بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله جلسات درس اخلاق
با موضوع وصایای رسول خدا صلوات الله علیه وآله به ابوذر
جلسه چهل و هشتم – 24/01/1404
حقیقت ذکر: حکایت دل از یاد خدا
در جلسه گذشته عرض کردیم که پیامبر خدا راجع به ذکر به ابوذر مطالبی را فرمود. نکتهای را گفتم که الفاظ ذکر همگی حاکی از ذکر خدا هستند و خودشان ذکر نیستند. خب این یعنی چه؟ گفتیم ذکر یعنی یاد. شما باید به خدا توجه داشته باشید. همیشه توجه دارید که من کارها را دارم برای خدا انجام میدهم. خدا ناظر بر اعمال من است. خدا دارد میبیند و ثبت میکند؛ ولو که به زبان نمیآوری ولی حواست به این مسئله هست. این میشود یاد و ذکر.
پس خود ذکرها چه هستند مثل مثلاً الحمدلله؟! اینها حکایت میکنند از همان یاد و توجه قلبی به خدا. شما هر وقت توجه قلبی به خدا داشته باشید مثلاً میگویید الحمدلله. انسان اگر درک حضور خدای تعالی را بکند و به واجبات عمل کند و محرمات را ترک کند الفاظ لفظی مثل سبحان الله و الحمدلله و الله اکبر مقدمه یاد و ذکر قلبی هستند.
در روایات برای اذکار مقدار معینی را مشخص کردند؛ مثلاً بعد از نماز عصر ۷۰ مرتبه استغفار؛ یعنی شما توجهی دارید که میخواهید از خدا طلب مغفرت کنید پس این را بگویید.
انسان با ذکر مظهر خالقیت خدا میشود؛ مثل حضرت عیسی علیه السلام که مظهر حیات الهی است؛ که مجسمه را با دمش تبدیل به پرنده کرد مظهر احیای الهی بود. در روایت دارد که شما اگر تسبیحات اربعه را بگویید -که تسبیح است و تحمید است و تهلیل است و تکبیر- خدای تعالی چهار پرنده از این ذکرها درست میکند که تا قیامت مشغول ذکر خدا هستند. یعنی اگر در عالم خارج حضرت مسیح با گلی پرنده ساخت شما در عالم ملکوت با اذکارتان پرنده میسازید.
ما وقتی چیزی میگوییم اول در ذهن خودمان معانی آن را قصد کردهایم و میخواهیم با الفاظ آن معنا را به مخاطب منتقل کنیم. انسان عاقل هیچ وقت بدون در نظر گرفتن معنا و مفهوم سخن نمیگوید. الفاظ حکایت میکند از معنایی که وقتی من لفظ را به کار میبرم شما آن معنا را درک میکنید.
حالا ما وقتی مثلاً تسبیحات اربعه را میگوییم معنایی را در ذهن داریم که این لفظ ما حکایت از آن معنا میکند. پس در ابتدا انسان به یاد خدا میافتد بعد ذکر میگوید و الا اگر به کلی از یاد خدا غافل باشد که ذکر نمیگوید. نعمت را انسان میبیند یاد منعم میافتد سپس شکر میکند. هر قدر هم که توجه انسان ضعیف باشد قبل از گفتن ذکر توجهی را به خدا داشته که گفته. پس ذکر مرتبهای از توجه را دارا است؛ و ذکری که به باطن توجه نداشته باشد هیچ فایده و اثری ندارد و صرف عادت است. ذکر حتماً باید حکایتی را از دل داشته باشد.
لذا باید نگذاریم ذکر گفتن برای ما تبدیل به عادت خشک و بیروح شود؛ حتما با توجه باشد. چون ما یک سری ذکرهایی را مثل استغفار بعد از نماز عصر نیت میکنیم و اولش هم با توجه انجام میدهیم ولی چون تکرار میشود و عادت میشود توجهش از بین میرود نگذارید که عادت شود. اگر عادت شود ضرر میکنید.
اینجا رسول خدا به ابوذر سفارش میکند که یاد خدا را که میخواهی بکنی عظمت و جلال خدا را تصور کن بعد ذکر بگو« يَا أَبَا ذَرٍّ لِتَعْظُمْ جَلاَلُ اَللَّهِ فِي صَدْرِكَ فَلاَ تَذْكُرْهُ كَمَا يَذْكُرُهُ اَلْجَاهِلُ عِنْدَ اَلْكَلْبِ اَللَّهُمَّ أَخْزِهِ وَ عِنْدَ اَلْخِنْزِيرِ اَللَّهُمَّ أَخْزِهِ».
خوف الهی؛ راهی به سوی توجه و بندگی حقیقی
«يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ لِلَّهِ مَلاَئِكَةً قِيَاماً مِنْ خِيفَةِ اَللَّهِ مَا رَفَعُوا رُءُوسَهُمْ حَتَّى يُنْفَخَ فِي اَلصُّورِ اَلنَّفْخَةُ اَلْآخِرَةُ فَيَقُولُونَ جَمِيعاً سُبْحَانَكَ رَبَّنَا وَ بِحَمْدِكَ مَا عَبَدْنَاكَ كَمَا يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تُعْبَدَ» ای ابوذر برای خدا فرشتگانی است که از خوف او همیشه در حال قیام هستند. سرهایشان را بالا نمیآورند تا زمانی که در صور دمیده شود. پس همه با هم میگویند منزهی تو پروردگار ما تو را عبادت نکردیم آنگونه که سزاوار بندگی کردن توست.
از اول تا آخر خلقت مشغول بندگی خدا هستند اما باز میگویند که خدایا ما تو را آنگونه که باید عبادت نکردیم. نکته بحث امشب عبارت «مِنْ خِيفَةِ اَللَّهِ» است.
ملائکه از ترس خدا تا قیامت قیام دارند. چرا؟ این تذکر رسول خداست و پاسخ حضرت است به این سوال که چگونه ذاکر خدا باشیم و در همه حال حضور خدا را درک کنیم؟ چون اگر حضور خدا را درک کردیم هم عظمت میآید هم ذکر.
بزرگان ما فرمودند هر وقت خوف الهی را درک کردی همین باعث میشود که توجه عمیقی به خدا پیدا کنی. آن ملائکه هم خوف را فهمیدند که تا قیامت سرپا ایستادند.
بعضیها به بهشت و ثواب شوق دارند آنها هم بندگی و عبادت میکنند و میدانند که خدا به این عمل آنها ثواب میدهد پس مشغول بندگی میشود. گاهی افراد چون میدانند اگر حرامی را ترک کنند از آتش نجات پیدا میکنند پس آن را ترک میکنند چون میدانند خداست که نجات میدهد.
افراد در این سه زمینه عبادت مختلفند و درجات دارند اما بیشتر مردم و اکثر مردم سعی میکنند اول به آنها ضرری نرسد. اول به دنبال منفعت نیستند اول به دنبال این هستند که ببینند کاری ضرر دارد یا ندارد؛ یعنی اگر بشنوند ترک مثلاً نماز صبح سوخت و سوز ندارد نماز صبح خوان کم میشود؛ خصوصاً در این فصل که وقت نماز صبح زود است.
لذا اول چون انسانها با ترس شروع به حرکت میکنند انبیای الهی یکی از وظایفشان انذار است لذا خدای تعالی به پیغمبر اکرم فرمود «قُمْ فَأَنْذِرْ؛ برخيز و بترسان» البته همه انبیا هم بشیر بودند هم نذیر به خصوص پیغمبر خداست که خداوند به او فرمود تو منذر هستی «نَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ»؛ یعنی ویژگی انذار داری همه کس نمیتوانند بترسانند.
الان هم همین طور است همه کس نمیتواند نهی از منکر کند. او که اول خودش ترسیده میتواند بترساند. پیغمبری که از هیبت الهی خودش خوفی دارد مثل ملائکه او میتواند بترساند. در روایت دارد که پیغمبر خدا وقتی آیات قیامت را میخواند ترس او را میگرفت کانه یک تنه در مقابل لشکر بزرگی بود که تا دندان مسلح هستند و به سمت او حمله کردند تا او را از پا در بیاورند.
اگر حرفی بخواهد اثرگذاری بیشتری داشته باشد آن انذار است. هر کس عظمت خدا را درک کند در مقابلش خاضع میشود و در دلش خاشع میشود. وقتی انسان عظمت دیگری را درک میکند حتی اگر ضرری هم از آن طرف متوجهش نباشد احساس شکستگی را در خودش احساس میکند.
بعضیها در کنار پیغمبر که قرار میگرفتند عظمت و هیبت پیغمبر باعث لرزششان میشد. بالاخره او شخصیت کمی نیست در عالم خلقت که او اول ما خلق الله است. همه مخلوقات از طریق پیغمبر خدا خلق شدند. شما به حرم او هم که میروید عظمت او انسان را میگیرد ما چون نمیفهمیم همینطور راحت وارد میشویم و خارج میشویم و بلند بلند حرف میزنیم. این کسانی که کنار ضریح اهل بیت بلند بلند صلوات میگیرند این یعنی اصلاً نمیدانند کجا هستند. فکر میکند دارد کار خوبی میکند و دارد به دین خدمت میکند در صورتی که اینطور نیست. این معلوم میشود که انسان درک حضور نمیکند.
رسول خدا میفرماید که ابوذر خداوند ملائکهای دارند که از خوف خدا تا قیامت ایستادهاند و مشغول عبادتند. توضیح اینکه چه کار کنیم این حالت در ما هم به وجود بیاید و با یک رغبتی بلند شویم به عبادت را در جلسه بعد خواهیم داد به شرط حیات.