کنند، اهل مکرند، زیرا حسادت دارند. حسادت دارند و نمی‌گذارند تو آرام باشی و زندگی‌ات را بر تو سخت خواهند کرد. بنابراین، این خواب را بازگو مکن.

از خود خواب نیز معلوم می‌شود که حضرت یوسف به مقامی خواهد رسید که این مقام منشأ حسادت دیگران می‌شود. آن قصه را به یاد دارید که حضرت یوسف به جایگاهی می‌رسد و آنان وقتی می‌فهمند باید در برابر یوسف سجده کنند، حسادتشان مضاعف می‌شود. گاهی انسان به جایگاه کسی حسادت می‌کند، اما گاهی می‌بیند که خود او نیز باید در برابر آن شخص خاضع باشد و از این پس از او پیروی کند؛ در این صورت حسادت چند برابر می‌شود.

حسادت از بدترین دشمنی‌های درونی انسان و از صفات بد اولیه است. در آغاز خلقت، هنگامی که خداوند موجودات را آفرید، سه بدی پدید آمد: نخست تکبر بود به‌وسیله شیطان؛ دوم حرص بود به‌وسیله آدم؛ سوم حسادت بود به‌وسیله قابیل که برادرش هابیل را کشت. «أصول الکفر ثلاثه: الکبر و الحرص و الحسد». این سه، ریشه‌های کفرند. حسد یکی از ریشه‌های گرفتاری است و منشأ کارهای این افراد می‌تواند باشد که شیطان آن را دنبال می‌کند.

«إن الشیطان للإنسان عدو مبین»؛ یعنی برادران تو ذاتاً دشمن تو نیستند. این نکته را توجه داشته باشید. شیطان آنان را تحریک کرد و آن قوه حسادت را در آنان برانگیخت و به سوی بدی سوقشان داد. جالب است که در آغاز ماجرا، حضرت یعقوب علیه‌السلام فرمود: «إن الشیطان للإنسان عدو مبین»؛ شیطان دشمن آشکار است. در پایان ماجرا، حضرت یوسف در آیه صد می‌فرماید: «مِن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي»؛ شیطان میان من و برادرانم وسوسه افکند. آنجا نیز باز سخن از شیطان است. اینجا حضرت یعقوب هشدار می‌دهد و آنجا حضرت یوسف تأکید می‌کند و اقرار می‌کند که شیطان تحریک کرد.

نکته دیگر آن‌که «عدو مبین» به این معنا نیست که خود شیطان آشکار است. شیطان خود آشکار نیست، بلکه دشمنی‌اش آشکار است. «إن الشیطان للإنسان عدو مبین» یعنی دشمنی او آشکار است. دشمنی‌هایش پوشیده نیست. خود او نیز دشمنی‌اش را کتمان نکرده و قسم خورده است: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ به عزت تو سوگند که همه را گمراه خواهم کرد. او تصریح کرده که با همه شما درخواهد افتاد و دشمنی خواهد کرد.

بحث درباره شیطان مفصل است. به یاد دارم زمانی چندین جلسه درباره شیطان سخن گفتم و مطالبش را بیان کردم. شیطان برای به دست گرفتن زمام امور به ابزار احتیاج دارد. یکی از ابزارهای او «تسویل» است. نفس انسان را که «نفس مسوله» گفته می‌شود، ابتدا شناسایی می‌کند تا ببیند انسان به چه چیزی علاقه دارد و با چه چیزی انس گرفته است. هر یک از ما علایقی داریم. علایق و دوست‌داشتنی‌های ما را بررسی می‌کند و می‌بیند این شخص نسبت به مال ضعیف است، آن دیگری نسبت به مقام، دیگری نسبت به ابزار یا چیز دیگر. جای روزنه را پیدا می‌کند.

وقتی فهمید از چه راهی می‌تواند شخصی را بفریبد و نقطه آسیب‌پذیر او را شناسایی کرد ـ زیرا هر یک از ما نقطه‌ای آسیب‌پذیر داریم ـ شروع به کار می‌کند. تصویر می‌کند؛ دور را نزدیک و نزدیک را دور جلوه می‌دهد، تلخ را شیرین و شیرین را تلخ می‌نمایاند تا انسان را مبتلا به همان چیزی کند که مطلوب اوست و همان روزنه‌ای بود که یافته است. به آن رنگ و لعاب می‌دهد و انسان نیز می‌پذیرد. «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ»؛ تسویل می‌کند و انسان را به تبعیت وامی‌دارد.

و گاه او را تطویع می‌کند. برادرکشی کار آسانی نیست. اساساً در ذهن هیچ‌کس خطور نمی‌کند که برادر خود را بکشد؛ اما شیطان تطویع می‌کند. در آن آیه می‌فرماید که تطویع کرد، تسویل کرد و زمینه را فراهم ساخت تا قتل نفس برادر انجام گیرد. قابیل هابیل را کشت؛ این کار شیطان است. درباره حضرت یوسف نیز دو بار تسویل کرده است که در متن قصه خواهد آمد.

به یاد داشته باشیم اگر شخصی تحت تسویل شیطان قرار گرفت و شیطان او را وسوسه کرد و او پذیرفت، یعنی به این کار عادت کرد. شیطان گفت: ببین از این راه برو؛ او هم گفت: باشد. کم‌کم تحت تأثیر شیطان قرار می‌گیرد و شیطان او را می‌فریبد. در این مرحله، تحت سلطه نفس امّاره قرار می‌گیرد. اگر نفس انسان تحت تأثیر شیطان قرار گرفت و یک بار، دو بار، سه بار پذیرفت که شیطنت‌های شیطان را انجام دهد، از خود بی‌خود می‌شود و تحت سلطه نفس امّاره درمی‌آید و در دام آن می‌افتد. از آن پس شیطان به او امر می‌کند.

انسانی که نخستین دروغ را گفت، شب تا صبح خوابش نمی‌برد و در پی آن بود که چگونه آن را جبران کند و راه توبه‌اش چیست؛ یا اگر غیبتی کرد، چگونه از آن نجات یابد. اما همین انسان به مرور زمان با طراحی دروغ می‌گوید و با برنامه‌ریزی غیبت می‌کند؛ می‌نشیند و نقشه می‌کشد که چگونه دروغی بگوید که اثر خود را بگذارد. در اینجا دیگر احتیاجی به رنگ و لعاب نیست و شیطان نیازی به تسویل ندارد؛ زیرا شخص تحت سلطه شیطان قرار گرفته است. در همین سوره نیز، ان‌شاءالله، به نفس امّاره باز اشاره خواهیم کرد. اینها مقدماتی است که عرض می‌کنم.

نکته دیگر آن‌که بعضی گفته‌اند ظاهراً برادران یوسف نیز چیزی از خواب می‌دانستند؛ زیرا حضرت یعقوب فرمود: «لا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ»؛ خواب را برای برادرانت مگو. پس آنان می‌فهمیدند که چنین خوابی چه معنایی دارد. این سخن گفته شده است؛ اما شاید منظور این باشد که برادران درمی‌یابند تو به جایگاهی خواهی رسید، نه این‌که الزاماً از تعبیر خواب آگاهی داشته باشند. ممکن است از همین خواب بفهمند که تو به مقامی دست خواهی یافت و در آن مقام مورد حسادت واقع می‌شوی؛ بنابراین، آن را بازگو مکن. برخی چنین گفته‌اند و خواستم این نکته را نیز بیان کنم.

پس از بیان حضرت یوسف برای حضرت یعقوب، ایشان به‌طور قاطع فرمود: «وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ…» (آیه ششم). یعنی این‌گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند، «وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ» و از تعبیر خواب‌ها و رویدادها به تو می‌آموزد، «وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ» و نعمتش را بر تو و خاندان یعقوب تمام می‌کند، «كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ» چنان‌که پیش از این بر پدرانت، ابراهیم و اسحاق، تمام کرده بود. «إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»؛ پروردگار تو دانای حکیم است.

پس از آن‌که فرمود خواب را برای برادرانت بازگو مکن، زیرا کید می‌کنند و شیطان دشمنی آشکار است و آرامش زندگی‌ات را برهم می‌زند، اکنون حضرت یعقوب به تعبیر خواب می‌پردازد و می‌فرماید: این‌گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند و از تأویل احادیث به تو می‌آموزد و نعمتش را بر تو و خاندان یعقوب کامل می‌گرداند، همان‌گونه که بر پدرانت کامل کرد. این نعمت‌ها را حضرت یعقوب از این خواب پیش‌بینی می‌کند و درمی‌یابد که تو به چنین فضایل و مقاماتی دست خواهی یافت.

اکنون برخی واژگان آیه را ترجمه می‌کنم تا معنای کلی آن روشن‌تر شود. «یَجْتَبِیکَ» از ریشه «اجتباء» است. «مجتبی» نیز از همین ریشه است؛ چنان‌که به برخی فرزندان نام «مجتبی» می‌نهیم. «اجتباء» به معنای جمع‌آوری و گرد آوردن است؛ مانند جمع‌آوری مالیات. کسی که مالیات را جمع می‌کند، «جابی الخراج» گفته می‌شود؛ یعنی کسی که اموال را گرد می‌آورد. در همه موارد استعمال این ریشه، معنای جمع کردن و گرد آوردن اجزا و حفظ آن از تفرقه لحاظ شده است.

بنابراین، اجتبای خداوند نسبت به بندگانش بدین معناست که آنان را مشمول رحمت خود قرار می‌دهد و از کرامت خویش برخوردار می‌سازد و تحت عنایت کریمانه خود قرار می‌دهد. در نتیجه، آنان را از تفرقه و پراکندگی در راه‌های شیطانی حفظ می‌کند و به صراط مستقیم هدایتشان می‌نماید. این زمانی است که خود خدای تعالی متولی امور چنین اشخاصی می‌شود.

یعنی چه؟ یعنی ما مجموعه‌ای از انسان‌ها داریم و این انسان‌ها افراد متفاوتی‌اند؛ در میان آنان خوب هست، بد هست و متوسط هم هست. خدای تعالی از میان این خوب‌ها، عده‌ای را انتخاب می‌کند، سرپرستی و تولّی آنان را بر عهده می‌گیرد و ایشان را به درجات عالی می‌رساند.

در آیه 179 مبارکه آل‌عمران نیز می‌فرماید: «وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ»؛ خدای تعالی از میان انسان‌ها برمی‌گزیند. برخی را رسول و نبی قرار می‌دهد و از میان آنان نیز گروهی را باز انتخاب می‌کند؛ مانند اولوالعزم از رسولان. این برگزیدن مراتبی دارد و درجاتش جدا از یکدیگر است. بنابراین «مجتبی» یعنی کسی که برگزیده شده، جدا گردیده و تحت تعلیم و تربیت خاص خدای تعالی قرار گرفته است.

«مجتبی» شبیه «مصطفی» است. «مصطفی» نیز همین معنا را دارد؛ یعنی برگزیده و جداشده. «اصطفاء» به معنای جدا کردن بخش زلال از بخش کدر است. همان‌گونه که وقتی مایعی را می‌گذارند تا رسوبش ته‌نشین شود و بخش شفاف آن را جدا می‌کنند، می‌گویند صاف و جدا شد؛ این عمل را «اصطفاء» می‌گویند. آن بخش جداشده و زلال، «مصطفی» است؛ یعنی روشن، برگزیده و خالص.

وقتی می‌گوییم رسول اکرم، پیامبر اکرم، محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله، «مصطفی» به این معناست که خدای تعالی او را از میان انسان‌های خوب برگزید و جدا کرد؛ پس شد مصطفی. درباره حضرت مریم سلام‌الله‌علیها نیز در قرآن کریم آمده است: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»؛ خدای تعالی تو را برگزید و پاک ساخت و بر زنان جهانیان برتری داد. بنابراین حضرت مریم نیز مصطفی است.

پس «مجتبی» و «مصطفی» از یک معنا حکایت دارند. درباره حضرت یوسف نیز همین‌گونه است. درباره او فرمود: «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ»؛ ما او را جدا کردیم و در شمار بندگان مخلَص خود قرار دادیم، نه صرفاً مخلِص. این همان مجتبی بودن است. در آینده توضیح خواهم داد که چرا مخلَص است و اگر بنده‌ای مخلَص شد، جایگاهش کجاست؛ آن‌گاه شیطان با او کاری ندارد.

شیطان با مخلَص کاری ندارد. مانند آن‌که هواپیمایی بسیار اوج گرفته باشد؛ هرچه به سویش تیراندازی کنند، دیگر به آن نمی‌رسد. تیر شیطان به کسی که اوج گرفته است نمی‌رسد. بندگان مخلَص در آن مرتبه‌اند و تیرها و این حملات در آنان کارگر نیست.

اما «وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ». «تأویل احادیث» را نیز توضیح بدهم. تأویل همان پیشامدی است که انسان در خواب می‌بیند. گفتیم رویایی دیده و جریانی را در خواب مشاهده کرده است. هنگامی که آن پیشامد در خارج تحقق یابد، به آن «تعبیر» می‌گویند. در پایان داستان نیز فرمود: این تأویل رؤیای من بود؛ یعنی بیان باطن و حقیقت خواب و چگونگی تحقق آن در خارج.

«احادیث» جمع «حدیث» است. به خواب نیز حدیث گفته می‌شود؛ «حدیث نفس». حدیث یعنی نقل ماجرا. در خواب، امور مختلف به صورت‌های گوناگون در برابر نفس انسان مجسم می‌شود؛ همان‌گونه که در بیداری چیزهایی را می‌بینید، در خواب نیز این تصاویر یکی پس از دیگری برای انسان ظهور می‌کند. همان‌گونه که اکنون مطالبی را برای شما بیان می‌کنم و این سخن گفتن «حدیث» است، آنچه در خواب می‌بینید نیز گویی برای شما نقل و گفته می‌شود. از این‌رو به آن «حدیث» گفته شده است.

بنابراین «تأویل احادیث» یعنی تأویل آن چیزهایی که در خواب دیده‌ای؛ یا از این جهت که انسان رؤیای خود را برای دیگران نقل می‌کند و می‌گوید دیشب چنین دیدم، به خواب حدیث گفته‌اند. به هر حال، خواب حدیث نفس است. در اینجا نیز حضرت یعقوب خواب یوسف را تعبیر کرد و از آینده خبر داد که چگونه خواهد شد.

آیه شریفه نکات فراوانی دارد؛ از جمله این‌که وقتی «یجتبی» به کار می‌رود، یعنی همه انبیای الهی مجتبی‌اند. تنها حضرت یوسف نیست؛ یعقوب نیز چنین است، اسحاق نیز چنین است؛ همه آنان برگزیده و انتخاب‌شده‌اند. همه انبیای الهی شاگرد مستقیم خدایند؛ «يُعَلِّمُكَ رَبُّكَ». خدا به تو تعلیم می‌دهد و آموزگار تو خداست. سایر انبیا نیز همین‌گونه‌اند. خدا آنان را تعلیم داد و از غفلت بیرون آورد. همان‌جا که به پیغمبر اکرم فرمود تو از این امر غافل بودی و ما تو را آگاه ساختیم؛ یعنی ما به تو علم دادیم و آموزشت دادیم.

تعبیر خواب از علومی است که خدای تعالی عطا می‌کند. چنین نیست که انسان بگوید می‌روم و چند واحد درسی تعبیر خواب می‌گذرانم و آن را می‌آموزم. تعبیر خواب از علومی است که دادنی است. معمولاً نیز برای شخص حادثه‌ای رخ می‌دهد یا صحنه‌ای برای او پیش می‌آید و او در آن صحنه خود را حفظ می‌کند؛ غالباً نیز صحنه‌های اخلاقی است. وقتی انسان در آن موقعیت خود را حفظ کند، خدا به او «تأویل حدیث» می‌دهد و تعبیر خواب را عطا می‌کند؛ مانند ابن‌سیرین و بسیاری از بزرگان که چنین بودند.

این علم دادنی است، نه صرفاً آموختنی. انسان بر اثر نزاهت روح، مراقبت از اخلاق، و نگهداری چشم و گوش و رفتار خود، به جایی می‌رسد که خدای تعالی این فضیلت را به او می‌دهد و می‌تواند خواب را تعبیر و تفسیر کند.

یکی از نعمت‌های تمام و کامل که در آیه می‌فرماید: «وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ»، نبوت است؛ زیرا پس از آن، به حضرت یوسف نعمت و مقام نبوت داده شد که این نیز از نعمت‌های الهی است. آیه مطالب فراوانی دارد.

نکته بعد «آل یعقوب» است. آل یعقوب یعنی بنی‌اسرائیل؛ زیرا اسرائیل نام یعقوب بود و فرزندان او بنی‌اسرائیل‌اند، که همان آل یعقوب است. سپس می‌فرماید: «كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ». «أبَوَیْک» منظور پدر و جد است؛ زیرا به جد نیز پدر گفته می‌شود. پدر یوسف، یعقوب بود؛ پدر یعقوب، اسحاق بود؛ و پدر اسحاق، ابراهیم بود. می‌فرماید خداوند نعمتش را بر تو و آل یعقوب تمام می‌کند، همان‌گونه که بر پدرانت تمام کرد؛ یعنی بر اسحاق و ابراهیم علیهماالسلام.

خداوند به حضرت ابراهیم نعمت‌های فراوانی عطا کرد؛ او را از آتش نمرود نجات داد، مقام نبوت به او داد، سپس مقام رسالت عطا کرد، و بعد مقام اولوالعزمی به او بخشید: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا». ویژگی‌های امامت را به او کرامت فرمود. اسحاق نیز با آن‌که پدرش ابراهیم در سنین پیری بود و مادرش نیز پیرزن و نازا بود، به دنیا آمد. با وجود پیری پدر و مادر، خدای تعالی اسحاق را عطا کرد و از طریق او شمار زیادی از پیامبران پدید آمدند. این‌ها همه از نعمت‌های الهی است.

سپس می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»؛ یعنی خدای حکیم می‌داند رسالت را کجا قرار دهد. حضرت یعقوب می‌گوید این خوابی که دیدی، نشانه آن است که تو برگزیده خواهی شد و به مقام نبوت خواهی رسید و دارای چنین ویژگی‌هایی خواهی شد؛ این همان معنای خوابی است که دیدی. و بدان که پروردگار تو دانای حکیم است و می‌داند رسالت را در کجا قرار دهد. در آیه ۱۲۴ سوره انعام نیز فرمود: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ». خدای حکیم همه کارهایش از روی حکمت است و می‌داند چه کسی شایسته نبوت هست و چه کسی شایسته نیست.

این آیه ششم بود. اما آیه هفتم را فقط می‌خوانم و ان‌شاءالله اگر حیات باقی بود، در نوبت بعد توضیح خواهم داد. فرمود: «لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ»؛ همانا در سرگذشت یوسف و برادرانش نشانه‌ها و درس‌های عبرت‌آموز برای پرسش‌کنندگان است.

در حقیقت، سوره یوسف از اینجا آغاز می‌شود؛ زیرا می‌خواهد آیات و مسائل مربوط به داستان حضرت یوسف را برای ما بیان کند. داستان یوسف داستانی عبرت‌آموز است. این قصه برای اولوالالباب عبرت دارد و خردمندان از آن درس می‌گیرند. در آیه ۱۱۱ همین سوره فرمود: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»؛ در داستان‌های آنان برای صاحبان عقل عبرت است، که توضیح آن ان‌شاءالله در نوبت بعد خواهد آمد.