۱۴۰۴/۱۰/۱۸

سردبیر

ارزش اعمال به نیتی است که انسان در دل دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله جلسات درس اخلاق

با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر

جلسه هفتاد و نهم– 17/10/1404

پیامبر خدای متعال می‌فرمایند: «يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنِّي لَسْتُ كَلاَمَ اَلْحَكِيمِ أَتَقَبَّلُ وَ لَكِنْ هَمَّهُ وَ هَوَاهُ فَإِنْ كَانَ هَمُّهُ وَ هَوَاهُ فِيمَا أُحِبُّ وَ أَرْضَى جَعَلْتُ صَمْتَهُ حَمْداً لِي وَ ذِكْراً وَ وَقَاراً وَ إِنْ لَمْ يَتَكَلَّمْ» یعنی من از حکیم، صرفِ گفتارش را نمی‌پذیرم. ممکن است انسانی درست و حسابی باشد، مثلاً آدم دانشمندی باشد که بالای منبر نشسته و مدام حرف می‌زند، اما من از او حرف قبول نمی‌کنم. بلکه به همت و هدف او نگاه می‌کنم. اگر میل و همّ او در چیزی باشد که من از آن راضی و خشنود می‌شوم، یعنی در درونش نیتش درست باشد، آن‌وقت حتی سکوت او را هم ثواب حمد و ذکر می‌نویسم.

رسول خدا از اینجا شروع می‌کنند به تعلیم ابوذر، درباره این‌که چگونه اعمال و رفتار را ارزش‌گذاری کند. این‌که آیا توجه به ظاهر افراد و این‌که مثلاً خیلی نماز می‌خوانند، اهل مسجدند، روزه می‌گیرند، تسبیح دستشان است، قیافه ظاهری‌شان این‌گونه است، آیا این‌ها کافی است که بگوییم او آدم باتقوایی است؟ آیا این کفایت می‌کند؟

بزرگان و اساتید اخلاق در اینجا مباحثی را مطرح کرده‌اند و از قرآن کریم شواهدی آورده‌اند که چه چیزی را باید معیار ارزشمند بودن انسان قرار بدهیم. البته این بحث، بحث اجتماعی به آن معنا نیست؛ حالا عرض می‌کنم، اگر در آخر بحث رسیدیم، که چگونه باید معیار داشته باشیم.

در آیات قرآن کریم، آیات متعددی داریم که به ایمان و عمل صالح اشاره شده است؛ این‌که دارنده ایمان و عمل صالح را تا «عندَ مَلِیکٍ مُقتَدِر» بالا می‌برد و آن کسی که فاقد آن است، «کَالأنعامِ بَل هُم أضَل» او را پایین می‌آورد.

اسلام بلکه همه ادیان الهی قائل‌اند که انسان می‌تواند با سرعت، خودش را بالا ببرد و برساند به آن جایی که پیامبر رفت و خودش را سعادتمند کند، و با همان سرعت می‌تواند مسیر شقاوت و پستی را طی کند، خودش را زمین بزند و اهل شقاوت شود. این قابلیت در انسان وجود دارد.

این مسئله بستگی به این دارد که انسان چه نیتی داشته باشد و اعمالش را بر اساس چه نیتی انجام بدهد. چون بالاخره برای انجام هر کاری، انسان یک اراده‌ای می‌کند، یک قصدی می‌کند، یک تصمیمی می‌گیرد. با چه نیتی از صلاحیت‌ها و توانایی‌هایی که خدا به او داده استفاده می‌کند؟

از نظر اسلام، مسائل ظاهری مطرح نیست؛ ولو این‌که در جامعه به آن مسائل خیلی اهمیت می‌دهند. می‌گویند این آقا پنج تا بیمارستان ساخته، چهار تا پل ساخته، جاده‌سازی کرده، کارهای خیلی خوبی کرده. اسلام می‌گوید: خب، نیتش چه بود؟ چون در ذهن مردم جور دیگری می‌آید.

یک عالمی به جامعه نفع می‌رساند، از علمش بهره می‌برند، اما خودش عامل به گفته‌هایش نیست. بالای منبر می‌نشیند و حرف می‌زند، مربوط به بنده است، دیگران از آن حرف‌ها خوب استفاده می‌کنند، مراقبت به نفس می‌کنند، کشیک نفسشان را می‌کشند، اما خودش بهره‌ای نبرده و عامل به گفته‌هایش نیست. خدا می‌گوید: آن‌هایی که گفتی و گوش دادند، به حرفت عمل کردند، اهل بهشت‌اند. تو آن لبه بایست، نگاه کن ببین این‌ها که با گفته‌های تو رفتند بهشت؛ جایگاه خودت هم آنجا بود، اما الآن اینجایی. هیچ تعارفی ندارد.

طرف ثروت دارد؛ در راه خیر هم خرج می‌کند، اما هدفش این است که اسمش را بالای در آن مجموعه بزنند؛ در مدرسه، در بیمارستان. الان یک مدرسه‌ای ساخته شده، اسم شهید روی آن بوده. یک آقا آمده و آنجا را ساخته و می‌گوید: نه، باید اسم شهید را بردارید و اسم من را بگذارید. هر چه به او می‌گوییم آقا، بنویسید «مدرسه شهید فلان، ساخته شده توسط حاج آقای فلان»، می‌گوید: نه، باید اسم شهید برداشته شود و اسم من را بگذارید، یا پولم را پس بدهید. هفده میلیارد! گفتم پولش را یک‌جوری جور کنید به او بدهید، اسمش را آنجا نگذارید.

این هم یک بیماری است. این آدم، به‌ظاهر، دارد کار خیر می‌کند، مدرسه می‌سازد تا بچه‌ها بروند آنجا درس بخوانند، اما هدفش این است که اسمش دربیاید. از نظر اسلام، این عمل کاملاً بی‌ارزش است، هرچند از نظر اجتماعی می‌گویند: آقا، این آدم بیست تا مدرسه ساخته. حالا عرض می‌کنم، فردا نیاییم کسانی را که مدرسه می‌سازند مذمت کنیم، منظورم این نیست. یک بعد دیگر هم دارد.

از آنجایی که خدای تعالی محدود به هیچ حدی نیست، اگر کسی کاری را برای خدا انجام بدهد و آن را متصل به خدا بکند، ارزش آن کار بی‌نهایت می‌شود، چون خدا بی‌نهایت است و خدا محدود به حد نیست.

برای همین است که در اینجا رسول خدا به ابوذر می‌فرمایند که خداوند فرموده است: من به نیت فاعل نگاه می‌کنم. ممکن است حکیم، دانشمند یا پروفسوری باشد که هرچه هست، حرف خوب می‌زند، اما من به نیتش نگاه می‌کنم که این کارها را برای چه کسی انجام می‌دهد و برای چه هدفی این حرف‌ها را می‌زند. کار ارزشمند، کار خالصانه برای خداست. بنابراین معیار ما برای خوبی و بدی، با معیار خدا برای خوبی و بدیِ اعمال فرق دارد.

مثلاً خداوند بعضی از انفاق‌ها و بعضی از انفاق‌کنندگان را، با اینکه اصل انفاق و شخص منفق را ما تکریم می‌کنیم و خود خدا هم در جای دیگری تکریم کرده است، مورد نکوهش قرار داده است. آن‌هایی که اموال خودشان را برای جلب نظر مردم انفاق می‌کنند، نکوهش کرده است. آن‌هایی که اموال خودشان را برای ریا انفاق می‌کنند، نکوهش کرده است. آن‌هایی که صدقاتی را که می‌دهند با منت گذاشتن از بین می‌برند نیز مورد نکوهش قرار گرفته‌اند.

مثلا چنین کسی می‌گوید: راستی آن پولی که بهت دادم به کارت آمد؟ هر بار که می‌بیندش، آن را به رخ او می‌کشد و بدبختش می‌کند. می‌گوید: راستی مشکلت حل شد؟ ظاهراً هم دوستانه می‌پرسد، اما در واقع می‌خواهد به قول معروف، یک سیخی به او بزند، یک تیکه‌کلامی به او بیندازد.

اصولاً کاری که از روی ریا یا سمعه باشد، ارزشی ندارد. صدقه می‌دهد تا برای خودش منزلت بخرد و جایگاهش در بین مردم درست شود؛ همه این‌ها باطل است، ولو مردم تکریمش کنند. قرآن این‌ها را بی‌فایده می‌بیند. در آیه دویست و شصت و چهار سوره مبارکه بقره، خداوند می‌فرماید: «یا أیها الذین آمنوا». نمی‌گوید ای کافران، بلکه همین ماها را می‌گوید؛ من و شما که اهل ایمان هستیم. می‌فرماید: صدقات خود را با منت و آزار باطل نکنید، مانند کسی که مالش را از روی ریا و برای نشان دادن به مردم انفاق می‌کند.

انفاقی که این همه فضیلت برایش در آیات و روایات گفته شده است، اگر با این نیت باشد، خداوند می‌فرماید هیچ فایده‌ای برای شخص ندارد؛ نه بر ایمانش افزوده می‌شود و نه بر عمل صالحش. این شخص با این مال، با این هدیه‌ای که داده و با این کاری که کرده، بزرگ نمی‌شود.

انفاق باید مثل انفاق امیرالمؤمنین باشد. انفاق باید مثل انفاق خاندان عصمت و طهارت باشد. مسکین و یتیم و اسیر آمدند در خانه‌شان. امیرالمؤمنین رفته بود کارگری کرده بود، پول قرض کرده بود، گندم خریده بود، آرد کرده بود، صدیقه طاهره نان پخته بود. نان را به یتیم و مسکین و اسیر دادند و خودشان با آب افطار کردند. بعد گفتند: «إنما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً ولا شکوراً».

این آیه فقط مخصوص امیرالمؤمنین نیست، فقط مال صدیقه طاهره نیست، فقط مال حسنین نیست. فضه خادمه، هم همراهشان بود. فضه مثل ماهاست؛ خادمه این‌هاست، شاگرد این‌هاست. این آیه شریفه در حق او هم هست.

خلاصه این‌که نباید به حجم عمل یا تأثیر اجتماعی آن نگاه کنیم، چون خدای تعالی ارزیابی‌اش حجمی نیست. این‌که یکی پانزده تا ساخته و آن یکی دوازده تا ساخته، پس این بهتر است و آن بدتر، این‌گونه نیست که بگوییم یکی برود «عند ملیک مقتدر» و آن یکی فعلاً در «جنات تجری» بماند. خدا این‌طور حساب نمی‌کند.

در قیامت به انسان گفته می‌شود: کارهایی که کردی برای این بود که از تو تعریف کنند؟ خب، کردند دیگر. دیگر چه می‌خواهی؟ مگر در دنیا نمی‌خواستی از تو تعریف کنند؟ خب، تعریف کردند. مگر کار نکردی که دیده شوی؟ مگر آن کارها را انجام ندادی که دیده شوی؟ خب، دیده شدی. دیگر چه می‌خواهی؟ چیز اضافه‌ای نمی‌دهند. تو این کارها را انجام دادی که دیده شوی، و دیده شدی.

لذا آن روایت را من مکرر اینجا خوانده‌ام که خدای تعالی می‌فرماید: «أنا خیر شریک؛ من بهترین شریکم. اگر در کارهایت کسی را با من شریک کردی، همه‌اش مال همان شریک؛ همه‌اش مال او. من دیگر کاری با تو ندارم.»

پس مهم‌ترین وجهِ هر کار، نیت است؛ این‌که به چه قصدی انجام می‌شود.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: خداوند در روز قیامت، مردم را مطابق با نیت‌هایشان محشور می‌کند. روایت بسیار عجیبی است؛ نیتت چه بوده، بر اساس همان نیت محشور می‌شوی.

در خطبه دوازدهم امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه، حضرت این‌گونه فرمودند: مردی خدمت حضرت آمد که دوست داشت برادرش هم در جنگ جمل حضور می‌داشت و پیروزی بر دشمن را می‌دید. خیلی ناراحت بود و می‌گفت: ای کاش برادرم هم اینجا بود و این پیروزی شما بر دشمن را می‌دید. حضرت فرمودند: آیا دلِ برادرت با ما بود؟ عرض کرد: بله. حضرت فرمودند: پس او با ما بوده است. هر آینه در این سپاه ما کسانی حضور دارند که هنوز در پشت پدران و در رحم مادران‌اند؛ به‌زودی روزگار آنان را به دنیا خواهد آورد و با وجود آن‌ها جبهه ایمان نیرو خواهد گرفت.

یعنی اگر ما امروز به پیروزی‌های امیرالمؤمنین خوشحالیم، اگر دل‌مان با آن جبهه بوده، ما هم در آن جنگ بوده‌ایم. در هر جایی که حضرت پیروز شده و ما خوشحال شده‌ایم، نیت ما ما را در همان صف قرار می‌دهد.

آن روایت معروف رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را هم شنیده‌اید که فرمودند: «نیة المؤمن خیرٌ من عمله، و نیة الکافر شرٌ من عمله، و کل عامل یعمل علی نیته.» نیت مؤمن از عملش بهتر است و نیت کافر از عملش بدتر است، و هر کسی بر اساس نیتش عمل می‌کند.

چرا نیت مؤمن از عملش بهتر است؟ چون ممکن است انسان نیت کند مدرسه بسازد، اما پولش جور نشود و عمل محقق نشود؛ اما نیتش خراب نمی‌شود. اما اگر عمل انجام شود، امکان دارد با ریا، خودنمایی، گفتن و شنیدن خراب شود. نیت از عمل بهتر است، چون عمل احتمال آسیب دیدن دارد، اما نیت چنین آسیبی ندارد.

نیت کافر هم از عملش بدتر است؛ چرا؟ چون ممکن است نیت کند شهری را خراب کند، جایی را ویران کند، اما موفق نشود و عمل تحقق پیدا نکند. پس نیتش بدتر از عملش است، چون شرّ در دلش بوده، هرچند عمل واقع نشده است.

روایات در این باب زیاد است؛ من فقط به بعضی از آن‌ها اشاره کردم. به این نکته هم توجه داشته باشید که آنچه عرض می‌کنم، درباره خودِ شخص است. ما نسبت به خودمان بصیر هستیم؛ می‌دانیم این کاری که انجام می‌دهیم از روی هوا و هوس است یا واقعاً برای خداست.

ممکن است بنده خدایی کاری را کاملاً برای خدا انجام بدهد، هیچ نیت غیرالهی هم نداشته باشد و اصلاً نخواهد این کار مطرح شود؛ اتفاقاً همین کار گسترش پیدا می‌کند، به گوش این و آن می‌رسد، شایع می‌شود و همه می‌فهمند. کاری که می‌خواست مخفی باشد، همه از آن باخبر می‌شوند.

مردی خدمت امام باقر علیه‌السلام آمد و عرض کرد: آقا، من کاری را برای خدا انجام دادم، اصلاً قصد نداشتم کسی بفهمد، اما این عمل شایع شد و همه فهمیدند. الآن هم ته دلم خوشم آمده که فهمیدند. حضرت فرمودند: مگر می‌شود کسی این‌طور نباشد؟ اصلاً نداریم؛ همه همین‌طورند. وقتی از انسان تعریف می‌کنند، خوشش می‌آید. مهم این است که شما آن کار را هنگام انجام دادن، به چه نیتی انجام دادید. حالا بعداً تعریف کردند، سعی کن زیاد به آن دل نبندی؛ اگر هم خوشت آمد، عیبی ندارد، مادامی که برایش طراحی و نقشه نکشیده باشی.

این‌که از قبل نقشه بکشد که فلان کار را بکند تا شایع شود و بعد از او تعریف کنند، این دیگر هیچ ارزشی ندارد. معمولاً هم چنین کارهایی نه شایع می‌شود و نه برکت می‌گیرد.

حضرت فرمودند: آنچه گفتم برای این است که انسان نسبت به خودش بصیر باشد و بداند کار را برای چه انجام می‌دهد. اما نسبت به دیگران، ما باید حسن‌ظن داشته باشیم. این آقا که این کار را می‌کند، برای خدا انجام می‌دهد. ما حق نداریم درباره دیگران بگوییم: عجب آدم ریاکاری است، حقه‌باز است، برای خودش دارد کار می‌کند. ما از نیت آدم‌ها خبر نداریم. مگر نیت‌خوانی و ضمیرخوانی داریم؟ اما نسبت به خودمان، «بل الانسان علی نفسه بصیرة»؛ هر کسی خودش را بهتر می‌شناسد.

لذا اینجا رسول خدا به ابوذر فرمودند: ابوذر، خدای تعالی فرمود اگر میل‌ها و گرایش‌های کسی مرضیِ من باشد، من از او خوشم می‌آید. چون کارش را برای من انجام داده، حتی به سکوت او هم ثواب حمد و ذکر می‌دهم. چون با دل متوجه من است. اگر دیده رضایت خدا در سکوت است، سکوت کرده؛ اگر دیده رضایت خدا در سخن گفتن است، سخن گفته؛ اگر دیده رضایت خدا در عملی است، همان عمل را انجام داده است.

بعد بلافاصله رسول خدا نکته دیگری را به ابوذر می‌فرمایند که: «يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لاَ يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ لاَ إِلَى أَمْوَالِكُمْ وَ أَقْوَالِكُمْ وَ لَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ» ابوذر، خدا به چهره‌ها، قیافه‌ها، اموال و ظواهر شما نگاه نمی‌کند؛ بلکه به دل‌های شما و به اعمال شما نگاه می‌کند که این اعمال را بر چه اساسی انجام داده‌اید.

این سخن پیامبر به ابوذر، سخن بسیار سنگین و تکان‌دهنده‌ای است. این‌که چگونه باید آن را در زندگی پیاده کنیم، بحث مفصلی دارد که إن‌شاءالله اگر حیات بود، در جلسه بعد عرض می‌کنم.

خلاصه این‌که مراقب دل‌مان باشیم، مراقب قلب‌مان باشیم، و همه کارها را به خدا وصل کنیم. خدا خودش بلد است چگونه توسعه بدهد. ما تلاش می‌کنیم با ابزارهای محدود خودمان کاری را گسترش بدهیم، در حالی که ابزار ما ضعیف است؛ اما وقتی کاری به خدا وصل شد، اگر صلاح باشد، خودش آن را توسعه می‌دهد و اگر صلاح نباشد، نگهش می‌دارد.

این روایات هم هست که اگر دوست دارید محبوبِ دل‌ها شوید، کاری کنید که محبوبِ خدا شوید. اگر محبوبِ خدا شدید، خدا شما را محبوبِ دل‌ها می‌کند.