۱۴۰۴/۱۱/۲۳

سردبیر

ایمان با دروغ سازگار نیست؛ حتی به مزاح

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله جلسات درس اخلاق

با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر

جلسه هشتاد و سه – 22/11/1404

اگر به خاطر داشته باشید، درباره ذکر و سخن گفتن و حرف زدن و امثال این‌ها عرض کردم: «قُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ إِنَّا لَنُؤَاخَذُ بِمَا تَنْطِقُ بِهِ أَلْسِنَتُنَا» گفتم: یا رسول‌الله، آیا ما به گفته‌هایمان مؤاخذه می‌شویم؟ آیا خداوند ما را به سبب حرف‌هایی که می‌زنیم و چیزهایی که می‌گوییم بازخواست می‌کند؟

حضرت فرمودند: «قَالَ يَا أَبَا ذَرٍّ وَ هَلْ يَكُبُّ اَلنَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي اَلنَّارِ إِلاَّ حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ إِنَّكَ لاَ تَزَالُ سَالِماً مَا سَكَتَّ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ كَتَبَ اَللَّهُ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ» ای ابوذر، مگر چیزی جز درو شده‌های زبان مردم آنان را به صورت در آتش می‌افکند؟ «حَصائِدُ الألسِنَة»؛ حصید از ریشه «درو» است. درو شدن. زبان مانند داس است؛ می‌افتد به جان انسان‌ها و آنان را درو می‌کند. حضرت می‌فرمایند: آیا این کسانی که با صورت در جهنم افتاده‌اند، غیر از این است که با زبان‌هایشان درو شده‌اند؟ سپس فرمودند: «إِنَّكَ لاَ تَزَالُ سَالِماً مَا سَكَتَّ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ كَتَبَ اَللَّهُ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ» تا زمانی که خاموشی، در سلامتی به سر می‌بری؛ اما وقتی زبان به سخن گشودی، برای تو چیزی نوشته می‌شود، یا به نفع تو و یا به ضرر تو.

می‌دانید حرف زدن مانند دانه‌ای است در دهان پرنده‌ای که در آسمان پرواز می‌کند. دانه‌ای در دهان دارد؛ تا دهانش را باز می‌کند، آن دانه می‌افتد. دیگر نمی‌تواند آن را بگیرد. هرچه تلاش کند، باز نمی‌گردد؛ می‌رود و گم می‌شود. کلام نیز همین‌گونه است. تا در دهان ماست، در اختیار ماست؛ اما وقتی صادر شد، تمام شد. دیگر نمی‌توان آن را جمع کرد. اختیارش از دست ما خارج می‌شود. به‌ویژه امروز که می‌رود در فضای مجازی؛ وقتی کلام صادر شد، دیگر نمی‌توان آن را بازگرداند.

حال، این کلامی که اختیارش از دست ما خارج شده، یا «لَکَ» است یا «عَلَیکَ»؛ یا به نفع ماست یا به ضرر ما. حضرت می‌فرمایند وقتی سخن گفتی، «کُتِبَ»؛ نوشته می‌شود. مأموران می‌نویسند: یا به نفع تو، یا علیه تو.

باز می‌بینید که رسول خدا بحث را به زبان و حفظ زبان برگرداندند. چون من درباره زبان و سکوت و این مسائل زیاد گفته‌ام، فقط اشاره می‌کنم و چند روایت را مرور می‌کنم. روایتی که شاید کمتر گفته‌ام این است که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: هیچ‌کس از گناهان در امان نمی‌ماند مگر آنکه زبانش را در کام کشد؛ یعنی وقتی زبان به سخن مشغول شدی، اگر مراقبت نداشته باشی، به گناه می‌افتی، به‌ویژه اگر زیاد سخن بگویی.

فرمودند: کسی که زبانش را نگه ندارد، عملی به جا نیاورده است؛ زیرا با سخن گفتن، عمل خود را خراب می‌کند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: زبان، ترازوی انسان است. می‌خواهی انسان‌ها را بشناسی؟ ببین چه می‌گویند. دو ساعت کنار کسی نشسته‌ای و زیاد سخن گفته است؛ ببین این سخن‌ها چه بود، چه گفت.

فرمودند: سخن بگویید تا شناخته شوید. امیرالمؤمنین فرمودند: اصلاً حرف بزنید تا شناخته شوید؛ زیرا انسان در زیر زبان خود پنهان است؛ «المَرءُ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسانِهِ». با سخن گفتنش معلوم می‌شود که چه کسی است، به تعبیر معروف، چند مرده حلاج است و چه کاره است.

حضرت فرمودند: زبان تو ترجمان عقل و خرد توست. می‌خواهی بدانی کسی چقدر خردمند است؟ بگذار چند کلمه سخن بگوید؛ ببین چه می‌گوید، چه می‌پرسد، چه سؤال می‌کند، چگونه رفتار می‌کند. عقل خود را ترجمه می‌کند.

توصیه حضرت برای نجات چیست؟ سکوت. پیغمبر اکرم فرمودند: سکوت کن تا نجات یابی. اگر هم می‌خواهی سخن بگویی، به قدر ضرورت سخن بگو. آیا مجبور هستی این‌قدر حرف بزنی؟ دیده‌اید بعضی‌ها همین‌طور بی‌وقفه سخن می‌گویند؛ کنتور ندارند، درباره همه چیز، در همه جا، درباره هر موضوعی.

مکرر عرض کرده‌ام: کنار علامه طباطبایی که می‌نشستی، ایشان سکوت محض بودند. کنار مرحوم آیت‌الله بهجت که می‌نشستید، ساکت بودند، مگر آنکه خودشان مطلبی می‌فرمودند؛ مشغول ذکر بودند. امام ـ رضوان خدا بر او ـ نیز چنین بودند؛ سکوت می‌کردند، اگر سؤال می‌کردند پاسخ می‌دادند، اما بی‌جهت سخن نمی‌گفتند.

البته گاهی انسان مبتلا به جمعی یا موقعیتی است که اگر سخن نگوید، بد تلقی می‌شود یا چیز دیگری گمان می‌کنند؛ در چنین مواردی انسان ناچار است گاهی سخن بگوید. روزی خدمت آیت‌الله خوشوقت بودم. در جلسه‌ای نزدیک به چهل دقیقه، هر دو در اتاق نشسته بودیم. سکوت بود؛ ایشان ساکت بودند و من نیز سکوت داشتم.

پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اَلرَّجُلَ يَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ فِي اَلْمَجْلِسِ لِيَنْصَحَكُمْ بِهَا فَهَوَى فِي جَهَنَّمَ مَا بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ» ای ابوذر، گاهی انسان در مجلسی کلمه‌ای می‌گوید تا حاضران را بخنداند؛ یعنی سخن دروغی می‌گوید، مطلب نادرستی نقل می‌کند، حرف نامربوطی می‌زند تا دیگران بخندند. به سبب همان یک کلمه، به اندازه فاصله زمین تا آسمان در جهنم سقوط می‌کند.

سپس فرمودند: «يَا أَبَا ذَرٍّ وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ وَ يَكْذِبُ لِيُضْحِكَ بِهِ اَلْقَوْمَ وَيْلٌ لَهُ وَيْلٌ لَهُ وَيْلٌ لَهُ» سه بار فرمودند: وای بر کسی که سخن دروغ می‌گوید تا مردم را بخنداند؛ وای بر او، وای بر او، وای بر او. معلوم می‌شود که دروغ در این مسئله بسیار مهم است؛ زیرا خود رسول خدا از چنین خنداندنی نهی کردند، در حالی که خودشان اهل تبسم و خنده بودند، شوخی می‌کردند و دیگران را می‌خنداندند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز چنین بودند و اهل‌بیت علیهم‌السلام همین‌گونه بودند. پس این نهی مربوط به چیست؟ بخشی از آن مربوط به همان دروغ است؛ یعنی مجلسی که مجلس لهو و لعب و دروغ باشد و خنده بر پایه دروغ شکل بگیرد، اشکال دارد.

بخش دیگر مربوط به قهقهه است؛ خنده‌هایی که نشان‌دهنده غفلت از یاد خداست. در لحظه‌ای که انسان قهقهه می‌زند، دیگر توجهی ندارد. قهقهه بسیار ناپسند است؛ اما تبسم و خنده ملایم اشکالی ندارد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: خنده مؤمن تبسم است. درباره پیامبر اکرم نیز نقل شده است که همواره متبسم بودند و کسی دندان‌های عقب ایشان را ندید. در برخی روایات آمده است که گاهی آن‌قدر می‌خندیدند که دندان‌هایشان دیده می‌شد، اما نقل نشده که قهقهه زده باشند؛ زیرا قهقهه ناپسند است. حتی فرمودند: قهقهه از کارهای شیطان است.

امام صادق علیه‌السلام در بیان اوصاف اهل ایمان می‌فرمایند: مؤمنان چنین‌اند که خنده‌شان در حد تبسم است و اهل قهقهه نیستند؛ زیرا قهقهه دل را می‌میراند. دیده‌اید کسانی که ریسه می‌روند و از شدت خنده از خود بی‌خود می‌شوند؛ اما وقتی خنده تمام می‌شود، حالتی از افسردگی و سنگینی در آنان پدید می‌آید. از ویژگی‌های اهل ایمان این است که کلامشان اندک است؛ زیرا حدود الهی را رعایت می‌کنند. تبسم مانعی ندارد، خنده کم نیز اشکالی ندارد، اما قهقهه موجب ویرانی دل و زمینه‌ساز کار شیطان است.

مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: اگر عقل انسان کامل شود و بخواهد ضوابط شرعی را رعایت کند، کم‌سخن می‌شود. کلام وسیله ارتباط ما با یکدیگر است؛ با سخن گفتن ارتباط برقرار می‌کنیم و نیازهای خود را برطرف می‌سازیم. اما اگر عقل کامل گردد و انسان بخواهد حدود شرعی را رعایت کند، در سخن گفتن به اندازه عقل خود اکتفا می‌کند و محدوده خویش را می‌شناسد.

حضرت فرمودند: « يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ صَمَتَ نَجَا فَعَلَيْكَ بِالصِّدْقِ وَ لاَ تُخْرِجَنَّ مِنْ فِيكَ كَذِباً أَبَداً» کسی که سکوت کند، نجات می‌یابد. بر تو باد به راستگویی. هرگز نباید کلمه دروغی از دهانت خارج شود. اگر می‌خواهی نجات پیدا کنی، سکوت کن؛ و اگر سخن گفتی، راست بگو و هیچ‌گاه دروغی بر زبان جاری مکن.

باز می‌بینید که تأکید مکرر بر صدق و راستگویی است و اینکه انسان اهل دروغ نباشد. دروغ از گناهان بزرگ و سنگین است و شاخه‌های گوناگونی دارد. درباره صمت و سکوت نیز تا کنون مطالب بسیاری عرض شده و به آیات و روایات آن اشاره کرده‌ایم.

در مذمت دروغ، رسول خدا فرمودند: بدترین ربا دروغ است. این روایت کمتر خوانده شده است. بدترین ربا دروغ است؛ زیرا انسان چیزی می‌دهد تا در مقابل آن چیزی به دست آورد و با دروغ می‌خواهد سودی نصیب خود کند. همچنین فرمودند: هرگاه بنده‌ای دروغ بگوید، به سبب بوی گندی که از آن پدید می‌آید، فرشته به فاصله یک میل از او دور می‌شود؛ دروغ بویی تولید می‌کند که موجب دوری فرشته می‌گردد.

ازاین‌رو، در روایات آمده است که استغفار کنید. فرموده‌اند: «استغفروا»؛ استغفار کنید تا آن بوی بدِ گناه از میان برود و شما را مفتضح نکند. زیرا ملائکه این بو را احساس می‌کنند. اولیای خدا نیز که شامه باطنی‌شان گشوده است، بوی بد گناهی را که از زبان کسی خارج شده حس می‌کنند و درمی‌یابند که این شخص اهل دروغ است. دروغ دری از درهای نفاق است؛ کسی که دروغ می‌گوید، بهره‌ای از نفاق در وجود او هست.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: بدترین سخن، دروغ است. دروغگو حقیر و خوار است؛ زیرا در درون خود کمبودی احساس می‌کند و می‌خواهد آن کمبود را با دروغ جبران کند، و همین او را خوار می‌سازد. امام کاظم علیه‌السلام نیز در اندرزهای خویش فرمودند: خردمند دروغ نمی‌گوید، هرچند منفعت او در آن باشد. البته بحثی با عنوان «دروغ مصلحت‌آمیز» مطرح می‌شود. برخی می‌گویند همه دروغ‌هایی که شما می‌گویید، به نام مصلحت است و در واقع منفعت خودتان در آن نهفته است؛ اما باید دانست که دروغ، دروغ است.

بله، در میدان جنگ، در برابر دشمنی که با او می‌جنگیم، می‌توان در چارچوب نقشه‌های جنگی کاری کرد که حقیقت را درنیابد؛ این تدبیر جنگی است. اما اینکه گفته شود به همسرتان دروغ بگویید، چنین چیزی نداریم؛ مگر آنکه او را در مقام دشمن فرض کنیم که چنین نیست. درباره اصلاح ذات‌البین نیز در روایات توصیه شده است، اما این به معنای گفتن دروغ به مفهوم واقعی آن نیست. این یک روش و تدبیر برای ایجاد آشتی و اصلاح است که می‌توان با توریه و شیوه‌های خاص آن را انجام داد؛ و این‌ها در حقیقت دروغ محسوب نمی‌شود. وگرنه، دروغ، دروغ است و جایز نیست.

رابطه عجیبی میان دروغ و ایمان برقرار است؛ هرجا دروغ باشد، ایمان نیست، و هرجا ایمان باشد، دروغ نیست. این مطلب بسیار قابل تأمل است. آیه ۱۰۵ سوره نحل می‌فرماید: «إِنَّما یَفتَرِی الکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِآیاتِ اللهِ وَأُولئِکَ هُمُ الکاذِبونَ»؛ تنها کسانی دروغ می‌بافند که به آیات خدا ایمان ندارند، و آنان همان دروغگویان‌اند. یعنی ایمان و دروغ با یکدیگر جمع نمی‌شوند؛ هرجا ایمان هست، دروغ نیست و هرجا دروغ هست، ایمان حضور ندارد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: از دروغ دوری کنید، زیرا دروغ از ایمان جداست. انسان راستگو در آستانه نجات و کرامت قرار دارد، اما دروغگو بر لبه پرتگاه خواری ایستاده است.

نکته جالب دیگر آن است که همان سفارشی که رسول خدا به ابوذر فرمودند ـ «لا تَخرُجَنَّ مِن فیکَ کِذبَةٌ أَبَداً»؛ هرگز دروغی از دهانت خارج نشود ـ همین سفارش را عیناً به امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز فرمودند.

در روایتی که معاویة بن عمار از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند، آمده است که امام صادق فرمودند: رسول خدا در وصیت خود به امیرالمؤمنین چنین فرمودند: «یا علی، أوصیک بخصال فاحفظها.» ای علی، تو را به خصلت‌هایی سفارش می‌کنم، آن‌ها را حفظ کن. سپس دعا کردند: «اللهم أعنه»؛ خدایا، علی را یاری کن تا این سفارش‌ها را حفظ کند. در برخی نقل‌ها آمده است که خود امیرالمؤمنین از پیامبر خواستند دعا کنند که خداوند ایشان را بر انجام این وصایا یاری دهد.

آنگاه حضرت نخستین سفارش را چنین بیان کردند: «علیک بالصدق»؛ بر تو باد راستگویی. سپس همان عبارت را تکرار کردند: «لا تَخرُجَنَّ مِن فیکَ کِذبَةٌ أَبَداً.» ای علی، مطلبی که به تو می‌گویم اساسی و مهم است؛ هیچ دروغی هرگز از دهانت خارج نشود. وقتی رسول خدا این سفارش را به عنوان نخستین وصیت مطرح می‌کنند، نشان می‌دهد که مسئله بسیار بنیادی است. بنابراین، یکی از رذایل اخلاقی که متأسفانه عده زیادی به آن مبتلا هستند، دروغ است؛ رذیله‌ای که با ایمان سازگار نیست و انسان را به ورطه خواری و سقوط می‌کشاند. اگر انسان بتواند خود را از دروغ نجات دهد، بسیاری از معضلات، مشکلات و گرفتاری‌هایش حل می‌شود؛ هم در زندگی فردی و سعادت شخصی، و هم در زندگی اجتماعی. در سطح جامعه نیز همین‌گونه است. متأسفانه دروغ فراوان است، و اگر جامعه ما از دروغ فاصله بگیرد، نجات پیدا می‌کند. دروغ، حتی به شوخی، جایز نیست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «لا یَجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإیمانِ حَتّی یَترُکَ الکِذبَ هَزلَهُ وَ جِدَّهُ»؛ بنده طعم ایمان را نمی‌چشد مگر آنکه دروغ را کنار بگذارد، چه شوخی باشد و چه جدی. یعنی ایمان با دروغ سازگار نیست، حتی اگر به بهانه مزاح باشد.

در ادامه، ابوذر از رسول خدا پرسید: یا رسول‌الله، اگر کسی عمداً و آگاهانه دروغ گفت، راه نجات او چیست؟ توبه‌اش چگونه است؟ حضرت فرمودند: «قَالَ اَلاِسْتِغْفَارُ وَ اَلصَّلَوَاتُ اَلْخَمْسُ تَغْسِلُ ذَلِكَ»؛ راهش استغفار و نمازهای پنج‌گانه است. اگر کسی مبتلا به دروغ شد، باید به استغفار روی آورد و ارتباط خود را با نمازهای واجب محکم کند. نمازها گناهان را تمحیص و پاک می‌کنند. روایات فراوانی در این‌باره داریم و نیاز به توضیح زیادی نیست که چگونه استغفار و نماز، گناه را می‌زداید.

نقل شده است مردی نزد رسول خدا آمد و عرض کرد: یا رسول‌الله، من با شما نماز می‌خوانم، اما گرفتار برخی خطاها نیز هستم. حضرت فرمودند: همین که در نماز حاضر می‌شوی، این نماز تو را کمک می‌کند. مدتی نگذشت که آن مرد توبه کرد و در شمار صالحان قرار گرفت. به هر حال، باید مراقب نمازمان باشیم؛ نماز آثار فراوانی دارد. نباید در آن کاهلی کنیم، مانند منافقان که قرآن درباره آنان می‌فرماید: «وَإِذا قاموا إِلَی الصَّلاةِ قاموا کُسالی»؛ با سستی به نماز می‌ایستند. مبادا چنین باشیم که نسبت به نماز بی‌اعتنا و سست باشیم.

این بخش به پایان می‌رسد و سپس حضرت وارد بحث غیبت می‌شوند که بحث مهم و خطیری است.