متن کامل خطبه نماز جمعه 01/03/1405
استان البرز، شهرستان کرج
توسط آیت الله حسینی همدانی
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرِّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّ العالَمینَ وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ
اَلعَبدِ المُوَیَّد وَالرَّسولِ المُسَدَّد اَباالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِه الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ سِیَّما بَقِیَّهِ اللهِ الاَعظَم فِی الاَرَضِینَ
وَاللَعنَهُ الدّائِمَه عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین
عباد الرحمن اوصیکم و نفسی بتقوی الله و طاعته. متقین، طالب دین هستند و در زندگی، مسیر درست را طی میکنند. مولانا امیرالمؤمنین، در پندنامه مفصل خودشان که به عنوان وصیت به فرزند گرامیشان فرمودند، بعد از تذکر به اینکه از تجربه گذشتگان، تجربه و معرفت بیاموزیم و اگر خواستیم خود را در مسیر علم و آگاهی آنها قرار بدهیم، چگونه باید عمل کنیم که نیت پاک داشته باشیم، استعانت از خدای تعالی داشته باشیم و مسیر شبهه و ضلالت را طی نکنیم، به این نکته رسیدند.
اگر یاد شریفتان باشد، آنجا حضرت مباحثی راجع به علم فرمودند. بعد هم فرمودند: خیلی خب، اگر یک وقت خواستید در مسیر گذشتگان حرکت نکنید و خودتان دنبال علم باشید، باید این چند شاخصه را داشته باشید. بعد در ادامه فرمودند: اگر در این راه، آنچه را که دوست داری فراهم نشد «وَ إِنْ لَمْ يَجْتَمِعْ لَكَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِكَ وَ فَرَاغِ نَظَرِكَ وَ فِكْرِكَ فَاعْلَمْ أَنَّكَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ وَ لَيْسَ طَالِبُ الدِّينِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الْإِمْسَاكُ عَنْ ذَلِكَ أَمْثَل»، یعنی آنچه خواستی برایت فراهم نشد، فراغ نظر، فکر و آسودگی فکری و اندیشهای پیدا نکردی، در این مسیر، پس بدان که راهی را که ایمن نیست داری طی میکنی و داری در تاریکی قدم برمیداری و راه میسپاری؛ و امساک کن؛ چراکه طالب دین نه اشتباه میکند و نه در تردید و سرگردانی میافتد. اگر افتادی در خلط و خبط و اینها، بهتر است که ورود نداشته باشی، از این مسیر بیرون بیایی، خودداری کنی و امساک داشته باشی.
این هشدار امیرالمؤمنین است و برحذر داشتن از اینکه نباید این راه با سستی طی شود. این راه، راهی است که انسان باید با عزم و جزم وارد آن شود. مطالبی را که حضرت به عنوان وصیت مطرح میکنند، انسان باید با تمام وجودش بپذیرد و در همان مسیر قدم بردارد. دقت داشته باشد؛ گوش دل، در حقیقت، باید به وصایای امیرالمؤمنین سپرده شود.
همه شرایطی که در جلسه قبل و قبلتر از آن بیان کردیم، برای فهمیدن وصیت امیرالمؤمنین لازم است؛ به علاوه اینکه حضرت میفرمایند باید همت هم داشته باشی. همتت باید عالی باشد تا این چیزهایی را که فهمیدی، طبق آنها عمل بکنی. در همان بحث تفهم و تعلم و تحصیل علم، باید همه همّ و غم شخص، درک حقایق باشد و بتواند مسائلی را که مطرح است با دقت حل کند.
بنابراین، اگر شرایط برایت فراهم نیست، امیرالمؤمنین میفرمایند وارد نشو. اگر شرایط تفهیم و تفهم را نداری، اگر اهتمام جدی نداری، وارد بحثهای علمی نشو؛ چون خودت را گرفتار ظلمت و تاریکی میکنی و دچار بیراههای خواهی شد که تو را به هلاکت خواهد رساند و راه نجاتی هم پیدا نمیکنی. یقیناً دچار لغزش و خطا خواهی شد. بنابراین، بدان که تحصیل علم هرگز با اشتباه و لغزش تناسبی ندارد؛ « لَيْسَ طَالِبُ الدِّينِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ».
حال، حضرت به فرزند بزرگوارشان، که در حقیقت خطاب به همه ماست، دستور میدهند که بفهم و به کار بگیر: «فَتَفَهَّمْ يَا بُنَيَّ وَصِيَّتِي». این وصیت مرا درست بفهم، درست در آن اندیشه کن و بیندیش.
«وَ اعْلَمْ أَنَّ مَالِكَ الْمَوْتِ هُوَ مَالِكُ الْحَيَاةِ». از اینجا به بعد، حضرت وارد نکات خاصتری میشوند. بدان، فرزندم، آن کسی که مالک مرگ است، همان مالک حیات است. در اختیار دارنده مرگ، همان کسی است که زندگی در دست اوست. او پدیدآورنده همه موجودات است. «وَ أَنَّ الْخَالِقَ هُوَ الْمُمِيتُ»، آنکه خلق کرده، همان میمیراند. «وَ أَنَّ الْمُفْنِيَ هُوَ الْمُعِيدُ»، همه موجودات، اختیارشان دست اوست. همان کسی که میمیراند، همان هم زنده میکند. همان که زنده کرده، همان میمیراند. «وَ أَنَّ الْمُبْتَلِيَ هُوَ الْمُعَافِي»، آن کسی که شفا میدهد، همان کسی است که بیمار میکند. اختیار، دست اوست؛ بیمار میکند و شفا میدهد.
امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در این عباراتشان، توحید افعالی را در ما زنده میکنند؛ اگر نیست؛ و آن را تقویت میکنند اگر هست، میخواهند بدانیم که «لا مؤثر فی الوجود الا الله». در عالم هستی، هیچ موجودی تأثیر ندارد غیر از خدا. همه چیز در اختیار خداست. هیچ موجودی از خودش استقلال ندارد. همه در دست خدا هستند. «بیده الملک».
نفسی که میکشید، دیدید یک وقت طرف، هنگام مرگ، وقتی که درک میکند ملکالموت سلاماللهعلیه برای قبض روح آمده، اگر چشمش باز باشد، دیگر فرصت بستن هم ندارد؛ فرصت نمیکند چشمش را ببندد. اینقدر هیچ چیز در اختیار کسی نیست. خداوند متعال در انجام کارها و اداره امور عالم هستی، به هیچکس و هیچچیزی نیاز ندارد؛ تا جایی که هیچ موجودی نمیتواند به خدای تعالی کمک کند.
نتیجه توحید افعالی چیست؟ این میشود که هیچ چیزی جز خدای تعالی سزاوار پرستش نیست. یعنی وقتی ما فهمیدیم همه چیز در اختیار خداست، «لا مؤثر فی الوجود الا الله» و «لا حول و لا قوة الا بالله»، همه اینها در اختیار خداست، در مقابل او کرنش میکنیم و در برابرش سر به سجده میگذاریم.
در توحید افعالی، انسان درک میکند که هر فاعل و انجامدهنده کاری، غیر از خدا، فعل خودش و تأثیر کار خودش را از خدا گرفته و از خودش چیزی ندارد. شما هر کاری که میکنید، از خداست؛ «لا حول و لا قوة الا بالله». حرکت میکنید، میآیید، نماز میخوانید، به خانه میروید، حرف میزنید، مینشینید، میخوابید؛ همهاش از خداست. پس انسان هرچه دارد، از خداست.
انسان مثل یک غریق میماند؛ انسانی که در حال غرق شدن است و میبیند هیچ کاری از او ساخته نیست. اگر انسان به چنین حالتی برسد که بفهمد هیچ چیزی از خودش ندارد، مگر اینکه خدا یاریاش کند، حقیقت را درک خواهد کرد. انسانی که در دریا یا رودخانه عمیق غرق میشود، دیدهاید چگونه دستوپا میزند؟ آنجا میبیند هیچکس و هیچچیز کاری از دستش برنمیآید. وقتی انسان به این حالت میرسد، دست نیازش به سمت بالا دراز میشود. آنجاست که انسان عبادت میکند و بندگی میکند.
بسیاری از عبادتهایی که ما انجام میدهیم، همین الآن، به قول معروف، هر روز تکرار میشود. نماز را شروع میکنیم و تمام میشود، در حالی که اصلاً نفهمیدیم نماز کی شروع شد و کی تمام شد. شاید در آغاز، هنگام گفتن «اللهاکبر»، حواسمان باشد، اما وقتی نماز تمام شد، تازه میفهمیم که تمام شده است. اما اگر آن حالت نیاز، حالت اضطرار و درماندگی در انسان باشد، عبادت او فرق میکند.
کسی که فهمید هیچ موجودی در عالم، غیر از خدا، مؤثر نیست، نوع بندگیاش، نوع عبادتش و نوع درخواستش از خداوند تبارک و تعالی متفاوت میشود. دیگر جز به حرف خدا و سخن او توجهی ندارد و هیچکس دیگر در او تأثیر نخواهد گذاشت.
مولای ما، امیرالمؤمنین علیهالسلام، در این بخش، با این بیانشان که آن کسی که حیات میدهد، همان کسی است که میمیراند و آن کسی که میمیراند، همان کسی است که خلق کرده و جملات مشابهی که فرمودند، میخواهند این مطلب را به ما بفهمانند که: «فَتَفَهَّمْ يَا بُنَيَّ». این خطاب به همه ماست که همهچیز در اختیار خداست و انسان در برابر خدا، از خودش اختیاری ندارد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلحَمدُالله رَبِّالعالَمینَ اَلصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الاَنبیاء وَ المُرسَلینَ اَبَالقاسِمِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلَی اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیِ بنِ اَبی طالِب وَ عَلَی فاطِمَهَ الزَّهرا سَیِّدَهِ نِساءِ العالَمینَ
وَ عَلَی الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّه وَ عَلَی عَلیِ بنِ الحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بنِ عَلی
وَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد وَ موسَی بنِ جَعفَرِ وَ عَلیِ بنِ موسی وَ مَحَمَّدِ بنِ عَلی وَ عَلی بنِ مُحَمَّد
وَالحَسَنِ بنِ عَلی وَ الخَلَفِ القائِم الحُجَّه حَجَجِکَ عَلی عِبادِک وَ اُمَنائِکَ فِی بِلادِکَ
خودم و همه شما خواهران و برادران ایمانی و نمازگزاران بزرگوار جمعه را به رعایت، تقویت و استحکام تقوای الهی دعوت میکنم. اهل تقوا همیشه دنبال خیر واقعی هستند و از شر دوری میکنند. امیرالمؤمنین علیهالسلام در حکمت سیصد و هشتاد و هفتم نهجالبلاغه فرمودند: «ما خیرٌ بخیرٍ بعده النار و ما شرٌّ بشرٍّ بعده الجنة». معنا روشن است؛ خیری که در پیِ آن آتش باشد، خیر نیست. یک کار خیر انجام میدهیم، اما نتیجهاش جهنم است؛ این دیگر خیر نیست. همچنین شری که بعد از آن بهشت باشد، شر نیست. خیر و شر هم تقریباً معنایش برای همه معلوم است و دیگر احتیاج به توضیح ندارد.
بعد دو مطلب دیگر هم فرمودند: «و كلُّ نعيمٍ دُونَ الجَنّةِ فَهُوَ مَحْقورٌ»؛ هر نعمتی بدون بهشت ناچیز و کم است. به شما هر نعمتی را هم بدهند، اگر پایانش بهشت نباشد، این نعمت چیز زیادی نیست. همچنین: «و كلُّ بَلاءٍ دُونَ النّارِ عافِيَةٌ»؛ هر بلایی به شما برسد، اما به جهنم ختم نشود، آن بلا نیست، بلکه عافیت است. این هم نکته جالبی است.
این هفته مناسبتها متعدد است. من بعضی از آنها را، با فرصتی که داریم، عرض میکنم. در روزهای دهه اول ذیالحجه قرار داریم. حجاج آماده میشوند که اعمال حج را انجام بدهند؛ حجی که آرزوی هر مؤمنی است و یکی از ارکان دین به حساب میآید.
ثواب معادل حج، برای کسی که مقدورش نیست و به هر دلیل نمیتواند حج برود ـ مثلاً پول ندارد یا راه اجازه نمیدهد ـ آمدن به نماز جمعه است. یعنی اگر کسی به نماز جمعه بیاید، ثواب حج را دارد. در روایت آمده است: «الحجّ إلی الجمعة حجّ فقراء أمتی»؛ رفتن به سوی نماز جمعه، حج فقیران امت من است. آنجا نوشته شده است که آمدن به نماز جمعه، ثواب حج را دارد.
در حج، آن چیزی که مهم بود و فلسفه اصلی حج به حساب میآمد، مسئله برائت از مشرکان بود؛ که بعد از کشتار و به شهادت رساندن زائران خانه خدا در سال شصت و شش، این بحث برائت از مشرکان هم توسط حضرت امام رضواناللهتعالیعلیه تقویت شد. مسئله استکبارستیزی، و بهخصوص مصداق بارز مستکبران در این دوران یعنی آمریکا، مورد اهتمام قرار گرفت و هرساله بر این نکته در حج توجه داده میشود؛ چون حج بدون برائت از مشرکین و منافقین و امثال اینها، و دوری از اعدای دین، حج نیست و با فلسفه حج سازگار نمیباشد.
حضرت امام، با توجه به معارف دینی و مبانیای که در اختیار بود، فلسفه حج را برائت از مشرکین نامیدند و این کار هم هرساله انجام میشود. چون نماز جمعه هم ثواب حج را دارد و حج فقراست، ما هم هر هفته این برائت از مشرکان و مستکبران را داریم و بهخصوص از آمریکای لعین اعلام برائت میکنیم.
روز هفتم ذیالحجه، سالگشت شهادت امام باقر علیهالسلام است که به همه شما تسلیت عرض میکنم. تقریباً در این روز دیگر هیچ زائری در مدینه نیست؛ چون همه حرکت کردهاند تا روز هشتم، که «یوم الترویه» است، در مکه باشند و آماده شوند که برای عرفات بروند تا روز نهم، یعنی روز عرفه، در صحرای عرفات حاضر باشند.
روز نهم، روز عرفه است؛ روز دعا و نیایش و اعلام عجز و بندگی. حالا هر کس هر جایی هست؛ آنهایی که در مکه هستند، در مکه، ولی هر کسی در هر جایی که هست، امسال پررنگتر از سالهای گذشته، گذشته از درخواستهای فردی که داریم، برای نابودی جنایتکاران و سفاکان بینالمللی دعا بکنیم که نابود شوند. خدای تعالی به دعاهای اهل ایمان اثر قرار دارده است. اصلاً این دعاها را دستکم نگیریم.
البته برای خودمان هم باید دعا بکنیم که حالا عرض میکنم کدام بخش مهمتر است. دعای عرفه امام حسین علیهالسلام دعاست، ولی پر از درس است و به همه ما درس میدهد. باید این درسها را یاد بگیریم. امام در فرازی این کلمات را به خدای تعالی عرض میکند. آن چیزی که باید یاد بگیریم، بخشی از آن این است:
«يَا مَنْ سَتَرَنِى مِنَ الْآباءِ وَالْأُمَّهاتِ أَنْ يَزْجُرُونِى» یعنی ای آن کسی که مرا از پدران و مادرانم پوشاندی، بهگونهای که دیگر نتوانند مرا ببینند و از خودشان برانند. «وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالْإِخْوانِ أَنْ يُعَيِّرُونِى» و از خویشان و برادرانم هم همینطور؛ کاری کردی که آنها مرا سرزنش نکنند، چون نمیدانند من چهکارهام. و مرا از پادشاهان مخفی کردی تا مجازاتم نکنند؛ «وَمِنَ السَّلاطِينِ أَنْ يُعاقِبُونِى» بعد عرض میکند: «وَلَوِ اطَّلَعُوا يَا مَوْلاىَ عَلَى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّى إِذاً مَا أَنْظَرُونِى، وَلَرَفَضُونِى وَقَطَعُونِى». مولای من، اگر این پدر و مادر و دوستان و نزدیکان من مطلع میشدند بر آنچه که تو از من میدانی، مهلتم نمیدادند، مرا تنها میگذاشتند و از من میبریدند.
این درس، چه درسی به ما میدهد؟ یعنی به ما میگوید بفهم که عالم، محضر خداست. به تعبیر حضرت امام، به قلب خودمان بفهمانیم که عالم محضر خداست. ما حرفش را میزنیم، اما این باور را به قلبمان نرساندهایم که عالم محضر خداست. اگر این معنا به قلب رسید که عالم محضر خداست، معصیت کنار میرود.
اگر این را با جانمان خوب درک کردیم که «و هو معکم أین ما کنتم»، خدا با شماست، در هر جا و با هر حالی که باشید، خدا با شماست، کار درست میشود. ما در محضر بزرگان ادب را رعایت میکنیم، احترام را رعایت میکنیم؛ چه برسد به اینکه بخواهیم خطا کنیم. هرگز خطا نمیکنیم و مؤدب رفتار میکنیم. چه شد که در مقابل خدای تعالی، که ناظر بر همه ماست، خطا میکنی؟
یکی از اهل معرفت، بعد از توبه و استغفار، باز هم گریه میکرد. از او پرسیدند: خدای تعالی آمرزنده و باگذشت است، تو که این را میدانی، پس چرا اینقدر گریه میکنی؟ گفت: بله، میدانم. هرچند که خدای تعالی توبهپذیر است، اما شرمندگی و خجالت از او را چه کنم؟ او مرا در حالی که گناه میکردم دیده است؛ در حالی که معصیت میکردم، او دیده است. بخشید، اما با آن دیدنِ او چه کنم؟ بعد میگوید: خدایا، بیحیاتر از من بندهای نداری؛ چون اگر امروز هر کسی جز تو بر گناهم آگاه میشد، آن را انجام نمیدادم. در دعای ابوحمزه میخوانیم: «فَلَوِ اطَّلَعَ الْيَوْمَ عَلَى ذَنْبِى غَيْرُكَ مَا فَعَلْتُهُ»؛ ما در مقابل خدا جری هستیم.
این فقط در مسائل فردی نیست؛ در مسائل اجتماعی هم همینطور است. امام شهیدمان فرمودند: حضور الهی، اساس مسئولیت اجتماعی و مسئولیت سیاسی است. یعنی بدانید تصمیمی که میگیرید، امضایی که میکنید، امضایی که نمیکنید، کاری که انجام میدهید و کاری که انجام نمیدهید، همه در مقابل چشم و محضر حق است؛ یعنی همه در محضر خداییم.
این دعای عرفه به ما یاد میدهد که بفهمیم در محضر خداییم. دوستانی که امروز و در این شبها در تجمعات برای دفاع از دین و اسلام حاضر میشوند یا حاضر نمیشوند، همهاش در محضر خداست. در محضر خدا بودن دایرهاش وسیع است. همهاش حساب و کتاب دارد؛ که چه کسی آمد، چه کسی رفت، چه کسی نیامد و چرا نیامد. این همه خون مظلوم ریخته شده، این همه بیگناه کشته شده؛ اگر کسی دو ساعت وقت نگذارد تا در یک اجتماع شرکت کند، در هر لباس و هر مسئولیتی که باشد، یقیناً نزد خدای تعالی باید پاسخگو باشد. علت ترک فعل اینها سؤال خواهد شد. این همه وقت میگذارید، در حالی که میبینید حضور یک نفر یا دو نفر، جمعیت را بهگونهای خواهد کرد که دشمن را از توطئههایش مأیوس میکند. نیامدن، ترک فعلی است که باید پاسخگوی آن باشید. اینکه گفتم هر لباس و هر کسی، یعنی همه اقشار باید در آن جلسه حاضر باشند و آنجا باشند. بعضی وقتها بعضی افراد را نمیبینیم؛ این خلاف است. اتفاقاً بعضی گروهها باید حضورشان پررنگتر و ملموستر باشد.
خلاصه، عالم محضر خداست. اگر دنبال موعظه هستید و هستیم، خدای تعالی در آیه چهاردهم سوره مبارکه علق فرمود: «ألم یعلم بأن الله یری». باید بفهمیم که خدای تعالی ناظر بر ماست و ما را میبیند؛ همه کارهای ما را میبیند. در خلوت هم که هستیم، میبیند. در همه حال ما را میبیند.
و بدانیم که غیر از خدا، خدای تعالی فرمود بعضیها را هم اجازه دادهام که ببینند. در آیه یکصد و پنج سوره مبارکه توبه آمده است: «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ». بروید کارتان را انجام بدهید، اما بدانید که عدهای میبینند؛ خدا میبیند، رسول خدا میبیند و اهل ایمان و مؤمنون میبینند، که حالا تفسیر آیه سر جای خودش باشد.
این روز عرفه است؛ روز دعاست. دعا را باید بخوانیم و یاد بگیریم. همین روز عرفه، البته سالگشت شهادت مظلومانه مسلم بن عقیل سلاماللهعلیه هم هست که این روز را هم تسلیت عرض میکنم. جایگاه ویژهای داشت. میشود گفت او ابوالفضل ثانی است. شجاع بود، اهل وفا بود، اهل ایمان بود و وفای به عهدش بینظیر بود. استقامت داشت. درست است که در کربلا نبود، اما از حماسهسازان کربلا و عاشوراست. جایگاهش، جایگاه ویژهای است.
هم خودش شهید شد و هم فرزندانش. تقریباً فرزندانش به شهادت رسیدند، برادرانش به شهادت رسیدند و برادرزادگانش به شهادت رسیدند. یکی از دخترانش زیر پای اسبها به شهادت رسید. همسرش، که دختر امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه بود، بعد از او بیش از یک سال عمر نکرد و سال بعد، از دوری مسلم دق کرد و از دنیا رفت.
شخصیت تعریفی است. بهترین تعریف را خود سیدالشهدا علیهالسلام از مسلم کردهاند. وقتی نامهای به اهل کوفه نوشتند، در آنجا فرمودند: «برادرم، پسرعمویم و مورد اعتمادترین فرد خاندانم را به سوی شما میفرستم». این تعریف بلندی است که امام معصوم علیهالسلام درباره او کردهاند. به علاوه، عرض کردم که ابوالفضل ثانی است؛ چون اجازه دادهاند که زیارتنامه حضرت قمر بنیهاشم برای مسلم هم، به همان کیفیت، خوانده شود. یعنی زیارتنامه اختصاصی ندارد و باید زیارتنامه حضرت عباس علیهالسلام را برای او خواند. خدایا، همه ما را از شیعیان و موالیان و محبان اهلبیت قرار بده.
بعد از روز نهم ذیالحجه، روز دهم، روز عید قربان است. روز بزرگی است؛ روز تقرب به خداست. انسان با دادن قربانی، به خدا تقرب پیدا میکند. البته قربانی باید از روی تقوا باشد. عید قربان، روز تسلیم محض در برابر خدای تعالی است؛ همان چیزی که در خطبه اول گفته شد. روز پیروزی بر شیطان است. روزی است که شخص، حجابهای مانع در مسیر الهی و تعلقات غیرخدایی و محبتهای کاذب را ذبح میکند، قربانی میکند و بعد از آن جشن میگیرد.
در این روز، انسان درس فداکاری، ازخودگذشتگی و ایثار در راه خدا را یاد میگیرد. امام امت رضواناللهتعالیعلیه عبارتی دارند که چون عبارت زیبایی است، برایتان میخوانم. خوب دل بدهید: «این پدر توحید و بتشکن جهان، به ما و همه انسانها آموخت که قربانی در راه خدا، پیش از آنکه جنبه توحیدی و عبادی داشته باشد، جنبههای سیاسی و ارزشهای اجتماعی دارد». امام، به خاطر آن روح همهجانبهای که داشتند و دین را با همه ابعادش میدیدند، همین مسئله را نیز به موضوع حاکمیت و حکومت پیوند زدند. قربانی کردن فرزند توسط حضرت ابراهیم علیهالسلام، یک درس بزرگ به ما میدهد. ایشان میفرماید این عمل، جنبههای سیاسی و ارزشهای اجتماعی دارد و به ما و همه انسانها آموخت که عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا بدهید و عید بگیرید؛ خود و عزیزان خود را فدا کنید و دین خدا و حدود الهی را برپا نمایید.
فلسفه قربانی این است؛ نه اینکه فقط جنبه تقرب الهی و بعد توحیدی داشته باشد. البته توحیدی باید باشد، اما توحیدی که انسان را به این مرحله برساند. این بیان ایشان چقدر با رفتار این روزهای مردم نزدیک است. ثبتنام در جانفدا میکنند، هر شب در خیابانها حاضرند و آمادگی دارند برای دفاع از ارزشهای الهی و انسانی و برقراری احکام اسلام و سربلندی کشورشان وارد عرصه شوند.
مردم ما تربیتشده مکتب انبیای الهی، مانند حضرت ابراهیم علیهالسلام، هستند. درس ایثار را یاد گرفتهاند که توانستند هشت سال دفاع مقدس را با قدرت اداره کنند. دوران دفاع هشتساله را باید دائم مرور کرد، با هر زبانی؛ یعنی هر فرصتی که انسان پیدا کرد، آن را بازخوانی کند. هر بار که بازخوانی شود، مطلب جدیدی به دست میآید و جلوه جدیدی برای انسان روشن میشود. بازخوانی این دفاع هشتساله، چراغ راه و هدایت جامعه است و جامعه را روشن میکند.
دهه اول انقلاب، پر از درسها و عبرتهای ارزشمند است. عزیزان، بهخصوص نسل جوان، اهتمام کنید و مرور کنید؛ بهویژه مسائل مربوط به جنگ را، که نکات فراوانی دارد. من به مناسبتهای مختلف بنا دارم بعضی از مطالب آن دوران را عرض کنم که چقدر مهم بوده است.
سوم خرداد، سالگشت آزادی خرمشهر و پیروزی در عملیات بیتالمقدس است. همین پیروزی، سند مقاومت ملت ایران در برابر سلطهگران است. صدام، با کمک و پشتیبانی غرب و شرق، به ایران اسلامی حمله کرد تا شاید بتواند تهدیدی را که ایران برای سلطهگران به وجود آورده بود از بین ببرد؛ اما فکر نمیکرد کمتر از ده سال بعد، طناب دار به گردنش آویخته شود.
او در سر، سودای فتح چندروزه تهران را داشت؛ اما در نهایت، بیش از چهل کشور دنیا که از او حمایت میکردند، به پیروزی ایران و شکست او اعتراف کردند. تفکر بسیجی و فرهنگ مقاومت، پیروز میدان شد.
نمونه دیگر، مردم شجاع دزفول بودند. هشت سال قهرمانانه در مقابل صدها موشک مقاومت کردند و همزمان با تخریب موشکها، بازسازی میکردند. دوستانی که آن سالها آنجا بودند، دیدهاند و یادشان هست. آنها آرزوی دشمن را برای خالی کردن دزفول و سپس سلطه بر ایران بر باد دادند؛ چون اگر دزفول گرفته میشد، بسیاری از کارها را بهراحتی میتوانستند انجام دهند. لذا چهارم خرداد را، برای قدردانی از مقاومت مردم قهرمان دزفول، روز پایداری و مقاومت نامیدند.
دفاع مقدس برای ما درسهای بسیار آموزندهای داشته است. یکی از آنها این بود که بهخوبی بفهمیم ـ و فهمیدیم ـ راهکار مقابله با تهدیدات دشمن، ایستادگی و مقاومت است. همانطور که حضور در صحنه و خالی نکردن میدان، رمز پیروزی مردم دزفول بود.
الان هم همینطور است. مردمِ مبعوثشده فهمیدهاند که نباید لحظهای پست خیابان را ترک کنند. مردم، حاکمیت و مسئولین هماهنگی کامل دارند و یک حرف را میزنند. اتفاقاً نقطه عزیمت دشمن هم همین است؛ میخواهد این انسجام را به هم بریزد تا شاید بتواند چیزی را تحمیل کند. اما یک بار این خطا را کردند و همان شد که رهبر شهیدمان فرمود: جنگ به منطقه کشیده شد. امروز هم فرماندهان سپاه میگویند ـ و درست میگویند ـ که اگر اشتباه خودشان را تکرار کنند، آتش جنگ فرامنطقهای خواهد شد.
همت مردم دزفول این را به ما یاد داد که تنها راه به زانو درآوردن دشمن، مقاومت است؛ نه سازش و نه مذاکره. دشمن با مذاکره به زانو درنمیآید. من یک نکته و عبارتی را از حضرت آقا میخوانم و عین مطلب ایشان را عرض میکنم. خوب دقت کنید ببینید چه میفرمایند. امام شهیدمان فرمودند: «مذاکره یعنی معامله؛ یعنی یک چیزی بدهی و یک چیزی بگیری. آنچه در این معامله مورد نظر اوست، دقیقاً نقاط قوت جمهوری اسلامی است. مذاکره را روی این میبرند. نمیگویند بیایید راجع به آبوهوا، منابع طبیعی یا محیط زیست مذاکره کنید؛ میگویند بیایید درباره سلاح دفاعی شما مذاکره کنیم. شما چرا سلاح دفاعی دارید؟». بعد نکاتی را فرمودند و سپس ادامه دادند: «مذاکره کنیم یعنی چه؟ یعنی شما اگر فرض کنید موشکی میسازید با فلان برد و فلان دقت، این برد را کم کنید؛ بهطوری که به پایگاههای ما، یعنی آمریکا، نرسد. مذاکره میکنند سر اینکه اگر یک روز ما شما را زدیم، شما نتوانید جواب ما را بدهید. خب، این مورد معامله است. شما این را قبول میکنید یا قبول نمیکنید؟ معلوم است که قبول نمیکنیم. وقتی قبول نکردید، همین آش است و همین کاسه.»
این را آقا فرمودند؛ دیگر صریحتر از این مگر میشود مطلب را بیان کرد؟ چقدر تشخیص آقای شهید ما درست بوده است. یادتان هست که یک زمانی بعضیها میگفتند: «موشک میخواهیم چهکار؟ زمانه عوض شده است.» اما حضرت آقا محکم روی مسئله حفظ آینده کشور ایستادند و نتیجهاش الان معلوم شده که بله، واقعاً دوره عوض شده است. در روز روشن، جلوی چشم دنیا، مدرسهای را با صد و هشتاد کودک و معلم موشکباران میکنند، رهبر یک کشور را با سبوعیت و مردمش را به شهادت میرسانند و کسی صدایش درنمیآید. دنیا عوض شده است؛ درست است.
عدهای هم که برای دفاع از مظلوم از جایی حرکت میکنند، آنها را هم در وسط دریا قلعوقمع میکنند، بازداشتشان میکنند و مورد ضربوجرح قرار میدهند. ای کشورهایی که مردمتان آسیب دیدهاند، لااقل از حقوق شهروندانتان دفاع کنید. اینکه احضار سفیر و کاردار بکنید و بعد هم تذکر بدهید، مشکلی را حل نمیکند. مرگ بر این حقوق بشری که داریم.
عزیزانی که در مسیر دیپلماسی حرکت میکنید، به پشتوانه قدرتی که خدای تعالی امروز به مردم مبعوثشده ایران داده است، کار را محکم پیش ببرید و ذرهای در حقوق ملت کوتاهی نکنید. البته کوتاهی هم ندارند؛ من این را از باب تأکید عرض میکنم، چون این مسائل را با دقت دنبال میکنیم تا خدای نکرده مثل دوران قبل پیش نیاید. الحمدلله مسئولین و کسانی که این مسیر را پیش میبرند، با دقت کامل و تحت زعامت رهبر معظم، کار را انجام میدهند و مردم هم بحمدالله هوشیار هستند. یعنی یک لحظه هم غفلت در خیابانها مشاهده نمیشود و حواس همه جمع است.
مطلب دومی که از مقاومت دزفول میفهمیم، این است که اگر توان دفاعی ما بالا بود، صدام جرئت نمیکرد هر لحظه که اراده میکرد ما را بزند. به فضل الهی، همت جوانان رشید ملت و تأکیدات رهبر شهیدمان، توان موشکی ایران ماشین جنگی دو قدرت هستهای را زمینگیر کرد.
خلاصه، رشادت و مقاومت مردم بزرگ دزفول یک پیام روشن دارد و آن اینکه برای جلوگیری از تکرار دزفولها باید توان دفاعی را بالا نگه داشت و این توان هم قابل مذاکره نیست. یکی از توانمندیهای امروز ما، که خواسته رهبر معظم انقلاب هم هست، حفظ تنگه هرمز و برنامهریزی برای آن است.
یک نکته دیگر هم عرض کنم. در این روزهایی که در سکوت صحنه نبرد هستیم، در آمادگی کامل هم به سر میبریم. اگر تحرکی برخلاف صورت بگیرد، همه کشورهای منطقه باید این را بدانند که ایران در حفظ تمامیت ارضی و منافع مادی و معنوی خود، هیچ مسامحه و کوتاهیای ندارد.
نسلکشان آدمخوار از همه خطوط قرمز عبور کردهاند. لذا اگر فکر میکنند با فشار و تهدید، ایران عقبنشینی میکند، خیالی خام در سر میپرورانند. برآورد غلط نداشته باشید. بر اساس بعضی پالسهایی که افراد معلومالحال و مفلوک غربزده ـ که هیچ جایگاهی بین مردم و مسئولین ندارند ـ میفرستند، خودتان را به خطر بزرگتری از قبل نیندازید.
بدانید با شلیک اول، از هر نقطهای که باشد، نیروهای مسلح فرصت شلیکهای بعدی را به شما نخواهند داد. هر ضربه شما، چند برابر و کوبندهتر پاسخ خواهد داشت. اگر به زیرساختی آسیب زده شود، هیچ زیرساختی در منطقه برای شما باقی نخواهد ماند.
این هفته، هفته روابط عمومی دستگاههای کشور هم هست. من از همه عزیزان روابط عمومی در استان، که این مسئولیت را بر عهده دارند، تقدیر و تشکر و قدردانی میکنم؛ از زحماتی که میکشند. کار سنگینی بر عهدهشان است. بعداً بهصورت مستقل، اگر فرصتی شد، درباره روابط عمومی و مسئولیتهایی که در دستگاهها دارد و همچنین آن چیزهایی که میخواهیم بهتر انجام شود، مطالبی را عرض خواهم کرد. اینجا هم از مسئول محترمشان و همه عزیزانی که در نماز حضور پیدا کردند، چه خواهران و چه برادرانِ فعال در روابط عمومیها، تشکر و قدردانی میکنم.
یک نکته در قالب «آیا میدانستید» عرض کنم. بنا دارم اگر بشود، هر هفته یک «آیا میدانستید» برایتان بگویم.
آیا میدانستید اگر بیستوپنج میلیون خانوار ایرانی، هر کدام روزی ده گرم گندم کمتر مصرف کنند ـ حالا ده گرم گندم را آرد کنید و ببینید چه مقدار آرد و چه مقدار نان میشود ـ یعنی فقط صرفهجویی کنند، نه اینکه به خودشان سخت بگیرند، روزانه هزار کیلو گندم صرفهجویی خواهد شد؟
ده گرم برای هر نفر؛ حالا ببینید شاید به اندازه یک یا دو لقمه نان شود. همین دو لقمه نانی که خشک میشود و بیرون میگذارید، ببینید چه اثری دارد. اگر فقط ده گرم صرفهجویی شود، چنین نتیجهای خواهد داشت؛ روزی هزار کیلو گندم صرفهجویی میشود. ببینید ما چقدر گرفتار اسراف هستیم.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾