۱۴۰۵/۰۵/۰۲

سردبیر

ایران تنگه مرصاد جهان اسلام است؛ باید با تمام قوا از آن حفاظت شود

متن کامل خطبه نماز جمعه 02/05/1405

استان البرز، شهرستان کرج

توسط آیت الله حسینی همدانی

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ

اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد

وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ

وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین

عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. اهل تقوا، اهل خودپسندی و عُجب نیستند. در پندنامه امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه، که برای فرزند گرامی‌شان مرقوم فرمودند و برای همه ما درس است، به این نکته می‌رسیم که در این جلسه به آن اشاره می‌کنیم. حضرت چند فضیلت مهم را بیان می‌فرمایند که انسان باید با ترک رذایل، آن‌ها را به دست آورد.

فرمودند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَ آفَةُ الْأَلْبَابِ فَاسْعَ فِي كَدْحِكَ وَ لَا تَكُنْ خَازِناً لِغَيْرِكَ وَ إِذَا أَنْتَ هُدِيتَ لِقَصْدِكَ فَكُنْ أَخْشَعَ مَا تَكُونُ لِرَبِّك».

بدان که خودبزرگ‌بینی و غرور، مخالف راستی و آفت عقل است. زندگی نهایت کوشش را داشته باش، اما برای دیگران ذخیره‌ساز و خزانه‌دار نباش. هنگامی که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر زمان فروتن‌تر و خاشع‌تر باش.

در نوبت قبل عرض شد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: هرچه را برای خود دوست نداری، برای دیگران نیز مخواه. این یک اصل مهم است که با کرامت انسان، که خدای تعالی او را تکریم کرده است، سازگار است. خداوند درباره انسان فرموده است: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ». انسان کریم، آنچه را برای خود می‌خواهد، برای دیگران نیز می‌خواهد و آنچه را برای خود بد می‌داند، برای دیگران نیز بد می‌داند.

جالب است که غربی‌ها و برخی از فلاسفه آنان، وقتی درباره انسان سخن می‌گویند، نظری متفاوت دارند. توماس هابز، یکی از فیلسوفان بزرگ انگلستان، می‌گوید انسان گرگ است. او این سخنان را که هرچه را برای خود نمی‌خواهی، برای دیگری نیز مخواه، نمی‌پذیرد و معتقد است انسان باید همچون گرگ رفتار کند. همین شخص، معلم پادشاه انگلستان نیز بوده است و طبیعی است که وقتی معلم پادشاه چنین دیدگاهی داشته باشد، معلوم است چه نوع تربیتی شکل خواهد گرفت.

از سوی دیگر، فروید نیز درباره همین جمله می‌گوید که این سخن با طبیعت بشر سازگار نیست؛ زیرا او تصویری از انسان ارائه می‌کند که با چنین اصلی هماهنگ نیست و در نهایت، همان نگاه گرگ‌گونه را نسبت به انسان می‌پذیرد.

به هر تقدیر، اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما می‌آموزند که چنین نیست. خدای تعالی که انسان را کریم آفریده است، می‌فرماید تو باید این‌گونه رفتار کنی و این شیوه، سازنده انسان است.

در جلسه گذشته این سؤال مطرح شد که چرا با وجود چنین پند ارزشمندی، انسان‌ها کمتر به آن توجه می‌کنند و کمتر در این مسیر گام برمی‌دارند. شاید پاسخ، همین کلام حضرت باشد که ریشه این مسئله، یا دست‌کم یکی از ریشه‌های آن، خودپسندی و عُجب است. انسان، خود را برتر و بالاتر از دیگران می‌بیند و در نتیجه حاضر نیست در رفتار خود، دیگران را همانند خویش بداند.

گاهی فرد مدتی درس خوانده است، خود را عالم می‌داند و دیگران را جاهل می‌شمارد. در نتیجه، برای خود توقعاتی پیدا می‌کند و انتظار دارد دیگران آن‌ها را برآورده کنند. یا گاهی در مسائل عبادی، شخص مقداری عبادت کرده و گرفتار عُجب می‌شود. با خود می‌گوید چون خدا را عبادت کرده‌ام، اهل عبادت و ایمان هستم، پس دیگران باید به من احترام بگذارند؛ من از دیگران جلوترم و یک سر و گردن از آنان بالاترم.

همین که انسان خود را یک سر و گردن بالاتر از دیگران ببیند، آغاز سقوط اوست. خلاصه، خود را تافته‌ای جدابافته دانستن، نخستین حرکت در سراشیبی سقوط است. انسان انتظار پیدا می‌کند که به او احترام بگذارند، ابتدا به او سلام کنند، هنگام ورودش به مجلس برایش جا باز کنند، نامش را با لقب ببرند و امثال این‌ها.

برخی واقعاً چنین‌اند. دیده‌ام کسی در مجلسی بلند شد و رفت. گفتم: «آقا، چرا می‌روید؟ هنوز که مجلس تازه شروع شده است.» گفت: «ندیدی اسم مرا چگونه بردند؟» این‌گونه گرفتاری‌ها زندگی اجتماعی و معاشرت انسان با دیگران را خراب می‌کند.

البته حضرت در اینجا می‌فرمایند خودپسندی تنها معاشرت انسان با دیگران را از بین نمی‌برد و زندگی را بر او تنگ نمی‌کند، بلکه افزون بر آن، عقل را نیز از کار می‌اندازد؛ زیرا فرمودند: «الإعجاب ضد الصواب و آفة الألباب.» خودپسندی، آفت عقل است. انسانی که گرفتار عُجب شود و خود را برتر از دیگران ببیند، دیگر نمی‌تواند درست بیندیشد و کار فکری، علمی و عقلی صحیحی داشته باشد. خودبزرگ‌بینی همچون طنابی است که دست و پای عقل را می‌بندد.

اما اگر انسان از عُجب رها شد، مغرور و خودخواه نبود، نخستین ثمره آن، خضوع در برابر خداست. دل او خاشع می‌شود و منیت از وجودش دور می‌گردد. قلبی که خاشع باشد، منیت ندارد و در برابر خداوند کرنش می‌کند. چنین انسانی، درون خود را می‌شکند و در برابر خدای تعالی فروتنی دارد.

از همین رو حضرت فرمودند: «وَ إِذَا أَنْتَ هُدِيتَ لِقَصْدِكَ فَكُنْ أَخْشَعَ مَا تَكُونُ لِرَبِّك» هنگامی که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر زمان فروتن‌تر باش.

این کلمات را باید همواره با خود تکرار کنیم و پیوسته مرور نماییم. عُجب، صفت بسیار زشتی است. یکی از ریشه‌های کفر و آفت شرافت انسان است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند خودپسندی، آفت شرافت است. همان‌گونه که عقل را فاسد می‌کند، میوه خودپسندی نیز دشمنی مردم با انسان است. همچنین فرمودند: خودپسندی، سرآغاز حماقت است. آغاز حماقت آن است که انسان بگوید: «من، من».

در روایتی زیبا از حضرت عیسی علیه‌السلام سؤال کردند: «احمق کیست؟» حضرت فرمودند: «کسی که خودرأی و خودپسند باشد؛ کسی که هر فضیلتی را از آنِ خود بداند و برای دیگران هیچ فضیلتی نسبت به خود قائل نباشد؛ همه حقوق را برای خود بشناسد و هیچ حقی برای دیگران بر خود نپذیرد. این است آن احمقی که راهی برای درمان او وجود ندارد».

حضرت از درمان چنین انسانی نیز اظهار ناامیدی می‌کنند. درباره برخی بیماری‌ها گفته می‌شود اگر فلان کار را انجام دهد، درمان می‌شود؛ اما کسی که گرفتار عُجب و خودپسندی شده باشد، دیگر درمانش بسیار دشوار است. نه سخن پزشک را می‌پذیرد، نه سخن عالم را و نه سخن هیچ کس دیگر را.

سپس مولای ما، امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه، فرمودند: نهایت کوشش را در زندگی داشته باش، اما خزانه‌دار دیگری نباش. یعنی اهل تنبلی، بیکاری و سربار دیگران بودن نباش. همواره مشغول کار و فعالیت باش. انسان تنبل، سعادتمند نمی‌شود و حتی آخرت خود را نیز از دست می‌دهد. افراد سست و بی‌حال، هم دنیا را از دست می‌دهند و هم آخرت را. باید اهل تلاش، کوشش، قناعت، میانه‌روی و اقتصاد در زندگی بود و در مصرف، از اسراف و تبذیر پرهیز کرد.

کلمه «کدح» که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در اینجا به کار برده‌اند و فرموده‌اند: «فَاسْعَ فِی کَدْحِکَ»، به معنای تلاش و کوشش است؛ همان واژه‌ای که در برخی آیات قرآن نیز آمده است. «کدح» کنایه از حرکت هدفمند است؛ حرکتی که به سوی مقصدی مشخص انجام می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ.» یعنی انسان، با تلاشی پیوسته در حرکت به سوی خداست.

در این مسیر، انسان باید تا آنجا که می‌تواند برای خود توشه فراهم کند؛ اما حضرت در جمله بعد می‌فرمایند: توشه جمع کن، ولی خزانه‌دار دیگران نباش. یعنی تلاشت برای سعادت آخرت خودت باشد، نه اینکه همه عمر بدوی، ثروت جمع کنی و در نهایت دیگران از آن استفاده کنند، در حالی که خودت فرصت بهره‌برداری از آن را نداشته باشی. انسان عاقل، برای آخرت خود تلاش می‌کند و در دنیا نیز به اندازه ضرورت و نیاز از امکانات بهره می‌گیرد.

خدای تعالی همه ما را در این مسیر موفق بدارد و توفیق دهد که به اندازه ضرورت از دنیا بهره ببریم، اهل قناعت باشیم و بیش از نیاز، دل به دنیا نبندیم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

اَلحَمدُالله رَبّ ِالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد

وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ

وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی

وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد

وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ

خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت می‌کنم. اهل تقوا می‌میرند، اما تن به ذلت نمی‌دهند. مولای متقیان، امیرالمؤمنین، سلام‌الله‌علیه، در حکمت سیصد و نود و ششم نهج‌البلاغه فرمودند: «المنیة ولا الدنیة»؛ یعنی مرگ آری، اما خواری هرگز. همچنین فرمودند: «والتقلل ولا التوسل»؛ یعنی راضی شدن به کم آری، ولی دست گدایی به سوی این و آن دراز کردن هرگز.

و نیز فرمودند: «ومن لم یُعطَ قاعداً لم یُعطَ قائماً». یعنی اگر به انسانی که نشسته است چیزی ندهند، با حرکت و تلاش هم چیزی به او نمی‌دهند. مقصود این است که باید از راه‌های صحیح تلاش کرد تا به دست آورد. اگر چیزی برای انسان تقدیر نشده باشد، هرچه هم تلاش کند، به آن نمی‌رسد. بعضی از شارحان نهج‌البلاغه در اینجا گفته‌اند: آن چیزی را که با مدارا نمی‌توانی به دست بیاوری، با زور هم نمی‌توانی به دست بیاوری و این بخش را این‌گونه ترجمه کرده‌اند.

«والدهر یومان: یوم لک و یوم علیک»؛ روزگار دو روز است؛ روزی به سود توست و روزی به زیان تو. «وإذا کان لک فلا تبطر»؛ اگر آن روز به سود تو بود، آن را به خوش‌گذرانی، سرکشی و امثال این‌ها سپری نکن و به آن سمت گرایش پیدا نکن. «وإذا کان علیک فاصبر»؛ اگر آن روز به زیان تو بود، در آن روز شکیبا باش.

پنجم مردادماه سال پنجاه و هشت، با فرمان امام، یکی از ابتکارات دین اسلام، برای بصیرت مردم و تقویت تقوا و اخلاق، راه‌اندازی مجدد و زنده شد و اولین نماز جمعه تهران توسط مرحوم آیت‌الله طالقانی، رضوان‌الله‌علیه، در دانشگاه تهران اقامه شد. سپس در سراسر کشور توسعه پیدا کرد. اکنون نزدیک به نهصد پایگاه ایمان و قرارگاه ایمان در سراسر کشور فعال هستند؛ غیر از نمازهای جمعه اهل سنت. در شیعه تقریباً نهصد پایگاه داریم. در میان اهل سنت نیز فراوان است که در سراسر کشور برپا هستند.

یاد شهدای گرامی مسیر برپایی نماز جمعه و بالنده شدن این فریضه الهی، از شهدای محراب گرفته تا شهدایی که در ستادهای نماز جمعه فعال بودند و مرحومین این مسیر نورانی را گرامی می‌داریم و برای کسانی که هم‌اکنون در سراسر کشور در این عرصه فعال هستند و به نماز، نمازگزار و نماز جمعه خدمت می‌کنند، خدا قوت می‌گوییم؛ به‌خصوص به ستادهای نماز جمعه در سراسر استان خودمان و به‌ویژه شهرستان کرج و عزیزانی که هر هفته در اقامه این نماز باشکوه در این مصلی خدمت و کمک می‌کنند. از همه تقدیر و تشکر می‌کنم و خدا قوت می‌گویم.

نماز جمعه، علاوه بر رویکردهای عبادی، معرفتی و تربیتی، به مسائل سیاسی و اجتماعی نیز می‌پردازد؛ نظیر تقویت نظام اسلامی، آگاهی‌بخشی نسبت به جریان‌های معاند، خنثی‌سازی تبلیغات سوء دشمن، امیدآفرینی، وحدت‌بخشی، همزیستی، تعاون، برادری و امثال این‌ها.

امام شهید، رضوان خدا بر او، فرمودند: «سعی شود خطبه‌های نماز جمعه دربردارنده نیازها و پاسخ‌دهنده سؤالات و گره‌های ذهنی مخاطبان، به‌ویژه نسل جوان، در زمینه‌های اعتقادی، عملی و سیاسی باشد». ما هم تا به حال سعی‌مان بر این بوده که همین مطالب و دستوراتی را که رهبر معظم انقلاب داشته‌اند بیان کنیم.

بیانیه گام دوم نیز بر انسان‌سازی، جامعه پردازی و تمدن سازی تأکید دارد. این ظرفیت در نماز جمعه به‌خوبی وجود دارد و می‌تواند در هر سه زمینه نقش محوری داشته باشد. همین خطبه تقوا که خوانده می‌شود، اگر افراد توجه داشته باشند و خطیب با دقت مطالبی را که به درد روح و اعتقاد و فکر مخاطبش می‌خورد بیان کند، در انسان‌سازی مؤثر است؛ همین‌طور در بحث جامعه پردازی و تمدن سازی.

رهبر شهید انقلاب به‌عنوان یکی از خطبا و ائمه جمعه کشور با داشتن مؤلفه‌های امام‌جمعه تراز به‌عنوان الگو و نمونه برای بقیه ائمه جمعه مطرح است. ایشان امام‌جمعه تراز نظام اسلامی است. یکی از کارکردهای اصلی نماز جمعه در خطبه‌ها تبیین است و قائد شهید، هم خودش مبین خوبی بود و توانمند بود و هم درخواست داشتند که دیگران که توانایی دارند به تبیین بپردازند.

در جریان ترور ایشان که جراحات فراوانی برداشتند، دستشان از کار افتاد و مهم‌ترین آسیبی که به ایشان وارد شد همین بود. مرحوم شهید بهشتی یکی از نگرانی‌هایی که نسبت به ایشان داشت، این بود که قدرت بیان حضرت آقا چگونه خواهد شد؛ زیرا صورت و قسمت‌های زیادی از دهان ایشان آسیب دیده بود و نگران کلام ایشان بودند.

دکتر منافی، که پزشک معالج و عضو تیم درمانی حضرت آقا بود، می‌گوید: وقتی آقا به هوش آمدند، به دیدن ایشان رفتم. آقا از من پرسیدند: «اطرافیان من، آن‌هایی که با من بودند و آن‌هایی که در مسجد بودند، برایشان اتفاقی افتاد؟ وضعیتشان چگونه است؟» اولین سؤال را درباره آن‌ها مطرح کردند.

بعد که گفتم خوب هستند، فرمودند: «حالا وضعیت خودم چگونه است»؟ می‌گوید به ایشان گفتم: «ظاهراً و احتمالاً دست راست شما از کار خواهد افتاد». آقا فرمودند: «دست مهم نیست، زبانم که کار می‌کند. زبانم که کار می‌کند». یعنی آن قدرت تبیین از بین نرفته باشد؛ همان بیان، «همان زبان که کار کند کافی است». این عبارت ایشان بود.

این قدرت بیان و تبیین ایشان در زمان‌های حساس، که مردم را آگاه کردند و به حرکت درآوردند، بر شما روشن است. نطق ایشان در عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس، سخنرانی بیست‌ونهم خرداد سال شصت، که جریان مهمی ایجاد کرد، سخنرانی‌های تیر هفتاد و هشت، خرداد هشتاد و هشت، خطبه‌های عربی ایشان در سال‌های هشتاد و نه و نود، که در اوج بیداری اسلامی در غرب آسیا و شمال آفریقا ایراد شد و صوت و متن بیانات ایشان در میدان التحریر قاهره دست به دست انقلابیون می‌شد، متن سخنان عربی ایشان در مصر و ده‌ها مورد دیگر که اکنون فرصت بیان آن‌ها نیست.

لذا بحث تبیین و روشنگری، یکی از وظایف جدی ائمه جمعه است. خود حضرت آقا می‌فرمودند: «من برای خطبه‌ها، لااقل برای هر خطبه‌ای که می‌آیم، سه ساعت وقت می‌گذارم». خود بنده، به‌طور میانگین، بین شش تا هشت ساعت برای هر خطبه وقت می‌گذارم. هر خطبه‌ای که برای شما بیان می‌کنیم، دست‌کم پنج ساعت زمان می‌برد. برای همین حیفم می‌آید که بعضی از مطالب را نگویم. گاهی خطبه دوم کمی طول می‌کشد؛ چون زحمت کشیده‌ام و حیفم می‌آید که آن مطالب را برای شما بیان نکنم. خود شما هم که کمتر اهل مطالعه هستید، سعی می‌کنم آن نکات را برایتان بگویم. این کار هم، اگر بخواهد دقیق و منسجم بیان شود، کار سختی است.

این هدایتگری را نباید کم‌اهمیت دانست. البته خطیب باید در مخاطب‌شناسی نیز درست عمل کند. از امام شهید نیز این نکته مهم را می‌شود آموخت. ایشان در جلسات مختلف، متناسب با مخاطب خود سخن می‌گفت؛ یعنی مخاطب‌شناسی ایشان عالی بود.

در نماز جمعه نیز، چون انواع افکار حضور دارند، کار سخت‌تر است که چگونه سخن گفته شود. لذا خود ایشان فرمودند: «امامت جمعه جزو سخت‌ترین کارهاست و شاید کمتر کاری به دشواری امامت جمعه باشد». زیرا بالاخره همه اقشار، همه گروه‌ها و همه فکرها در جلسه حاضر هستند و باید همه را مورد توجه قرار داد.

نماز جمعه باید در همه زمینه‌ها هدایتگر باشد و هدایتگری کند؛ نباید یک‌بعدی باشد، بلکه باید فراجناحی باشد. اگر امام جمعه تمایلی به یک گروه داشته باشد و نسبت به گروهی دیگر بی‌توجه باشد، کارش درست نیست و به درد نمی‌خورد. باید نسبت به همه، مساوی عمل کند و برای همه مردم آن منطقه امام باشد.

باید نقش‌آفرین باشد، مردم را به حرکت درآورد، در مسائل اجتماعی فعال باشد و حضور مؤثر داشته باشد. این‌ها از بیانات حضرت آقا استفاده می‌شود. باید کنشگری و مطالبه‌گری داشته باشد. امام جمعه‌ای که به‌موقع سخن نگوید، درست سخن نگوید و مطالبه‌گری نداشته باشد، کار خود را به‌درستی انجام نداده است.

باید واسطه مردم با مسئولان باشد، به‌موقع روشنگری لازم را انجام دهد، درباره دشمنان و راه‌های نفوذ آن‌ها تذکر بدهد و فضای جوان و جوان‌گرایی را در آن منطقه فراهم کند؛ به‌گونه‌ای که این موضوع مشهود باشد.

جالب است که در احکام نماز جمعه آمده است که کهنسالان، بیماران، نابینایان و امثال این‌ها لازم نیست در نماز جمعه حضور پیدا کنند و تکلیف از آن‌ها برداشته شده است. اگر بحث وجوب را مطرح کنیم، بر این افراد واجب نیست. حتی درباره بانوان نیز گفته شده است که لزومی ندارد در نماز جمعه حاضر شوند. اما درباره زندانی‌ها گفته‌اند که آن‌ها را بیاورید. حتی درباره برخی گروه‌های خاص نیز تأکید شده که حضور پیدا کنند؛ زیرا مقصود مهم‌تری از صرف جماعت در این نماز، یعنی جنبه عبادی ـ سیاسی آن، مطرح است.

امام جمعه، که مورد حمایت مردم و منصوب مستقیم یا غیرمستقیم امام‌المسلمین است، باید با درک درست نیازهای جامعه، صدای مستضعفان باشد و این سنگر مهم را برای پیشبرد اهداف بلند اسلام، پرشور و بانشاط نگه دارد.

یکی از دغدغه‌های مهم امام شهید در ایراد خطبه‌های نماز جمعه، حفاظت و صیانت از اصول و آرمان‌های انقلاب بود و این کار را با استحکام انجام می‌داد؛ چه در حوزه سیاست خارجی، چه در عرصه اقتصاد، چه در مبارزه با تفکرات انحرافی و چه در مباحث اجتماعی، اقتصادی و دیگر موضوعات.

تلاش بر این است که جامعه آسیب نبیند و از ریل اسلام ناب محمدی خارج نشود. نماز جمعه باید این خط را محکم نگه دارد. برای مثال، مسئله استکبارستیزی یکی از اصول اساسی اسلام و یکی از اصول اساسی انقلاب است؛ هم اسلام و هم انقلاب. هر از گاهی عده‌ای با حرف‌های بی‌ربط تلاش می‌کنند بحث استکبارستیزی را کمرنگ، بی‌رنگ و سست کنند. می‌آیند و می‌گویند: «آقا، چه اصراری دارید این‌قدر به آمریکا بد و بیراه می‌گویید؟ رهایش کنید تا او هم با شما کاری نداشته باشد». اما نماز جمعه نمی‌گذارد این اتفاق بیفتد و این مسئله تضعیف شود.

باز هم آقا فرمودند: «نماز جمعه، دشمنان را نسبت به نفوذ در اذهان مأیوس می‌کند». یعنی کار نماز جمعه همین است. نماز جمعه یاد می‌دهد که ببینید چگونه در حال نفوذ در ذهن‌های شما هستند. از این‌که دشمن بتواند بر مردم اثر سوء بگذارد، آن کسی که مانع می‌شود نماز جمعه است و نمی‌گذارد.

لذا بحث استکبارستیزی را، که این‌ها تلاش می‌کنند از ذهن ما بگیرند، ما فراموش نمی‌کنیم؛ ولو با شعار «لعن بر آمریکا». اخیراً هم عرض کردم که مدتی است انگلستان نیز دوباره به این فهرست اضافه شده است. «لعن بر اسرائیل» هم که دعای مستجاب ماست.

حضرت آقا تعبیرات بلند و انتظارات فراوانی از نماز جمعه دارند که فرصت بیان همه آن‌ها نیست. البته رسیدن به آن جایگاه، با کمک شما نمازگزاران بزرگوار و عزیز، میسور است. باید ستاد را کمک کنید، طرح، ایده و امثال این‌ها را در اختیار بگذارید و اگر پیشنهادهای سازنده و راهکارهایی درباره چگونگی عمل، به‌ویژه برای جذب جوانان، دارید، آن‌ها را ارائه کنید تا بررسی و عملیاتی شوند.

اما واقعه دومی که در پنجم مرداد رخ داده، سالگرد عملیات مرصاد در سال شصت و هفت است. این مناسبت نیز فرصتی است تا جریان نفاق و اتفاقاتی که برای آن‌ها رخ داد و نیز جنایاتی که انجام دادند و موجب منفور شدنشان در میان مردم شد، روشن و مطالعه شود.

عملیات مرصاد، پاسخی به عملیاتی بود که منافقین با نام «فروغ جاویدان» آغاز کرده بودند. عملیات مرصاد، آخرین عملیات جنگی دوران دفاع مقدس بود و با همان عملیات، پرونده سیاه منافقین بسته شد؛ کسانی که قصد داشتند در سی‌وسه ساعت، تهران را فتح کنند.

اجازه بدهید کمی به عقب برگردم و توضیح بیشتری بدهم. پس از پیروزی انقلاب، با آرمان‌های بلندی که مطرح شده بود، گروه‌های سیاسی متعددی تلاش داشتند این آرمان‌ها را به نفع خود مصادره کنند؛ از چپ و مارکسیست‌ها گرفته تا راست و التقاطی‌ها و امثال آن‌ها.

منافقین، که آن زمان به «مجاهدین خلق» معروف بودند، در ابتدا گروهی اسلامی بودند، اما در زندان مرتد شدند که خود این موضوع داستان مفصل و مستقلی دارد. آن‌ها از اسلام برگشتند، اما همچنان خود را مسلمان می‌دانستند.

وقتی لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام تسخیر شد، منافقین بسیار خوشحال شدند. تصور می‌کردند این جریان باعث تضعیف نهادهای انقلابی خواهد شد؛ اما وقتی افشاگری‌ها آغاز شد و پرونده‌ها رو شد، آن‌ها شروع به جوسازی کردند.

شخصی به نام عبدالکریم لاهیجی، نامزد مورد حمایت منافقین در انتخابات بود. دانشجویان پیرو خط امام پرونده روابط او با جاسوسان آمریکا را افشا کردند و از همان‌جا این‌گونه مسائل آغاز شد. با پیش آمدن این اتفاقات، منافقین نیز به‌تدریج زاویه‌های خود، یعنی باطن واقعی‌شان، را نشان دادند. باید تاریخ آن دوران را مرور کرد؛ زیرا در خطبه نمی‌توان مفصل درباره آن سخن گفت.

این روند ادامه داشت تا سی خرداد سال شصت؛ یعنی از نخستین روزهای پیروزی انقلاب، منافقین کم‌کم باطن خود را آشکار می‌کردند و این روند شدت و ضعف داشت تا این‌که در سی خرداد سال شصت رسماً وارد فاز جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی شدند.

ابراهیم یزدی، که آن زمان نماینده امام در روزنامه کیهان بود، گفته بود که این‌ها عناصر خطرناکی هستند؛ زیرا تفکر التقاطی دارند. حتی در میان اطرافیان خودشان نیز وجهه خوبی نداشتند. خلاصه، ابتدا با سلاح سرد و تیغ موکت‌بری به جان مردم افتادند و سپس به ترور بزرگان انقلاب پرداختند. البته شبکه نفوذ نیز در جاهای مختلف داشتند و در بخش‌های گوناگون رخنه کرده بودند. خامی است اگر کسی تصور کند که فقط دو نفوذی داشتند؛ یکی کشمیری و دیگری کلاهی، و کار تمام شد و از آن سال تا امروز دیگر منافقین در هیچ‌یک از دستگاه‌های نظام حضور نداشته‌اند. این تصور خام است.

در کودتای نوژه، که تصمیم گرفته بودند امام را ترور کنند، منافقین نقش داشتند. پرونده‌ها و اسناد آن نیز موجود است. آن‌ها خود را پیشتاز انقلاب می‌دانستند، اما با روشن شدن واقعیت‌ها، مردم به دیدگاه‌هایشان اعتنایی نکردند. این بی‌اعتنایی در همه‌پرسی جمهوری اسلامی، همه‌پرسی قانون اساسی و انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی خود را نشان داد.

سرکرده منافقین، که به قانون اساسی رأی نداده بود، نامزد ریاست جمهوری شد. کسی که خود به جمهوری اسلامی رأی نداده بود، می‌خواست رئیس‌جمهور نظامی باشد که قرار بود همان قانون اساسی را اجرا کند. طبیعی بود که مردم اصلاً به او اقبالی نشان ندادند و او را کنار گذاشتند.

همین افراد، در آستانه افتتاح مجلس اول، در ورزشگاه امجدیه تهران تجمعی برگزار کردند، تشنج‌آفرینی کردند و دیدگاه‌های خاص خود را مطرح ساختند که این اقدامات به درگیری انجامید. در شهرستان‌ها نیز زد و خوردهایی به وجود آمد و عملاً به روی نظام چنگ کشیدند.

تا این‌که به سال پنجاه و نه رسیدیم. در چهارم تیر سال پنجاه و نه، پس از این جریانات، امام برای نخستین بار درباره این گروه از تعبیر «منافق» استفاده کردند. لفظ «منافق» را امام در همان زمان برای آن‌ها به کار بردند. با این موضع‌گیری صریح امام، منافقین تحت فشار اجتماعی قرار گرفتند و فشارها بر آن‌ها افزایش یافت. در هشتم تیر سال پنجاه و نه، تعطیلی موقت مراکز و دفاتر خود را اعلام کردند.

تا اینجا، اوایل پاییز سال پنجاه و نه، جنگ آغاز شد. با آغاز جنگ تحمیلی، فعالیت‌های تخریبی و نقش ستون پنجمی منافقین نیز شروع شد. نیروهای سپاه، ارتش، کمیته و مردم در جبهه‌ها مشغول جنگ بودند، اما این‌ها در داخل شهرها فعالیت می‌کردند. به رزمندگان «چماق‌دار» می‌گفتند، مواضع را لو می‌دادند، در داخل شهرها دست به ترور می‌زدند و ترورها را نیز به شیوه‌ای خاص انجام می‌دادند. فقط شخصیت‌ها هدف آن‌ها نبودند؛ بلکه مردم عادی را نیز با سم‌پاشی‌ها و توهین‌ها عصبانی می‌کردند.

این‌ها حتی در کشتار مردم عراق، در انتفاضه اول که انجام شد -به نظرم در سال شصت و نه بود- نقش داشتند. همچنین در کشتار مردم سوریه کمک کردند و با داعش همکاری داشتند، به زبان فارسی صحبت می‌کردند و ماجراهای فراوانی دارند. مقصودم این است که نوع کمک‌ها و دامنه نفاق آن‌ها بسیار گسترده بود.

از اواخر سال پنجاه و نه تا اردیبهشت سال شصت، سرکرده منافقین به فرانسه رفته بود تا نظر کشورهای غربی را جلب کند و بتواند در ایران حرکت مسلحانه انجام دهد. به هر تقدیر، بحث خلع سلاح گروه‌ها و مردم پیش آمد، اما منافقین زیر بار نرفتند و تهدید کردند. در همان زمان‌ها، موضوع لایحه قصاص نیز مطرح بود که باز هم این‌ها موضع گرفتند و جریانی را در کشور به راه انداختند.

سرانجام، در بیست‌وهشتم خرداد سال شصت، اعلامیه دادند که با جمهوری اسلامی جنگی تمام‌عیار خواهند داشت. همین اعلامیه روند نابودی آن‌ها را سرعت بخشید. روز سی خرداد سال شصت، سند ددمنشی و سفاکی آن‌ها در تاریخ ثبت شد و از همان زمان، بیش از بیست هزار نفر از مردم ایران را ترور کردند. گرچه معمولاً آماری حدود هفده هزار نفر بیان می‌شود، اما آمار دقیق‌تر، بیش از بیست هزار نفر است.

این روند ادامه داشت تا کشور به مسئله پذیرش قطعنامه ۵۹۸ رسید. آن‌ها نیز همچنان به فعالیت‌های خود ادامه می‌دادند. در جلسه قبل، مقداری درباره فضای پذیرش قطعنامه صحبت شد و این‌که حضرت امام پیش‌بینی کرده بودند صدام دوباره حمله خواهد کرد؛ زیرا موجود قابل اعتمادی نبود، همان‌گونه که آمریکا قابل اعتماد نیست.

اتفاقاً چند روز بعد، عراق از جنوب غرب و با کمک منافقین حمله کرد. امام فرمان دادند که پادگان‌ها پر شوند و این نکته بسیار عجیب است؛ زیرا در همین‌جا روشن می‌شود کسانی که نزد امام آمده بودند و می‌گفتند مردم به جبهه نمی‌آیند، سخن بی‌ربطی گفته بودند. به محض آن‌که امام دستور دادند، پادگان‌ها پر شد و حتی بعداً اعلام کردند که دیگر کسی مراجعه نکند. مردم دشمن را عقب زدند.

در غرب کشور، منافقین عملیات انجام دادند. فرماندهی کل عملیات منافقین بر عهده سرکرده منافقین و همسرش بود. آن‌ها پنج محور عملیاتی تشکیل داده بودند و قصد داشتند در سی‌وسه ساعت تهران را فتح کنند. محورهای عملیاتی نیز مشخص بود: اسلام‌آباد، کرمانشاه، همدان، قزوین و تهران. آن‌ها حمله کردند و در عملیات «فروغ جاویدان» -که در ایران با نام عملیات «مرصاد» شناخته می‌شود- جنایات فجیعی مرتکب شدند؛ به‌ویژه در اسلام‌آباد که فجایع فراوانی به وجود آوردند.

بیماران و مجروحان را از بیمارستان به حیاط آوردند، روی آن‌ها بنزین ریختند، آتش زدند و زنده‌زنده سوزاندند. این‌ها اسلاف داعش بودند و همان داعش هستند. پلیدی و ذات پلید خود را در آن روز به نمایش گذاشتند. خلاصه، تنگه چهارزبر در عملیات مرصاد، محل اضمحلال این جرثومه‌های فساد شد.

البته جریان نفاق پایانی ندارد و هر روز به رنگی ظهور و بروز می‌کند. عده‌ای نیز با جدیت تلاش می‌کنند جای جلاد و شهید را در ماجرای منافقین عوض کنند. امروز، هدف من از بیان این مطالب آن بود که بدانید مسیر چه بود و چه اتفاق بزرگی در عملیات مرصاد رخ داد که ریشه آن‌ها کنده شد؛ هرچند عرض می‌کنم که ریشه نفاق همچنان وجود دارد و فعالیت می‌کند و شما نیز نشانه‌های آن را می‌بینید. آن‌ها در همه جا حضور دارند.

اما آنچه مربوط به امروز است، امروز، ایران تنگه مرصاد جهان اسلام است و باید با تمام قوا از آن حفاظت کرد و برای حفظ آن، از هیچ جهادی فروگذار نکرد.

امروز همه باید مسئولیت خطیری را که بر عهده دارند، درک کنند؛ از مردم حاضر در کف خیابان، که مهم‌ترین نقش امروز متوجه آن‌هاست، تا نیروهای امنیتی و نظامی که از مرزها و حتی فراتر از مرزها برای حفظ کیان اسلام و انقلاب دفاع می‌کنند، و نیز مسئولان اجرایی کشور، مسئولان قضایی و نمایندگان مجلس. اگر در حفظ این تنگه چهارزبرِ جهان اسلام کوتاهی شود، خسارتی جبران‌ناپذیر به بار خواهد آمد.

سران کشورهای اسلامی باید به خود بیایند و بفهمند که دشمن آن‌ها حتی به قانونی مانند قانون جنگل نیز پایبند نیست. اکنون آمریکا به عربستان برای هسته‌ای شدن چراغ سبز نشان داده است؛ اما باید بدانند که این دام جدیدی برای دوشیدن آن‌هاست. وقتی شرط می‌گذارد که باید معاهده ابراهام را بپذیرند، یعنی می‌خواهد دشمن را به داخل خودشان بیاورد و آن را در درون آن‌ها نهادینه کند.

دستگاه دیپلماسی کشور نیز باید ادبیات خود را تقویت کند. با قلدری تمام، از هزاران کیلومتر آن‌سوتر می‌آیند و می‌گویند زیرساخت‌ها، پل‌ها و منابع شما را هدف قرار می‌دهیم و مستقیماً تهدید می‌کنند. البته خود این تهدید، به این معناست که باز هم نتوانسته‌اند در برابر شما مقاومت کنند، دوباره شکست خورده‌اند و به اهدافی که داشتند نرسیده‌اند.

اما به هر حال، امروز حکمت، مصلحت و عزت به ما می‌گوید که باید با قاطعیت و استحکام در برابر ادبیات تحقیرآمیز و تهدیدآمیز دشمن ایستاد. اگر گفت پل را می‌زنم، باید پل او را زد. همین که گفت پل را می‌زنم، باید پلش را زد. او می‌گوید می‌زنم، نابود می‌کنم و همه زندگی ایرانیان را تهدید می‌کند؛ اما در پاسخ می‌شنود که اگر این اقدام برخلاف حقوق بین‌الملل باشد و انجام شود، ما در مقابل تو خواهیم ایستاد. آیا این ادبیات، ادبیات محکمی است؟ آیا این ادبیات، ادبیات درستی است؟ باید پاسخ روشن و صریح بشنود. الحمدلله، برخی از مسئولان و نیروهای مسلح ما پاسخ محکم داده‌اند و پاسخ محکم نیز خواهند داد.

در اینجا، پیام مردم به‌پاخاسته را در حمایت از سربازان میدان رزم و کسانی که در میدان دیپلماسی محکم ایستاده‌اند، عرض می‌کنیم: ای خبیث قمارباز! بدان هر زیرساختی از ایران که مورد هدف قرار گیرد، چه کوچک باشد و چه بزرگ، تمام تأسیسات و منابع اقتصادی آمریکا و شرکای آمریکا در منطقه، توسط رزمندگان ما با خاک یکسان خواهد شد.

موجب گسترده‌تر شدن جنگ در منطقه نشوید. شما هرگز نمی‌توانید بر تنگه هرمز تسلط پیدا کنید. این کار الزاماتی دارد که در توان شما نیست. اکنون فرصت بیان آن الزامات نیست، اما قطعاً توان انجام آن را ندارید. با محاسبه غلط، جان سربازانتان را به خطر نیندازید. شما قدرت درک اراده محکم ایرانیان و تاب‌آوری آنان در برابر دشمن خبیث را ندارید و نمی‌توانید اراده خود را بر آنان تحمیل کنید.

بله، ممکن است با فشار، حملات پی‌درپی و سپر قرار دادن کشورهای بدبخت منطقه، همراه با جنازه‌های خودتان، بتوانید قسمتی از قعر دریای خلیج فارس را در اختیار بگیرید.

کل ارتش خبیث و تروریست آمریکا و صهیونیست‌های پلید را بکشیم این را بدانید که تقاص خون امام شهیدمان گرفته نخواهد شد.

نباید با مذاکره، دوباره فرصت نفس کشیدن به دشمنی داد که نفس‌های او به شماره افتاده است. خود آن‌ها بحث مذاکره و تفاهم را رها کردند. این‌که دوباره بگوییم اگر آن‌ها باشند، ما هم هستیم، به نظر می‌رسد که نباید این‌گونه وارد عمل شد و سخن گفت.

دو پیام اخیر حضرت آقا حاوی مطالب مهمی بود که عزیزان باید به محتوای آن‌ها ملتزم باشند. اگر نقد، منصفانه باشد، همان‌گونه که ایشان فرمودند، وحدت را از بین نمی‌برد. نقد منصفانه، سرمایه‌ای ارزشمند است. ایشان ناقد را از پیشروان بصیرت و نقد را موجب رونق و شکوفایی امور دانستند. این سخن بر مبنایی استوار است که هر یک از این مطالب، توضیح مفصلی دارد.

نباید از نقد ناراحت شد. شما دیده‌اید هنگامی که پنبه را جمع‌آوری می‌کنند، در میان آن خارهای کوچک، پوسته‌ها و دانه‌هایی وجود دارد. به کسی که این دانه‌ها و خارها را از میان پنبه جدا می‌کند «ناقد» می‌گویند و کاری که انجام می‌دهد «نقد» نام دارد. کسی که شغلش انجام این کار باشد، «نقّاد» است؛ یعنی کسی که زوائد، خارها و آلودگی‌ها را از یک ماده جدا می‌کند.

بنابراین، نقد چیز بدی نیست. این کار، پنبه را از هر آلودگی پاک می‌کند و در کارهای مهم نیز همین‌گونه است. نباید از آن ناراحت شد. البته گاهی تحقیر، سرزنش، تضعیف و امثال این‌ها جایز نیست؛ اما بیان اصل مطلب، ارائه راهکار و بیان اشکال برای کسی که مسئولیت کار را بر عهده دارد، اشکالی ندارد.

مسئولان جمهوری اسلامی باید در سخن گفتن و مصاحبه‌های خود نیز مراقبت کنند. در هیچ جای دنیا رسم نیست که در وسط جنگ، اسرار نظامی را فاش کنند و مسائل نظامی را به زبان بیاورند. معمولاً سی سال بعد، برخی تاکتیک‌ها و بعضی از مسائل بیان می‌شود. این‌ها مطالب طبقه‌بندی‌شده است و باید نسبت به آن‌ها مراقبت داشت؛ به‌ویژه در فضای مجازی.

اکنون فضای مجازی رها شده است. در میانه جنگ سخت و نرم، ما فضای مجازی را برای اقشاری که بخش زیادی از آن‌ها آسیب‌پذیر هستند، رها کرده‌ایم.

شما که همواره می‌گویید از دنیا یاد بگیرید، همین فرانسه چند روز پیش اعلام کرد که تا پایان دوره دبیرستان، دانش‌آموزان حق ندارند هرگونه که دلشان خواست از فضای مجازی استفاده کنند؛ اما در اینجا چنین وضعیتی روا دانسته می‌شود.

درباره اربعین نیز دوستان سؤال کردند. عرض می‌کنیم که اصل زیارت اربعین را عزیزان در دو یا سه روز انجام دهند و پیاده‌روی را در شهرها و محله‌های خود برگزار کنند تا جمع میان هر دو حاصل شود؛ هم به زیارت رفته باشند و هم پیاده‌روی را انجام داده باشند. خیابان اهمیت دارد و نباید آن را از دست داد. عرض می‌کنم که جمع میان هر دو ممکن است. خود حضرت آقا نیز فرمودند کسانی که توان دارند، هم در اربعین شرکت کنند و هم اجازه ندهند حضور در خیابان تضعیف شود.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾