۱۴۰۵/۰۳/۳۰

سردبیر

نفوذ؛ مهم‌ترین ابزار دشمن برای تغییر محاسبات مسئولان

متن کامل خطبه نماز جمعه 29/03/1405

استان البرز، شهرستان کرج

توسط آیت الله حسینی همدانی

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ

اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ

اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد

وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ

وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین

عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. اهل تقوا موحد هستند و برای خدا شریک قائل نیستند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این بخش از وصیت به فرزند گرامی‌شان به توحید توجه داده‌اند؛ یعنی رکن اصلی دین.

می‌فرماید: «پسرم، بدان اگر پروردگارت شریکی داشت، رسولان او به سوی تو می‌آمدند و آثار مُلک و قدرتش را می‌دیدی و افعال و صفاتش را می‌شناختی»؛ یعنی بالاخره کسی که می‌خواهد شریک خدا باشد، باید ظهور و بروزی داشته باشد؛ فرستاده‌ای، قدرت‌نمایی، صفاتی و افعالی؛ «وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّهُ لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَيْتَ آثَارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ». بالاخره اگر خدا شریکی داشت، آن شریک باید پیغمبر داشته باشد و خودش آثاری داشته باشد.

بعد فرمودند: «وَ لَكِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ لَا يُضَادُّهُ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ وَ لَا يَزُولُ أَبَداً وَ لَمْ يَزَلْ»؛ اما خدا، خدای یگانه است؛ همان‌گونه که خودش توصیف کرده است؛ « كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ». خودش، خودش را توصیف کرده است. هیچ‌کس در مملکت‌داری او نزاعی ندارد: «لَا يُضَادُّهُ فِي مُلْكِهِ». «وَ لَا يَزُولُ أَبَداً وَ لَمْ يَزَلْ»؛ نابودشدنی نیست و همواره بوده است.

بحث توحید اهمیت فراوان دارد. ریشه مباحث معرفتی است که هر کدام از ما باید بتوانیم با استدلال این مطلب را ثابت کنیم. اینجا هم مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام با دلیل مطلب را پیش برده‌اند.

اول اینکه اگر خدا شریک داشت، حتماً این شریک باید حکیم باشد؛ چون خدایی که حکیم نباشد که فایده ندارد. اگر حکیم است، باید دیگران از وجودش مطلع شوند و خودش باید دیگران را مطلع کند. این شریک حکیم حتماً دستوراتی دارد، اوامری دارد و نواهی‌ای دارد. همه این‌ها باید توسط عده‌ای از انبیایش که آن‌ها را فرستاده است، به مردم برسد. اما ما همه انبیا را می‌بینیم که به خدای واحد دعوت می‌کنند، نه به خدایی که شریک دارد.

به علاوه، قوانین عالم همه یکسان است. عالم با یک اراده و یک حکمت اداره می‌شود. تضاد و تزاحمی در اداره عالم وجود ندارد. همچنین افعال، صفات و ذات نیز به همین صورت است. اگر خدا شریک داشت، معلوم می‌شد؛ در حالی که تنها افعالی که می‌بینیم، فقط بر یک فاعل دلالت دارد. هیچ نشانه‌ای از چندخدایی در عالم نیست؛ حتی صفات خدا، مثل علم و قدرت و حیات و اراده و امثال این‌ها، همگی بر یک خدا دلالت دارند. هیچ دلالتی بر وجود دو خدا یا بیشتر وجود ندارد.

بعد امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه، برای تکمیل مطلب، به تعدادی از صفات خدای تعالی اشاره فرمودند. اول اینکه او خدای یگانه است؛ همان‌گونه که خودش، خودش را به یگانگی توصیف کرده است. «وَ لَكِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ». او احدِ واحد است. خودش، خودش را این‌گونه توصیف کرده است.

شبیه این را ما در خطبه‌های دیگر نیز از امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌بینیم. مثلاً در خطبه یکصد و هشتاد و پنجم نهج‌البلاغه فرمودند: «واحد لا بعدد، و دائم لا بأمد.» خدا یکی است، اما نه با شمارش؛ همیشگی است، اما نه با محاسبه زمانی.

یا در خطبه صد و هشتاد و دوم فرمودند: «لم یولد سبحانه فیكون فی العز مشاركاً.» خدا از کسی متولد نشده است تا در عزت و توانایی شریک داشته باشد.

در خطبه هشتاد و ششم، امیرالمؤمنین علیه‌السلام به بعضی از صفات الهی اشاره فرمودند: «قد علم السرائر.» خدا به تمام اسرار نهان آگاه است و از باطن همه چیز خبر دارد. به همه چیز احاطه دارد، بر همه چیز غالب و پیروز است و بر همه چیز تواناست. این‌ها صفات خداست.

ما در عقاید اسلامی دیده‌ایم که علمای بزرگوار صفات خدا را به دو بخش تقسیم کرده‌اند: صفات جمال و صفات جلال. گفته‌اند خدا این دو دسته صفت را دارد. صفات جمال جنبه اثباتی دارد؛ مثل علم و قدرت. صفات جلال نیز جنبه نفی دارد و می‌گوید این امور در خدا نیست و این صفات در خدا وجود ندارد.

مثلاً در خطبه هشتاد و پنجم فرمودند: «شهادت می‌دهم که خدایی نیست جز خدای یکتا.» «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له.» «الأول لا شیء قبله.» آغاز اوست و پیش از او چیزی نیست. «و الآخر لا غایة له.» پایان همه اوست که بی‌نهایت است.

شبیه همین مطلب را در خطبه‌های دیگر نیز دارند. مثلاً در خطبه نود و ششم فرمودند: «الحمد لله الأول فلا شیء قبله.» سپاس خدا را که اول است و چیزی قبل از او وجود نداشته است. «و الآخر فلا شیء بعده.» و آخر است و پس از او موجودی نخواهد بود.

شبیه این تعبیر، یا تعبیراتی مانند این، همین معنا را مطرح می‌کند و وحدانیت خدای تعالی را بیان و اثبات می‌کند؛ یگانگی خدا را برای ما شرح می‌دهد و تثبیت می‌کند؛ ابدی بودن، ازلی بودن، صفات جمال و صفات جلال را تبیین می‌کند. این مطالب در نهج‌البلاغه فراوان است.

اما در همین نامه سی و یکم، مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام به فرزندشان پند می‌دهند که موحد باش، اهل توحید باش و از خدای واقعی فاصله نگیر. خدای تعالی همه ما را جزو موحدان واقعی قرار دهد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

اَلحَمدُالله رَبّ ِالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد

وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ

وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی

وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد

وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ

خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت می‌کنم. اهل تقوا به همه عیوب دنیا واقف‌اند؛ لذا دل به آن نمی‌بندند. در حکمت سیصد و نود و یک نهج‌البلاغه آمده است: «ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا، يُبَصِّرْكَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا»؛ از حرام دنیا چشم‌پوشی کن تا خدا زشتی‌های آن را به تو نشان دهد؛ و نیز فرمود: «وَ لَا تَغْفُلْ فَلَسْتَ بِمَغْفُولٍ عَنْكَ»؛ غافل مباش که لحظه‌ای از تو غفلت نمی‌شود.

همیشه وابستگی شدید به چیزی باعث می‌شود که شخص عیوب و ضررهای آن را نبیند، بلکه گاهی عیوب را نیز همه، حسن می‌بیند. نمونه‌اش همین وابستگان به غرب و آمریکای پلید هستند. بدی‌ها را می‌بینند، اما فکر می‌کنند که حسن است. چگونه بدی‌های آن را که برای همه روشن است، حسن و خوبی می‌دانند؟ گاهی بعضی‌ها این‌گونه‌اند. خدا ان‌شاءالله تقوای ما را در همه زمینه‌ها بیشتر بگرداند.

در ایام ماه سوگواری سرور و سید شهدای عالم، حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، قرار داریم که به همه شما تسلیت و تعزیت عرض می‌کنم. دهه امر به معروف و نهی از منکر نیز هست. سالگشت دستور امام جهت تأسیس سازمان تبلیغات و روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی نیز می‌باشد.

چند نکته را می‌خواهم خدمتتان عرض کنم. اولاً، کسانی که جایگاه سخن در اختیار دارند، گاهی اهل بیان‌اند و فقط نقل قول می‌کنند. مثلاً می‌گویند رهبر شهید چنین گفت یا رهبر انقلاب چنان می‌گوید. این بیان گاهی مفید است که برای استدلال گفته شود. مثل خود بنده که بعضی وقت‌ها می‌خواهم شاهد بیاورم، می‌گویم ایشان این‌گونه گفت یا امام شهید آن‌گونه فرمود. اما اگر فقط به تنهایی تکرار شود، فایده‌ای ندارد. آن چیزی که لازم است، تبیین، فهم دقیق و درک صحیح است. لذا بین بیان و تبیین فرق وجود دارد. قبلاً راجع به تبیین نکاتی عرض شد. وظیفه امثال بنده بیشتر تبیین است. این نکته اول.

ثانیاً، در جلسه قبل اشاره کوتاهی به بیان امام‌المسلمین کردم. ایشان در بیان اخیر خود تذکر اکید دادند که دشمن روی دو موضوع جدی است: یکی تاب‌آوری مردم و دیگری اختلال در دستگاه محاسباتی مسئولان. چون وعده کرده بودم نکاتی را عرض کنم، این نوبت می‌خواهم راجع به همین بخش صحبت کنم و توضیحی بسیار مختصر بدهم.

خداوند متعال امام شهید ما را غرق رحمت بیکران و تنعمات فراوان خود قرار دهد، ان‌شاءالله. در سی‌مین سالگرد ارتحال حضرت امام، یکی از ناکامی‌های دشمنان را این دانستند که آن‌ها نتوانستند در دستگاه محاسباتی حضرت امام اختلال ایجاد کنند. اما یکی از اصلی‌ترین برنامه‌ها و توطئه‌های دشمنان، ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی مردم و مسئولان نظام است؛ ایجاد اختلال در جهت تغییر تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری مسئولان، با هدف موفقیت در جنگ اراده‌ها. تلاش آن‌ها این است که این کار را انجام دهند.

امام شهید ما مکرر روی این مسئله تأکید داشتند و امروز نیز امام‌المسلمین بر آن تأکید دارند؛ زیرا بسیار مهم است. ما در روزهای دهه اول محرم قرار داریم. باید به برکت برپایی خیمه عزای حسین علیه‌السلام، بصیرت خود را افزایش دهیم. نگاه به واقعه عاشورا، درس‌های کربلا و بررسی ابعاد مختلف قیام، به‌خصوص جنگ شناختی و ادراکی در آن دوره، لازم و ضروری است.

مردم آن روز دچار و درگیر یک جنگ شناختی پیچیده و چندلایه بودند. کسانی که ولایت امام را پذیرفته بودند و صددرصد تابع حضرت بودند، بهشتی شدند و با کشتی نجات حسین علیه‌السلام خود را به مقصد نهایی رساندند و سعادتمند شدند.

اما در کنار امام علیه‌السلام، افرادی بودند، حتی از خاندان خود حسین علیه‌السلام، که دچار اختلال محاسباتی شدند و نتوانستند خود را با محاسبات امام‌المسلمین، ولی امر و امام زمان خویش تنظیم کنند. برای مثال، محمد بن حنفیه، عبدالله بن جعفر، ابن عباس و امثال آن‌ها مطالبی به امام گفتند. ظاهر سخنانشان نیز درست بود؛ از نتیجه کار که شهادت بود خبر می‌دادند و این مطالب درست بود. سعی می‌کردند امام را نیز منصرف کنند، اما دچار خطای محاسباتی نسبت به دستگاه امامت شده بودند. نمی‌دانستند امام چه می‌گوید و با آن فاصله داشتند.

وظیفه امت، پیروی و اطاعت از امام است، نه ارائه تحلیل. کسی نباید به امام تحلیل بدهد که چرا چنین یا چنان. البته بحث نصیحت و نصح، بحث دیگری است. امت باید خود را با تدبیر امام و نگاه امام هماهنگ کند. اطاعت از ولی فقط به گفتن خلاصه نمی‌شود که ما پیرو ولی هستیم و ولی فقیه را قبول داریم. اطاعت باید خود را در عمل نشان دهد. وقتی موضوعی را فهمیدیم و نظر ولی چیز دیگری بود، معنا ندارد که به گونه‌ای دیگر عمل کنیم. این را باید یاد بگیریم؛ اطاعت در عمل معنا پیدا می‌کند.

گاهی در همین روزها انسان‌ها حرف‌هایی می‌زنند و از بعضی افراد سخنانی شنیده می‌شود که جای تعجب دارد. نعوذ بالله، حتی تا اتهام زدن به ولی که تحت فشار است و امثال این‌ها پیش می‌روند. بعضی وقت‌ها خود شخص اقرار می‌کند که عقلش ناقص است، بعد یک‌سری مطالب را مطرح می‌کند. خب، تو که می‌گویی عقل من ناقص است، چرا حرف می‌زنی و سخنان بی‌ربط می‌گویی؟

به هر جهت، در جریان کربلا عده‌ای از مسیر خارج بودند، اما به بیان امام گوش دادند و در مسیر قرار گرفتند. عده‌ای هم گوش شنوا نداشتند یا نمی‌خواستند درست بشنوند. حتی امام را نصیحت کردند. بعضی‌ها نیز جسارت کردند و گفتند: آقا، ما اسبی داریم، شمشیری داریم، این‌ها را بگیرید. این اشتباهات محاسباتی بسیار زیان‌بار است. جای بهشت و جهنم را عوض می‌کند؛ همان‌طور که جای شهید و جلاد را عوض می‌کند. حتی جای درود گفتن و مرگ گفتن‌ها را نیز تغییر می‌دهد.

برای اینکه در همین حوادثی که در آن قرار گرفته‌ایم، یادمان نرود و دچار اختلال محاسباتی نشویم، باید بدانیم که آمریکا دشمن اصلی ماست. ما با صلابت و استحکام او را لعن می‌کنیم. اگر مذاکره هم می‌کنیم که بخشی از جنگ است، هرگز از عقیده خود که او قابل اعتماد نیست و شیطان بزرگ است، دست برنخواهیم داشت. و نیز اینکه رژیم غاصب و سفاک صهیونی، سگ دست‌آموزی است که گاهی با اشاره و گاهی بدون اشاره ارباب، پاچه ارباب خود را گاز می‌گیرد؛ لعن بر او را نیز فراموش نمی‌کنیم.

یک جریان تاریخی برای شما بیان کنم تا روشن شود چگونه باید مراقب باشیم دچار خطا نشویم. وضعیت یزید ملعون به‌گونه‌ای شد که ناچار به دلجویی گردید و خواست اوضاع را آرام کند. آن بخش از جریان تاریخی را شنیده‌اید. روزی امام سجاد علیه‌السلام و یکی از کودکان امام مجتبی علیه‌السلام به نام عَمر را نزد خود فراخواند. یزید به این کودک گفت: با پسر من، خالد، کشتی بگیر. دو کودک اینجا بایستید و با هم کشتی بگیرید.

در واقع می‌خواست تکلیفی تعیین کند و گفت: با خالد کشتی می‌گیری؟ اما بچه‌هایی که تربیت‌شده مکتب اهل‌بیت هستند، چنین پاسخ دادند. عَمر گفت: نه، کشتی نمی‌گیرم؛ ولی یک چاقو به من بده و یک چاقو هم به خالد بده، تا ما دو نفر با هم مقاتله کنیم؛ یا او مرا می‌کشد یا من او را می‌کشم.

این نشان می‌دهد که دچار خطای محاسباتی نیست. این کودک دچار اشتباه نشد و به یزید فهماند که کشتی کار دوستان و رفقاست که با یکدیگر کشتی می‌گیرند؛ اما من با فرزند تو رفاقتی ندارم. تو با پدر، عمو و بستگان درجه یک من دوستی نداشتی؛ پس من چگونه با فرزند تو دوست باشم؟ او یک کودک است، اما فهمیده که باید چگونه عمل کند.

اینکه می‌گوییم با آمریکا و رژیم خبیث صهیونیستی پدرکشتگی داریم، از همین باب است و این را اشتباه نمی‌کنیم و فراموش نمی‌کنیم. اگر مذاکره می‌کنیم، برای مطالبه و گرفتن حق است. بده‌بستان به معنای خاصی که در ذهن عده‌ای وجود دارد، آن‌گونه نیست. از موضع قدرت وارد شده‌ایم و از موضع قدرت وارد مذاکره می‌شویم و کنار میز می‌نشینیم. لذا بر موضع خود که ابراز تنفر و لعن بر آمریکاست، باقی هستیم.

امام صادق علیه‌السلام یکی از روش‌هایی را که بنی‌امیه به کار می‌بردند، به ما آموخته‌اند. بنی‌امیه تعلیم ایمان را برای مردم آزاد گذاشته بودند، اما تعلیم شرک را آزاد نگذاشته بودند. می‌گفتند آقایان بر منبر بروند و برای مردم تا می‌توانند از ایمان سخن بگویند، اما از شرک سخن نگویند؛ زیرا اگر مردم شرک را بفهمند، دیگر نمی‌توانیم آن‌ها را وادار به یک‌سری کارها کنیم. نشناختن شرک، یعنی نشناختن مسیر انحرافی انسان. اگر انسان مسیر انحرافی را نشناسد، به هلاکت می‌رسد. می‌گفتند تا می‌توانید از تولّی بگویید، اما از تبرّی نگویید؛ از طاغوت نگویید و از مبارزه با طاغوت سخن نگویید.

قرآن کریم می‌فرماید: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى». «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» را ابتدا بیان می‌کند؛ یعنی بر اساس این آیه شریفه، ابتدا باید کفر به طاغوت داشت تا بتوان ایمان به خدا را به دست آورد. پس نخست، تنفر از طاغوت است.

شما اهل زیارت عاشورا هستید و خوانده‌اید که ابتدا باید صد بار لعن کنید و سپس سلام دهید. در آنجا نیز ابتدا لعن بر طاغوت است. آنجا نیز نخست لعن بر اعدای دین مطرح می‌شود. این یک تقدّم است و از این تقدّم معلوم می‌شود که این اصل، از اصول اساسی است. از این‌رو، ما در این زمان نیز توجه داریم و می‌دانیم که دشمن درجه یک اسلام و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام آمریکاست و طبق آیه شریفه «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ»، برای تقویت ایمان خود، با صدای بلند آمریکا را لعن می‌کنیم.

ما باید از سیره و روش شهدای انقلاب، به‌ویژه سرداران دفاع مقدس، در این روزها استفاده کنیم. به‌خصوص مسئولان کشور باید بیشتر بهره ببرند؛ زیرا دشمن تلاش می‌کند نه‌تنها مردم را از پیمودن مسیر انقلاب بازدارد، بلکه با ایجاد اختلال در محاسبات مسئولان، آنان را به نتایج غلط بکشاند.

یکی از مسائل مهم این بود که از تکرار حمله، صلح، حمله، صلح و حمله، با بالا بردن هزینه‌ها برای دشمن جلوگیری کنیم. سؤال این است که آیا این کار صورت گرفته است یا نه؟ اینجاست که اختلال در محاسبات معنا پیدا می‌کند. اگر این مسئله فراموش شده باشد، اختلال در محاسبات رخ داده است. موارد اختلال در محاسبات فراوان است و اگر بخواهم آن‌ها را بشمارم، بسیار زیاد خواهد شد.

یکی از نیروهای انقلاب و مسئولانی که با تحمل سختی‌های فراوان دچار اختلال نشد و تا پایان راه، که به شهادت او ختم شد، بر مسیر مستقیم حرکت کرد، شهید بزرگوار چمران بود. رضوان خدا بر او باد. ایشان در سی‌ویکم خرداد سال شصت به شهادت رسید.

او جامع اضداد بود؛ هم اهل آه بود و هم اهل آهن؛ هم شب‌زنده‌داری داشت و هم رزمنده‌ای شجاع و دشمنی سرسخت برای استکبار بود. با بصیرت کامل از ارزش‌های اسلام و انقلاب دفاع می‌کرد. خدای تعالی پاداش او را شهادت قرار داد. خداوند درجات او را متعالی بگرداند. روز شهادت ایشان را روز بسیج اساتید نامیده‌اند.

اما عرض کردم که می‌خواهم درباره محاسبات و اختلال در محاسبات نکاتی را بیان کنم. اولاً، منظور از اختلال در دستگاه محاسباتی چیست؟ هرگاه اختلاف، اختلال یا انحرافی در اراده شخص به وجود آید که موجب شود تصمیم غلطی بگیرد، دستگاه محاسباتی او مختل شده است. اتفاقی رخ داده که سبب می‌شود تصمیم نادرست اتخاذ کند.

در جلسه قبل عرض کردم که اگر دستگاه محاسباتی دچار اختلال شود، حتی اگر داده‌ها درست باشند، خروجی‌ها غلط خواهند بود. با توجه به این معنا، روشن می‌شود که چرا دشمنان به دنبال اختلال در این دستگاه، چه در میان مسئولان و چه در میان مردم، هستند.

این مسئله چند جهت دارد؛ اول اینکه دشمن توان مقابله در میدان واقعی را ندارد. در همین دو جنگ اخیر ملاحظه کردید که سال‌ها می‌ترساندند و می‌گفتند گزینه جنگ روی میز است، جنگ نزدیک است. حتی کسانی که خودشان دچار اختلال شده بودند، برای دور کردن این جنگ پیشنهادهایی می‌دادند و حتی عملیات و اقداماتی انجام دادند که خسارت‌بار بود، اما آن‌ها را انجام دادند. در نهایت اقدام عملی صورت گرفت و خود دشمن مستقیماً وارد عرصه شد؛ اما آیا توانست کاری انجام دهد؟ نتوانست. در برابر مقاومت مردم در خیابان و فشار توفنده میدان نبرد نتوانست دوام بیاورد. بنابراین، وقتی نتوانند در میدان واقعی کاری انجام دهند، از طریق جنگ نرم وارد می‌شوند و تلاش می‌کنند این دستگاه محاسباتی را خراب کنند.

امام شهید ما، رضوان خدا بر او، فرمودند که یکی از کارهای مهم دشمنان همین است. وقتی با شما مواجه می‌شود و نیت و تصمیم شما را می‌داند، درصدد برمی‌آید کاری کند تا محاسبات شما تغییر کند و دستگاه محاسباتی شما دچار اختلال شود. کار دشمن این است که وقتی توان جنگیدن در میدان را ندارد، از مسیر نرم وارد عمل می‌شود.

ثانیاً، تلاش می‌کند القا کند و ما را به این نتیجه برساند که مقاومت فایده‌ای ندارد. می‌گوید می‌خواهی در مقابل چه کسی بایستی؟ ما با محاسبه‌ای که داریم، راهی را انتخاب کرده‌ایم و با قدرت پیش می‌رویم؛ اما دشمن می‌آید و فکر و اراده ما را دچار خلل می‌کند. باز هم در اینجا امام شهید ما، رضوان خدا بر او، فرمودند: «برای او تنها راه منحصر در این است که ملت ایران و مسئولین ایران در نهایت به یک محاسبه‌ای برسند که احساس کنند ادامه این راه به صرفشان نیست. دشمن می‌خواهد این محاسبه را به ذهن شما تحمیل کند. می‌خواهد شما و من به این نتیجه برسیم که صلاح نیست در مقابل آمریکا، در مقابل استکبار و در مقابل دستگاه‌های سیاسی تابع کارتل‌های گوناگون اقتصادی، چندان بایستیم و چندان مقاومت کنیم. این همان تغییر محاسبات است؛ دشمن همین را می‌خواهد».

ببینید که این بیان چقدر واضح مطرح شده است. این مطالب بسیار روشن است و حتی با بعضی از مسائل روز نیز قابل تطبیق است. با گفته‌های برخی از سیاسیون، بعضی جناح‌ها و برخی افراد نیز مطابقت دارد؛ اما دیگر آن موارد را توضیح نمی‌دهم.

این یک مطلب بود. مطلب بعدی این است که چه عواملی باعث می‌شود در دستگاه محاسباتی ما یا مسئولان خلل و اختلال به وجود بیاید؟ چند چیز ممکن است عامل این مسئله باشد. مثلاً اگر خدای تعالی و نصرت او را فراموش کنیم، دچار بزرگ‌ترین خطا شده‌ایم. قرآن کریم چقدر به ما تذکر داده است که سنت‌های الهی قطعی و تخلف‌ناپذیرند و نباید آن‌ها را فراموش کرد. این یک عامل است.

دوم، شیطان؛ خود شیطان لعین را نباید فراموش کرد. استکبار و آمریکای جنایتکار را نیز نباید فراموش کرد. کار شیطان، همراه با لشکریانش، ایجاد اختلال است. تلاش می‌کند عقل و فطرت را از کار بیندازد. شیطان لعین وعده‌های دروغ می‌دهد و آمریکای جنایتکار نیز وعده‌های دروغ می‌دهد. گاهی هم با پروپاگاندا و تبلیغات دروغ، افراد را می‌ترساند و تهدید می‌کند. در همین دو جنگ اخیر و پس از آن دیدید که چگونه با دروغ‌پراکنی ایجاد ترس کردند تا تصمیم‌گیران ما تصمیم‌های غلط بگیرند.

به علاوه، واقعیت‌هایی وجود دارد که اگر آن‌ها را در محاسبات خود در نظر نگیریم، دچار اختلال خواهیم شد. یعنی باید مواظب باشیم که برای ما واقعیت‌سازی دروغین نکنند. امام شهید ما، رضوان خدا بر او، فرمودند: «فرض بفرمایید اگر ما توان خودمان را بیشتر از واقع بدانیم یا کمتر از آنچه واقعیت است بدانیم، دچار خطا خواهیم شد. توان دشمن را نیز اگر بیشتر از آنچه هست یا کمتر از آنچه هست ببینیم، دچار اشتباه محاسبه خواهیم شد. لغزش دیگر این است که ما بخشی از واقعیت‌ها را ببینیم و بخش دیگر آن‌ها را نبینیم». این سخنان آقا را دنبال کنید.

اکنون در همین متن تفاهم‌نامه، نکته‌ای را عرض کنم. چون خطبه را پیش از پیام رهبر معظم انقلاب تنظیم کرده بودم، نکات دیگری نیز یادداشت کرده بودم. اما پس از صدور پیام ایشان، شرایط تغییر کرد.

در آنجا گفته بودم که مسئولان محترم باید شفاف با مردم صحبت کنند و ابهامات را برطرف نمایند. برخی مسائل نیز مطرح شده بود؛ برای مثال، آن بندی که درباره سرمایه‌گذاری مطرح بود. سؤال این است که رابطه آن با غرامت چیست؟ مطالبه رهبر معظم انقلاب نیز همین بود که غرامت باید پرداخت شود. اما سرمایه‌گذاری به این معناست که طرف مقابل بیاید و در آنجا فعالیت کند، سرمایه بیاورد و سپس اصل سرمایه و سود آن بازگردد. این غرامت نیست؛ این دو مقوله جدا از یکدیگر هستند.

برخی می‌گویند اگر از غرامت سخن بگوییم، یعنی او متجاوز بوده است و چون او زیر بار پذیرش تجاوز خود نمی‌رود، پس ما نیز از مطالبه غرامت صرف‌نظر کنیم. این یک نوع اختلال در محاسبه است. این اشتباه محاسباتی است که چون او می‌گوید من متجاوز نیستم، ما بگوییم بسیار خوب، پس بیا سرمایه‌گذاری کن.

این‌ها سؤالاتی بود که مطرح می‌شد. یا مثلاً در یکی از بندها، بند سوم، آمده بود: «انجام مذاکرات و حصول یک توافق نهایی در مدت شصت روز، که با رضایت طرفین قابل تمدید است. آمریکا و ایران متعهد می‌شوند..». این چه تعهدی است؟ این تعهد بر چه مبنایی داده شده است؟ چرا چنین تعهدی پذیرفته شده است؟

نکات فراوان دیگری نیز وجود داشت که می‌خواستم مطرح کنم؛ اما پیام حضرت آقا صادر شد. پیام حکیمانه، هوشمندانه، دقیق و به‌موقع ایشان منتشر شد و ما نیز از ایشان تشکر می‌کنیم. البته عده‌ای از این مسئله خوششان نمی‌آید. برخی شروع می‌کنند به بیان سخنان بی‌ربط و بعضی شاید فراتر از حد خود سخن بگویند. اما ایشان نظر خود را صریح و شفاف بیان کردند. ما از ایشان تشکر می‌کنیم که از حقوق ملت دفاع می‌کنند و به‌موقع موضع می‌گیرند. همچنین خدا را شاکریم که نعمت چنین رهبری را به ما عطا کرده است. آیه شریفه «مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا» نیز مصداق پیدا کرده است و این سخن درست است.

ثانیاً، متن بیانات ایشان را باید با دقت مطالعه کرد. این سخنان نکات فراوان، درس، یادآوری و هدایت در خود دارد. هم از مردم تعریف کردند و هم مسئولان را دلسوز و دارای حسن نیت دانستند. این نشان‌دهنده عدالت و صداقت ایشان است.

همچنین تفاهم را به‌صورت مشروط پذیرفتند. باید به همه این نکات توجه کرد. بعضی افراد تنها بخشی از مطالب را می‌گیرند و به بخش‌های دیگر توجه نمی‌کنند.

ایشان دشمن را وامانده و مستأصل معرفی کردند و تأکید نمودند که نباید نظر دشمن مورد پذیرش قرار گیرد. این در حقیقت یک دستورالعمل است؛ یعنی اگر رفتید و نشستید و دیدید نظر دشمن در حال غلبه یافتن است، برخیزید و بازگردید؛ ننشینید و متوقف نشوید. این مطالب را ایشان به‌صورت شفاف بیان کردند.

اکنون یکی از موضوعاتی که محل بحث است، همین مسئله است که رژیم صهیونیستی دائماً به لبنان حمله می‌کند. بند اول همین تفاهم‌نامه نیز به این موضوع اشاره دارد. آیا این حملات نقض آتش‌بس نیست؟ چه زمانی باید نقض آتش‌بس محسوب شود تا اقدام عملی صورت گیرد؟

خلاصه، همان‌گونه که رهبر عزیزمان فرمودند، همگی منتظر تحقق شروط اعلام‌شده هستیم و با حضور منسجم خود در میدان، در میدان خیابان، تا رسیدن به مقصد نهایی به مسیر خود ادامه خواهیم داد.

حال سؤال بعدی این است که دشمن چه برنامه‌ای برای ایجاد اختلال محاسباتی در مسئولان و مردم دارد؟ یکی از این برنامه‌ها قطعاً تبلیغات دروغ و گمراه‌کننده در رسانه‌های آنان است. این روش را قبلاً نیز داشته‌اند و اکنون نیز دارند. دیگر آن را توضیح نمی‌دهم؛ زیرا وقت در حال گذشتن است.

اما مهم‌تر از همه این‌ها، نفوذ است؛ نفوذ برای تغییر محاسبات ذهنی. امام شهید ما، رضوان‌الله‌علیه، بر مسئله نفوذ با همه گونه‌هایی که دارد تأکید فراوان داشتند و درباره آن هشدارهای متعددی دادند. من نیز دوست دارم در اینجا بخشی از بیانات ایشان را نقل کنم: «برنامه نفوذ در کشور، یک برنامه جدی استکبار و برنامه‌ای جدی از سوی آمریکایی‌هاست. مسئولان، آماج این نفوذ هستند. هدف چیست؟ هدف این است که محاسبات مسئولان را عوض کنند و تغییر بدهند؛ یعنی مسئول جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که با ملاحظه هزینه و فایده، احساس کند که باید فلان اقدام را انجام بدهد یا فلان اقدام را انجام ندهد. نفوذ برای این است که به این نتیجه برسد که فلان رابطه را قطع کند یا فلان رابطه را ایجاد کند. نفوذ برای این است که این محاسبات در ذهن مسئولین تغییر کند. آن‌گاه وقتی نتیجه چنین شود که فکر و اراده مسئولین در مشت دشمن قرار بگیرد، دیگر لازم نیست دشمن دخالت مستقیم کند؛ زیرا مسئول کشور همان تصمیمی را خواهد گرفت که دشمن می‌خواهد».

این مطالب را عرض می‌کنم تا تکرار و تذکر شود؛ هم برای خود ما، زیرا مخاطب این سخنان ما هستیم، و هم برای مسئولین که دقت داشته باشند. گاهی بعضی افراد متوجه نیستند. در همین اجتماعات و نشست‌های خودمانی، سخنی را بر زبان می‌آورند که دشمن می‌خواهد؛ هرچند آن را در قالب اصلاح، مطالبه‌گری یا دلسوزی مطرح کنند. باید بصیر باشیم و جوانب مختلف مطالب را ببینیم.

گاهی فردی تصور می‌کند پلاکاردی را در دست گرفته، بالا برده و مطلبی را بیان کرده است و در نتیجه وظیفه شرعی خود را انجام داده و کار بسیار خوبی هم کرده است. بخشی از این تصور درست است و گاهی باید چنین کاری انجام داد؛ اما باید مراقب باشیم که در چه مسیری حرکت می‌کنیم. مسئله نفوذ بسیار مهم است. گاهی بدون آنکه متوجه باشیم، سخن دشمن را بر زبان می‌آوریم.

آخرین مطلبی که در اینجا عرض می‌کنم، مربوط به چگونگی داشتن محاسبات صحیح در مواجهه با تحولات گوناگون است. چگونه باید محاسبات درست داشت؟ اولاً، طبق دستور قرآن کریم باید تقوای خود را افزایش دهیم. تقوا به انسان فرقان می‌دهد و او را یاری می‌کند. مهم‌ترین عامل، تقواست. ثانیاً، اعتماد و توکل بر خدای تعالی. ثالثاً، اعتماد به مردم.

امامین انقلاب، رحمه‌الله‌علیهما و رهبر معظم انقلاب، همواره بر مردم تأکید داشته‌اند. همین حضور مردم نمونه‌ای از ارتباط صادقانه امام و امت است. البته عده‌ای همین حضور را صرفاً هیجان می‌دانند و می‌گویند این یک حرکت احساسی است. حتی برخی گفته‌اند که این اجتماعات باید به‌تدریج جمع شود. البته این سخن نادرستی است.

اجتماع مردم، پشتوانه میدان نبرد است؛ همان‌گونه که پشتوانه میدان دیپلماسی نیز بوده است. تا زمانی که از سوی فرمانده کل قوا و رهبر معظم انقلاب دستوری صادر نشود، اجتماعات مردمی در خیابان‌ها به قوت خود باقی خواهد ماند.

به این نکته نیز باید توجه داشت که دشمن با آزمودن ما در جبهه‌های مختلف به این نتیجه رسیده که دیگر در منطقه جایگاهی ندارد. خودشان این واقعیت را به‌خوبی فهمیده‌اند و می‌دانند که امروز حرف اول را مقاومت با محوریت ایران می‌زند.

بنابراین، باید به روشی متوسل شوند که نابودی نزدیک خود را به تأخیر بیندازند و از آن جلوگیری کنند. ازاین‌رو تمام توجه خود را به داخل معطوف کرده‌اند تا با فعال کردن برخی مسائل و موضوعات، از جمله مشکلات اقتصادی و امثال آن، دوقطبی‌سازی کنند، انسجام ملی را از بین ببرند و برای خود فرصتی فراهم آورند.

در اینجاست که مردم باید هوشیار باشند، دچار خطای محاسباتی نشوند، گرفتار اشتباه نگردند و در زمین دشمن بازی نکنند. در همه حال باید حفظ وحدت و اتحاد را مدنظر داشته باشیم؛ زیرا خواسته امروز دشمن، بر هم زدن همین اتحاد است.

نکته دیگری را نیز می‌خواستم هفته گذشته مطرح کنم، اما فرصت نشد. اکنون که زمان زیادی گذشته است، لازم می‌دانم آن را بیان کنم. به فضل الهی، چند سالی بود که پیگیر این موضوع بودیم و محقق نمی‌شد تا اینکه سرانجام مقدمات قانونی و حقوقی آن فراهم شد و دوستان در مصلی صندوق قرض‌الحسنه‌ای راه‌اندازی کردند.

قرض‌الحسنه، در حقیقت قرض دادن به خدای تعالی است. همچنین از مصادیق مواسات است؛ زیرا مؤمنان در دوران آخرالزمان باید اهل مواسات و یاری‌رسانی به یکدیگر باشند. بسیاری از گرفتاری‌های جزئی و مختصر از طریق صندوق قرض‌الحسنه برطرف می‌شود و این کار ثواب فراوانی دارد.

این صندوق هم امکان پس‌انداز را فراهم می‌کند؛ یعنی افراد می‌توانند پس‌انداز خود را در آن قرار دهند و هم می‌توانند از آن وام دریافت کنند، البته در حد توان و وسع صندوق. طبیعتاً چند ماهی زمان لازم است تا منابع مالی جمع‌آوری شود و سپس امور مربوط به پرداخت وام انجام گیرد.

تأکید بنده نیز بر این است که کارمزد دریافت نشود. البته مزد کار دریافت خواهد شد، اما تنها یک‌بار و به میزان مشخص. این مبلغ ارتباطی با وام و فرآیند پرداخت آن ندارد، بلکه صرفاً مبلغی مشخص به عنوان مزد انجام کار دریافت می‌شود و امور مربوطه بر همان اساس انجام خواهد شد.

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾