متن کامل خطبه نماز جمعه 16/05/1405
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. اهل تقوا یکی از وظایف خودشان را کمک به مستمندان میدانند. عرض کردیم در این سفر طولانی و پرمشقت و پرلغزش آخرت که در پیش رو داریم، هرچه سبکبارتر باشیم، بهتر است. بار خودمان را سبک کنیم؛ اما اگر همان بار سبک را هم بتوانیم، این زاد و توشهای را که داریم، بر دوش دیگری بگذاریم که برای ما حمل کند و بعد، به مقصد که رسیدیم، بار ما را به ما تحویل بدهد، این بهتر است.
باز همه هم قبول دارند که در این سفری که داریم میرویم، بارمان را کسی دیگر حمل کند و آن طرف، آخر مسیر، وقتی به مقصد رسیدیم، به ما تحویل بدهد؛ بلکه بیشتر از آن چیزی هم که داریم تحویل بدهد که دیگر چه بهتر. این معاملهای است که مورد قبول همه است.
لذا امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه فرمودند در این پندنامهای که به فرزند گرامیشان دارند، فرمودند: « إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ يَحْمِلُ لَكَ زَادَكَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَيُوَافِيكَ بِهِ غَداً حَيْثُ تَحْتَاجُ إِلَيْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِيَّاهُ وَ أَكْثِرْ مِنْ تَزْوِيدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَيْهِ فَلَعَلَّكَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ». اگر مستمندی را دیدی که توشهات را تا قیامت میبرد و فردا که به آن نیاز داری، به تو بازمیگرداند، کمک او را غنیمت بشمار و حمل آن و زاد و توشه را بر دوش او بگذار. اگر قدرت مالی داری، بیشتر انفاق کن و همراه او بفرست؛ زیرا ممکن است یک روز فرا برسد، مثل در قیامت، که در جستوجوی چنین فردی باشی و او را پیدا نکنی. آن روز دنبال این میگردی که ای کاش کسی بود که به او چیزی داده بودم و الان اینجا به من تحویل میداد.
امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه با این مثال دارد ما را تشویق میکند، دارد ما را پند میدهد به اعمال صالحه، به اعمال خیر و آثاری که اینها در زندگی ما دارد؛ چه در دنیا و چه در آخرت، بهخصوص در آخرت و بهویژه مسئله انفاق و دستگیری از مستمندان.
دستگیری از مستمندان، انسان را در مسیر آخرتی که در پیش رو دارد، سبکبار میکند، سفر را راحت و بیخطر میکند. گفتیم سفر هم طولانی است و هم پرلغزش؛ بیخطرش میکند و بار سبکبار میکند. انسان زیرک و باهوش این معامله را قبول میکند. مقداری از مال و ثروت را که نیاز ندارد، به مستمندان میدهد و در آخرت که به آن نیاز جدی دارد، نیاز مبرمی دارد، به یک ذکر، به یک نماز، به یک «سبحانالله» نیاز دارد، همان را چند برابر پس میگیرد.
این کار عاقلانهای است. این فرصتشناسی است. به ما گفتند فرصتشناس باش؛ این فرصتشناسی است. نباید غفلت کرد و کوتاهی داشت. ممکن است امروز کسی توان داشته باشد و روز دیگر توان نداشته باشد. امروز فقط میتواند همین امروز مبلغی کمک کند، فردا شاید نتواند. دیگر زمان را نباید از دست داد. هر وقت که توانستید خدمتی بکنید، این خدمت را انجام بدهید. ممکن است هر زمانی عوامل بازدارنده پیش بیاید و انسان نتواند؛ پس باید در زمان خودش اقدام کرد و کوتاهی نداشت.
ما خیلی بیتوجهی داریم، خیلی کوتاهی داریم. دیدید، مثلاً کسی میآید به ما میگوید: فلانی، اگر مقداری سرمایه داشته باشی، میدهیم فلانی کار میکند، ده درصد، پانزده درصد، بیست درصد به تو سود میدهد. یک مقدار سرمایه داری که راکد مانده؛ آن را بده فلان کس دارد کار تجاری انجام میدهد، دارد کار اقتصادی انجام میدهد، به تو ده، پانزده، بیست درصد سود میدهد. شما، شرعی، منظورم سود شرعی است، شما هم بلافاصله بخشی از سرمایه را که نیاز جدی به آن ندارید، واگذار میکنید.
حالا معلوم هم نیست آن شخص تواناییاش را داشته باشد، راست بگوید، بتواند در آن مدتی که معلوم شده، همه تعهداتش را انجام بدهد یا نه؛ اما شما بالاخره با همین گفته اعتماد میکنید و مبلغی را در اختیار شخص قرار میدهید. عرض میکنم، معلوم هم نیست حالا این شخص بتواند کارش را انجام بدهد، اصل سرمایه را از بین ببرد یا نبرد، درست به آن وعدههایی که داده عمل بکند یا نکند؛ اما خدای تعالی خودش تعهد کرده اگر کسی قرض بدهد، قرضالحسنه بدهد، هفتصد برابر به او سود میدهد، بلکه یک هزار و چهارصد برابر؛ چون گفت هفت دانه، هر کدامش یکصد تا؛ یکصد تا میشود هفتصد تا، دو برابر، یک هزار و چهارصد.
این را خدا گفته است؛ آن دوستتان نگفته، آن کاسبی که معلوم نیست کاسبی بلد است یا نه، نگفته؛ خدا گفته است. خدا وعدهاش صادق است. درست گفته؛ سودی که خدا میدهد، سود قطعی است، سوخت و سوز ندارد. یک طرفش خداست؛ اما باز باور نداریم، ایمان نداریم، توجه نمیکنیم، اقدام نمیکنیم.
خیلی زیباست. خدای تعالی خودش را جای فقیر نشانده. مالِ خودِ همه عالم مال خداست، اما خدا خودش را جای فقیر گذاشته، گفته: از آن مالی که در اختیارتان است، به من قرض بدهید؛ یعنی مال خودم را به خودم بدهید. سؤالش این است دیگر؛ میگوید: «مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا»؛ کیست آن کسی که به خدا قرض بدهد تا نتیجهاش دو برابر بشود؟ «فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً». ما وقتی لااقل دو برابر به او برمیگردانیم. در آیه گفت، عرض کردم، گفت هفتصد برابر؛ او را مضاعفش میکنم، میشود یک هزار و چهارصد برابر و برای او اجر و پاداش خوشی باشد: «وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ».
یاد داشته باشید، قرض دادن از صدقه دادن هم بهتر است. بعضی وقتها افراد عادت دارند صدقه میدهند. خوب است، بد هم نیست؛ اما قرض دادن از صدقه دادن بهتر است.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: بر در بهشت نوشته، ثواب وام و قرض دادن هجده برابر است و صدقه ده برابر. علتش هم معلوم است؛ چون حضرت فرمودند، چون وام جز به دست نیازمند نمیرسد، اما صدقه ممکن است به دست غیرمحتاج هم برسد. چون صدقه لازم نیست حتماً به محتاج هم داده بشود؛ میتوانید به غیرمحتاج هم بدهید. صدقه آن اثر کار را انجام میدهد. به کسی که فقیر هم نیست، شما یک مقدار صدقه بدهید، رفع بلا میکند. برای رفع بلا، البته به فقیر داده بشود بهتر است؛ اما وام قطعاً به آن کسی میدهید که نیاز دارد.
لذا حضرت فرمودند: «وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَكَ فِي حَالِ غِنَاكَ لِيَجْعَلَ قَضَاءَهُ لَكَ فِي يَوْمِ عُسْرَتِكَ»؛ یعنی به هنگام بینیازی، اگر کسی از تو وام خواست، قرض خواست، غنیمت بشمار. وقت غنیمت بشمار تا داری، بده تا در روز سختی و تنگدستی به تو بازگردد. این میشود همان بارمان را روی دوش دیگری بگذاریم و بعد، آنجا که بار را گرفتیم، چند برابر بگیریم.
اما تا رسیدیم اینجا، این را هم عرض بکنم: مطلع هستید که مدتی است دوستان ستاد نماز جمعه، یکی دو سال طول کشید، تقریباً دوندگی کردند، صندوق قرضالحسنهای را راهاندازی کردند که انشاءالله آن مسیر قرض حسن را پیش ببرد؛ چون ما هم آن اجرتی که گرفته میشود را، شبیه بقیه که انجام میدهند، جایز نمیدانیم و میگوییم باید حتماً کارمزدی که گرفته میشود با یک شرایطی باشد؛ لذا احیا بکنید، آبادش بکنید. مؤمنین شراکت داشته باشید در این قصه که اگر مشکلی برای کسی آمد، آن مشکلات ابتدایی و جزئی و مختصر توسط قرض حسن، انشاءالله حل بشود. و این قرضالحسنه را، خلاصه، آبادش کنید تا کارهای مفیدی را انجام بدهد، انشاءالله.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبّ ِالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت میکنم. مکرر گفته شده است که متقین اهل فخرفروشی و تکبر نیستند. مولای ما، امیرالمؤمنین علیهالسلام، در حکمت ۳۹۸ نهجالبلاغه فرمودهاند: «ضَعْ فَخْرَکَ، وَاحْدُدْ کِبْرَکَ، وَاذْکُرْ قَبْرَکَ.» یعنی فخرفروشی را کنار بگذار، تکبر و خودبزرگبینی را رها کن و به یاد مرگ باش.
بیاناتی شبیه به این را بارها از امیرالمؤمنین علیهالسلام شنیدهایم و معنای آن نیز روشن است. در روایات دیگر از اهلبیت علیهمالسلام نیز این مطالب آمده و در آیات قرآن کریم هم به آن اشاره شده است. مهمترین تأکید این است که وقتی این آموزهها را فرا گرفتیم، به آنها عمل کنیم.
برای مثال، درباره فخرفروشی باید توجه داشت که خداوند متعال به برخی افراد امتیازاتی عطا کرده است. بخش زیادی از این امتیازات خدادادی است و بخشی نیز اکتسابی است که همان قدرت آن را نیز خداوند عطا کرده است. اما این امتیازات نباید موجب فخرفروشی، تکبر و خودبزرگبینی ما شود. باید همواره به یاد مرگ و قیامت باشیم تا نجات پیدا کنیم. خداوند متعال همه ما را از متقین قرار دهد.
پیش از آنکه بحث را آغاز کنم، لازم است از عزیزانی که مراسم اربعین امسال را در ایران و عراق گرم نگه داشتند، تشکر کنم. در ایران، مراسم مختلفی در اقصی نقاط کشور در روز اربعین برگزار شد و در عراق نیز طبق روال هر سال انجام گرفت. از همه تشکر میکنیم؛ بهویژه از برادران عراقی که همچون همیشه مهماننوازی کردند و جلوههای زیبایی از مواسات و برادری را، همانند روزهای تشییع امام شهید و قائد شهید، خلق کردند. خداوند متعال به احسن وجه از همه قبول فرماید. پیامی نیز طبق رسم هر ساله برای این عزیزان نوشتیم و به آنان تقدیم کردیم.
این روزها در پایان ماه صفر قرار داریم و سه عزای بزرگ در پیش است: شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و دو پاره تن ایشان، امام مجتبی و امام رضا علیهماالسلام. این مصیبتها را به همه امت اسلامی و شما عزیزان بزرگوار تسلیت عرض میکنم. امیدوارم نام ما در زمره سوگواران خاندان نبوت ثبت و ضبط شده باشد، انشاءالله. دو ماه تمام عزاداری و سوگواری، همراه با سوگواری برای قائد شهید، سپری شد و امیدواریم نام ما در زمره عزاداران ثبت شده باشد. اگر فرصت شود، عرض ارادتی نسبت به این سه بزرگوار نیز خواهم داشت.
یکی از مهمترین علل بعثت انبیای الهی، از نگاه قرآن کریم، مبارزه با مفاسد اجتماعی و استقرار قسط و عدل است؛ زیرا جامعهای که پر از فساد و جرم باشد، دعوت به تقوا و توحید را نمیپذیرد و موحد نمیشود. از اینرو، انبیای الهی نخست برای اصلاح این امور آمدند و نمونههای آن نیز فراوان است.
برای نمونه، در آیه یازدهم سوره مبارکه هود آمده است: «إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ.» انبیای الهی تا آنجا که توانستند، تلاششان بر اصلاح جامعه بود. اگر زندگی انبیا را بررسی کنید، میبینید هر کدام از آنان در زمان خود با مفسدهای روبهرو بودند و برای اصلاح همان فساد قیام کردند. قوم شعیب به گونهای، قوم لوط به گونهای و قوم هود به گونهای دیگر گرفتار مفاسد بودند. این مفاسد گاه اخلاقی بود، گاه اقتصادی و گاه اجتماعی.
اما در دوران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، همه این مفاسد یکجا در جامعه جاهلی رواج داشت. وظیفه رسول خدا، تکمیل و اتمام حرکت انبیا و مبارزه همهجانبه و ریشهای با همه مفاسد بود. در آن جامعه، همه آن مفاسد وجود داشت و حضرت باید همه آنها را از میان برمیداشت و این مسئولیت برای ایشان بسیار طاقتفرسا بود.
رسول خدا در یک جا نمینشست. به دنبال افراد میگشت، آنان را پیدا میکرد، معالجه میکرد و دستگیری مینمود. به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه ۱۰۸ نهجالبلاغه: «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ.» رسول خدا طبیبی دورهگرد بود؛ در یک جا نمینشست تا مردم نزد او بیایند و درمان شوند، بلکه خود به سراغ مردم میرفت و میفرمود مشکل تو اینجاست و آن دیگری در آن بخش دچار آسیب است.
سپس میفرماید: «قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَأَحْمَى مَوَاسِمَهُ.» «مراهم» جمع «مرهم» است؛ همان دارویی که بر روی زخم میگذارند. «أحکم مراهمه» یعنی مرهمهای خود را بهخوبی آماده کرده بود و هرجا لازم بود، آنها را بر زخمها مینهاد. «مواسم» نیز جمع «میسم» است؛ مقصود ابزاری است که با آن داغ میکردند تا ریشه چرک و عفونت را از بین ببرند. حضرت این ابزار داغ کردن را نیز آماده داشت؛ ابزاری بسیار مؤثر که ریشه بیماری را خشک میکرد.
رسول خدا بیستوسه سال، بیوقفه تلاش کرد تا مردم موحد شوند، معادباور باشند و اخلاق نیکو پیدا کنند. بزرگترین و ارزشمندترین مقامی که انسان میتواند به دست آورد و به آن افتخار کند، این است که بنده خدا باشد. پیامبر پیش از هر چیز، عبدالله بود. به همین جهت، خداوند متعال این انسان عظیم، یعنی رسولالله، را با صفت عبد بودن ستوده است و ما را نیز موظف کرده که در نماز به بندگی ایشان شهادت دهیم و بگوییم: «أشهد أن محمداً عبده ورسوله».
آیات فراوانی درباره عبد بودن رسول خدا وجود دارد. خداوند در هیچ جا پیامبر اکرم را با تعبیر «عبدالله» نیاورده است؛ درباره برخی انبیای دیگر چنین تعبیری وجود دارد، اما درباره پیامبر اکرم همواره فرموده است: «عبده» که البته علتی دارد و در جای خود عرض خواهم کرد.
بنابراین، نهایت سیر انسان این است که عبد خدا شود. انبیای الهی و رسول خدا آمدند تا انسان را به مقصد اصلیاش، یعنی بندگی، برسانند. چنانکه خداوند فرمود: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ.» (سوره نحل، آیه ۳۶) این وظیفه انبیا بود.
ازاینرو، کسی که موحد شد، زندگی موحدانه دارد و توحیدی میاندیشد، نمیتواند نسبت به طاغوتهای درون و بیرون بیتفاوت باشد. او باید هم با طاغوت و شیطان درون خود مبارزه کند و هم از طاغوت بیرونی و شیطان بزرگ اجتناب ورزد و با این شیاطین سر ستیز داشته باشد. آن کسی که میگوید: «من با شیطان میسازم؛ بیایید با این شیطان کنار بیاییم…» هدف از ارسال رسل و انبیا را نفهمیده.
این که ما با مستکبران، ظالمان و کسانی که بر روی زمین فساد میکنند، مخالفت و مبارزه داشته باشیم، از همین جهت است که انبیا به ما یاد دادند. بعضی از شعارهایی که بیان میکنیم، از روی احساسات، هیجان یا دلخوشی نیست؛ یعنی از روی احساسات شعار نمیدهیم، بلکه این کار عبادت است. این نکته را باید بهخوبی فهمید.
اینکه اعداء دین را لعن میکنیم، در حقیقت اعلام اجتناب از طاغوت است. به قول آن بزرگوار، ثواب لعن بر آمریکا از ثواب صلوات کمتر نیست. نمیشود اسرائیل را لعن نکرد. این روزها آلسعود را نیز نباید فراموش کنیم. همه اینها دنبالهرو همان روباه پیر هستند.
یکی از ریشههای فساد اجتماعی، از نگاه قرآن کریم، برتریجویی و استکبار است. خداوند در آیه چهارم سوره قصص میفرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ.» برتریجویی، ویژگی فرد مستکبر است. او منافع دیگران را فدای منافع خود میداند و مردم را به سوی خود دعوت میکند، نه به سوی خدا.
گاهی این علو و برتریطلبی به صورت یک تمدن طاغوتی ظهور میکند؛ مانند فرعون و قارون، و درست همانند جامعه مدرن امروزی با محوریت استکبار آمریکایی و اذناب پلیدش که نسخه جدید همان فساد فرعونی و انحراف قارونی را ایجاد و تبلیغ کردهاند. البته قرآن کریم، با وجود قدرتنمایی طاغوت، وعده پیروزی را ـ البته به شرط مقاومت و صبر ـ به مؤمنان داده است.
از آنجا که بحث فساد اجتماعی مطرح شد، خوب است این نکته را نیز عرض کنم. همه قبول داریم که جنگ دشمن با ما جنگی چندلایه است و فقط نظامی نیست؛ بلکه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز هست. بنابراین، نمیشود فقط در یک میدان جنگید و میدانهای دیگر را رها کرد. باید در سایر عرصهها نیز آرایش جنگی داشت؛ یعنی در اقتصاد، آرایش ما باید جنگی باشد و در مسائل فرهنگی نیز باید میدان را میدان مبارزه با دشمن بدانیم.
در حالی که امروز فرهنگ عمومی و مسائل اخلاقی جامعه رها شده است، میبینیم متولیان امر در این زمینه -که شاید از جهات مختلف حتی مهمتر از اقتصاد باشد- آرایش جنگی لازم را ندارند و توجه کافی به آن نمیکنند.
برای هر ناظر عاقل و منصفی آشکار است که وضعیت جامعه به سمت عریانی پیش رفته و از تعادل لازم خارج شده است؛ اما مسئولان و متولیان در اجرای قوانین اهتمام لازم را ندارند و دچار ترک فعل شدهاند. ترک فعل آنان قطعی است.
معلوم است که دشمن هدفمند و با برنامه کار میکند. لحظهبهلحظه بر اساس یک استراتژی مشخص عمل میکند. زمانی گفته میشد: «آقا، با تار مو کاری نداشته باشید؛ این فقط یک تار مو است.» اما نمیدانستند که دشمن در حال کوک کردن تارهای خود است.
آن زمان ما در همینجا گفتیم؛ خود بنده بارها عرض کردم. بیش از نود صفحه مطلب در همین خطبهها درباره حجاب، ولنگاری فرهنگی و مسیری که دستکم در استان البرز و شهر کرج در حال طی شدن است، بیان کردهایم؛ طرح دادهایم، نظر دادهایم و مطالب را گفتهایم. ترک فعل، قطعی است.
اتفاقاً ریاست محترم جمهور دیشب درباره مسائل اقتصادی نکاتی را فرمودند. اجازه بدهید عین عبارت ایشان را بخوانم. فرمودند: «چهلوهفت سال است میخواهیم درست عمل کنیم، اما هر بار میگویند اکنون وقتش نیست. هر زمان میخواهیم، میگویند فعلاً دست نگه دارید. هر بار هم بهانهای مطرح میشود. نتیجهاش این شده که روزبهروز بیشتر در باتلاق فرو میرویم. هر بار که میخواهیم به این مسائل ورود کنیم، میگویند الان دست نزنید؛ چون اگر دست بزنید، صدا بلند میشود. خب، چه زمانی باید دست بزنیم؟ زمانی که خودمان غرق شدیم، کشور نابود شد و همه ضرر کردند؟»
این بیان ایشان است و این کلام را خود ایشان فرمودهاند. همین سخن درباره مسائل فرهنگی نیز صدق میکند؛ درباره عفاف و حجاب نیز همینگونه است. هر وقت خواستیم کاری انجام دهیم یا مسئولان خواستند اقدامی کنند، گفتند: «نه، انجام ندهید؛ صدا بلند میشود.» خب، پس چه زمانی باید این حرف را زد؟ چه زمانی باید جلوی آن را گرفت؟
امروز با کودتای برهنگی مواجه هستیم. دارند جنایت میکنند و کشور را به سمت غرق شدن میبرند. این هم جنگ است. پس چرا در این جنگ آرایش جنگی وجود ندارد؟ باید به این مسئله دقت شود.
خود ایشان اجرای قانون حجاب را متوقف کردند و گفتند اجرا نمیکنیم. البته این را عرض کنم که بنده مطلع هستم خود ایشان از وضعیت برهنگی ناراحت هستند. در جلساتی نیز این ناراحتی را ابراز کردهاند و دستور دادهاند که این مسئله دنبال شود؛ اما این کافی نیست.
ایشان گلایه هم کردند؛ اما گلایه کردن، کار بنده است؛ چون اجرا در اختیار من نیست و گلایه هم میکنیم. اما مسئولی که اختیار دارد و کار در دست اوست، باید جلوی مفاسد را بگیرد و اقدام عملی داشته باشد.
من با مردم عادی کوچه و خیابان کاری ندارم. همان کسانی هم که اکنون حجابشان کامل نیست، خودشان گلایه میکنند. در همین شبهایی که راهپیمایی برگزار میشود، نزد خود من میآیند و میگویند: «آقا، چرا اوضاع اینگونه شده است؟» برخی از آنان حتی از نظر شرعی حجاب کامل ندارند، اما از بعضی از این مسائل ناراحت هستند.
آنچه بنده عرض میکنم این است که به قانون، در مراکز خدماتی، مراکز درمانی و مراکز آموزشی، اهتمام ورزیده شود و به آن عمل گردد. دولت ابتدا مجموعه تحت مدیریت خود را سامان دهد، رسیدگی کند، مراقبت داشته باشد و اجازه ندهد این وضعیت ادامه پیدا کند. بالاخره حاکمیت است؛ چرا اجازه میدهد؟ درباره سایر بخشها و جاهای دیگر نیز باید به شکل دیگری عمل کرد.
امام شهید ما فرمودند: «حرام سیاسی.» از آن عبور کردیم و زیاد به آن نپرداختیم. البته بحث آن مفصل است و اکنون نمیخواهم وارد آن شوم. حرام سیاسی در مقابل واجب سیاسی است؛ همانگونه که حرام شرعی در مقابل واجب شرعی قرار دارد. این مفاهیم باید تبیین شوند تا ذهنها با آنها آشنا شوند. اگر بخواهم بسیار خلاصه عرض کنم ـ و انشاءالله در فرصتی مناسب آن را بهتفصیل بیان خواهم کرد ـ باید بگویم که هر امری که موجب تقویت و حفظ نظام، سیلی زدن به دشمن و افزایش اقتدار و صلابت نظام شود، خواه در عرصه اقتصادی، خواه سیاسی، نظامی یا فرهنگی، انجام آن واجب است. این همان واجب سیاسی است. کسی که کاری انجام دهد که اقتدار نظام را افزایش دهد، انجام آن بر او واجب است و این واجب سیاسی محسوب میشود.
در مقابل، هر امری که در مسیر خواست دشمن باشد، اقتدار نظامی، سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی را از بین ببرد و موجب تضعیف نظام شود، انجام آن حرام سیاسی است. یعنی اگر دیدیم کاری مطابق خواست دشمن و مخالفان نظام است، باید بدانیم که انجام آن حرام سیاسی است.
حجاب، یک بُعدش واجب شرعی است و هر شخصی باید خود مراقب آن باشد. اگر آن را رعایت نکند، مرتکب حرام شرعی شده است. در اینجا، وقتی فقط از منظر تکلیف فردی به مسئله نگاه میکنیم، سخن از واجب و حرام شرعی است.
اما هنگامی که همین عمل شخص موجب رواج خواسته دشمن شود، در مدیریت دشمن قرار گیرد، با طراحی دشمن عملیاتی شود، موجب تضعیف نظام گردد و خیانت به کشور به شمار آید، آنگاه حرام سیاسی خواهد بود. در چنین شرایطی دیگر مسئولان باید وارد عمل شوند و کسانی که مسئولیت در اختیار دارند، باید اقدامات لازم را انجام دهند.
همانگونه که ناامید کردن مردم حرام سیاسی است، همانگونه که پخش شایعه حرام سیاسی است و همانگونه که کمکاری نهادهای دولتی در خدمترسانی به مردم حرام سیاسی است، این کار نیز حرام سیاسی است. بنابراین، باید مراقبت کرد و اقدام لازم را انجام داد.
عرض کردم که با بدنه مردم در سطح جامعه کاری ندارم و نمیگویم مثلاً با مردم چه برخوردی صورت گیرد. سخن من درباره دستگاههاست. البته از آنجا که بحث فقه حکومتی را نیز داریم و نظام را اسلامی میدانیم، حرام سیاسی در عین حال حرام شرعی هم هست که بحث آن در جای خود باید مطرح شود. خلاصه آنکه دستگاههای مختلف، اعم از دستگاه قضا، نیروی انتظامی، اماکن، اصناف، ستاد امر به معروف و امثال اینها، باید به قوانین عمل کنند.
نکته دیگری که عرض میکنم، این است که از زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام، تفکری توسط آن حضرت القا شد که تا ظهور امام عصر علیهالسلام نیز ادامه خواهد داشت. ریشه این تفکر همان اجتناب از طاغوت است که در آغاز بحث عرض کردم. انبیای الهی همواره تأکید داشتند که خدا را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب ورزید. نتیجه این نگاه آن است که باید با استکبار مبارزه کرد.
امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه، نماد استکبار را اهل شام معرفی کرده بودند. در روایات آمده است که آنان نماد استکبار بودند؛ هم نفوذ میکردند و هم فتنه و اختلاف ایجاد میکردند. یعنی ما از بیانات امیرالمؤمنین، الگوی مبارزه با استکبار جهانی را فرا میگیریم.
پیش از ظهور، باید افکار عمومی آماده باشد که جز رهایی از سیطره مستکبران، راهی برای ظهور وجود ندارد. این یک قاعده است. با این تفکر ضد استکباری که امیرالمؤمنین در جامعه گسترش داده بودند، جنگ با معاویه چگونه میتوانست باشد؟ قطعاً مردمی که آماده بودند، چیزی از معاویه باقی نمیگذاشتند؛ او را نابود میکردند و از میان برمیداشتند؛ زیرا مظهر استکبار در آن زمان، معاویه بود؛ همان جایگاهی که امروز آمریکا دارد. امیرالمؤمنین مردم را برای چنین مبارزهای تربیت کرده بودند.
آنچه عرض میکنم، قابل تطبیق با مسائل روز خودمان نیز هست. دیگر تطبیقها را کمتر بیان میکنم و خودتان در ذهن شریف خود آنها را تطبیق دهید.
در اینجا معاویه وارد جنگ نرم شد. او با نفوذ در سپاه امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه، در میان آنان دلسردی، یأس و ناامیدی از ادامه جنگ و مبارزه، و فاصله گرفتن از آرمانهای انقلابی و جهادی در مقابله با دشمن را ایجاد کرد.
عوامل نفوذی خود، مانند اشعث بن قیس و برادرش عتبة بن ابیسفیان، را فرستاد. آنان میگفتند: «برای چه میخواهید با آمریکا مبارزه کنید؟ دست بردارید. مقاومت در برابر آمریکا چه ثمری برای شما دارد؟ مگر میتوانید در برابر آمریکا مقاومت کنید؟ بروید و صلح شرافتمندانه کنید». این سخنان را آن زمان نیز در لشکر امیرالمؤمنین، درباره معاویه و شام، مطرح میکردند. خلاصه، معاویه آنان را مأمور کرده بود تا وارد لشکر امیرالمؤمنین شوند و باور سپاه را تغییر دهند.
عنصر نفوذی دیگری را نیز که از وجاهت اجتماعی برخوردار بود، یعنی ابوموسی اشعری، بر امیرالمؤمنین تحمیل کردند. استفاده از افرادی که در جامعه مقبولیت و وجاهت دارند، در مواقع لازم، از روشهای دشمن است. در شرایط ضروری از این افراد استفاده میکنند؛ سخنرانی میکنند، بیانیه میدهند و وارد عرصه میشوند؛ درست همان کاری که معاویه انجام داد. آنان در مبانی دینی شبهه ایجاد میکنند، چهرههای خدوم را تحریف میکنند تا بتوانند مردم را از یکدیگر جدا کنند، میان آنان اختلاف و تفرقه بیندازند و مردم را از مسئولان جدا سازند.
امیرالمؤمنین بسیار تلاش کردند تا مردم دشمن اصلی و استکبار را بشناسند. همین مسیر را پس از ایشان امام مجتبی علیهالسلام و در ادامه امام حسین علیهالسلام دنبال کردند؛ اما دریغ که مردم متوجه نشدند. شناخت روش دشمنیِ دشمن، از شناخت خودِ دشمن، بسیار مهمتر است. این مطلب را بنده بارها در همینجا عرض کردهام. مردم میدانستند معاویه دشمن است؛ همانگونه که امروز نیز میدانند آمریکا دشمن است. اما روش دشمنی او را نشناختند.
امروز آمریکا میخواهد با تهدید، مردم را به زانو درآورد. مشاهده کردهاید که هر دو سه شب یکبار تهدید میکند و تهدیدهای سختی نیز مطرح میسازد؛ اما مردم ما در برابر این تهدیدها فقط یک جواب دارند و آن مرگ بر آمریکاست.
در زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام، مردم روش دشمنی دشمن را نشناختند. تن به مذاکره دادند و حکمیت را پذیرفتند؛ اما آیا پس از حکمیت، جنگ دیگری با عنوان جنگ خوارج دامان جامعه اسلامی را نگرفت؟ مگر هدف از مذاکره و حکمیت این نبود که دیگر جنگی رخ ندهد؟ پس چرا دوباره جنگ شد؟ همین بحثی که امروز نیز مطرح است؛ جنگ، صلح، جنگ، صلح. مگر بنا نبود اینها پایان یابد؟ مگر قرار نبود معاویه تحریمهای خود علیه شیعیان را بردارد؟ پس چرا برنداشت؟ اتفاقاً آنها را شدیدتر هم کرد.
در تاریخ نوشتهاند که پس از حکمیت، منادیان معاویه اعلام کردند: هر کس حدیثی درباره فضائل و مناقب امیرالمؤمنین و اهلبیت علیهمالسلام نقل کند، در امان نخواهد بود. تاریخ را بخوانید تا ببینید چه جنایتهایی مرتکب شدند. امروز نیز دشمنان اسلام، با توطئه و زمینهسازی نفوذیها، از طریق جنگ نرم، ایجاد تردید در دلها و ذهنهای مردم، و با استفاده از نیروهایی که در دامان استکبار و غرب تربیت شدهاند، سیاستهای خود را در میان مردم منتشر میکنند تا بتوانند راحتتر سلطهگری کنند. به یاد دارید که بعضی از همین افراد میگفتند: «با یک دکمه، کار ایران تمام است.» دهها نمونه از این سخنان وجود دارد که اکنون نمیخواهم وارد آنها شوم.
امروز همه میدانند که آمریکا دشمن است؛ اما نسبت به دشمنیها و روشهای دشمنی او، عدهای سادهاندیش هستند یا عمداً مسیر دیگری را طی میکنند. در زمان امام مجتبی علیهالسلام نیز از همین نفوذیها استفاده کردند و با ترفندهای روانی، نظامی و اقتصادی، بهویژه اقتصادی، ماجرای صلح را به وجود آوردند.
اما به فضل خدای متعال، در این دوره مردم بیدار هستند. همین که سنگر خیابان را با قدرت در دست دارند و آن را رها نمیکنند، بر اصول خود پافشاری میکنند، مطالبه انتقام دارند، مطالبه میکنند که تنگه هرمز رها نشود، درباره مسئله هستهای مذاکرهای صورت نگیرد و غنیسازی از دست نرود، همه اینها باعث شده است که آمریکا عقبنشینی کند. میدانید که این شبها و این روزها در حال عقب بردن تشکیلات و تجهیزات نظامی خود هستند که به منطقه آورده بودند.
به حرفهایی هم که گاهی مطرح میشود، اعتنا نکنید. تا زمانی که رهبر معظم انقلاب نفرمایند، ما در خیابان هستیم. کاری را که مردم به صورت خودجوش آغاز کردهاند، با فرمان رهبری پایان خواهند داد.
مردم ما درس اصلی، یعنی مبارزه با سلطهگری استکبار، را بهخوبی آموختهاند. قاعده مبارزه را از نامه شصتودوم امیرالمؤمنین علیهالسلام برای خود نصبالعین قرار دادهاند؛ آنجا که فرمود: «مرد جنگجو همیشه هشیار است» و «مَن نامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ»؛ یعنی کسی که بخوابد، دشمن او به خواب نرفته است.
مردم این حقیقت را کاملاً درک کردهاند. دیگر خواب نیستند؛ بیدار و هشیارند. همین حضور مستمر در میدان، که هنوز از حرارت نیفتاده و هر شب با شور بیشتر، اشتیاق بیشتر و مطالبهای قویتر ادامه پیدا میکند، خود امر بسیار ارزشمندی است.
دو مناسبت دیگر نیز باقی مانده است. وقت گذشته، اما چون مهم است، به آنها اشاره میکنم. یکی، هفدهم مرداد، سالروز شهادت محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی است که در مزار شریف افغانستان، به همراه هشت نفر از کارگزاران جمهوری اسلامی در کنسولگری ایران، در سال ۱۳۷۷ به شهادت رسیدند. آن روز را «روز خبرنگار» نامگذاری کردهاند.
یاد این شهید را گرامی میداریم و این روز را به خبرنگاران عزیز تبریک عرض میکنیم. مطالبی در این زمینه دارم که متأسفانه اکنون فرصت بیان آن نیست. انشاءالله در پیامی جداگانه عرض خواهم کرد که خبرنگاری صرفاً یک شغل نیست، بلکه رسالت و مأموریتی ویژه است که بر دوش این عزیزان قرار دارد و باید در جای خود درباره آن سخن گفت.
از این بحث عبور میکنم. نکاتی را نیز یادداشت کرده بودم، بهویژه درباره اینکه ما در عرصه بینالمللی باید خبرنگارانی در تراز جهانی داشته باشیم که بتوانند در میدان بینالمللی نیز نقشآفرینی کنند.
مناسبت دیگر، هجدهم مرداد، سالروز شهادت شجاعانه و غریبانه شهید مدافع حرم، محسن حججی، است که به نام «روز شهدای مدافع حرم» نامگذاری شده است. از همه مدافعان حرم و خانوادههای آنان، که مایه افتخار ایران و جهان اسلام هستند -زیرا مدافعان حرم تنها ایرانی نبودند- صمیمانه تشکر میکنم.
امام شهید ما فرمودند: «مسئله شهدای مدافع حرم از ماجراهای عجیب تاریخ است.» این سخن نیازمند شرح و تبیین است که چرا آن را عجیب دانستهاند. شاید از این جهت که شهادت آنان و حماسهای که آفریدند، آثار ویژهای به همراه داشت.
این عزیزان در آن مقطع حساس، از امنیت نظام اسلامی در خارج از مرزها دفاع کردند؛ بلکه فراتر از آن، از قلب تپنده جهان اسلام، یعنی منطقه غرب آسیا، محافظت کردند؛ بلکه بالاتر از آن، از تفکر اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله، در برابر اسلام آمریکایی و انگلیسی، دفاع کردند.
دفاع از حرم، صرفاً دفاع و حفاظت از یک مکان یا یک مزار نبود؛ بلکه نماد دفاع از آرمانهای اثرگذار و مکتب اهلبیت علیهمالسلام بود؛ همان مکتبی که از گذشتههای دور، از زمان متوکل تاکنون، همواره مورد دشمنی و مخالفت دشمنان قرار داشته است.
شما این مطالب را شنیدهاید. آمریکا هفت هزار میلیارد دلار هزینه کرد تا داعش را به وجود آورد، عراق، سوریه و لبنان را در اختیار بگیرد، در دو سوی ایران حکومتهایی با عنوان اسلام تکفیری برپا کند و سپس با فشار فکری، اقتصادی و نظامی، ایران را نابود سازد. این مدافعان حرم بودند که این نقشه را بر هم زدند و نگذاشتند کار به آن مرحله برسد.
البته باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که در این زمینه کمتوجهی کردهایم. در مجموع، عربزبانان تنها هفده درصد جهان اسلام را تشکیل میدهند و هشتادوسه درصد جهان اسلام عرب نیستند. این نکته را به عزیزانی عرض میکنم که در جبهه فرهنگی فعالیت میکنند. تنها در پاکستان، افغانستان، بنگلادش، کشمیر و بخشی از هند، بیش از سیصد میلیون مسلمان اردوزبان زندگی میکنند؛ بیش از سیصد میلیون مسلمان اردوزبان.
حال باید پرسید ما در فضای مجازی و در همین سکوها برای این اردوزبانها چه کردهایم؟ باید مطالب مناسب برای آنان آماده شود. مبلغان جریان انقلاب باید بر این زبان و زبانهای مشابه آن تسلط پیدا کنند و تولیدات رسانهای گستردهای برای این مخاطبان داشته باشند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾