۱۴۰۴/۱۱/۳۰

سردبیر

جلسه اول تفسیر قرآن کریم؛ ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

جلسه اول تفسیر روزانه قرآن کریم

ماه مبارک رمضان- 30/11/1404

بخش اول؛ زندگی با آیه‌ها – «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ»

حلول ماه پُر از خیر و برکت رمضان‌الکریم را به همه شما روزه‌داران بزرگوار حاضر و همچنین بینندگان محترم این برنامه تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم خدای تعالی همه ما را از برکات این ماه شریف ـ ماهی که خدای تعالی با رحمت و مغفرت و برکتش با ما مواجه است ـ بهره‌مند فرماید و در پایان ماه، جزو مغفورین باشیم، نه جزو محرومین؛ جزو مرحومین باشیم، ان‌شاءالله.

امسال سخنانم دو بخش دارد. بخش اول همان «زندگی با آیه‌ها»ست که چند سالی است آغاز شده و در سراسر کشور نیز به‌صورت متمرکز، در قشرهای مختلف دانش‌آموزی، نوجوان، جوان، میانسال و بزرگسال دنبال می‌شود و از طریق تلویزیون و رادیو نیز این برنامه را پیگیری می‌کنند. برنامه‌ای است که سی آیه محوری را مورد بحث قرار می‌دهد و امسال دفتر سوم آن با عنوان «امت قوی؛ سی فرمان برای فتح قله‌های زندگی» ارائه شده است. سی آیه انتخاب شده که بیشتر مربوط به قوی شدن امت است و من نیز در بخش اول سخنم به این آیات اولیه اشاره می‌کنم و بحث را با توضیحی بسیار کوتاه عرض می‌کنم؛ چراکه محور اصلی بحث هم آن نیست.

سپس به سوره یوسف، سلام‌الله‌علیه، می‌پردازم که پنج، شش سالی است وعده داده بودیم خدمت شما عرض کنیم. ان‌شاءالله بنا دارم سوره یوسف را شروع کنم؛ البته قطعاً تمام نخواهد شد.

اما آیه اولی که در این بخش مطرح است، این است: «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ»؛ آیه چهل‌وپنجم از سوره مبارکه بقره. این بخشی از آیه است که خدای تعالی در آن دستور می‌دهد از صبر و نماز یاری بجویید. «استعانت» به معنای طلب کمک است و طلب کمک مربوط به زمانی است که انسان به‌تنهایی از عهده کارهایش برنمی‌آید و می‌خواهد کار مهمی را انجام دهد؛ پس از دیگری می‌خواهد او را کمک کند.

در اینجا خدای تعالی می‌فرماید از صبر و نماز کمک بگیرید؛ یعنی از خود خدا کمک بخواهید، دل خود را به خدا وصل کنید، ارتباطتان را با خدا بیشتر کنید و به سوی خدا روی بیاورید. این همان استعانت است. در بعضی از روایات هم گفته شده که منظور از صبر در اینجا، روزه است؛ یعنی «استعینوا بالصبر» به معنای استعینوا بالصوم؛ به روزه. روزه و نماز. نماز که وضعیتش معلوم است؛ قربان و نزدیک‌کننده هر متقی و هر اهل اسلام به خدای تعالی است. روزه هم سپر انسان در برابر آتش و حافظ اوست.

هم می‌توان صبر را به معنای روزه گرفت و هم خود صبر را به معنای شکیبایی؛ یعنی صبر می‌تواند تکیه‌گاه بسیار خوبی برای انسان باشد. کمک خواستن از نماز و روزه یعنی تکیه کردن به سبب و تکیه‌گاهی که محکم‌تر از آن وجود ندارد. کمک خواستن از نماز و صبر، به انسان کمک می‌کند که بر هوس‌ها و خواسته‌های نامربوطش پیروز شود. انسان مطالبات باطل و خواسته‌های هوس‌آلودی دارد؛ «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ» یعنی به وسیله این نماز و روزه، آن خواسته‌های باطل خودت را نابود کن و از بین ببر.

اگر انسان موحد باشد و توحیدی فکر کند، می‌فهمد که سیراب‌کننده انسان، سیرکننده انسان، شفادهنده انسان، زنده‌کننده و میراننده و همه مسائلی که در طول حیات به آن‌ها احتیاج دارد، خداست. انسان موحد این‌گونه است؛ می‌فهمد که در سختی‌ها باید به سوی چه کسی برود. وقتی فهمید که خدا می‌میراند، خدا زنده می‌کند، خدا سیراب می‌کند و خدا احیا می‌کند، اگر با مشکلی مواجه شد، باید برود درِ خانه چه کسی را بزند؟ درِ خانه خدا را باید بزند.

اینکه گفته‌اند از نماز و روزه کمک بخواهید، چون استمداد از نماز در حقیقت استعانت از خداست؛ کمک خواستن از خداست. صبر و نماز شأنی از شئون خدای تعالی است و انسان را به آن مقصد می‌رساند.

در سوره مبارکه نساء، آیه بیست‌وهشتم، فرمود که انسان ضعیف آفریده شده است؛ خدای تعالی انسان را ضعیف خلق کرده است. انسان در زندگی خود با سختی‌های فراوانی مواجه است و ضعف‌های فراوانی دارد. شما خودمان را نگاه کنید؛ هر کدام از ما انسان‌ها دچار ضعف‌های متعددی هستیم. انسان به‌دنبال این است که ضعف‌های خود را با تکیه کردن به یک موجود قوی از بین ببرد. چه موجودی قوی‌تر از خدای تعالی؟ خدای تعالی قدرتی است بالاتر از همه قدرت‌ها. در سوره مبارکه بقره، آیه یکصد و شصت‌وپنج، فرمود: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا»؛ قوت و نیروی خدا بالاترین قوت‌هاست. او تنها کمک‌کننده‌ای است که انسان می‌تواند برای خود به‌عنوان تکیه‌گاه بپذیرد و به او تکیه کند.

همان‌گونه که ما در نماز نیز این معنا را می‌گوییم؛ آنجا که می‌گوییم «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»، یعنی تکیه‌گاه، خداست. اگر این را خوب بفهمید، بقیه مسائل حل خواهد شد. «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ» یعنی راه استعانت از خدا این است که به تنها منبع قدرت، که خدای تعالی است، استعانت کنید؛ آن هم به وسیله صبر. حالا صبر را به معنای خود صبر بگیریم، با شقوق سه‌گانه‌ای که قبلاً گفته شد، یا به معنای عبادت که می‌تواند روزه باشد، یا خود نماز که همین‌جا به‌عنوان مصداق آورده شده است. خود صبر و نماز هر دو مصداقی از مصادیق عبادت هستند.

روایتی را نیز عرض کنم و این بخش را تمام کنم. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: چه چیزی شما را مانع شده است از اینکه وقتی غمی، مشکلی یا سختی‌ای از غم‌های دنیا به شما می‌رسد، این کار را انجام دهید؟ کدام کار را؟ اینکه وضو بگیرید، به مسجد بروید، دو رکعت نماز بخوانید و سپس دعا کنید تا آن مشکل حل شود. بعد حضرت به این آیه استناد کردند: «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ»؛ یعنی وقتی برایتان مشکلی پیش آمد و در کار خود سختی داشتید، وضو بگیرید، نماز بخوانید، نماز را در مسجد بخوانید و از خدای تعالی طلب کنید که آن مشکل حل شود؛ ان‌شاءالله حل خواهد شد.

 

بخش دوم؛ تفسیر سوره یوسف

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

سوره مبارکه یوسف، سوره دوازدهم قرآن کریم است و یکصد و یازده آیه دارد. این سوره در مکه نازل شده است، مگر چهار آیه آن که بعداً عرض خواهم کرد. همه سوره یک‌مرتبه نازل شده است؛ جز آن چهار آیه که بحثی درباره آن وجود دارد. برخی سوره‌ها به‌تدریج نازل شده و سپس جمع‌بندی شده و در قالب یک سوره قرار گرفته‌اند؛ اما این سوره از ابتدا تا انتهایش یک‌مرتبه نازل شده است.

نام حضرت یوسف بیست‌وهفت مرتبه در قرآن برده شده است. این سوره، به ترتیب نزول، پنجاه‌وسومین سوره‌ای است که بر پیغمبر اکرم نازل شده است. این سوره دو نام دارد: «یوسف» و «احسن‌القصص».

حضرت یوسف فرزند یعقوب است و یعقوب فرزند اسحاق و اسحاق فرزند ابراهیم؛ یعنی در حقیقت نتیجه حضرت ابراهیم است. این سلسله چنین است: ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسف. لذا حضرت یوسف از انبیای ابراهیمی است.

این مطالب را به‌عنوان مقدمه عرض می‌کنم تا ان‌شاءالله وارد اصل سوره شویم. چون نام حضرت یوسف در این سوره آمده، نام آن «سوره یوسف» شده است؛ و چون داستان حضرت یوسف بهترین داستانی است که مشتمل بر مسائل فراوانی است، به آن «احسن‌القصص» نیز گفته شده است. در این داستان، از خشکسالی و حاصلخیزی گرفته تا عشق و معشوق، از حسادت و مورد حسد واقع شدن، از فرمانروایی، بردگی و بندگی، موضوعات مختلفی مطرح شده است. قصه زمانی کامل است که همه این مسائل را در خود داشته باشد و در نهایت نیز همه آن‌ها به نتیجه‌ای برسد. در این سوره، از زندان و آزاد شدن زندانی، از ماجراهای داخل زندان و مسائل متعدد دیگر سخن به میان آمده است. در نتیجه، این قصه را «احسن‌القصص» نامیده‌اند؛ یعنی بهترین قصه‌هایی که خدای تعالی در قرآن آورده است که البته نکات دیگری نیز دارد و بعداً عرض خواهم کرد.

در این سوره مطالب تربیتی فراوانی ذکر شده است. این سوره، سوره تربیت است؛ سوره انسان‌سازی است. من در این بحث‌هایی که اینجا درباره مطالب معنوی و معرفتی این سوره دارم، موفق نمی‌شوم از جهت عرفانی وارد آن شوم؛ در حالی که به‌شدت سوره‌ای است که درباره انسان‌سازی و عرفان، مباحث عمیق و گسترده‌ای دارد.

اولاً این سوره، سوره دوازدهم قرآن است. دوازدهم بودن آن، به امام زمان علیه‌السلام ارتباط داده شده و در روایتی، این سوره به آن حضرت نسبت یافته است. اگر بخواهیم از آن بُعد وارد شویم، ابعاد فراوانی دارد. همه قصه‌هایی که برای حضرت یوسف، سلام‌الله‌علیه، واقع شده، پیوند و ارتباطی با امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف پیدا می‌کند. البته من وارد آن بحث‌ها نخواهم شد و فقط همین آیات را با ترجمه‌ای مختصر بیان می‌کنم.

داستان حضرت یوسف پر از عبرت است. البته انسان‌های عادی هم از این عبرت‌ها بهره می‌برند؛ اما کسانی که دارای مغز و اندیشه بیشتری هستند ـ اولوالالباب، اولوالابصار و صاحبان عقل و فکر و اندیشه ـ عبرت‌های بهتر و بیشتری خواهند برد. خود سوره مبارکه نیز به «اولوالالباب» اشاره می‌کند و می‌فرماید آنان بهره بیشتری می‌برند.

محتوای این سوره از پیوستگی ویژه‌ای برخوردار است. شما در سوره‌های دیگر دیده‌اید که بیست آیه به یک موضوع می‌پردازد، سپس بیست آیه دیگر به موضوعی دیگر؛ یا ده آیه درباره مطلبی است و ده آیه بعدی درباره مطلبی دیگر. اما سوره یوسف از ابتدا تا انتها پیوستگی دارد و یک قصه را با جذابیتی خاص بیان می‌کند. این سوره، داستانی‌ترین سوره قرآن کریم است.

در قرآن کریم، زندگی حضرت موسی علیه‌السلام نیز بیان شده و حتی می‌توان گفت بیشترین ذکر در قرآن درباره حضرت موسی است؛ اما این بیان در سوره‌های مختلف و به‌صورت پراکنده آمده و آن پیوستگی که از ابتدا تا انتهای یک سوره به‌صورت منسجم باشد، وجود ندارد. ولی قصه حضرت یوسف یک‌جا آمده و خود سوره نیز از انسجام و اتصال برخوردار است. همچنین از طولانی‌ترین داستان‌های قرآن کریم است. پس این سوره هم طولانی‌ترین داستان را دارد، هم داستانی‌ترین سوره است و هم پیوسته‌ترین داستان را بیان می‌کند. این‌ها از ویژگی‌های این سوره است.

از ویژگی‌های دیگر سوره آن است که ولایت خداوند نسبت به بندگانش، سرپرستی الهی و نجات آنان از شرور و گرفتاری‌ها را مطرح می‌کند.

نکته دیگر اینکه آغاز این سوره با حروف مقدسه مقطعه است: «الر». همان حروف مقطعه‌ای که در قرآن کریم در آغاز برخی سوره‌ها آمده است؛ مانند «الف لام را»، «حم»، «عسق» و مانند آن‌ها. این سوره را از سوره‌های «رائیات» یا «رائات» می‌نامند؛ یعنی سوره‌هایی که با «الر» آغاز می‌شوند؛ مانند سوره یونس، سوره مبارکه هود، سوره مبارکه ابراهیم و سوره مبارکه حجر. این‌ها سوره‌های «رائیات» هستند که با «الف لام را» شروع می‌شوند.

همچنین سوره‌هایی داریم که به آن‌ها «طواسین» گفته می‌شود و با «طسم» یا «طس» آغاز می‌شوند. در روایتی آمده است که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: خداوند از «رائیات» تا «طواسین» را به‌جای انجیل به من عطا کرد. یعنی همان‌گونه که حضرت عیسی انجیل داشت، حضرت موسی تورات داشت و حضرت داوود زبور داشت، این بخش از قرآن به‌جای انجیل به پیامبر اکرم عطا شده است. روایات دیگری نیز هست که بیان می‌کند چه بخشی به‌جای تورات و چه بخشی به‌جای زبور در اختیار پیامبر قرار داده شد؛ اما اکنون همین روایت را عرض می‌کنم که رسول خدا فرمودند: از «رائیات» تا «طواسین» را خدای تعالی به‌جای انجیل به من اعطا کرد.

این سوره از سوره‌های «مِئین» نیز به‌شمار می‌رود؛ یعنی سوره‌هایی که بیش از صد آیه دارند. مجموعه‌ای از سوره‌ها زیر صد آیه‌اند و مجموعه‌ای دیگر بالای صد آیه. پس از سوره‌های طوال ـ که بسیار طولانی‌اند ـ به سوره‌های مِئین می‌رسیم که حدود صد تا صد و ده یا صد و یازده آیه دارند. این سوره یکصد و یازده آیه دارد. سوره‌هایی مانند بنی‌اسرائیل، کهف، مریم، طه، انبیا، حج و مؤمنون نیز از سوره‌های مِئین‌اند.

سال‌های قبل عرض کرده بودم که از محتوای کلی سوره می‌توان فهمید که آن سوره مکی است یا مدنی. در ابتدای بحث عرض کردم که این سوره مکی است؛ اما راه شناخت سوره مکی از سوره مدنی چیست؟ از کجا بفهمیم سوره‌ای مکی است یا مدنی؟ این مسئله بعدها در فهم آیات به ما کمک می‌کند. وقتی بدانیم سوره‌ای مکی است یا مدنی، در فهم دقیق آیه‌ها یاری‌رسان ما خواهد بود.

عرض کرده بودم که اگر سوره‌ای به اصول اعتقادی و خطوط کلی اخلاقی و حقوقی بپردازد، آن سوره معمولاً در مکه نازل شده است؛ زیرا دوران مکه، دورانی بود که باید گفته می‌شد خدا یکی است و مباحث اعتقادی، حقوقی و مسائل کلی اخلاقی در آنجا مطرح می‌شد. اما اگر سوره‌ای وارد بحث فروع شد؛ مانند اینکه نماز این‌گونه است، روزه آن‌گونه است، حج باید این‌گونه انجام بگیرد، زکات باید این‌گونه پرداخت شود و به جزئیات احکام پرداخت، آن سوره مدنی است.

پس یک قاعده به دست شما می‌آید: وقتی سوره‌های آخر قرآن را نگاه می‌کنید، می‌بینید بیشتر درباره قیامت، مرگ و مانند این‌ها سخن گفته‌اند؛ بنابراین این‌ها سوره‌های مکی هستند، چون درباره اعتقادات، مرگ، زنده شدن و مباحث اعتقادی سخن می‌گویند. اما سوره‌هایی که مثلاً می‌گویند حج را باید این‌گونه انجام دهید، زکات بپردازید یا نماز را این‌گونه بخوانید، معلوم می‌شود مدنی‌اند یا آن آیه خاص در مدینه نازل شده است.

پس این سوره از سوره‌های مکی است؛ در مکه نازل شده و مباحث کلی اعتقادی، رابطه با خدا، توحید، مسائل کلی اخلاقی و برخی مباحث حقوقی را مطرح می‌کند.

تذکرات بسیار زیاد و بی‌نظیری نیز در این سوره مطرح شده است. مثلاً خداوند هر نعمتی را که به انسان می‌دهد، این نعمت‌های الهی همگی آزمایش خداست. اینکه آیا ما می‌توانیم این نعمت را حفظ کنیم یا نه. گمان نکنید هر کدام از ما که نعمتی از نعمت‌های الهی در اختیار داریم ـ نعمت حیات، نعمت فهم و ده‌ها نعمت دیگر ـ این‌ها رها شده‌اند. اگر بنشینید و بشمارید، «لَا تُحْصُوهَا»؛ نمی‌توانید نعمت‌های خدا را بشمارید. خدای تعالی به تک‌تک ما، حتی کسانی که نقص عضوی در جسم خود دارند، نعمت‌های فراوانی داده است؛ چه‌بسا چیزهایی داشته باشند که افراد سالم‌تر ندارند.

اما این نعمت‌ها بی‌حساب و رها نیست. در برابر هر نعمت، از ما مطالبه‌ای وجود دارد. دست‌کم این است که با همان نعمت‌ها آزمایش می‌شویم. یکی از آن نعمت‌ها، جمال و زیبایی است؛ صورت زیبا. حضرت یوسف، سلام‌الله‌علیه، با همین نعمت جمال مورد آزمایش قرار گرفت و البته از این آزمایش پیروز و موفق بیرون آمد.

برخی افراد هیکل زیبا، چهره زیبا، خط خوش یا صدای خوش دارند، اما در فضاهای نامربوط می‌افتند، فریب می‌خورند و شیطان بر آنان غلبه پیدا می‌کند و این نعمت را از بین می‌برند؛ یعنی کفران نعمت می‌کنند. گفته‌اند:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

کفر، نعمت، از کَفَت بیرون کند

پس باید مراقب باشیم. شکرگزاری هر نعمت نیز متناسب با همان نعمت است؛ همه یکسان نیست. کسی که خط خوش دارد، شکرگزاری و کفرانش یک‌گونه است؛ کسی که صدای خوش دارد، شکرگزاری و کفرانش گونه‌ای دیگر. هر چیزی جای خود را دارد.

درباره حضرت یوسف، مطالب و تذکرات فراوانی در این سوره وجود دارد که ان‌شاءالله به مرور بیان خواهم کرد. یکی از آن‌ها همین مسئله جمال است که در مباحث معرفتی و معنوی این سوره، مفهوم خاصی دارد و اگر فرصت شد، عرض خواهم کرد.

حضرت یوسف از امتحان پیروز بیرون آمد. ملت ما نیز اکنون از امتحان پیروز بیرون آمده‌اند. همین قرآن‌های سوخته‌ای که تصویرشان را بر در و دیوار نصب کرده‌اند، نشانه پیروزی ملت ایران است؛ یعنی مردم توانستند به‌گونه‌ای عمل کنند که ـ توضیحش را خود شما بهتر از من می‌دانید ـ این صحنه‌ها رقم بخورد.

بسم الله الرحمن الرحیم را دیگر من تفسیرش را نمی‌گویم؛ چون اگر بخواهم شروع کنم بسم الله الرحمن الرحیم را بگویم، کل یک ماه را باید مشغول بسم الله الرحمن الرحیم باشیم. قبلاً هم مفصل راجع بهش صحبت کرده‌ام. یکصد و چهارده مرتبه در قرآن کریم بسم الله الرحمن الرحیم نام برده شده است؛ صد و چهارده مرتبه. یکصد و سیزده مرتبه در سوره‌ها، و در سوره نمل دو مرتبه آمده است. توبه هم که بسم الله ندارد.

هر سوره‌ای، بسم الله الرحمن الرحیم معنای خاص خودش را دارد؛ یعنی هر بار که نازل شده، معنای خاص خودش را در بر داشته، مناسب با مضمون همان سوره. بسم الله الرحمن الرحیم؛ این رحمت رحمانیه با رحمت رحیمیه در سوره یوسف، با رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیه در سوره توبه و در سوره، مثلاً، نمل فرق دارد. احاطه دارد بر آن سوره این رحمت‌ها، ولی دارد یک جریان و یک جهت خاصی را می‌گوید. حالا باز این را هم در طول صحبت‌ها اشاره خواهم کرد که ببینید این بسم الله در جای دیگر جور دیگر است، در اینجا منظور جور دیگر است. به هر جهت، از تفسیر خود بسم الله الرحمن الرحیم و ترجمه‌اش عبور می‌کنیم و می‌رسیم به حروف مقطعه: بسم الله الرحمن الرحیم، الف لام را.

حروف مقطعه چند جور است؟ بعضی‌هایش جزء آیه است؛ یعنی خودش آیه مستقل نیست، جزء آیه است. ما مثلاً در سوره‌های متعددی داریم که این‌طوری جزء آیه است، مثل همین: الف لام را، تلک آیات الکتاب المبین، آیه یک. این الف لام را، تلک آیات الکتاب المبین، خودش الف لام را شده جزء آیه. پس این یک قسم.

یک قسم از حروف مقطعه هست که خودش به تنهایی یک آیه است؛ مثلاً در سوره مبارکه بقره: الف لام میم، ذلک الکتاب لا ریب فیه. یا در سوره عنکبوت و فراوان است. من حالا یکی دوتایش را مثال می‌زنم. یا الف لام میم صاد؛ این یک آیه است. یا در سوره مبارکه اعراف. یا سوره‌های دیگر؛ مثلاً ص، یا قاف؛ این‌ها یک آیه‌اند. بعضی وقت‌ها حروف مقطعه دو آیه‌اند.

اما خود این حروف مقطعه چه می‌کند؟ چطور است؟ جزء محکمات است یا متشابهات؟ این را هم یادم هست که بحث‌هایی گفته‌ام. حالا تکرارش زیاد مناسب نیست؛ از اصل سوره می‌مانیم. بحث درباره حروف مقطعه قرآن هم مفصل است. از آن عبور می‌کنم. دوستان اگر خواستند، خودشان مراجعه کنند. به تفسیر المیزان مراجعه بکنند. آنجا شقوق مختلف این حروف مقطعه را، که هر کدام چه اقوال متعدد و مختلفی درباره نقششان در قرآن، چه نقشی در آن سوره دارند و چه نقشی می‌توانند در کل قرآن داشته باشند، مطرح کرده مرحوم علامه طباطبایی. بحث قشنگی هم هست در حروف مقطعه تفسیر المیزان؛ آنجا مراجعه بکنید.

بقیه بزرگان هم دارند؛ به نظرم مثلاً تفسیر نمونه هم باشد، تفسیر تسنیمِ شیخ جوادی آملی آنجا هم بود مفصل است. از المیزان هم در ذهنم هست که مفصل بحث کرده ایشان. حالا از آن هم عبور می‌کنیم.

الف لام را، تلک آیات الکتاب المبین. ببینید، این آیه شبیه «الف لام میم، ذلک الکتاب لا ریب فیه» است؛ فقط آنجا دارد «ذلک»، اینجا دارد «تلک». چرا؟ ببینید، آنجا دارد: الف لام میم، ذلک الکتاب لا ریب فیه. اینجا دارد: الف لام را، تلک آیات الکتاب المبین. آن چیزی که اشاره شده، این «ذلک» و این «تلک». «تلک» چون آمد، «آیات» چون مؤنث بود، «تلک» آورد؛ مشارٌالیهش مؤنث بود، «تلک» آورد. اینجا مشارٌالیهش مذکر بود، «ذلک» آورد. و الا یک معنا دارند این دو. یعنی همین کتاب، همین قرآن، همین که الآن دست شماست، همین که در این جلدی که الآن در اختیار شما قرار گرفته است؛ این کتاب، با این آیاتی که در اختیار شماست، فی‌نفسه مبین است، آشکار است، روشن است، احتیاج به چیزی ندارد که آن را روشن بکند؛ مبین است.

وقتی که روشن است، ما جایی که تاریک باشد نور می‌اندازیم تا روشنش بکنیم؛ اما اگر جایی روشن بود، دیگر روشنایی نمی‌بریم که روشنش بکنیم. خدای تعالی که حالا می‌فهماند به اینکه این آیات، همین آیاتی که در این کتاب هست، همه‌اش روشن است و بعد روشنی‌بخش هم هست؛ چون نور وقتی که جایی باشد، نه‌تنها احتیاج به روشن‌کننده ندارد، بلکه خودش روشن‌کننده است. یعنی این آیات کتاب، روشن است و روشنی‌بخش است. پس مبین فی‌نفسه است و مبین لغیره؛ برای غیر هم روشن‌کننده است و آن‌ها را روشنگری می‌کند.

یعنی ابهامی در قرآن کریم وجود ندارد. حقایق و معارفی که خدای تعالی در قرآن برای مردم معرفی کرده، همه‌اش روشن است. حتی می‌گوید: ما الف لام را را که نفهمیدیم. می‌گوید: آن هم روشن است؛ روشن به این معنا که یک تعداد حرف است، حروف مقطعه‌ای است که در کنار هم قرار گرفته است. بله، خدا از آن چه اراده کرده، امکان دارد برای ما مفهوم چیز دیگری باشد، ولی خودش روشن است.

حالا در آینده هم خواهیم گفت: عربیِ روشنی است، مبین است. «تبت یدا ابی لهب» معلوم است که یعنی چه، یا حتی «صراط» معلوم است یعنی چه. امکان دارد که برویم در معانی عمیق و دقیقش، آنجا بحث‌هایی بکنیم، بگوییم آقا این‌ها خیلی سخت شد؛ آن سخت‌هایش سر جایش، ولی اینکه «صراط» یعنی راه، معلوم است یعنی چه، این برای همه افرادی که یک مقدار آشنا بشوند با کلمات عرب، این آیات را، معنایش را می‌فهمند.

حالا این قرآن بطنی دارد، بطنش بطنی دارد؛ آن مربوط به اهلش است، ولی برای عموم مردم این آیات قابل فهم است و چیز سختی ندارد، به‌خصوص حقایق و معارفی که برای مردم بیان شده، این‌ها در قرآن کریم روشن است.