۱۴۰۴/۱۲/۰۲

سردبیر

جلسه دوم تفسیر قرآن کریم؛ ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

جلسه دوم تفسیر روزانه قرآن کریم

ماه مبارک رمضان- 02/12/1404

بخش اول؛ زندگی با آیه‌ها – «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا»

آیه‌ی دوم که مربوط به «زندگی با آیه‌ها» است، آیه‌ی دویست‌وپنجاه سوره‌ی مبارکه‌ی بقره است. امروز روز سوم است و باید آیه‌ی سوم را بخوانید که آیه‌ی دویست‌وشصت‌وهشت سوره‌ی مبارکه‌ی بقره است؛ اما من غفلت کردم. حقیقت این است که دیروز که جمعه بود، باید جلسه را می‌داشتیم، ولی جلسه را نداشتیم. من هم در ذهنم به ترتیب یادداشت کرده بودم که بگویم؛ بنابراین امروز آیه‌ی دوم را برایتان می‌گویم و ان‌شاءالله فردا، با قید حیات، آیه‌ی سوم و چهارم را با هم می‌گویم تا از جمع عقب نمانیم. سال قبل هم همین‌طور بود؛ یک روز را تقسیم می‌کردیم در چند روز.

اما آیه‌ی دویست‌وپنجاه سوره‌ی مبارکه‌ی بقره می‌فرماید: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ». آیه‌ی معروفی است که شما هم معمولاً در قنوت نمازتان می‌خوانید: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا»؛ خدایا، ما را از صبر و استقامت سرشار کن و قدم‌هایمان را محکم بدار و ما را بر این جماعت بی‌دین پیروز گردان. این دعایی است که می‌کنیم.

این آیه‌ی شریفه، همان‌طور که در ذهنتان هست، مربوط به قصه‌ی طالوت و جالوت است؛ نبردی که واقع شد و حضرت داوود علیه‌السلام در آن جنگ نابرابر پیروزی به دست آورد. آزمایش‌های متعددی هم برای جبهه‌ی حق، خدای تعالی در اینجا مطرح کرده بود. در همان آزمایش‌ها که در حقیقت جهاد اکبر بود، عده‌ای شکست خوردند؛ قرار بود آب نخورند، ولی خوردند که قصه‌اش را می‌دانید؛ اما به اذن الهی، جمعیت کمی از افراد جبهه بر جمعیت کثیری غلبه پیدا کردند و دشمن را شکست دادند. این هم سنت خداست که اگر عده‌ای خدا گفتند و توجهشان به خدا بود و از خدای تعالی استعانت کردند، خدای تعالی آن‌ها را نصرت خواهد کرد؛ ولو تعدادشان کم باشد، آن‌ها را بر تعداد کثیری پیروز می‌گرداند.

در این آیه‌ی شریفه، ابتدا آمده است که طالوت و اهل ایمان در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند؛ یک جمعیت عظیم تا دندان مسلح در برابر یک گروه کوچک که تجهیزاتشان هم مثلاً حضرت داوود، فلاخن داشت. فلاخن همان است که سنگ را در چرمی می‌گذاشتند که دو طناب یا نخ داشت و می‌چرخاندند و رها می‌کردند؛ بعضی‌ها هم خیلی حرفه‌ای بودند. وسیله‌ای بود برای شکار حیوانات. حضرت داوود فلاخن می‌زد و امثال این‌ها. نبردشان نابرابر بود؛ اما به هر جهت شعاری داشتند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ». خدای تعالی آن‌ها را پیروز کرد.

این آیه‌ی شریفه برای مسائل امروز ما هم کاربرد دارد. ما هم اکنون دائماً خناسان و این بوق‌های تبلیغاتی دشمن از قدرت کذایی که در اختیارش هست خبر می‌دهند و خبرسازی می‌کنند. این بوق‌های تبلیغاتی‌شان مدام می‌گویند دشمن در حال پیشروی است، دشمن در حال تأمین نیروهایش است و خبرهای این‌چنینی می‌دهند. واداده‌های داخلی هم آن را تکرار می‌کنند. دل اهل ایمان را می‌خواهند به این وسیله بلرزانند. باید از این جریان طالوت و جالوت برای مردم گفت و خبر داد که سنت الهی و اراده‌ی خدای تعالی چیز دیگری است. خدای تعالی اگر اهل ایمان باشیم و خدا را یاری کنیم، قطعاً از نصرت الهی بهره‌مند خواهیم شد.

باید هر وقت ما را از دشمن ترساندند، بگوییم: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ». این «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا» خودش دعاست؛ دعایی است که انسان در هر حال می‌تواند انجام بدهد، اما یکی از کاربردهای مؤثرش همین‌جاست؛ هر وقت ما را از دشمن ترساندند، بگوییم خدایا، ما را بر کافران پیروز کن و قدم‌های ما را ثابت بدار؛ ثابت‌قدم باشیم.

این آیه‌ی شریفه نکات بسیار مهمی دارد. چون بناست فقط اشاره کنم و از آن عبور کنم، عرض می‌کنم: اول می‌گویند «رَبَّنَا» که اشاره به ربوبیت پروردگار عالم دارد. «رَبَّنَا»؛ رب ما. چون او «رَبُّ الْعَالَمِينَ» است، ما در اختیار او هستیم. او پرورش‌دهنده‌ی ماست، رب ماست. ما به رب خودمان التجا داریم؛ تکیه‌گاه ما رب ماست. در کلمه‌ی «رب» لطافت بسیار زیادی است. نگفته «یا الله»، گفته «رَبَّنَا»؛ خدای ما، رب ما، خدایا، تویی که ما را پرورش دادی، ای خدایی که ما را پرورش دادی، ما را این‌گونه قرار بده: «أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا».

«أَفْرِغْ عَلَيْنَا»؛ خود این «افراغ» در ریخته‌گری به کار می‌رود. در ریخته‌گری، ماده‌ی مذاب را که ذوب کرده‌اند، از بالا این‌گونه در ظرف دیگری می‌ریزند تا آن ظرف را از آن ماده‌ی مذاب پر کنند؛ به این کار می‌گویند «افراغ»، یعنی از بالا به پایین ریختن. وقتی فلز آب‌شده در قالب ریخته می‌شود، این تعبیر به کار می‌رود. اینجا هم از خدای تعالی درخواست می‌کنیم که این صبر را در دل‌های ما بریزد؛ «أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا»، دل ما را پر از صبر کند، پر از شکیبایی کند؛ ظرفیتی بزرگ به ما بدهد که این ظرف وجودی ما را از صبر خود پر کند. این نکته‌ی اول است؛ کنایه از نزول از طرف بالاست: «أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا».

نکته‌ی دوم این است که خدایا، گام‌های ما را هم استوار کن؛ یعنی در مقابل دشمن فرار نکنیم، پای کار بمانیم تا آخر استقامت داشته باشیم. «وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا»؛ این پاهای ما را محکم کن. کنایه از این است که در مقابل دشمن ایستادگی داشته باشیم، هیمنه‌ی او ما را نلرزاند و نترساند.

نکته‌ی سوم این است: ما را بر قوم کافر، با یاری خودت، پیروز کن. بله ما توانی داریم، قدرتی داریم، توانمندی‌هایی داریم؛ اما آن کسی که پیروزی را رقم می‌زند، تویی. «وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»؛ تو ما را یاری کن تا بر این هدف نهایی‌مان که پیروزی بر کافران است، برسیم. این هدف نهایی نتیجه‌ی صبر و استقامت است. تا انسان صبر و استقامت نداشته باشد، بر آن دشمن پیروز نخواهد شد. این کلیت آیه‌ی شریفه است.

البته مصادیق امروزی فراوانی دارد. مثلاً دخترخانم‌هایی که باحجاب هستند و در جامعه زندگی می‌کنند، عده‌ای به آن‌ها فشار می‌آورند، مسخره‌شان می‌کنند، به آن‌ها توهین می‌کنند، بعضاً مذمتشان می‌کنند؛ آنجا باید بگویند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ».

در فضای مجازی، از حق دفاع کرده‌اند، پیام خوبی گذاشته‌اند، مطلبی منتشر کرده‌اند؛ عده‌ای می‌آیند و زیر آن شروع می‌کنند بد و بیراه گفتن و مطالب نادرست نوشتن. اینجا هم باید بگویند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا»؛ به ما صبر بده که از این جبهه فرار نکنیم، در آن جبهه استقامت داشته باشیم، پایداری داشته باشیم و این مسیر را به‌خوبی طی کنیم؛ بنابراین مصادیق فراوانی دارد.

آن کتابچه‌ای که درباره‌ی «زندگی با آیه‌ها» نوشته شده است، معمولاً این مطالب را نیز در آن آورده‌اند؛ یعنی همین مطالب امروزی و اینکه چگونه باید به‌روز بود، در آنجا ذکر شده است. ان‌شاءالله مراجعه می‌کنید.

بخش دوم؛ تفسیر سوره یوسف

بسم‌الله الرحمن الرحیم. «الر، تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ. إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ».

سوره‌ی مبارکه‌ی یوسف علیه‌السلام را در خدمتش هستیم و بنا داریم نکاتی را پیرامون این سوره‌ی مبارکه خدمت شما عرض کنیم. جلسه‌ی قبل راجع به کلیت این سوره نکاتی را بیان کردیم. فرمود «الر» که از حروف مقطعه است، «تِلْكَ» اشاره به دور دارد و از جهت تعظیمِ مشارٌالیه است. عرض کردیم که این آیات می‌خواهد آن را تکریم کند. گاهی با اینکه کتاب حاضر است، اشاره به دور می‌شود و این از باب تعظیم است. مثلاً شخصیتی در جایی نشسته و بزرگوار است؛ شما به او می‌گویید: «ما به آن جناب عرض کردیم». باز اشاره‌ی دور می‌کنید، با اینکه حاضر است و باید بگویید «به ایشان»، اما می‌گویید «به آن جناب». این تعظیم است و می‌خواهید احترام بگذارید. اینجا هم «تِلْكَ» آورده، اشاره به دور کرده، از باب تعظیم آن آیات.

«الر، تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ». این «آیات» هم به معنای معجزات است. آیه یعنی معجزه؛ گذشته از اینکه به آیه‌های قرآن هم «آیه» گفته می‌شود، خود آیه به معنای معجزه است؛ چیزی که دیگران توان آوردن آن را ندارند و عاجزند از اینکه شبیه آن را بیاورند.

«تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ»؛ «الکتاب» هم عرض کردیم که معنایش قرآن است. این قرآن سوره‌هایی دارد که یکی از آن‌ها سوره‌ی یوسف علیه‌السلام است. سپس صفت این کتاب آمده است: «الْمُبِينِ». این کتاب مبین است؛ یعنی کتابی است روشن، آشکار و روشنگر. خودش روشن است و روشن‌کننده است و برای روشن بودنش احتیاج به چیز دیگری نیست؛ مطالبش بسیار روشن است.

جلسه‌ی قبل هم عرض کردم که این سوره یک‌مرتبه نازل شده است؛ یعنی یک‌صد و یازده آیه دارد. بعضی‌ها گفته‌اند چهار آیه‌ی آن مدنی است و در مکه نازل نشده است که دیروز هم عرض کردم این سخن نکته‌ای دارد. دوباره دقت بیشتری کردم و دیدم نه؛ باید همان نظر را پذیرفت که کل سوره یک‌جا نازل شده و تمام آن مکی است. آن کسانی که گفته‌اند چهار آیه در مدینه نازل شده است، نمی‌توان به سخنشان اعتنا کرد؛ زیرا آن پیوستگی لازم و سیاق آیات به هم می‌خورد؛ بنابراین این سوره کلاً در مکه نازل شده است. این تتمه‌ی بحث قبل بود.

آیه دوم این است: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛ ما آن قرآن را به زبان عربی نازل کردیم تا شما تعقل کنید. «إِنَّا» یعنی ما، «أَنْزَلْنَاهُ»؛ آن را نازل کردیم. این «هُ» ضمیر است. ضمیر به کجا برمی‌گردد؟ به «الکتاب» برمی‌گردد. گفتیم: «الر، تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ»، سپس می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ»؛ ما آن کتاب را نازل کردیم. آن کتاب که مشتمل بر آیات الهی و معارف بلند است، ما آن را نازل کردیم.

این نحوه‌ی انزال چگونه بوده است؟ انزالِ کتاب به صورت «قرآنًا عربیًا» انجام گرفته است؛ یعنی در این مرحله‌ی انزال، قرائت آن عربی است. اینجا نکاتی می‌خواهم عرض کنم، خوب دقت داشته باشید. قرائت این قرآن عربی است؛ آن را از الفاظ خواندنی، مثل الفاظی که نزد عرب هست، قرار دادیم. بالاخره هر مطلبی را که کسی بخواهد به دیگری القا کند، ناچار است در قالب لفظ بیان کند. این لفظ را چگونه انتخاب کند؟ خدای تعالی می‌فرماید: ما از لفظ عرب استفاده کردیم و آن را نازل کردیم: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا».«قرآن» از «قرء» است؛ یعنی جمع. ما این‌ها را جمع کردیم، در کنار هم قرار دادیم؛ مجموعه‌ای منسجم از آیات قرآن، مجموعه‌ای منظم را نازل کردیم.

این «نازل کردیم» را خوب توجه داشته باشید؛ نکته‌ی دقیقی می‌خواهم عرض کنم که این نزول قرآن چگونه است. می‌فرماید: ما نازل کردیم. نزول را چندگونه می‌شود تصور کرد. مثلاً الآن باران از آسمان به سمت زمین نازل می‌شود. این نزول باران، وقتی قطرات باران بالا باشد، به پایین می‌آید و همان مقدار که پایین می‌آید، جای خودش را خالی می‌کند. وقتی رسید پایین، دیگر بالا نیست؛ وقتی بالاست، پایین نیست. خوب دقت کنید.

اینکه خدای تعالی قرآن را نازل کرد، آیا یعنی چیزی پیش خدا بود و آن را فرستاد پایین و دیگر الآن پیش او نیست؟ آیا این‌گونه است؟ نه این‌گونه نیست. این را اصطلاحاً «تجافی» می‌گویند. نزول قرآن به صورت تجافی نبوده است؛ یعنی چنین نبوده که چیزی در جایی بوده و حالا از آنجا آورده شده پایین و دیگر پایین است و بالا نیست. نزول قرآن به صورت تجافی نبوده است.

پس اینکه می‌فرماید «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» و ما نازل کردیم، این نزول قرآن به چه صورت است؟ اگر تجافی نیست، «تجلی» است. خوب دقت کنید: نزول قرآن تجلی است؛ یعنی در عالم بالا اصل قرآن وجود دارد، در لوح محفوظ نزد خدای تعالی هست و تمثّلی، شکلی و شمایلی از آن روی زمین آمده و در اختیار مردم قرار گرفته است.

اگر بخواهم برای آن مثالی بزنم که تجلی چگونه است که اصلش بالا باشد و آمده پایین، ولی پایین که آمده، بالا هم هنوز هست و مثل باران نیست که تجافی باشد، مثالش همین مطلب خودم است. من الآن وقتی می‌خواهم مطالب را برای شما بگویم، اساس این مطالب نزد من هست. به اندازه‌ی لازم، آن مقداری از مطالب که در ذهن من به عنوان معلومات در اختیار من هست، آن‌ها را رقیق می‌کنم، سبک می‌کنم، قابل فهم می‌کنم و به اندازه‌ی لازم به شما القا می‌کنم و با بیان خودم در اختیار شما قرار می‌دهم.

اینکه من الآن دارم مطلب را به شما بیان می‌کنم، نه اینکه هرچه گفتم دیگر در ذهن من چیزی نمانده باشد. اصلش در ذهن من است، اساسش پیش من مانده، ولی به شما هم رسانده‌ام. به این می‌گویند انزال به صورت تجلی.

خدای تعالی قرآن را که در لوح محفوظ نزد خودش هست، به اندازه‌ی درک بشر، به اندازه‌ای که می‌تواند از مبانی و مسائل آن بهره ببرد، نازل کرده است؛ بنابراین، اگر مطالب ذهنی من به گوش شما رسید، معنایش این نیست که من خالی شده‌ام و دیگر هیچ از آن مطالب ندارم و همه را دادم و رفت؛ این‌طور نیست. اصلش هنوز پیش من هست. قرآن اصلش نزد خداست. می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ».

وقتی معنای تجلی فهمیده شد و روشن گردید که تجلی یعنی چه، آن‌گاه کلام امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه در نهج‌البلاغه معنا روشن‌تر خواهد شد؛ آنجا که فرمودند: «فَتَجلّى لَهُم سبحانَهُ في كتابِهِ مِن غَيرِ أن يَكُونوا رَأوهُ»؛ خدای تعالی در کتابش برای آنان تجلی کرده، بدون آنکه دیده شود. وقتی معنای تجلی را بفهمیم، این بیان حضرت نیز روشن‌تر می‌شود.

«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا». درباره‌ی «عربی» هم توضیح مختصری عرض کنم. «عربی» زبان قرآن است؛ البته زبان قرآن به آن معنای حقیقی‌اش عربی نیست. اگر اصل قرآن را، آن حقیقت قرآن را که در لوح محفوظ و نزد خدای تعالی است، در نظر بگیریم، زبان آن حقیقت باید به‌گونه‌ای باشد که همه بفهمند؛ زیرا قرآن برای همه‌ی بشر آمده است. پس باید از زبانی استفاده شود که همگان آن را درک کنند. فارسی، عربی، عبری، آذری و هر زبان دیگری که در عالم وجود دارد، هیچ‌کدام به‌خودیِ‌خود زبان بین‌المللی نیستند؛ همه قراردادی‌اند. ما با هم قرارداد گذاشته‌ایم که به این مایع سیال که در ظرف قرار می‌گیرد و شکل ظرف را می‌گیرد بگوییم «آب»؛ یکی می‌گوید «سو»، دیگری به زبان دیگری نامی دیگر بر آن می‌نهد. این‌ها قرارداد است. قرآن حقیقت خود را در این سطح محدود نمی‌کند.

تعبیری را مرحوم علامه حفظه ‌الله دارند که: زبان قرآن، زبان بین‌المللی است؛ یعنی زبان فطرت است. قرآن با زبان فطرت سخن می‌گوید. این دیگر عربی و فارسی و ترکی ندارد. هر کس فطرتش سالم باشد، قرآن را می‌فهمد. وقتی برای او بیان کنی که قرآن این مطلب را می‌گوید، چون با انسانیت و هویت انسان سروکار دارد، آن را درک می‌کند.

بله رسول خدا عرب‌زبان بود و ما این قاعده را داریم که «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛ هر پیامبری را به زبان قوم خودش فرستادیم. انبیا باید با زبان قوم خود سخن بگویند. اولین‌بار که مبعوث می‌شود، در میان قوم خود می‌آید و باید بتواند ارتباط برقرار کند و هر کسی با زبان خود ارتباط می‌گیرد؛ اما خیلی زود فارس و روم و حبشه و سرزمین‌های مختلف اطراف عالمِ آن روز، با زبان‌های گوناگون گرد پیامبر اکرم جمع شدند. خود پیامبر اکرم نیز برای سرزمین‌های مختلف نامه نوشت. پیام رسول خدا برای همه‌ی مردم بود و آن پیام، پیام فطرت بود؛ و فطرت زبانی است که همه آن را درک می‌کنند. این‌گونه نیست که پنج نفر بفهمند و شش نفر نفهمند؛ همه می‌فهمند که ظلم بد است، همه می‌فهمند عدل خوب است، همه می‌فهمند راست‌گویی درست است. این‌ها پیام فطرت است. پیام قرآن نیز پیام فطرت است.

بله برای اینکه از این پیام فطرت استفاده کنیم، لازم است زبان عربی را یاد بگیریم. دستور داده‌اند که عربی را بیاموزید؛ زیرا زبان فهم قرآن است. افزون بر این، عربی زبان قوی و کاملی است؛ شبیه زبان‌های دیگر نیست. مفاهیم عمیق را می‌توان با یک کلمه منتقل کرد، در حالی که در زبان‌های دیگر چنین دقتی در انتقال مطالب به این شکل کمتر امکان‌پذیر است.

در روایت دارد از امام باقر علیه‌السلام که فرمودند: عربی می‌تواند زبان‌های دیگر را ترجمه کند، اما زبان‌های دیگر نمی‌توانند به‌طور دقیق و کامل مترجم عربی باشند؛ یعنی مثلاً لفظ «کریم» را در نظر بگیرید. «کریم» یک کلمه است. وقتی می‌خواهیم آن را به فارسی معنا کنیم، باید چندین واژه را کنار هم قرار دهیم؛ می‌گوییم جوانمرد، بخشنده، بزرگوار، دارای صفات پسندیده و مانند این‌ها. باید چند صفت را جمع کنیم تا ببینیم آیا معنای «کریم» را رسانده‌ایم یا نه. «کریم» یا «جواد» یک کلمه است، اما سرشار از معانی دقیق است. در زبان‌های دیگر گاهی ناچاریم چندین کلمه را در کنار هم بگذاریم تا یک مفهوم را منتقل کنیم.

مثلاً درباره‌ی واژه‌ی «عین» در عربی گفته می‌شود که ده‌ها معنا دارد؛ گفته‌اند نزدیک به شصت یا هفتاد معنا برای آن ذکر شده است. «عین» به معنای چشمه است، به معنای چشم گریان است، به معنای چشم جاسوس است و معانی گوناگون دیگر دارد. درباره‌ی «جاری» معنایی دارد، درباره‌ی «شتر» در زبان عربی اسامی فراوان و دقیقی آورده‌اند. درباره‌ی حیوانات، اشیا و موجودات، دقت‌های فراوانی در این زبان به کار رفته است. این‌ها نشان‌دهنده‌ی گستردگی و ظرافت این زبان است.

حالا بحث فقط زبان قرآن نیست. تورات و انجیل به چه زبانی‌اند؟ یکی عبری است، یکی سریانی. آیا ما باید به تورات و انجیل ایمان داشته باشیم یا نه؟ باید ایمان داشته باشیم؛ به تورات و انجیلِ غیرمحرّف. همه‌ی ما به آن‌ها ایمان داریم، با اینکه نه عبری می‌دانیم و نه سریانی. با این حال، به آنچه غیرمحرّف است ایمان داریم، هرچند لغت آن را بلد نیستیم. در آیه‌ی شریفه آمده است: «آمَنَ الرَّسُولُ… كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ»؛ ما به همه‌ی کتاب‌های الهی ایمان داریم. پس ایمان داشتن متوقف بر دانستن زبان آن کتاب‌ها نیست. ما به توراتِ غیرمحرّف و انجیلِ غیرمحرّف ایمان داریم.

قرآن هم همین‌گونه است. این زبان عربی که در اینجا آمده، مربوط به مرحله‌ی نزول و آغاز کار است؛ زیرا پیامبر به زبان عربی سخن می‌گفت و در آن منطقه مبعوث شد؛ بنابراین فرمود: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا».

نکته‌ی دیگری هم درباره‌ی «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» عرض کنم. خدای تعالی قرآن را نازل کرده است. احادیثی هم نازل شده که به آن‌ها حدیث قدسی گفته می‌شود؛ یعنی کلماتی از طرف خداست که پیامبر اکرم آن‌ها را نقل فرموده است. همه از طرف خداست، اما تفاوتی وجود دارد. قرآن عینِ کلمات خداست؛ عینِ الفاظ الهی است. حتی پیامبر خدا در بیان کلمات الهی امانت‌داری را در حد اعلا نگه داشته است. مثلاً خدای تعالی به او فرموده است: «قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا…»؛ بگو ای کسانی که ایمان آورده‌اید. پیامبر وقتی برای مردم بیان کرده، همان «قُلْ» را هم گفته است. در حالی که اگر شما کسی را به عنوان پیک بفرستید و بگویید به فلان شخص بگو بیاید، او وقتی پیام را می‌رساند، دیگر نمی‌گوید «او گفت که بگو بیاید»، بلکه مستقیم می‌گوید بیاید؛ اما پیامبر اکرم در آنجا که خدا فرموده «قُل»، همان «قُل» را نیز ابلاغ کرده است. این نهایت امانت‌داری است.

اما در حدیث قدسی، معنا از طرف خداست، ولی لفظ با بیان پیامبر اکرم است. هر دو نازل شده‌اند؛ هم حدیث قدسی و هم آیات الهی، اما قرآن عینِ کلمات خداست، در حالی که در حدیث قدسی، معنا از طرف خدا و الفاظ از طرف پیامبر است.

«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛ ما این را نازل کردیم، برای چه؟ «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛ شاید شما تعقل کنید؛ یعنی این زبان، بهترین زبان برای تعقل شماست.

نکته‌ای دیگر در اینجا هست. آیه‌ی اول فرمود: «الر، تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ»؛ خطاب متوجه پیامبر است. در آیات بعدی نیز می‌فرماید: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ»؛ ما برای تو قصه می‌گوییم. ابتدا خطاب به پیامبر است، اما اینجا می‌فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛ تا شما تعقل کنید. از خطابِ مفرد که متوجه رسول خدا بود، خطاب را به جمع برگرداند و توسعه داد تا همه را شامل شود. ما این قرآن را عربی نازل کردیم تا همه بهره ببرند.

اگر این آیه‌ی شریفه را ترجمه کنیم، چنین می‌شود: ما این کتاب را که مشتمل بر آیات الهی است، به زبان عربی نازل کردیم تا تو و قوم تو و امت تو آن را بفهمید. اگر با این الفاظِ قابل قرائت و فهم نازل نمی‌شد، اسرار این آیات و این کتاب برای کسی معلوم نمی‌شد. در آن صورت، فقط خود تو ـ ای پیامبر ـ آن را می‌فهمیدی؛ زیرا وحی به تو اختصاص دارد؛ اما ما آن را این‌گونه نازل کردیم تا همه بفهمند. اگر قرآن عربی نازل نمی‌شد، اسرار آن برای اهلش مخفی می‌ماند.

پس از این، چه می‌فرماید؟ وارد آیه‌ی سوم می‌شویم: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ». ما بهترین سرگذشت‌ها را به وسیله‌ی این قرآنی که به تو وحی کردیم، برای تو بازگو می‌کنیم و به یقین پیش از این از آن آگاه نبودی.

این «نَقُصُّ عَلَيْكَ» چیست، این قصه‌ها چیست، «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» یعنی چه و چگونه خدای تعالی این قصه را بیان می‌کند، این‌ها را باید بگوییم تا ان‌شاءالله وارد اصل قصه‌ی حضرت یوسف شویم. جلسه‌ی بعد نیز درباره‌ی همین مقدمات سخن خواهیم گفت و سپس وارد داستان حضرت یوسف خواهیم شد.